مادر امام عصر - حسین انصاریان - الصفحة ٢٧ - راز دستور امام هادى (ع) به روايت نرجس
خودم آن را پنهان نمودم. بعد از اين خواب، عشق ديدار حضرت عسكرى (ع) تمام وجود مرا فراگرفت و من از خوردن و آشاميدن بازماندم و بدنم ضعيف شد و به شدت بيمار گشتم. در شهرهاى روم، پزشكى نبود، مگر اين كه پدربزرگم او را براى درمان من آورد، ولى آنها از درمان من مأيوس شدند. روزى پدربزرگم به كنار تختخوابم آمد و گفت، عزيز دلم! تو هر چيزى بخواهى، من آن را براى تو فراهم مىكنم. گفتم: پدربزرگ! دلت مىخواهد مسيح و مريم ٨ به من نظرى كنند و من را شفا دهند. گفت، آرى، عزيزم! مريضىات زندگى همه ما را به هم زده. گفتم، شما تعدادى اسير مسلمان در زندانهايتان داريد، آنهارا آزاد كنيد تا من شفا داده شوم؛ يعنى اگر مىخواهيد مريضهايتان معالجه شوند، غير استفاده از دوا، كار خير هم بكنيد؛ گرفتارى را نجات بدهيد؛ زير بغل افتادهاى را بگيريد؛ مشكل يك مشكلدار را حل كنيد، چنين كارهايى در علاج بيمار شما مؤثر است.
پدربزرگم كه به آزادى اسرا اقدام نمود، حالم خوب شد و كمى توانستم غذا بخورم. بعد از چهار