بدرقه آفتاب در آيينه مطبوعات - گلپايگانى، سيد محمد رضا - الصفحة ٦٤ - ب آيت الله طاهر شمس
آن استغنايى كه براى شما در در اين مرحله لازم است از دست بدهى. به مرحوم حاج شيخ عرض كردم خير، اينطور نمىشود، دو قطعه فرش كه از ارث پدرم بوده است فروختهام و حدود ٢٥ تومان پول دارم. عازم مشهد شدم و به تهران رفتم و در مدرسه مروى بودم، در آن زمان عمامه از سر طلاب دينيه بر مىداشتند و نمىگذاشتند كسى عمامه داشته باشد مگر اينكه از مدرسين حوزه علميه باشد كه در آن صورت جواز گذاشتن عمامه به آنها مىدادند، ايشان مىفرمودند به تهران كه رفتم جواز عمامه را فراموش كرده بودم ببرم، رفتم خدمد حاج آقا روح اللّه (در آن موقع حضرت امام خمينى به حاج آقا روح اللّه مشهور بودند) و جواز عمامه ايشان را گرفتم و به مشهد مشرف شدم و در آن سفر توجهات زيادى از حضرت مولانا على بن موسى الرضا عليه السّلام به من شد.
از مطالبى كه ايشان براى من نقل كردند اين بود كه در مدتى كه در نجف اشرف بودم، شبى خواب مولايمان حضرت مولى الموحدين امير المؤمنين على عليه السّلام را ديدم، آن حضرت در خواب شربتى از عسل به من دادند و فرمودند ميل كن و من ميل كردم.
سيدى از اهل علم از پسر عموهاى ايشان مىفرمود: آقا سيد محمد رضا كه به اين مقامات رسيده است نتيجه گريههاى پدر ايشان در دل شب است و مىفرمودند:
پدر بزرگوارشان در سن ٦٤ سالگى فرزند پسرى نداشتند، نذرى كردند و از خداى تبارك و تعالى خواستند تا خداوند اين فرزند ارجمند را به ايشان عنايت فرمود و مرحوم والدشان در پشت صحيفه خود تاريخ ولادت ايشان را ذكر مىكنند و سه دعا براى فرزند دلبندشان مىكنند: «اللهم طول عمره، اللهم وسع رزقه، اللهم اجعله من العلماء الربانيين» و عجيب اين است كه هر سه دعاى اين پدر دلسوز درباره فرزندش مستجاب شد و نكته قابل توجه اينكه ايشان وسعت رزق خاصى داشتند.
يكى از دوستان مىفرمودند حضرت آيت اللّه العظمى گلپايگانى مدتى به تهران آمدند و منزل ما تشريف داشتند و من از جهت مالى در مضيقه بودم اما همين كه ايشان به منزل ما آمدند تمام طلبهايى كه از اين طرف و آن طرف داشتم به من رسيد و خلاصه توانستيم پذيرايى آبرومندى از ايشان داشته باشيم.