فروغ ابدیت - سبحانی تبریزی، جعفر - الصفحة ٦٤٩ - ابراهیم بتشکن
«غران» حرکت کرده، در «عسفان» که نزدیکی «مکه» است فرود آمد. سپس ده نفر را به عنوان «گروه اکتشافی» به کرانههای مکه (کراع الغمیم) فرستاد؛ به طوری که حرکت سربازان اسلام و قدرتنمایی آنها، برای قریش نمایان بود. سپس دستور کوچ داد و همگی رهسپار مدینه شدند.
جابر بن عبد اللّه میگوید: رسول خدا پس از بازگشت از این غزوه چنین میگفت:
از رنج مسافرت و مشقت نقل و انتقال و حوادث ناگوار در زندگی مادی و خانواده [انسان] به خدا پناه میبرم. [١]
غزوه ذی قرد [٢]
چند روزی از بازگشت پیامبر به مدینه نگذشته بود که عیینة بن حصن فزاری به کمک گروهی از قبیله «غطفان» گلّه شتری را که در چراگاهی به نام «غابه»- که در ناحیه «شام» بود و چراگاه مردم مدینه بود- به غارت برد و نگهبان آن را کشت و زن مسلمانی را اسیر کرد و همراه خود برد. «سلمه اسلمی» که به قصد شکار از مدینه بیرون آمده بود جریان را دید، فورا روی تل «سلع» آمد و مسلمانان را به یاری خود طلبید و گفت:
وا صباحا! (این جمله شعار عرب در کمک طلبیدن بود)، سپس غارتگران را تعقیب کرده و با پرتاب کردن تیر، دسته یغماگر را از فرار بازداشت. پیامبر نخستین کسی بود که فریاد و استغاثه «سلمه» را شنید. صدای کمک خواهی پیامبر نیز بلند شد، گروهی سواره خود را به پیامبر رسانیدند. وی آنها را به فرماندهی «سعد بن زید» به تعقیب غارتگران فرستاد و خود نیز به دنبال آنان حرکت کرد. نبرد مختصری میان آنها درگرفت و دو نفر از مسلمانان و سه نفر از دسته مقابل کشته شد. سرانجام توانستند قسمت مهمی از شتران را بازگیرند و زن مسلمان را آزاد کنند، ولی دشمن به سرزمین
[١]. أعوذ باللّه من وعثاء السفر و کآبة المنقلب، و سوء المنظر فی المال و الأهل. «تاریخ طبری، ج ٢، ص ٢٥٤ و واقدی، المغازی، ج ٢، ص ٥٣٥».
[٢]. «ذی قرد»، آبگاهی است نزدیک سرزمین قبایل «غطفان».