ترجمه و شرح دعاى صباح - كازرونى، محمدتقى بن محمد شفيع - الصفحة ٣٥٤
. چشم ظاهر باشد مطلقا ، و غرض از بَعُدَ ، نهايت بُعد بوده باشد ، كه امتناع است از رؤيت حضرت ربّ العزه ـ جلّ جلاله ـ به چشم ظاهر و عدم آن ؛ سخن بسيار است «واللّه أعلم بحقائق الاُمور» . و مى تواند بُود كه مراد آن باشد كه حق تعالى ، بصير است و منزّه از نگريستن به چشم است .
.وَعَلِمَ بما كان قَبْلَ أن يَكُونَ .
.اين جا «كان» تامّه واقع شده ، نه ناقصه ؛ يعنى : دانست و داناست بدانچه ثابت و متحقّق گردد ، و بيشتر از ثبوت و تحقيق آن «هي أنّه ذاتي وأزليّ وأبديّ» بُود . علم او به جميع اشيا در جميع اَزمِنه ، يكسان خواهد بود .
.يا مَنْ أرْقَدَني في مِهادِ أمْنِهِ وَأمانِهِ!
.«اِرقاد» ، خوابانيدن است و «مهاد» ، جمع مهد است و مهد ، گهواره است و «امان» ، بى خوف بودن ؛ يعنى : اى آن كسى كه خوابانيد مرا در گهواره بى خوف بودن و زنهار او و تشبيه نمود بى خوف بودن را به حال طفل كه در گهواره خواب كرده باشد .
.وَأيقَظَني إلى ما مَنَحَني بِهِ مِنْ مِنَنِهِ وَإحْسانِهِ .
.«ايقاض» ، بيدار كردن است و متنبّه ساختن و «مَنْح» ، عطيّه [ دادن ] و «مِنَن» ، جمع منّت است و «مَنّ» انعام و احسان و نيكويى كردن است ؛ يعني : اى آن كسى كه متنبّه و بيدار ساخت مرا از انعامات و نيكويى كردن خود!
.وَكَفَّ أكُفَّ السُّوءِ عَنّي بِيَدِهِ وَسُلْطانِهِ .
.«كَفَّ» ، باز داشتن و «أكفّ» ، دست ها و «سوء» ، بدى كردن ؛ يعنى : اى آن كسى كه بازداشتى دست هاى كس بد را از من ، به دست قدرت خود و غلبه خود ـ جلّ قدره وعظم سلطانه ـ !
.صَلِّ اللّهُمَّ عَلَى الدَّليلِ إلَيْكَ في اللَّيلِ الأَلْيَلِ .