توبه
(١)
سخن ناشر
١ ص
(٢)
فرصت و زمان توبه
٢ ص
(٣)
خسارت اول گناه، پوشاندن لباس ذلّت
٤ ص
(٤)
خسارت دوم گناه، دورى از قرب حق
٦ ص
(٥)
خسارت سوم گناه، مرگ قلب
٧ ص
(٦)
يك نمونه از گناه باطن
١١ ص
(٧)
گناه حرامخوارى
١٧ ص
(٨)
گلايه نكردن از بلا
٢١ ص
(٩)
معاشرت با اهل فساد، از نقاط بسيار خطرناك
گناه
٢٢ ص
(١٠)
مصعب بن عمير و گسستن رابطه خويشاوندى
٢٥ ص
توبه - حسین انصاریان - الصفحة ٢٧
زيباترين لباس را به او مىپوشاندند، ولى «هذَا رَجُلٌ نَوَّرَاللهُ قَلْبَهُ بِالايمَانِ»[١]: اين مردى است كه خدا دلش را با ايمان نورانى كرده است. در ساى اين نور، ببينيد او چه نوع زندگى را بر چه نوع زندگى برگزيده است؟ مصعب آمد و سلام كرد و گفت: يا رسولالله! با من فرمايشى داريد؟ پيامبر (ص) گفت: آرى مصعبم. اين فرد كيست؟ مصعب گفت: عمويم است آقاجان! پيامبر (ص) گفت: او نود فرسخ راه از مكه آمده و مىگويد، مادرت دارد دق مىكند و پدرت دارد سكته مىكند. عمويت مىگويد يك سفر تا مكه بيا تا پدر و مادرت تو را ببينند و سپس برگرد. مصعب گريست و گفت: نمىدانم چه كار كنم؛ نمىدانم يا رسولالله ٦! بروم يا نروم؟ در اين گفتگو بودند كه جبرئيل نازل شد و گفت: يا رسولالله ٦! خدا مىفرمايد، مصعب، متعلّق به من است و نرود.
[١] ١. مستدركالوسائل، ج ٣، ص ٢٥٧.