بدرقه آفتاب در آيينه مطبوعات - گلپايگانى، سيد محمد رضا - الصفحة ٧٨ - ف - دكتر باهر مسؤول تيم پزشكى معالج حضرت آيت الله العظمى گلپايگانى
شب شنبه ٢٣ محرم ١٤١٠ ق، آقا دچار كسالت شده بودند و دانههايى در دست و سينه ايشان ريخته بود كه مىفرمودند: اين درد كسالت هم شكر دارد، زيرا يا مجازات است كه بايد شكر كرد كه به آخرت نيفتاده و يا ترفيع درجه است و در هر حالت جاى شكر دارد.
يكبار هم يادم مىآيد آقا فرمودند: من كفنم را بيش از ٤٠ سال پيش از مشهد خريدم كه قرآن بر آن نوشته است پرسيدم: قسمتى از قرآن يا تمام آن؟ فرمودند:
تمام آن.
ف- دكتر باهر مسؤول تيم پزشكى معالج حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى
روى هم رفته آقا فرد سالمى بودند، هم از نظر روحى و هم از نظر جسمى، بطوريكه تا آخرين لحظه حيات كه در خدمتشان بوديم نمازشان ترك نمىشد. يادم هست كه غروب سه شنبه قبل از بحرانى شدن حالشان در همان بيمارستان قلب شهيد رجايى نماز مغرب و عشا را با صورت بسيار زيبايى خواندند.
در سال ١٣٦٦ يك مرتبه در خدمت آقا به لندن رفتيم و آن موقع حال آقا بسيار نامساعد بود بطوريكه ديابت گرفته بودند و عفونت مجارى ادرارى تشديد يافته بود و يكسرى بيماريهاى ديگر كه بر اين مضاعف شده بود كه خوشبخاته پس از ورود به لندن حال آقا خوب شد و همه مىگفتند: «آقا شفا گرفته» كه به حق هم همين بود چرا كه در آنجا بعد از معاينات و آزمايشات دقيق پيشنهاد كردند كه آقا احتياج به درمان ندارد و آنها فقط درمان سادهاى را تجويز كردند.
وقتى هيأت در لندن بودند، فردى در خواب ديده بود كه آقا شفا گرفتهاند و يكى از بزرگوران كه اكنون مشهد مشرف هستند مرا خواستند و گفتند: «وقتيكه شما در لندن بوديد همان شب اول خواب ديدم آقا روى تخت بيمارستان ايستادهاند و به شما مىفرمايند: دكتر باهر! من سالم شدم. براى چه اينجا بمانيم، برويم قم» من از اين عبارت بسيار متعجب شدم چرا كه عينا خود آقا شبى كه در