جنگ روانی - متفکر، حسین - الصفحة ٢٦ - ١-١-٢-جنگ روانى در عصر باستان
احتمال شكستى را در ذهن آنان از بين ببرند و جاى هيچگونه شك و ترديدى در مورد پيروزى نهايى آنها باقى نگذارند.همچنين وى توصيه مىنمايد كه عوامل مخفى و امنيتى پادشاه بايد به نحوى در سطوح مختلف ارتش دشمن نفوذ نموده و دربارۀ شكست قريبالوقوع قواى آنها به شايعهپراكنى بپردازند و از اين طريق سربازان خصم را تضعيف كرده و در داخل خاك رقيب، دستهاى را عليه دسته ديگر بشورانند. [١]
جانگونتر،نويسندۀ كتاب«جوليوس سزار»مىنويسد:پس از تصرف رُم و اسپانيا،نوبت آن فرا رسيده بود كه سزار خود را براى مقابله با پومپيوس در يونان مهيا كند.سزار هنوز هم به پومپيوس ارج مىنهاد و او را به عنوان يك انسان،دوست مىداشت.اما به محض اين كه از وضعيت ارتش او آگاهى يافت درصدد حمله به يونان افتاد.او قبل از شروع جنگ،به رجزخوانى و تضعيف روحيه دشمن پرداخت.او قبل از جنگ مىگفت:«من در اسپانيا ارتشى بدون فرمانده را شكست دادهام و حال مىروم فرماندهى بدون ارتش را شكست دهم.» [٢]
او قبل از شب نبرد براى بالا بردن روحيه ارتش خود و تضعيف روحيه دشمن از منجمين و كيهانشناسان نيز سود برد و از شهابى درخشان كه در آسمان بر فراز اردوگاه سزار پديدار شد و سپس در اردوگاه پومپيوس افتاد نهايت استفاده را به عمل آورد.او از طالعبينان خواست تا اين واقعه را تعبير كنند.آنان اين امر را به پيروزى سزار تعبير كردند و سبب دلگرمى
[١]
[٢]