علل پيشرفت و انحطاط مسلمين

علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦

تا زمينه‌اى در نهاد و سرشت آدمى نباشد، عقيده‌اى را نمى‌پذيرد و اصولًا در پذيرش تعاليم مكتبى الزام و اكراهى نيست. «١» آنچه هست يادآورى و تذكار است، نه الزام و اجبار.
«فَذَكِّرْ انَّما انْتَ مُذَكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»؛ «٢» پس تذكّر ده كه تو فقط تذكّر دهنده‌اى؛ تو سلطه‌گر نيستى (بر ايمان) مجبورشان كنى.
بر اين اساس بود كه وقتى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله گرد و غبار محيط و جهل و خرافات را از دل مردم زمان خود مى‌زدود و گنج درونى وجودشان را به آنان مى‌نمود، به فطرت اوليه خود بازمى‌گشتند و از تعاليم آسمانى او پيروى مى‌كردند و به حوزه اسلام وارد مى‌شدند. و اين روش ثابت و پسنديده همه انبيا است:
«فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انْبِياءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَ يُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ»؛» خداوند رسولانى را در ميان آنان (مردمان) برانگيخت و پيامبرانش را پياپى به سوى آنان فرستاد تا مردم را به اداى پيمان فطرى كه با خدايشان بسته بودند وادار نمايند و نعمت فراموش شده او را به يادشان بياورند و با تبليغ دلايل روشن، وظيفه رسالت را به جاى آورند و نيروى مخفى عقول مردم را برانگيزانند و بارور سازند.
بديهى است كه اين پيمان، نه لفظى و قراردادى، بلكه مطابق با خلقت و همسو با فطرت است. گرچه پيمان فطرى توحيد و صحيفه مستور دين گرايى همواره توسط پيامبران بازخوانى مى‌شده، ولى گاهى نيز بدون عامل خارجى جوانه مى‌زند و نُمود مى‌يابد؛ با راهنمايى پيامبر درونى، پرده غفلت را مى‌درند، خَس و خاك دل را مى‌زدانيد، فطرت نهان خود را باز مى‌يابند و موحّد مى‌گردند.
حضور برخى از موحّدان در جوّ جهل‌آميز عربستان و در ميان جاهلان و بت‌پرستان دليل خوبى بر اين مدعا است؛ آن روز در محيط شرك‌آلود آن ديار، علاوه بر خاندان‌