١ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص

علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٤١ - معیار فعل اخلاقی در کتاب ایمان و کفر الکافی

دوست دارند، فقط به این خاطر که مثل ما فکر نمی‌کنند، از آنها برائت می‌جویی؟ خادم می‌گوید: آری. حضرت می‌فرمایند: نزد ما نیز مسائلی هست که شما شناختی از آن ندارید؛ آیا شایسته است که ما نیز از شما برائت بجوییم؟ خادم می‌گوید: نه، فدایتان شوم! حضرت می‌فرمایند: نزد خداوند نیز چیزهایی است که ما از آن آگاهی نداریم؛ آیا خوب است که او ما را به دور افکند؟ خادم پاسخ می‌دهد: نه به خدا، فدایتان شوم! پس چه کاری باید انجام دهیم؟ حضرت می‌فرمایند: آنها را دوست داشته باشید و از آنان برائت نجویید. ایشان سپس به ‌تفصیل، برخورداری مردم از بهره‌های گوناگون را تشریح و دلیل این توصیه را تفاوت سطح، ظرفیت و شرایط افراد اعلام می‌دارند. آن حضرت، تحمیل شرایط و توقعات مربوط به یک فرد بر فردی دیگر را نادرست می‌خوانند و در ادامه، برای روشن‌تر شدن مطلب، جریان فردی را مثال می‌زنند که همسایه‌ای مسیحی داشته و او را به اسلام دعوت کرده و به افتخار مسلمان شدن نایل ساخته بود. این مبلّغ نادان، بدون توجه به شرایط همسایه تازه مسلمان خود، از سحرگاه تا پایان شب و طی جریاناتی مفصل، او را در مسجد و به نماز و عبادت، مشغول نگه می‌دارد. او وقتی سحرگاه روز بعد به سراغ همسایه خود می‌رود تا بار دیگر وی را به مسجد ببرد، از او می‌شنود که از مسلمانی انصراف داده و به او می‌گوید: برای این دین به ‌دنبال افراد بی‌کارتری باشد، چون او فردی فقیر و عیالوار است که همواره نمی‌تواند در مسجد و در حال عبادت بماند.

امام _ علیه السلام _ با این مثال نشان دادند که تحمیل شرایط و توقع رفتارهایی هر چند درست و ارزشمند از کسی که هنوز شناخت مناسبی از حقیقت آن ندارد، تا چه حد خطرناک و آسیب‌زننده است؛ تا جایی که می‌تواند کسی را که تازه به اسلام گرویده، از آن خارج و به سرنوشت شومی چون ارتداد، گرفتار سازد.[١]

حدیث اول باب بیست و یکم نیز به روشنی و با صراحت، بر تفاوت میان انسان‌ها تأکید می‌کند و این موضوع را نه فقط در درجات ایمان، بلکه در مطلق ارزش‌ها و مسائل اخلاقی به رسمیت می‌شناسد. بر اساس این روایت، امام صادق _ علیه السلام _ می‌فرمایند:

لَوْ عَلِمَ النَّاسُ کَیْفَ خَلَقَ اللَّهُ _ تَبَارَکَ وَ تَعَالی _ هذَا الْخَلْقَ، لَمْ یَلُمْ أَحَدٌ أَحَداً.

نکته مهمی که در این سخن پرمغز وجود دارد، توجیه رفتارهای متفاوت همه افراد بشر و


[١]. همان، ص١١٠ تا ١١٣.