رسائل فلسفى - ابن سينا، عمر خيام - الصفحة ٣١٢ - ترجمه عيون المسائل
ترجمه عيون المسائل
بسم الله الرحمن الرحيم رب انعمت فزد- ١- علم منقسم است بتصور مطلق چنانكه آفتاب و ماه و عقل و نفس را تصور كنيم و تصور با تصديق چنانكه محقق مىدانيم آسمانها مانند اكر (كرات) است بعضى در بعضى و ميدانيم عالم محدث است.
٢- از جمله تصورات تصور چيزى است كه تمام نشود مگر بتصور چيزى كه مقدم بر اوست مانند تصور جسم چه ممكن نيست جز آنكه اولا تصور طول و عرض و عمق شود لكن چنين نيست اگر تصورى محتاج بتصور امر مقدم باشد تا آخر چنين باشد و تصور قبلى وقفه نكند باز متصل به مقدمش باشد و يا بطور كلى هر تصور محتاج بتصور امرى متقدم باشد مانند وجوب و وجود و امكان چه اينها نيازمند بتصور چيزى پيش از آنها نيستند و محتاج بمطلع و مستهلى براى تصور خود نخواهند بود چه اين معانى ظاهر و صحيح و مركوز در اذهان است غاية الامر هرآنكس خواست اظهار اين معانى نمايد بكلام مثلا و سخن گفتن در پيرامون آن اظهار تنبيهى است ذهن را و نه آنكه تصور مقدمى براى تصور آن معانى باشد) از اين رو اظهار آن معانى به چيزهائى كه مشهورتر از آنها باشد دوام ندارد (يعنى اولا مشهورتر ندارد ثانيا يكى دو بار اگر اظهار براى تنبيه ذهن بكار افتاد دوام نخواهد داشت چه بعد از تنبيه ذهن حاجتى بآن اظهار در تصور آن معانى نيست).
٣- و از جمله تصديقات هم چيزى است كه ادراك آن ممكن نيست جز آنكه پيش از او چيزهائى ادراك شود چنانكه اگر بخواهيم بدانيم عالم محدث است محتاجيم اولا به آنكه تصديق نمائيم عالم مؤلف است و هر مؤلف محدث است تا بدانيم عالم محدث است لكن لا محاله اين تصديقات متقدمه منتهى مىگردد بتصديقى كه تصديق ديگرى متقدم بر آن نيست و اين احكامى است اوليه و ظاهر در عقل چنانكه دو طرف نقيض يكى صادق است ديگرى كاذب و كل أعظم از جزء است.
٤- علمى كه به وسيله آن اين طرف را مىشناسيم و ما را بتصور و تصديق اشياء مىرساند علم منطق است و عرض معرفت اين دو طريق است تا تصور ناقص را از تصور تام جدا سازيم و تصديق يقينى و قريب بيقين و ظن غالب و شك را تميز دهيم «تا خالص براى ما بماند از اين اقسام تصور تام و تصديق يقينى كه شك در آن راه ندارد» پس ميگوئيم موجودات بر دو قسم است يكى اگر ذاتش را اعتبار كنيم وجودش واجب نيست و آن را ممكن الوجود نامند چه اگر او را غير موجود فرض نمائيم محالى از آن لازم نيايد و در وجودش بىنياز از علت نخواهد بود و اگر موجود شود واجب الوجود بغير خود گردد و اين امكان يا چيزى است در ازل و يا چيزى است در وقتى نه در وقت ديگر.
٥- أشياء ممكنه جائز نيست كه بىنهايت در علت و معلول بودن باشد و جائز نيست بطور دور باشد بلكه ناچار است در اثباتش بواجب الوجود كه اوست موجود اوّل پس اگر واجب الوجود را غير موجود فرض كنيم محال لازم آيد چه علت براى وجودش نيست و جائز نيست وجودش به غيرش باشد و حال آنكه او سبب اوّل براى وجود جميع اشياء است و وجود او اتم وجود است و منزه از جميع علل است چون ماده و صورت و فاعل و غايت و او را ماهيت نيست جز اينكه واجب الوجود است و همين است وجود او او را جنس