بدرقه آفتاب در آيينه مطبوعات - گلپايگانى، سيد محمد رضا - الصفحة ٦٢ - ب آيت الله طاهر شمس
مجلس ترحيم تشريف بياوريد. ايشان فرمودند به دليل شهادت آقاى سعيدى قدّس سرّه حالم خوب نيست لذا بعدا خودم خدمت مىرسم. در اين مدت همسر اينجانب از درد شديد كمر رنج مىبرد و دچار اين بيمارى بود. بعد از پنج، شش ماه آيت اللّه گلپايگانى قدّس سرّه به منزل ما آمدند و تسليت گفتند. بعد از اينكه ايشان از منزل رفتند، به همسرم عرض كردم شما كه از بيمارى رنج مىبرديد نبات و يا قندى مىآورديد و به آقا مىداديد تا متبرك كنند، ايشان گفتند من حالم كاملا خوب شد ديگر بيمارى ندارم. گفتم: چرا، مگر چه كردهايد؟ گفت: وقتى آقا وارد منزل شدند و نشستند نعلين آقا را برداشتم و به موضع درد كشيدم و از آن لحظه به بعد ديگر دردى در من نبود و تمام دردها از من رخت بربست.
آرى اين نشان معنويت و ارتباط والاى آيت اللّه گلپايگانى قدّس سرّه با خدا و عالم بالا مىباشد كه از اين كرامات كم نيست و من يك قطره از آن اقيانوس بيكران را به شيفتگان اهل بيت عليهم السّلام عرض كردم.
ب: آيت اللّه طاهر شمس
اينجانب حدود سال ١٣٢٤ شمسى وارد حوزه علميه قم شدم. در آن زمان ايشان از مدرسين به نام حوزه علميه قم بودند. دو درس بيرون از منزل داشتند و يك درس در منزل. در اين دروس جمعيت زيادى متناسب با آن روزها از محضر ايشان استفاده مىكردند ما هم كه تازه به حوزه علميه آمده بوديم، ايشان سمت سرپرستى ما را داشتند. در روزهاى پنجشنبه در بيت ايشان امتحانى از طلاب حوزه علميه گرفته مىشد و عده زيادى از طلاب در آن جلسه شركت مىكردند، ايشان در آن جلسات راهنماييهاى ارزندهاى داشتند كه براى ما در طريق تحصيل ارزش زيادى داشت تا اينكه توفيق يافتيم در درس ايشان حاضر شويم.
ايشان چه در دروس سطح و چه خارج از قدرت علمى و دقت نظر خاصى برخوردار بودند. اين دقت نظر براى همگان مشهود بود. دقت ايشان از اين جهت بود كه مىبايست در فروعات فقهى ملاحظه تمام جوانب مسأله را بكند و به قول