عوامل معنوی و فرهنگی دفاع مقدس (ج2) - سنگری، محمدرضا - الصفحة ١٤٩ - ٥-٢ ايثار در خطرپذيرى
مىرفت و همهچيز بهضرر ما تمام مىشد. او با اين كار يك دستش را از دست داد تا عمليّات لو نرود. [١]
براى شروع عمليّات كربلاى ٤ به آبادان منتقل شديم و بهعنوان غوّاصان خطشكن به خط دشمن زديم. در معبر تعدادى از بچّهها شهيد و تعدادى نيز مجروح گرديدند، امّا بهلطف خدا به هر ترتيبى بود خط دشمن شكسته و پاكسازى شد. وقتى براى آوردن مجروحين و شهدا وارد معبر شديم، مشاهده شد سعيد حميدىاصل، در حالى كه هردو پايش قطع شده، پيكر مطهّرش در گوشهاى از معبر افتاده است. چيزى كه ما را به تعجّب واداشت اين بود كه دهان شهيد پر از گِل شده بود. بعدها معلوم شد او وقتى پاهايش در اثر اصابت تركش قطع مىشود براى اين كه صداى نالهاش بلند و باعث لو رفتن معبر نشود، دهان خود را پر از گِل كرده بود. [٢]
در پايان بحث ايثار و فداكارى بيان اين نكته بهجا است كه موارد ياد شده يعنى موانع را با جسم و تن از ميان برداشتن، يك روش مستمر و از قبل طراحىشده نبود، بلكه مواردى نادر بود كه ضرورت صحنۀ نبرد آنها را پيش مىآورد. بيان اين خاطرهها و اينگونه ايثارگرىها نبايد اين تصور را بهوجود آورد كه رزمندگان اسلام بدون طرح و برنامه و بدون استفاده از شيوههاى معمول در جنگها خود را به موانع و خط دشمن مىزدند و فرماندهان با استفاده از امواج انسانى راه نبرد را هموار مىكردند، زيرا چنانكه از اين خاطرهها نيز كاملاً مشهود است، رزمندگان در مواردى كه چارهاى جز اين ايثارگرىها وجود نداشت، ازخودگذشتگى نشان مىدادند و اين شيوهها را براى تحقق امرى مهمّتر برمىگزيدند.
[١]
[٢]