فروغ ابدیت - سبحانی تبریزی، جعفر - الصفحة ١٩٨ - ابراهیم بتشکن
حدس بیاساس
دکتر هیکل [١]، مینویسد: بدون تردید خدیجه در موقع مرگ هر یک از آنها متوجه بتها شده و از آنها میپرسید که چرا خدایان، وی را مشمول مرحمت خود نمیسازند.
گفتار مزبور، کوچکترین سند تاریخی ندارد و حدسی بیش نیست و منشأ آن این است که در زمان او اکثر مردم بتپرست بودند؛ پس ناچار خدیجه هم همرنگ آنها بوده است.
در صورتی که رسول خدا از آغاز جوانی، از بتپرستی متنفر بود و در سفری که به شام کرد این مطلب روشنتر گشت، زیرا هنگامی که با یک بازرگان اختلاف حساب پیدا کردند، طرف مخالف به لات و عزّی سوگند خورد. رسول خدا فرمود: «به لات و عزی سوگند مخور، زیرا هیچ سخن برای من سنگینتر از این سوگند نیست.»
با این حال آیا میتوان گفت: زنی مانند خدیجه که در علاقه و مهرش به محمد تردیدی نیست، در مرگ فرزندانش دست به دامن بتان- که مبغوضترین موجود پیش شوهر او بودند- میشد؟ علاوه بر این، تمایلات و علت ازدواج او با محمد صلی اللّه علیه و آله و سلّم بیشتر روی ملکات و معنویات او بود، زیرا شنیده بود که او آخرین پیامبر است. با این وضع، چطور میتوان احتمال داد که او با این عقیده شکایت را پیش بتان میبرد؟
پسر خوانده پیامبر
پیامبر گرامی، زید بن حارثه را در کنار حجر اسماعیل پسر خود خواند: «زید» کسی بود که راهزنان عرب، او را از مرزهای شام ربوده و در بازار مکّه به یکی از خویشاوندان خدیجه، به نام «حکیم بن حزام» فروخته بودند. از این رو، چندان روشن
[١]. حیاة محمد، ص ١٢٨.