علل پيشرفت و انحطاط مسلمين - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣
به خاك مذلّت مىنشاند و موانع بزرگ داخل و خارج محدوده خود را يكى پس از ديگرى برطرف و سنگرهاى كليدى جهان را فتح خواهد كرد.» «١» بر اساس اين اصل، برانديشمندان و اسلامشناسان لازم است كه آيين اسلام را با تمام ابعادش به مردمان جهان بازبشناسانند و آنان را به مزاياى آن متوجه نمايند و دين را بهعنوان سازنده اجتماع و سامان بخش نظام زندگى جامعه معرفى كنند، نه بهعنوان مقرّرات معدود در چهارچوب محدود و در حد اصلاح اخلاق فردى و تهذيب نفس.
ما مسلمانان امروزه بايد به دين اسلام بهعنوان حكومت بنيادين و به عنوان مكتب فراگير و جهان شمول بنگريم؛ مكتبى كه داراى سازمان منسجم و تشكيلات مدوّن سياسى- اجتماعى است؛ پديدهاى زنده و نه فرسوده، سطحى و ناتوان. به ديگر سخن، ما آيين اسلام را بايد به عنوان يك مذهب جامع و كامل معرفى كنيم، نه به معنايى كه معمولًا در غرب رايج است، يعنى: سلسله امور معنوى و اخلاقى كه تنها به رابطه انسان و خالقش و سنّتهاى جامد و شعارهاى موروثى و عادات مذهبى مىنگرد، بلكه يك مكتب مسؤوليت آفرين و ديدگاهى جامع نسبت به جهان واقع و داراى طرحى نو براى تحقق كامل استعدادهاى بالقوّه بشرى بهطور فردى و جمعى، به نحوى كه پاسخگوى فلسفه وجود انسان باشد. بايد تلاش كنيم ايمان مذهبى را به صورت امواج فكرى و گرايشهاى اعتقادى و قلبى گسترش دهيم و نشان دهيم كه اسلام بهعنوان يك مكتب حياتبخش، همانگونه كه در بدو پيدايش خود، آن تحوّلات بزرگ و بنيادين را آفريد، امروز نيز در صورت پيراستن آن از مفاهيم خرافى، مىتواند تحوّل عظيمى بيافريند و تمدن نوينى پى افكند؛ چنانكه مكتب اسلام از دعوت ابتدايى و سطحى به دولت جهانى رسيد. ولى با نگرش و تبليغات محدود كنونى، نمىتوان تغييرات اساسى پديد آورد. يك مقايسه سطحى و سريع ميان پيروان اسلام و مسيحيت نشان مىدهد كه مسلمانان در نشر آيين اسلام چهقدر كوتاهى مىكنند.
طبق آمار رسمى مراكز تبليغى كليسا، كتاب انجيل تاكنون به ١٢٠٠ زبان و لهجه محلى ترجمه