رسائل فلسفى - ابن سينا، عمر خيام - الصفحة ٢٧٦ - رساله عروس
جائز نيست جسم باشد چه جسم در وهم تجزيه ميشود و اين موجب كثرت است پس بايستى عقل باشد كه غايت او ذات اوست و عقل و عقال و معقول در او يكى است و عاقل عالم است پس علت بايد عالم باشد و علم و عالم و معلوم در ذات او يكى است و اوست حكيم مطلق چه حكمت ذات اوست و حكمت و حكيم در ذات او يكى است و اوست حي چه يك واحد از ما متصف بحيات است بواسطة نفسى كه داراى عقل است و واجب- الوجود حقيقت عقل محض است پس اولى بحيات است لكن واحد از ما حي است به حياتى كه متقوم بقوت و فعل است و واجب جل و تعالى حي بالذات است و وجود واجب محض- الوجود است چه مقابل ندارد و جائز نيست گفته شود فاعل عالم است چه هر فاعلى بفعل خود كامل شود چون بناء به بنا و كاتب بكتابت پس اگر فاعل باشد لازم آيد كمالش پيش از صدور فعل موقوف بر فعل باشد و نيز اگر فاعل باشد يا فعل بآلت است يا بغير آلت و فعل بآلت محال است چه لازم آيد فعل آلت هم به آلتى ديگر و هكذا الى غير النهاية باشد و اگر فعلش بغير آلت باشد بايد بالطبع بطبائع مختلف باشد چه افعال حسب الغرض مختلف است و اين مستلزم كثرت است و اگر گوئى پس اين كثرت از كجا آمده گوئيم واجب الوجود ذات خود را عالم است و بعلم ذاتيش واجب شود از او عقلى و آن عقل عالم بمبدإ اوّل و هم علم بذات خود دارد و بعلم او بمبدإ اوّل واجب شود از او عقلى ديگر و به علمش به مادون مبدأ اوّل از معلومات واجب شود از او نفس فلك اطلس كه فلك اقصى و فلك اوّل است كه عبارت از عرش است باز عقل اوّل علم بمبدإ اوّل و علم به مادون اوّل دارد بعلم اولين او واجب شود از او نفس فلك مكوكب كه عبارت از كرسى است باز آن عقل علم بمبدإ اوّل علم به مادون اوّل دارد بعلم اولين او واجب شود از او عقلى و بعلم او به مادون اوّل واجب شود از او نفس فلك زحل باز آن عقل بعلم اولين او بمبدإ اوّل واجب شود از او عقلى و به علمش به مادون اوّل واجب شود از او نفس فلك مشترى باز آن عقل بعلم اولش بمبدإ اوّل واجب شود از او عقلى و به علمش به مادون اوّل واجب شود از او نفس فلك شمس باز آن عقل به علمش بمبدإ اوّل واجب شود از او عقلى و به علمش به مادون اوّل واجب شود از او نفس فلك زهره باز آن عقل به علمش بمبدإ اوّل واجب شود از او عقلى و به علمش به مادون اوّل واجب شود از او نفس فلك عطارد باز آن عقل به علمش بمبدإ اوّل واجب شود از او عقلى و به علمش به مادون اوّل واجب شود از او نفس فلك قمر و اين عقل اخير ناميده شود بعقل فعال و واهب الصور و روح الامين و جبرئيل و ناموس اكبر.
آنچه حادث شود در اين عالم از او بمعاضدت افلاك است و افلاك حركت نمايد حركتى شوقى پس لازم آيد از قرب و بعد كواكب خصوصا شمس حرارت و برودت پس ابخره و ادخنه حادث شود و صعود كند و آثار جويد از آن پديد آيد و آنچه از آن در زمين مىماند اگر منفذى نيابد لكن امتزاجى يابد معادن حاصل شود و اگر امتزاجى بيشتر حاصل كند نبات پديد آيد و چون امتزاجى ديگر يابد حيوان غير ناطق پديد شود و چون