عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج2) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ١٥٩ - ٢ شوق دفاع
هم ايشان در پاسخ به تبليغات دروغين دشمنان كه مىخواستند حضور گستردۀ نوجوانان و جوانان را در عرصۀ رزم و دفاع اجبارى جلوه دهند، مىفرمود:
اجانب تبليغ مىكنند كه در ايران بچّههاى كوچك را با زور به جبهه مىفرستند، در حالى كه چنين نيست. مردم مىخواهند جلوى اين جوانهاى چهارده - پانزدهساله را بگيرند كه به جبهه نروند، ولى آنها از دست پدر و مادرها فرار مىكنند و به جبهه مىروند! مسلماً فردى را كه بالغ نيست، نه كسى مىگويد به جبهه برو و نه كسى چنين حقى دارد كه بگويد! مردم بحمداللّه خودشان از رفتن به جبههها استقبال مىكنند و جبههها را پر مىكنند. [١]
حضرت امام اين اشتياق را در پيرمردان نيز سراغ دارد و از آن سخن مىگويد:
هرروز مىبينم پيرزنها و پيرمردهايى هستند كه مىآيند كه پسرهايشان شهيد شدهاند، ولى با اين وصف مىآيند و گريه مىكنند كه اجازه دهيد برويم جنگ. من به آنها مىگويم كه شما مثل من پيرمرد هستيد و نمىتوانيد بجنگيد، مىگويند مىرويم و يك كارى مىكنيم. اين است روحيۀ مردم ما. [٢]
امام راحل اين شوق و اشتياق به دفاع را ناشى از تحول روحى مىداند و مىفرمايد:
اينها وضع روحىشان يك وضع روحى ديگرى است، غير از آنى است كه ما داريم. اينها به ميدان جنگ مىروند به ميدان قتال مىروند، به آغوش مرگ مىروند؛ با آن روى گشاده با آن قلب قوى. انسان وقتى هريك از اينها را مىبيند، مىبيند كه با ما فرق دارند. ما از خدا مىخواهيم كه ما را هم نظير آنها متحوّل كند! [٣]
[١] صحيفه نور، ج ١٧ ص ٨٣.
[٢] همان، ج ١٦، ص ٢٧.
[٣] همان، ج ١٩، ص ٢٨٤.