نظريه حقوقى اسلام - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩ - ٢ « حق» در مقابل فعل « باطل» ، « لهو» ، « لعب» و « عبث»
بگيريم؛ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ[١]؛ بلكه حق را بر باطل فرومىافكنيم، پس آن را در هم مىشكند، و به ناگاه آن نابود مىگردد. واى بر شما از آنچه وصف مىكنيد. اين وصفى كه در مورد آفرينش مىكنيد و مىپنداريد كه عالم هستى، سرسرى و بىحساب و كتاب است و تدبير الهى بر آن حاكم نيست، اين گفتهها موجب بدبختى و پشيمانى شما خواهد شد و روزى خواهيد فهميد كه اين عالم حساب و كتاب دارد.
اينها نمونههايى بود از آياتى كه مىفرمايد خلقت جهان حق است و در مقابل، باطل بودن، لهو بودن، لعب بودن و عبث بودن خلقت را نفى مىكند؛ يعنى واژه حق در اين جا به معنايى به كار رفته كه در مقابل آن، چهار واژه باطل، لهو، لعب و عبث قرار مىگيرد. گاهى مىفرمايد خلقت جهان باطل نيست: رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلا. گاه مىفرمايد خلقت جهان حق است نه لهو: لَوْ أَرَدْنَا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لاَتَّخَذْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا. گاه مىفرمايد خلقت جهان حق است نه لعب: وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَوَتِ وَالاَْرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا لاَعِبِين. در يك مورد نيز تعبير عبث را به كار برده: أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ[٢]؛ آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريدهايم و اين كه شما به سوى ما بازگردانده نمىشويد؟ اگر شما را بيهوده و عبث آفريده بوديم، آن گاه معاد و حساب و كتاب و پاداش و كيفرى در كار نبود، اما بدانيد كه خلقت جهان از روى لهو و لعب و به عبث نبوده و حساب و كتاب دارد، و چون همه حسابها در اين عالم صاف نمىشود پس بايد عالم ديگرى هم باشد. اين، در واقع يكى از استدلالهاى قرآن بر معاد است. البته در موارد زيادى، قرآن صرفاً از وجود معاد و قيامت خبر مىدهد، اما فقط به اِخبار اكتفا نكرده بلكه در مواردى نيز يك سلسله دلايل عقلى بر اثبات معاد اقامه مىكند كه آيات مذكور از جمله آنهاست؛ كه قرآن مىخواهد با نفى لهو و لعب و عبث بودن خلقت جهان نتيجه بگيرد كه قيامت و معادى در كار است.
لهو به كارى مىگويند كه فقط براى سرگرمى انجام مىشود و هيچ هدف خاصى ندارد. لعب در جايى استعمال مىشود كه غرض در كار هست اما غرض خيالى است؛ مثل بچهها كه با چوب و خاك و نظاير آن، خانهاى درست مىكنند و بعد هم كه بازيشان تمام مىشود آن را خراب مىكنند و دنبال كارشان مىروند. يا برخى بازىهايى كه بزرگترها مىنشينند و قانون و
[١] انبيا (٢١)، ١٨. [٢] مؤمنون (٢٣)، ١١٥.