داود ، حامد حفني
(١)
جايگاه خمس در اسلام
١٣ ص
(٢)
جامعيت اسلام
١٦ ص
(٣)
الف) از ديدگاه قرآن كريم
٢٣ ص
(٤)
معناى غنيمت در قرآن
٢٤ ص
(٥)
ب) از ديدگاه روايات
٢٦ ص
(٦)
خمس در گفتار امامان معصوم
٢٧ ص
(٧)
اداى خمس و ديگر وجوهات، جهاد در راه خداست
٣٢ ص
(٨)
يك داستان جالب
٣٣ ص
(٩)
فصل اول «محاسبه، زمان و شرايط پرداخت خمس»
٥٣ ص
(١٠)
فصل دوم «خمس درآمد و حقوق»
٦٠ ص
(١١)
فصل سوم «خمس سرمايه و ابزار»
٦٦ ص
(١٢)
فصل چهارم «خمس هديه، عيدى و جايزه»
٧٨ ص
(١٣)
فصل پنجم «خمس مهريه و ارث و ديه»
٨٣ ص
(١٤)
فصل ششم «خمس پس انداز»
٨٧ ص
(١٥)
فصل هفتم «خمس حج و زيارت»
٩٤ ص
(١٦)
فصل هشتم «خمس زمين و مسكن»
٩٧ ص
(١٧)
فصل نهم «خمس وسايل زندگى و عروسى»
١٠٧ ص
(١٨)
فصل دهم «خمس وسيله نقليه و خودرو»
١١٤ ص
(١٩)
فصل يازدهم «خمس وام و قرض»
١١٨ ص
(٢٠)
فصل دوازدهم «خمس سكه و طلا»
١٢٤ ص
(٢١)
فصل سيزدهم «خمس كتاب و رايانه»
١٢٧ ص
(٢٢)
فصل چهاردهم «پرداخت خمس»
١٣٠ ص
(٢٣)
فصل پانزدهم «سهم سادات»
١٣٥ ص
(٢٤)
فصل شانزدهم «اموال خمس نداده»
١٣٧ ص
(٢٥)
فصل هفدهم «فرار از خمس»
١٤٠ ص
(٢٦)
فصل هجدهم «اصطلاحات»
١٤٢ ص
(٢٧)
مفهوم مؤونه
١٤٢ ص
(٢٨)
خمس و ماليات
١٤٣ ص
(٢٩)
مصالحه
١٤٣ ص
(٣٠)
سال خمسى
١٤٣ ص
(٣١)
دستگردان
١٤٤ ص

13598 - 13598 - الصفحة ٤٠ - يك داستان جالب

امام جعفر صادق (ع) كفر را بر پنج دسته تقسيم مى كنند و سپس مى فرمايند:

«وَ الْوَجْهُ الرَّابِعُ مِنَ الْكُفْرِ تَرْكُ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ» «١»

دسته چهارم كسانى هستند كه آنچه خدا واجب فرموده، ترك كنند

و چون يكى از واجبات اسلام خمس است لذا ترك آن موجب كفر مى شود.

لازم به ذكر است كه ترك كنندگان واجبات دو دسته هستند:

دسته اول، كسانى هستند كه منكر آن باشند و حكم خدا را مسخره كنند و بگويند من قبول ندارم و اينها همه حرف است ... و حكم خدا و دستور ضرورى دين را استهزا نمايند. چنان كه در حديث آمده است، اين دسته كافر هستند.

دسته دوم، كسانى هستند كه به اين مسائل معتقد هستند ولى در مقام عمل، سستى نموده و انجام آن را ترك مى كنند. اين دسته فاسق و گناهكارند ولى كافر نيستند.

بنابراين، بايد حديث را توجيه كرد. آنچه مسلم است، انسان هايى كه ادعاى اسلام مى كنند و به قول معروف، مسلمانان شعارى و شناسنامه اى هستند ولى در مقام عمل پايبندى و تعهّدى ندارند و دستور خدا و وظيفه دينى خود را اجرا نمى‌

__________________________________________________

(١). كافى، ج ٤، ص ١٥١