سيري در زندگي امام صادق (ع ) - الخامنئي، السيد علي - الصفحة ١٨
آن بود كه مردم را نسبت به خودشان خوشبين كنند . البته از سياست بى اطلاع , و ابله و نادان بودند . كارشان اين بود يك وقتى خليفه پيش آنها برود و آنها چيزى بگويند , خليفه دلش بشكند و گريه كند و اين آقا معروف شود . كه بله مثلا عمرابن ابى به خليفه چهار كلمه حرف زد , خليفه هم دلش شكست و گريه كرد . و اسم او در دهانها بپيچد .
بهترين آنها كه در نوع چهارم ميتوان قرار داد , آنهايى بودند كه در مدارس و در مراكز علمى سرگرم بحث و مباحثه و علميات و اينها بودند . يكى ميگفت قرآن از ازل خلق شده , ديگرى ميگفت نه خير بعدا خلق شده . يكى ميگفت جبر درست است , ديگرى ميگفت تفويض درست است . سر اين مسائل بحث و داد و بيداد ميشد . عده اى به طرفدارى اولى و عده اى به طرفدارى دومى دعوا ميكردند , حتى در مواردى به خونريزى هم ميكشيد .
اين افراد خوب آن دوره بودند كه نه سرگرم سياست بودند ( سياست هاى پليد ) و نه سرگرم ميگسارى و نامجويى آدمهاى ابلهى هم نبودند , بلكه آدمهايى بودند عالم , منتهى عالمانى به كلى جدا از همه جريانات زندگى كه نام هفت , هشت نفر از اين علماى معروف و سرشناس زمان امام صادق و امام باقر عليهم السلام را در اين نوشته برده ام . قرآن و حديث كه مى بايست نهال معرفت و خصلتهاى نيك را زنده و بارور بدارد