ولايت نامه اميرالمؤمنين (ع) - علي خان خاكي - الصفحة ٢٩٨
كه باعث ازدياد ملال آن ضمير اَزهَر باشد . غرض ما از اين شدايد و مِحَن ، كسب سعادات سرمدى وحصول رضاى الهى است ، نه جمع مال دنيوى ووصول به مرتبه سلطنت وپادشاهى . پس قنبر را طلب نمود وبه خسرو اين پيغام فرمود كه : «چون رعد در راه رضاى شما مشّقت بسيار كشيده ودر قطع مسافت بعيد ، مدّت مديد زهر مفارقت احبّا چشيده ، حالا محلّ آن است كه او را به فرزندى ومصاهرت خود بنوازى وخاطر مرا از جانب او فارغ سازى . خسرو چون گوش به امر آن سرور گشاد ، انگشت اطاعت برديده قبول نهاد . قنبر مراجعت كرده ، حقيقتْ معروض داشت وحضرت امير نامدار ، همّت عالى به توجّه مدينه وآن ديار برگماشت . بعد از آن ، رعد وخسرو را به ملاطفات بى غايت بنواخت وقنبر را جهت ارشاد اهل ضلالت ، در آن ولايت منصوب ساخت وامر فرمود كه چون از عقد و زفاف رعد بپردازد واهل آن ولايت را از باديه وخيم ضلالت به طريق مستقيم هدايت اندازد ، ديگر زياده توقّف نورزد وبه جانب مدينه متوجّه گردد . قنبر ، سر فرمانبردارى بر زمين نهاد ؛ امّا از مفارقت خاك پاى آن حضرت ، خونابه حسرت از ديده بر گشاد . حضرت امير ، بعد از وداع خسرو ومردم آن ديار ، بر كمرگاه آن مَركب بادْرفتار بر نشست واز نظر ايشان غايب شده ، به يك چشم زدن به ملازمت بهترينِ كاينات مشرّف گشت . آن سروَر نظر به جانب امير صفدر انداخته ، فرمودند كه : «يا على ! تو شرح وقايع ايّام غيبت مى كنى؟ يا من شروع در تفصيل آن راز نمايم؟ تو پرده از روى آن اسرار مى گشايى ، يا من بى توقّف ، باز گشايم؟» . حضرت امير فرمود كه : يا خاتم الانبيا ! كدام سرّ پيش ضمير منير شما مستور است كه من آن را مكشوف سازم؟ وكدام راز در خاطرِ خطير شما مخفى ومحجوب است كه من به اظهار آن پردازم؟