اخلاق اسلامى - يوسفيان، نعمت الله؛ الهامي نيا، علي اصغر - الصفحة ١١٣ - ضرورت رازدارى
مسائل را مطرح نمود.
زمانى كه انسان، توان مبارزه با دشمن را ندارد يا مبارزه با او را بى نتيجه مىبيند، ناچار خود را از او مخفى مىكند. اصحاب كهف، جوانانى خداشناس بودند. از ترس حاكم ستمگر زمان خويش به كوهى پناه بردند. به امر خداوند ٣٠٩ سال در آنجا به خواب رفتند. وقتى كه بيدار شدند، احساس گرسنگى كردند. يكى از جمع خود را به شهر فرستادند تا غذايى تهيه كند، قرآن كريم داستان رفتن او را به شهر و سفارشات دوستان اورا اين گونه بيان كرده است:
«... گفتند پروردگارتان بهتر مىداند كه چه مدّت درخواب بودهايد. يكى از خود را با اين طلايتان به شهر فرستيد، تا بنگرد كه كدام طعام پاكيزهتر است و از آنجا خوردنى برايتان بياورد، و بايد مهربانى و مدارا كند (ومواظب رفتار خود باشد) تا كسى را نسبت به شما آگاه نكند كه اگر مردم شهر به شما دست يابند، سنگسارتان كنند، يا شما را به آيين خود باز گردانند، در اين صورت هرگز رستگار نخواهيد شد.»[١]
اين گروه توحيدى كوچك، بخوبى مىدانستند، حال كه نمىتوانند با دشمن ستمگر، مبارزه رودر رو كنند بايد خود را مخفى نگهدارند. كليد اين مخفيگاه نزد آن دوستى بود كه روانه بازار شد. از اين رو، بدو سفارش كردند كه مبادا كسى را آگاه كند؛ چرا كه اگر كسى از وضع آنان مطلع مىشد، دستگير مىشدند و خود رابه دست خودشان به دشمن سپرده و نابود مىكردند. اين داستان به ما مىآموزد كه براى مصون ماندن از ستم دشمن، از حركتهايى كه ممكن است، اطلاعاتى به او بدهد، خوددارى كنيم.
افشاى رازى كه جنبه عمومى دارد، گاه تعادل روحى جامعه را بر هم مىزند.
پخش اخبار خوش و شادى بخش يا ناگوار و غم انگيز، بدون در نظر گرفتن حالت روانى مردم ممكن است نتايج نامطلوبى ببار آورد. درحالى كه اگر با توجه به زمينههاى موجود، بازگو شود هيچ زيانى ندارد.
[١] - كهف، آيات ١٩- ٢٠