عنایت امام عصر - حسین انصاریان - الصفحة ٢٠ - اصل سوم رسيدن به اهلبيت، ولايت

امام هشتم (ع) كه داشت به خراسان مى‌رفت، به بيرون شهر نيشابور كه رسيد. به آن‌هايى كه مهار شتر را داشتند، فرمود: نگهداريد. بعد حضرت پياده شد. آن جا چند نفرى داشتند جنازه‌اى را مى‌بردند خاك كنند. امام علاوه بر اين كه آمد و در تشييع آن جنازه شركت كرد، تابوت را هم گرفت و بر روى شانه‌اش گذاشت. همراهان حضرت پيش خود گفتند، ايشان هفت قدم مى‌رود و برمى‌گردد، ولى ديدند ايشان تا دم قبر رفت و همان جا ايستاد. بعد، حضرت درب تابوت را باز كرد و جنازه را درآورد. خودش هم داخل قبر رفت و دستش را دراز كرد و گفت، او را به من بدهيد. ما كه هر روز اين فرد را در نيشابور مى‌ديديم، نمى‌دانستيم او چه كسى هست، ديديم حضرت اين مرده را داخل قبر گذاشت و كفنش را باز كرد و صورتش را رو به قبله گذاشت. بعد ديديم حضرت خم شد، صورت مرده را بوسيد. همين كه حضرت از قبر درآمد، همراهان به ايشان گفتند، شما كه اولين سفرتتان به نيشابور است، آيا او را مى‌شناختيد؟ امام (ع) فرمود: