آشنایی با قرآن ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨ - آشنایی با زبان قرآن

آنگاه از مذهب دیگری یاد میکند که نامش را «مذهب هستی» میگذارد و این تعبیر او همان تعبیری است که ما از آن به «دل» یاد کردیم. به اعتقاد اینشتین، این مذهب در واقع میخواهد بگوید زمانی برای انسان حالتی معنوی و روحی حاصل میشود که در آن حالت از این خود محدود که به واسطه آمال و آرزوهای حقیر و خرد احاطه شده و از دیگران جدا گردیده و همچنین از عالم هستی طبیعی که برای او حصاری شده است، به ناگاه بیرون میآید و از این زندان رها میشود و در آن هنگام است که به نظاره کل هستی مینشیند و وجود را همچون حقیقتی واحد در مییابد و عظمتها و شکوهها و جلالهای ماورای پدیدهها را به عیان میبیند و حقارت و ناچیزی خود را متذکر میگردد و آنگاه است که میخواهد با کل هستی متصل گردد.

این تعبیر اینشتین، داستان همّام را به یاد میآورد که از امیرالمؤمنین علیه السلام صفات مؤمن را میپرسد. حضرت در جواب او به پاسخی کوتاه اما جامع قناعت میکنند و میفرمایند:

یا هَمّامُ! اتَّقِ اللَّهَ وَ احْسِنْ فَانَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنونَ.

ای همّام تو خود از خدا بترس و نیکوکار باش که خدا با پرهیزکاران و نیکوکاران است.

اما همّام با این جواب راضی نمیشود و توضیح بیشتری میخواهد؛ از نحوه زیستن و طرز عبادت و گذران روزها و شبها و نحوه معاشرتهایشان و ... سؤال میکند. آنگاه حضرت علی علیه السلام به توصیف صفات مؤمن میپردازند و حدود ١٣٠ خط از خطوط چهره متقین را ترسیم میکنند و از جمله میفرمایند:

لَوْ لَاالْاجَلُ الَّذی کتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ ارْواحُهُمْ فی اجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَینٍ. (نهجالبلاغه، خطبه ١٩١)

اگر اجل الهی نبود، برای یک چشم برهم زدن روح اینان در بدنشان قرار نمیگرفت.

این همان حالتی است که اینشتین به آن اشاره میکند و میگوید انسان