جنگ روانی - متفکر، حسین - الصفحة ١٨ - ٣-١-تعريف واژهها
با اين تعاريف،برداشت اوّليه از جنگ،نبرد مسلحانه است؛اما با بررسى نظرات برخى از صاحبنظران مسائل نظامى مشخص مىشود كه از جنگ، معنايى وسيعتر از برخورد مسلحانه نيز اراده شده است.مثلاً سنتزو (uztneS) ،يكى از نظريهپردازان چينى قرن چهارم قبل از ميلاد مسيح، اصول جنگ را عبارت از تحميل ارادۀ خود به دشمن،وادار كردن او به پراكنده شدن و كسب دائم اطلاعات از دشمن قلمداد كرده و در واقع جنگ را بر خورد دو اراده مىداند [١]؛يا مائوتسه تونگ كه پايۀ هر نوع جنگ را اغفال فرض مىنمايد و برترى روانى تودهها وبسيج تمامى توان آنانرا مسألۀ اصلى جنگ مىداند. [٢]
دربارۀ اعمال جنگ روانى،ميان كارشناسان سياسى و علوم ارتباطات و جامعهشناسى،توافق تام و تمامى وجود ندارد.در اينجا به چهار نگرش كلى دراين رابطه اشاره مىشود:
١.جنگ روانى عبارت است از مجموعۀ اقدامات يك كشور به منظور اثرگذارى و نفوذ در عقايد و رفتار دولتها و مردم خارجى در جهت مطلوب كه با ابزارهايى غير از ابزارهاى نظامى،سياسى،اقتصادى انجام مىشود.
در اين ميان،«تبليغات»ركن اساسى جنگ روانى است.
٢.جنگ روانى،طيف وسيعى از فعاليتها،نظير ترور و خشونت نمادين را (كه به منظور ارعاب و يا ترغيب مخالفان طراحى مىشوند) دربرمىگيرد.
اين ديدگاه فعاليتهاى پنهانى نظير جاسوسى،براندازى،آدمكشى و ديگر اشكال تروريزم و سانسور را در قلمرو جنگ روانى قرار مىدهد.
[١]
[٢]