بدرقه آفتاب در آيينه مطبوعات - گلپايگانى، سيد محمد رضا - الصفحة ٦١ - كرامتى از آيت الله العظمى گلپايگانى قدس سره
بهترين جا را براى سركوبى علما و طلاب فيضيه دانستند و به آنجا آمدند. بعد از صحبت و منبر آقاى آل طه، آقاى انصارى قدّس سرّه كه بالاى منبر رفتند نيروهاى ساواك خواستند مجلس را به هم بزنند، لذا صلوات مىفرستادند و بدين ترتيب آقاى انصارى قدّس سرّه را از منبر پايين آوردند و شروع به زد و خورد كردند.
آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه قصد ورود به فيضيه را داشتند، عدهاى خدمت ايشان رسيدند و عرض كردند صلاح نيست شما امروز به فيضيه تشريف بياوريد.
آقا فرمودند: اين دور از انصاف است كه خودم تشكيل جلسه بدهم و در آن شركت نداشته باشم و تازه بيايند و مردم را ضرب و شتم كنند. خلاصه آقا تشريف آوردند و چون وضعيت بسيار بد شده بود عدهاى از طلاب ايشان را به حجرهاى برده، مخفى كردند. بعد از كشتار شديد طلاب كه حضرت امام خمينى قدّس سرّه اين وضعيت را ديدند فرمودند به وضعيت مدرسه فيضيه دست نزنيد و بگذاريد همه مردم جنايات شاه را مشاهده كنند. خلاصه آن روز تاريخى اينگونه گذشت و صفحه زرينى از رشادت علما و مراجع و طلاب در مقابل دنيا گشوده شد.
آن روز آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه متأثر شدند و اعلاميههايى عليه رژيم صادر كردند كه اين اعلاميهها در كتاب نهضت علماء و روحانيون آمده است.
توسلات ايشان به ائمه عليهم السّلام
بارها خود شاهد بودم كه در حوادث مهمى كه پيش مىآمد ايشان فقط از ائمه معصومين عليهم السّلام استمداد مىجستند و كسب تكليف مىكردند. كرارا روى مسأله توسل و هيأتهاى مذهبى تأكيد داشتند و شخصا روزى ديدم كه ايشان وقتى به مشكلى برخورده بودند، به جمكران عزيمت نمودند و گفتند مىروم و به امام زمان- عجل اللّه تعالى فرجه الشريف- متوسل مىشوم.
كرامتى از آيت اللّه العظمى گلپايگانى قدّس سرّه
حدود ٢٠ سال پيش كه آيت اللّه سعيدى به درجه رفيع شهادت نايل آمده بودند، مقارن شد با فوت پدر همسر اينجانب. براى ايشان نامه نوشتم كه فلان روز براى