الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٩ - احتجاج حضرت امير بر مهاجر و انصار
زيد بن ارقم روايت كند كه چون حضرت ولى بيچون دعوى و كلام خود باتمام رسانيد دوازده نفر از اصحاب بدر باتفاق يك ديگر در حضور ابا بكر و عمر و اكثر اصحاب پيغمبر بر اولويت و احقيت امير المؤمنين حيدر بر آن امر شهادت از لسان معجز نشان رسول ايزد اكبر دادند كه ما از حضرت رسول خداى تعالى در باب ولايت على ( ع ) چنين و چنين استماع نموديم .
من در آن روز بواسطهء خاطر ابا بكر كتمان شهادت ولايت امير المؤمنين حيدر عليه السّلام كه از سيد المرسلين صلى الله عليه و آله مكرر شنيده بودم نمودم از آن رهگذر در قلايل اشهر نور از بصر من سفر نمود تا در قيد حيات بودم بمقر نظر من مراجعت ننمود .
اهل بدر بر احقيت و اولويت امير المؤمنين حيدر شهادت دادند و سخنان در آن باب ميان انصار و اصحاب با طناب كشيد و از مردم بغايت بلند گرديد .
عمر بعد از استماع شهادت اهل بدر بغايت متحير گرديد و بسيار ترسيد كه مبادا اكثر مردم بقول امير المؤمنين حيدر روند و بر خلافت و ولايت بگروند بترس آن در همان دم مجلس را بر هم زد و برخاست و گفت كه حضرت واهب مطلوب مقلب القلوب است اى ابو الحسن پيوسته تو از اصحاب اجتناب مينمودى و هرگز رغبت با اصحاب ملت نمينمودى .
بعد از اتمام كلام عمر روى بساير انام آورده گفت اى معشر حضار بمنازل خود مراجعت نموده بخانههاى خود قرار گيريد مردم بمجرد استماع قول همگى انام بمساكن و مقام خود شتافتند و كار ولايت على عليه السّلام بانجام و انصرام نرسيد .
آن حضرت بعد از ملاحظه آن حسد و حركت از امت و اصحاب بدعت بدولتسراى خود مراجعت نمود شيوه صبر را بذريعه كريمه « * ( إِنَّ الله مَعَ الصَّابِرِينَ ) * » بنا بر وصيت حضرت سيد المرسلين شعار خود گردانيد .
و از ابان بن تغلب مرويست كه من روزى بشرف سعادت خدمت حضرت