اسلام و آزادى بردگان - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥ - تاريخ مذهب در ميان بشر
مىكنند و مىگويند، الآن بزرگترين حملهاى كه كمونيستهاى «چينى» به كمونيستهاى «روسى» مىكنند و بزرگترين نقطه ضعفى كه براى آنها انتخاب كردهاند اين است كه مىگويند «برويد تجديدنظر طلبان»!
شما تجديد نظر در افكار ماركس و انگلس كردهايد.
يعنى چه؟
آيا افكار ماركس و انگلس بايد بدون كم و زياد پذيرفته شود؟
تجديد نظر كردن و بدعت گذاردن و بعضى اصول آن را تغيير دادن و به صورت ديگر درآوردن گناه است؟! ...
از نظر يك نفر كمونيست آرى تجديد نظر غلط است.
بنابراين همان چيزى را كه ما نامش را «بدعت» مىگذاريم آنها آمدهاند نامش را «تجديد نظرطلبى» گذاردهاند، (به جنبههاى سياسى مطلب فعلًا كار نداريم، فقط از نظر علمى و فلسفى مىخواهيم مسأله راتجزيه و تحليل كنيم).
باز نگاه مىكنيم از جمله مطالبى كه در مذاهب آسمانى هست اينكه وحى آسمانى از طرف خدا اشتباه ندارد، چرا؟
براى اينكه از ناحيه خداست و خدا اشتباه نمىكند، پس پيغمبران هم از خدا الهام گرفتهاند در وحى آسمانى اشتباه نمىكنند، ما مىبينيم آنها با مبانى كمونيسم معامله يك وحى آسمانى مىكنند مثلًا مىگويند بايد «اصالت كمونيسم» كاملًا حفظ بشود، و در ممالك كمونيستى بايد يك حزب بيشتر نباشد، هر كس در آن محيط متولد مىشود بايد پيرو اين مذهب باشد، چرا؟ زيرا اين اصول اشتباه ندارد و شما هم بىخود فكرتان را براى پيدا كردن نقطه ضعف در اين اصول بكار نيندازيد اينها بدون اشتباه است و در اين محيط بايد همه پيرو اين حزب باشند و پيرو اين اصول.
حالا اگر شما سؤال كنيد آقاى ماركس- آقاى انگلس- آقاى مائو- آقاى لنين- آقايان ديگر- مگر آنها غير از ما بودند؟
آيا احتمال را نمىدهيد كه در ميان نسل موجود، افكارى نيرومندتر از افكار آنها باشد؟!
آيا ممكن نيست افرادى متفكرتر و عميقتر از آنها پيدا شوند؟ چه مانعى دارد اصول نظريات آنها را تكميل كنيم؛ تجديد نظر كنيم؛ اشتباهات آنها را اصلاح كنيم، مكتب آنها را تكامل دهيم اگر اين سؤال را بكنيد مىگويند شما «مرتد حزبى» شدهايد، همان مرتدى كه در پيروان مذهب اسمش را مىبريم، آنها در حزب مىآورند و مرتد حزبى درست مىكنند.
بنابراين ملاحظه مىكنيد همان معاملهاى كه ما با وحى آسمانى؛ با پيغمبران، با كتابهاى آسمانى، با افكار آنها مىكنيم، همان معامله را آنها با پيشوايان مكتبشان مىكنند، پس آنها هم يك مذهب درواقع براى خودشان انتخاب كردهاند، منتها نخواستند از مذهب به معناى خداپرستى استقبال كنند، افتادهاند در بشر پرستى و يك نوع بتپرستى!