الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٧٢ - داستان سقيفهء بنى ساعدة
چون اينخبر بسمع عمر رسيد با ابا بكر اتفاق نموده با كمال قلق و اضطراب و بمسارعت تمام و شتاب ابو عبيده جراح را با خود برداشته بسقيفه حاضر شدند و در آن مجمع خلق بسيار از انصار با سعد بن عباده بيمار جمع گشتند و در ميان مردمان منازعه زياده از وصف و بيان ظاهر گرديد .
چون منازعه و مناقشه در ميان انصار و اصحاب رسول بيچون در باب خلافت و امارت امت در غايت شدت و نهايت رسيد كه آيا نائب مناب و قايم مقام حضرت نبى الاكرام از اصحاب عظام و ارباب اسلام لايق كدام شخص تواند بود و چون هر احدى بدواعى نفس خود از امت يك كس را از برنا و پير بواسطه لياقت اين امر خطير مذكور ميكرد ديگرى از روى غرض متعرض گشته شخص ديگر را مذكور مىساخت .
در آن زمان شيطان فرصت يافت عداوت جبلى خود را ظاهر ساخت و هر كسى را بفكر مىانداخت تا آنكه مردم را يكسر به شيوه ضلالت و شعار غوايت بينداخت .
ابا بكر چون حال ارباب نزاع و قال بدان منوال مشاهده نمود كلام خود را بعد از توحيد و اقبال بجانب انصار باين مرام اختتام نمود .
اى معشر انصار و اى اهل اسلام و اصحاب سيد الابرار من شما را به ابو عبيدة بن - الجراح و عمر بن الخطاب دعوت و خطاب مينمايم و من راضى بولايت و امارت ايشانم از براى اهل ملت و اسلام زيرا كه ايشان هر دو را بجهة انصرام اين امر بغايت سزاوار و درخور مىبينم .
ابو عبيده و عمر بعد از استماع اين مقال در جواب او از روى شتاب و استعجال گفتند اى ابا بكر تو از ما ، در اسلام اقدم و ثانى اثنين و مصاحب غار سيد عالم بودى ما را جايز و سزاوار و فرصت رخصت تقديم بر شما درين كار نيست زيرا كه تو بولايت امت احق و اولى و بامامت ارباب ملت اليق و احرى خواهى بود .