سيري در زندگي امام صادق (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ٩
روى ذهنها كار شد , فضا آماده شد , عده اى حاضر شدند به اين جنبش و مقاومت بپيوندند , يعنى زمينه در آنها آماده شد كه به اين جنبش بپيوندند , از اينجا بايد اين افراد را از لحاظ تشكيلاتى به همديگر مرتبط كرد , يعنى ايجاد يك تشكيلات , ايجاد يك تحزب .
مرحله سوم : در همين هنگام مرحله سوم شروع ميشود كه عبارت است از ضربه زدن به دستگاه سياست مسلط , يعنى دستگاه بنى اميه . يعنى بايد ضرباتى جابجا وارد مى كردند تا حكومت را تضعيف كنند , افراد وابسته را از آنها بگيرند , روحيه افراد حكومت را ضعيف كنند , حركات انقلابى و مقاومت در ميان مردم بر عليه دستگاه مسلط بوجود آورند . اينها كارهايى بود كه از زمان امام سجاد [١] شروع شد .
[١]همان امام سجادى كه به او زين العابدين بيمار ميگويند ! بنظر من اين اسم براى يك انسان خيلى مسخره است , حال آن انسان چه امام باشد چه غير امام . يك نفر در طول عمرش چند روز بيمار شده , اين اسم روى آن باقى مانده , امام زين العابدين بيمار ! همه شماها چند روزى بيمار شده ايد , امام سجاد نيز در روز عاشورا در سال شصت چند روزى بيمار بودند , اين اسم هنوز روى ايشان باقى مانده .
اصلا اينطور نبوده , امام سجاد جوان بسيار نيرومند و قوى بودند و سى و پنج سال بعد از حادثه عاشورا هم زنده بودند .