علوم سیاسی
(١)
اقتراح امنيت در اسلام -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
جنگ و صلح در احاديث - سلطان محمدى ابو الفضل
٣ ص
(٤)
جنگ و صلح از ديدگاه قرآن - قاضى زاده کاظم
٤ ص
(٥)
جهاد؛ از ابن تيميه تا بن لادن - بخشى شيخ احمد مهدى
٥ ص
(٦)
ايران و سازمان تجارت جهانى؛ فرصتها و تهديدها - پوراحمدى حسين
٦ ص
(٧)
رهيافتهاى جديد امنيتى و امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران - عصارياننژاد حسين
٧ ص
(٨)
رهيافت امنيتى آقا نورالله نجفى و شهيد مدرس - رکابيان رشيد
٨ ص
(٩)
تاسوكى 1 - لک زايى رضا
٩ ص
(١٠)
مناسبات آزادى و امنيت از ديدگاه امام خمينى ره - لک زايى شريف
١٠ ص
(١١)
جهاد از ديدگاه فقهاى دوره ميانه - خالقى على
١١ ص
(١٢)
رويكرد انتقادى مكينتاير به مبانى ليبراليسم - عابدى رنانى على
١٢ ص
(١٣)
سيماى امنيت در نهج البلاغه1 - اکبرى معلم على
١٣ ص
(١٤)
قوميت و ابعاد آن در ايران - اسلامى عليرضا
١٤ ص
(١٥)
ابعاد سياسى مفهوم امنيت در اسلام - مرادى مجيد
١٥ ص
(١٦)
فرهنگ اسلامى و فرهنگ صلح - السيد رضوان
١٦ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤ - قوميت و ابعاد آن در ايران - اسلامى عليرضا

قوميت و ابعاد آن در ايران‌
اسلامى عليرضا

تاريخ دريافت: ٢٤/٢/٨٥
تاريخ تأييد: ٢٥/٣/٨٥ با توجه به انگيزش خواستهاى قومى در گستره جهانى و دامن زدن به منابع قومى ناسيوناليسم چنين به نظر مى‌رسد كه در دهه آينده كليه كشورها به نحوى با اين مسئله مواجه خواهند شد. از آنجا كه قوميت يكى از شاخص‌هاى عمده در شناخت ظرفيت طبيعى كشورها براى نيل به ثبات و دورى از خشونت به حساب مى‌آيد امنيت كشورها در دهه آينده بدون توجه به اين بعد رقم نخواهد خورد. در جمهورى اسلامى ايران نيز به نظر مى‌رسد كه اين موضوع با توجه به تعدد گروه‌هاى قومى و پيشينه تاريخى‌شان خواه ناخواه مطرح خواهد شد. وجود يك قطب قوميتى در غرب و جنوب شرقى كشور و همراهى با دو گسست دينى و به ويژه اقتصادى و تحريكات بيگانگان مى‌تواند خطرآفرين باشد. در اين مقاله به اين مهم پرداخته شده است.

واژه‌هاى كليدى: قوم و قوميت، امنيت، امنيت ملى.
١. مفاهيم‌
در آغاز به تبيين مفاهيم مرتبط با موضوع مقاله مى‌پردازيم. امنيت‌
واژه امنيت داراى دو معناى ايجابى (يعنى وجود احساس رضايت و اطمينان خاطر نزد دولتمردان و شهروندان) و سلبى (يعنى نبود ترس، اجبار و تهديد) است.٢ امنيت ملى‌
رابرت ماندل در تعريف واژه امنيت ملى مى‌گويد: امنيت ملى شامل تعقيب روانى و مادى ايمنى است و اصولاً جزء مسؤوليت‌هاى حكومت‌هاى ملى است تا از تهديدات مستقيم ناشى از خارج نسبت به بقاى رژيم‌ها، نظام شهروندى و شيوه زندگى شهروندان خود ممانعت به عمل آورند.٣ انسجام ملى‌
متغير انسجام ملى - سياسى مشعر به چگونگى صورتبندى نيروها و گروه‌هاى اجتماعى سياسى از جمله گروه‌هاى قومى است. اين متغير از نظر امنيت ملى مسئله‌اى حايز اهميت تلقى مى‌شود، لذا هر چه يك دولت - ملت منسجم‌تر و يكپارچه‌تر باشد وضعيت امنيتى آن ثبات بيشترى دارد و دولت - ملت نامنسجم زمينه بالقوه مناسبى براى بروز رفتارها و رخدادهاى ضد امنيتى است. با توجه به رويكرد نرم‌افزارى به امنيت ملى كه بر انسجام و يكپارچگى اجتماعى و كيفيت فرآيند ملت‌سازى تكيه دارد مى‌توان گفت در جوامع ضعيف و اجتماعات پاره پاره كه ميزان انسجام گروه‌هاى اجتماعى از جمله گروه‌هاى قومى در آنها ناچيز بوده و احتمال واگرايى و گريز از مركز گروه‌هاى فرو ملى قابل ملاحظه است، قوميت در ارزيابى امنيت ملى متغيرى مهم محسوب مى‌شود. در اين جوامع عوامل ذيل در تشديد تمايلات قومى - قوميت به عنوان متغير امنيت ملى مؤثر است:
١. درجه پايين انسجام و يكپارچگى اجتماعى (دولت ضعيف)؛
٢. ساختار غير مشاركتى و اقتدارگراى قدرت سياسى كه پتانسيل آسيب‌پذيرى نظام سياسى را افزايش مى‌دهد؛
٣. استعداد بسيج‌گرى و بسيج‌شده‌گى گروه‌هاى قومى؛
٤. رابطه مركز - پيرامون بين دولت و گروه‌هاى قومى.٤ قوميت‌
واژه قوميت بيشتر استفاده كاربردى دارد و برداشت‌هاى متفاوتى از آن صورت گرفته است. در اين ميان تعريف آنتونى اسميت داراى كاربرد بالايى است: «قوم عبارت از يك جمعيت انسانى مشخص با يك افسانه اجداد مشترك، خاطرات مشترك، عناصر فرهنگى، پيوند با يك سرزمين تاريخى يا وطن و ميزانى از حس منافع و مسئوليت است» كه عناصر محورى هويت، اعتقاد، آگاهى و فرهنگ مشترك را داراست.٥ هويت ملى (حقوق شهروندى)
در هويت ملى اين سؤال مطرح است كه فرد خود را عضو چه واحد سياسى مى‌داند و تا چه اندازه احساس بيگانگى او با واحد سياسى عميق است و افراد ساكن در يك جغرافياى سياسى خاص و تحت حاكميت قوانين حاكم بر آن، آيا از لحاظ روانى نيز خود را عضو آن واحد مى‌دانند. هويت ملى داراى وجوهى است، از جمله با حقوق شهروندى و شهروند ملى رابطه نزديكى دارد كه به طور سنتى به برابرى انسان‌هايى كه عضويت يك دولت ملى را پذيرفته‌اند تأكيد شده است. براى اين افراد سواى تمايزات نژادى، زبانى و قومى، حقوقى هست كه اهم اين حقوق عبارتند از:
١. برابرى در فرصت دست‌يابى به مقامات سياسى و ادارى جامعه؛
٢. برابرى در فرصت‌هاى اساسى مانند تحصيلات، شغل مناسب و امكانات رفاهى؛
٣. تساوى در حقوق و امتيازات قانونى؛
٤. برابرى در حقوق مربوط به مشاركت سياسى و وظايف آن.

اعضاى يك ملت اگر احساس كنند كه در دست‌يابى به حقوق مذكور موقعيتى برابر با يكديگر دارند هويت ملى بحران كمترى خواهد داشت؛ اما اگر اقوامى نتوانند خود را با فرايند ملت‌سازى، ادبيات ملى، زبان رسمى، تعليمات عمومى و مذهب رسمى هماهنگ سازند به حد شهروند درجه دوم سقوط كرده و از حقوق محروم مى‌شوند و به حاشيه رانده شده و احساس محروميت كرده و موجب تقويت هويت‌هاى مادون ملى (مانند قوميت، نژاد، محله‌گرايى و...) مى‌شود و محركى براى دست زدن به اعمال سياسى و خشونت و... مى‌گردد، به خصوص در كشورهاى با تفاوت قومى اين مشكلات بيشتر مطرح مى‌شود. براى مثال آنچه امروز اقوام ايرانى مى‌ناميم، قاعدتاً ايرانى هستند و تعريفى كه از خود ارائه مى‌دهند هم ايرانى است، يعنى هويت ملى‌شان ايرانى است و هويت اجتماعى‌شان بلوچ، تركمن، خراسانى، كرمانى، فارس و خوزستانى و... است.
شكاف‌
شكاف عبارت است از تقابلى كه گذرا نيست و برخاسته از متن جامعه است و به قول استين روكان تمايل به انجماد دارند و براى ساليان متمادى در يك جامعه رحل اقامت خواهند افكند و منشأ آن غالباً حوادث مهم و تاريخى يك جامعه چون انقلاب يا نوسازى و امثال آن است.٦ ٢. عوامل شكل‌گيرى ناسيوناليسم قومى‌
عوامل مؤثر بر شكل‌گيرى يا تشديد ناسيوناليسم قومى در جوامع چند قومى به اقتضاى خاص هر جامعه متعدد است از جمله مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:
١. چگونگى ساختار توزيع منابع قدرت (اقتصادى - سياسى - فرهنگى) در جامعه؛
٢. وضعيت خود جنبش ناسيوناليسم با توجه به سه محور ايدئولوژى، ساز و كارها و شيوه‌هاى پيگيرى مطالبات و پايگاه اجتماعى؛
٣. تجربه تاريخى تعاملات و روابط اقوام كه آيا سلطه‌گر و سلطه‌پذير يا فدرالى يا خودمختارى بوده است؛
٤. واكنش و حساسيت قدرت‌هاى منطقه‌اى و جهانى به موضوع اقوام در يك كشور خاص؛
٥. شرايط ژئواتتيك يا جغرافياى تركيب قومى هر جامعه، نسبت جمعيت و سرزمين و همسانى قومى با كشورهاى همسايه و نوع شكاف‌هاى موجود در جامعه؛
٦. روند ملت‌سازى و دولت‌سازى در كشور كه آيا دوران بحران را طى كرده يا خير و در چه مرحله‌اى است؟
٧. نوع نگرش و ميزان گرايش اقوام به هويت ملى، منافع ملى، امنيت ملى و دولت ملى، كه آيا با دولت مركزى موافقند يا با قوم مركزى؟٧
٨. تبعيض كه يكى از عوامل بروز مسائل قومى است. ٣. قوميت در ايران‌
اگر همنوايى، همدلى و همزيستى مسالمت‌آميز و برادرانه را قاعده كلى حاكم بر مناسبات اقوام ايرانى بدانيم، در برهه‌هايى نيز بر اين روابط سطوح مختلفى از تنش، منازعه و بحران حاكم شده است. وقوع منازعات قومى در كردستان، آذربايجان، تركمن صحرا، بلوچستان و خوزستان پس از پيروزى انقلاب اسلامى از مهم‌ترين چالش‌هاى نظام جمهورى اسلامى در دهه اول بوده است كه آثار و عواقب زيانبارى را بر اين مناطق و بر ساخت سياسى كشور و نيز بر روابط و مناسبات سياسى، اجتماعى و فرهنگى اقوام وارد كرده است.٨
اقوام از نظر زبان و گويش‌
علاوه بر قوميت اصلى فارسى‌زبانان كه حدود ٦٠% از جمعيت كشور را شامل مى‌شود، حدود ده قوم ديگر با زبان‌ها و گويش‌هاى متفاوت وجود دارد، از جمله:
ترك‌ها، كردها، لرها، عرب‌ها، تركمن‌ها و تالشى‌ها.٩
ناهمگونى دينى - مذهبى‌
دين نيز مايه گوناگونى قومى و نيز عامل همبستگى بوده است. وجود اقليت‌هاى دينى مثل ارامنه، آسورى، يهودى، زرتشتى و مندايى و در بين مسلمانان مذاهب مختلفى چون اسماعيلى (هفت امامى)، شيعه جعفرى (دوازده امامى) يا سنى (حنبلى - شافعى - حنفى) وجود دارد.١٠ ٤. تيپ‌شناسى اقوام در ايران‌
سرزمين ايران در مقوله تنوع زبانى و قومى در جهان با ٢٤ درصد همانندى در رتبه شانزدهم است و تانزانيا با ٧ درصد همانندى در رتبه اول است و كره شمالى و جنوبى ١٠٠ درصد همانندى دارند.١١
در ايران اگر چه فارسى‌زبانان با بيش از ٦٠ درصد جمعيت، اكثريت دارند، ليكن وجود شش قوميت عمده در درون اين واحد ملى و تأثيرات شگرف آنها بر سير تحولات تاريخى واقعيتى انكارناپذير است و مى‌تواند مبناى پيش‌بينى وضعيت آينده امنيتى كشور باشد.
قوم ترك‌
ترك‌ها بزرگ‌ترين اقليت قومى در ايران هستند، چهار استان اردبيل، آذربايجان شرقى و غربى و زنجان حوزه اصلى سكونت آنها است كه در مقايسه با منطقه محل سكونت قوم بلوچ و كرد منطقه بزرگى است. اما اين قوم در مناطقى چون همدان، قزوين، شمال خراسان، مركزى، فارس و گيلان نيز پراكنده‌اند. با توجه به وضعيت نسبتاً خوب اقتصادى منطقه، عوامل مادى عامل مسائل قومى در اين منطقه نيست. ترك‌ها از حس ناسيوناليستى بالايى در قبال ايران برخوردارند كه آن را در قيام شيخ محمد خيابانى در سال ١٢٩٨ مى‌بينيم كه هيچ خواسته قومى نداشتند. ترك‌ها احساس تعلق به آرمان‌هاى ملى مذهبى مثل مشروطه نيز از خود نشان داده‌اند و همدوش ساير شهروندان تا مرحله درگيرى با دولت مركزى پيش رفته‌اند. البته جرياناتى مثل فرقه دموكرات پيشه‌ورى در سال ١٣٢٤ تابع ملاحظات بين المللى و اتحاد شوروى بود و نيز تشكيل حزب خلق مسلمان در سال‌هاى اوليه پس از انقلاب اسلامى در مقابل حزب جمهورى اسلامى موجب تنش‌هايى گرديد، اما مسئله به سرعت خاتمه يافت.١٢
امروزه ١٣٣ نشريه به زبان تركى در چهار استان ياد شده و سيزده نشريه تركى در خارج از اين استان‌ها و ٧٣ نشريه نيز به زبان فارسى و آذرى منتشر مى‌شود. حدود يازده هزار كتاب نيز به زبان آذرى چاپ شده است. قوميت كرد
جمعيت كردها بيشتر در آذربايجان غربى، كرمانشاه، همدان، كردستان و شمال خراسان ساكن است و ضريب پراكندگى كمترى نسبت به ترك‌ها دارند. اين قوم زمينه مناسب‌ترى براى فعال شدن گسست كرد - فارس دارد؛ از جمله اين زمينه‌ها: اول، تمركز جمعيتى در يك منطقه كوچك و مشخص؛ دوم، امكانات اندك اقتصادى، بهداشتى و آموزشى؛ سوم، موقعيت جغرافيايى در كنار مرز دو كشور با تشابه قومى و محلى و اختفاى مخالفان نظام و وضعيت كوه‌ها و راه‌ها؛ چهارم، انزواى سياسى و حضور كمتر يا كم‌رنگ نخبگان سياسى اجتماعى در داخل نظام؛ پنجم، ملاحظات مذهبى كه اكثراً سنى مذهب مى‌باشند، در مقايسه كردهاى شمال خراسان كه شيعه مذهب هستند و از اين حيث مشكلى نداشته‌اند؛ ششم، ملاحظات منطقه‌اى جمعيت كرد در شمال عراق، جنوب شرق تركيه، شرق سوريه، كه در نتيجه كردستان ايران از تنش‌ها و گرايش‌هاى سياسى اين قوميت در منطقه تأثير مى‌پذيرد، در حالى كه كردهاى شمال خراسان به دليل دورى از اين منطقه زندگى آرام‌ترى دارند؛ هفتم، زبان كردى گرچه از شاخه‌هاى زبان ايرانى است و با پارسى باستان همانندى‌هاى زيادى دارد، لكن براى فارسى زبان امروز مفهوم نيست و گويش‌هاى كردى مختلف مانع يك زبان سراسرى واحد است. امروزه زبان كردى محور جنبش‌هاى كردى است هر چند از لحاظ نژادى نمى‌توانند اصل آريايى و ايرانى بودن كردها را منكر شوند. تجربه شورش شيخ عبيداللَّه در ١٢٩٧ در مقابل عثمانى با محوريت قبايل كرد و شورش شيخ سعيد در ١٣٠٤ در مقابل ناسيوناليسم افراطى آتاتورك كه هويت كردى را انكار مى‌كرد در پاسخ به تحركات خارجى بود. جنبش اسماعيل آقا سميتقو كه يكپارچگى ايران را تهديد مى‌كرد و ارتش رضاخان آن را سركوب كرد و نيز تأسيس كومله در دهه ١٣٢٠ كه به دستور مقامات شوروى به حزب دمكرات كردستان تبديل شد و طرح كردستان خودمختار و تأسيس جمهورى مهاباد در سال ١٣٢٤، اقدام كردها به رهبرى عبدالرحمان قاسملو براى تجزيه ايران و بيانيه هشت ماده‌اى آنها بعد از انقلاب اسلامى كه خواستار خودمختارى كردستان بودند و اقدامات ملا مصطفى بارزانى و درگيرى‌هاى منطقه‌اى كه نتيجه آن گسست قومى كرد - فارس بود، در اين راستا قابل توجه و بررسى است.١٣ امروزه حدود سيزده نشريه و پنجاه سايت كردى وجود دارد. قوم لر
لرهاى ايران تا حدود قرن ششم به علت نداشتن اتحاد و انسجام تحت سلطه سلجوقيان يا خلفاى عباسى بودند و با ضعف قدرت مركزى خودمختارى يافتند و به تأسيس «لر بزرگ» (بختيارى و كهكيلويه و بوير احمد) و «لر كوچك» (لرستان فعلى و ايلام) دست زدند. اين قوم از توان حكومتى خوبى برخوردارند و از آل خورشيد كارنامه درخشانى بر جاى مانده است و حملات تيمور لنگ و تركمانان را پشت سر گذاشتند. فرمانروايان لر در زمان مراوده با دولت عثمانى خود را شاه و ملك مى‌خواندند و سياست‌هاى دوره صفويه در نزديكى به لرها و سركوب شورش‌هاى آنان در زمان قاجاريه و سياست‌هاى متمركزگرايانه رضا شاه موجب وضع فعلى لرها و اسكان در استان‌هاى لرستان، چهارمحال و بختيارى، ايلام و كهكيلويه و بوير احمد شده است. تلاش‌هاى اين قوم در برابر حكومت مركزى را مى‌توان به شرح ذيل ديد:
اول، شورش‌هاى پيوسته عشاير سگوند، حنوند، بيرانوند، و ديرك‌وند در مقابل حكام قاجار به ويژه تا روى كار آمدن ناصر الدين شاه قاجار؛
دوم، خيزش عمومى لرها بر ضد ناصرالدين شاه - كه با زور اسلحه همه را تحت فرمان خود آورده بود - بعد از مرگ حاكم مستبد منطقه ظل السلطان حسينقلى ابو قدار؛ سوم، خودمختارى و مقابله با جنبش مشروطه‌خواهان تا زمان رضاخان؛
چهارم، برخوردهاى لرهاى پيشكوه و پشتكوه با نيروهاى دولت مركزى در دوره رضاخان.١٤ سياست‌هاى رضاخان در منطقه از جمله تخته قاپو كردن عشاير موجب بر هم خوردن اقتصاد سنتى و عدم جايگزينى اقتصاد نوين و به تبع مشكلات و شكاف‌هاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى عديده‌اى در اين قوم گرديد.١٥ قوم بلوچ‌
بلوچ‌ها عمدتاً در استان سيستان و بلوچستان، ساكن هستند. اكثريت اين قوم سنى مذهب‌اند. شكاف‌هاى مذهبى و اقتصادى و همجوارى با بلوچ‌هاى پاكستان و افغانستان تأثير بسزايى در ظهور گرايش‌هاى سياسى گريز از مركز دارد. از جمله اين حوادث و گرايش‌هاى سياسى مى‌توان به موارد زير اشاره كرد:
اول، سركوب اقوام بلوچ به دست رضاشاه در سال ١٣٠٦؛
دوم، شورش‌هاى محلى طوايف مختلف بلوچ در سال‌هاى ١٣١٠ تا ١٣١٣؛
سوم، تأسيس جبهه آزادى‌بخش بلوچستان در سال ١٣٤٣ به رهبرى جمعه‌خان در پاكستان و تأثير در ايجاد نارضايتى بلوچ‌هاى ايران از حكومت مركزى به رياست عبدى‌خان كه پس از انقلاب اسلامى با درگيرى‌هاى مسلحانه از هم پاشيده شد؛
چهارم، ظهور حزب دموكراتيك بلوچستان در سال ١٣٥٤ تحت عنوان جبهه ملى خلق ايران كه پرونده آن با درگيرى و خونريزى بسته شد؛
پنجم، تأسيس سازمان دموكراتيك مردم بلوچستان به رهبرى مهندس رحمت حسين‌پور در سال ١٣٥٨ با آرمان‌هاى قومى كه موجب واكنش شديد دولت بدان شد؛
ششم، تأسيس كانون سياسى - فرهنگى خلق بلوچ در سال ١٣٥٨ در زاهدان در حوزه دانشگاهى متأثر از پاكستان؛
هفتم، درگيرى گروه پيشمرگ بلوچ به رهبرى امان اللَّه بركزايى با حكومت انقلابى و فروپاشى آن؛
هشتم، درگيرى‌هاى سال‌هاى ١٣٧١ تا ١٣٧٤.
همجوارى اين استان با پاكستان و مشكلات اقتصادى مى‌تواند در فعال‌سازى شكاف مؤثر باشد، هر چند از لحاظ نژادى و زبانى، فرهنگ آنان ايرانى است.١٦ قوم عرب‌
عرب‌ها در جنوب غربى ايران ساكنند و در كنار بختيارى‌ها، دزفولى‌ها، شوشترى‌ها، بهبهانى‌ها و كولى‌ها از ساكنان اين منطقه به حساب مى‌آيند. وقوع انقلاب اسلامى و فضاى انقلابى موجب طرح گرايش‌هاى ناسيوناليسم عربى و گسترش آن گرديد. لكن جنگ تحميلى مانع از بروز آنها شد و موجب انسجام ملى شد. بهبود وضعيت اقتصادى اعراب و تعلقات دينى آنها كه غالباً شيعه هستند موجب كاهش فعاليت گسست شده است و عموماً با نظام ملى همسو مى‌باشند. آسيب‌پذيرى اين قوم از عوامل ذيل موثر است:
١. همجوارى اين قوم با اعراب كه تابع اصل گرايش اقليت به اكثريت همسو مى‌باشد؛
٢. عدم بازگشت اعراب سرمايه‌دار به خوزستان در پى جنگ تحميلى كه باعث شده است جمعيت موجود وضع مالى ضعيف‌ترى داشته باشند؛
٣. مشكلات ناشى از جنگ و بيكارى و جوان بودن جمعيت عربى در مقايسه با وضعيت اقتصادى اعراب منطقه مى‌تواند موجب احياى گرايش‌هاى قومى در منطقه باشد.
از نظر تاريخى غير از غائله شيخ خزعل (متأثر از ناسيوناليسم عربى با تحريك انگلستان)، پديده خاص و مهمى در اين قوم ديده نمى‌شود و شاهد احياى هويت ملى و مذهبى واحد و عدم فعاليت گسست عرب - فارس هستيم، به ويژه كه آرمان‌هاى شيعى و ملى جمهورى اسلامى بسيارى از شعارهاى ناسيوناليستى را خنثى مى‌كند.١٧ قوم تركمن‌
تركمانان در شمال شرق كشور (عمدتاً استان گلستان) و در همجوارى جمهورى تركمنستان ساكنند. در گذشته معارضه بين تركمن‌ها و دولت مركزى از جمله معضلات بوده است، زيرا آنان با مقولات نوين مثل مليت آشنايى نداشته و خواهان نوعى حيات مستقل بوده‌اند كه حتى در سال ١٨٨١ ميلادى حكام ايران طى قراردادى به نام «آخال»، بخشى از اين مناطق را به روس مى‌دهند و با خوشحالى هيچ گونه ادعاى حقوقى را مطرح نمى‌سازند!
اين قوم ناسيوناليسم تركمن را مطرح نكرده، لكن شورش‌هاى مستمرى عليه دولت مركزى از جمله موارد ذيل داشته است:
١. همدستى با مخالفان مشروطه جهت سركوب مشروطه‌خواهان؛
٢. تأسيس شوراى ده نفرى در سال ١٣٠٣ و فعاليت آشكار در مخالفت با حكومت مركزى؛
٣. همكارى تركمن‌هاى ايران و تركمن‌هاى جمهورى و تركمنستان و تشديد برخورد با دولت مركزى؛
٤. سوء استفاده از فضاى بعد از انقلاب اسلامى و ظهور جنبش موسوم به خلق تركمن كه موجب درگيرى‌هايى به ويژه در شهر گنبد كاووس در سال ١٣٥٨ شد.١٨ ٥. وضع اقوام در ايران‌
بررسى پيشينه تاريخى اقوام در ايران نشان مى‌دهد كه گروه‌هاى قومى از قوانين تبعيض‌آميز به ويژه در مورد زبان، مذهب و حقوق مدنى آزرده بودند. در انقلاب مشروطه حقوق اين گروه‌ها در نظر گرفته نشد و در زمان پهلوى نيز نشر و توزيع روزنامه‌ها، مجلات و كتب زبان‌هاى قومى به شدت منع شده و حتى درج اسم مغازه‌ها و بنگاه‌هاى تجارى به زبان قومى ممنوع بود و پليس در بعضى مناطق قومى حتى رفت و آمد اهالى را كنترل مى‌كرد. تبعيض در اختصاص وام بانك‌ها و ايجاد صنايع بين مناطق فارس‌نشين و مركزى به نسبت مناطق قومى مشهود بود. مردم استان‌هاى فارس‌نشين ٨٠ درصد شهرنشين شده‌اند، در حالى كه مناطق مرزى مثل ايلام، كردستان و سيستان و بلوچستان حدود ٢٠ درصد شهرنشين هستند.
استان‌هاى مركزى و ترك‌زبان داراى رفاه هستند، اما كردستان و بلوچستان محرومند.
- عمدتاً جنبش‌هاى قومى ترك و كرد با تكيه بر حمايت شوروى و جنبش‌هاى عرب و بلوچ با حمايت بريتانيا شكل مى‌گرفته‌اند.
ميزان ادغام جمعيت‌هاى قومى در بطن جامعه ايرانى نسبتاً پايين است؛ براى مثال كردها با حداقل ادغام از بالاترين ميزان همبستگى و قوى‌ترين سازمان سياسى برخوردارند، در حالى كه آذرى‌ها به ميزان قابل ملاحظه‌اى در جامعه ايران ادغام شده‌اند.
- همزمانى جنبش‌هاى قومى با تحولات مهم چون انقلاب مشروطه، جنگ جهانى اول (١٩ - ١٩١٤)، جنگ جهانى دوم، جنبش‌هاى ناسيوناليست - دمكراتيك حزب توده و مصدق (٥٣ - ١٩٤١)، قيام اسلامى امام خمينى (١٩٦٣)، انقلاب اسلامى ايران و جنگ تحميلى قابل توجه است. شكاف‌هاى اساسى قومى در عصر پهلوى‌
نوگرايى در ايران از عصر قاجار آغاز شد و در عصر انقلاب مشروطه و به ويژه در زمان حكومت پهلوى آهنگ آن شدت بيشترى يافت. نوگرايى در زمان رضاخان بر سه اصل مبتنى بود: سكولاريسم، توسعه صنعتى در مركز و وابستگى به بيگانگان. اين اصول موجب شكاف‌هاى اساسى در ايران گرديد. روحانيت و جناح مذهبى در مقابل اقدامات رضاخانى كه موجب تهديد ارزش‌هاى دينى و تعرض به حريم شرع مقدس شد به ستيزه برخاست؛ صنعتى كردن كشور هم كه اساساً در پايتخت و مراكز استان‌ها صورت پذيرفت موجب نابرابرى‌هاى اقتصادى و تبعيض نژادى و قومى گرديد و منشأ تحركات سياسى فراوان و متعددى گرديد و ايران شاهد تكوين و بروز قيام‌هاى قومى و نژادى متعددى شد. وابستگى به بيگانگان نيز موجب شكاف اقشار مختلف گرديد كه اعتقاد به هويت ملى داشتند.
خواسته‌هاى گروه‌هاى اجتماعى بسيج شده كه بيشتر رنگ و صبغه مذهبى داشت قابل مذاكره و گفت و گو نبودند، زيرا هيچ گروهى حاضر به مذاكره درباره هويت خود نيست، فلذا راه‌حل‌هاى سياسى به بن‌بست رسيد و اين شكاف‌ها به خشونت كشيده شد.١٩
٦. پتانسيل تهديد اقوام عليه امنيت ملى كشور
مرزنشينى‌
موقعيت جغرافيايى اقوام معادله امنيت ملى را پيچيده‌تر كرده است. اقوام مختلف و اقليت‌هاى مذهبى در حساس‌ترين حوزه‌هاى راهبردى كشور و جداره‌هاى مرزى اسكان يافته‌اند كه عقبه آنان در وراى مرزها و بيرون از حوزه نفوذ و اثرگذارى حاكميت ملى قرار دارد. متأسفانه شيب برخى از اين حوزه‌ها به خارج از كشور است و از ابعاد ذيل موجب تهديد و آسيب‌شناسانه تلقى مى‌شوند:
١. به لحاظ ارتباط و پيوند حوزه‌ها به خارج از مرزها، هر گونه چالش و بحران بيرونى نيز به سادگى به داخل مرزها سرايت مى‌كند؛
٢. امكان نظارت و تعهد حاكميت ملى بر حوزه‌ها به شدت تقليل مى‌يابد؛
٣. دولت جمهورى اسلامى ايران را به صورت بالقوه با پديده ايرردنتيسم (جنبش استقلال‌طلبانه‌اى كه خواستار الحاق به نيمه جدا شده خويش در آن سوى مرز است) مواجه خواهد ساخت.٢٠ استقرار اقوام مشابه در مناطق همجوار كشورهاى همسايه‌
امروزه بخشى از اقوام ترك، كرد، بلوچ و عرب در ايران و بخشى از آنها در مناطق همجوار ديگر كشورها ساكن هستند. هر چند وجود اين اقوام در همسايگى ايران مى‌تواند موجب نفوذ فرهنگى ايران شود، اما به صورت معكوس موجب دخالت بيگانگان در امور داخلى ايران شده است و معمولاً افكار ناسيوناليستى و تجزيه‌طلبى از همين مناطق وارد مى‌شود، براى مثال مى‌توان به مقر گروه‌هاى تجزيه‌طلب كرد مثل حزب منحله دمكرات در مناطق كردنشين شمال عراق، جنبش ملى بلوچستان ايران موسوم به جمبا در بلوچستان، پاكستان، جنبش خلق عرب در عراق و پان تركيست‌ها در جمهورى آذربايجان و تركيه اشاره كرد.٢١
وجود كانون‌هاى فعال بحران‌هاى قومى و مذهبى در جداره‌هاى همسايگان ايران مثل هندوستان، گرجستان، روسيه، لبنان، فلسطين اشغالى و ديگر نقاط خاورميانه ممكن است كل منطقه را در شعله‌هاى آتش فتنه غوطه‌ور ساخته و به سرعت با بحران‌هاى واگرايى قومى، مذهبى مواجه سازد.٢٢ دخالت بيگانگان‌
مسئله تكثر قومى و مذهبى كشور زمانى كه با اهداف و مطامع استعمارى بيگانه و دشمنان همراه شود از اهميت و حساسيت فوق العاده‌اى برخوردار مى‌شود و تنوع و ناهمگونى فرقه‌ها و اقليت‌هاى قومى و مذهبى از مهم‌ترين ابزار آنها محسوب مى‌شود. با نگاهى به حوادث و رخدادهاى تاريخ معاصر كشور، ردپاى نفوذ و مداخله بيگانگان را در آشوب‌هاى قومى مشاهده مى‌كنيم.٢٣ موازى بودن شكاف قومى با شكاف‌هاى مذهبى و زبانى (شكاف متراكم)
شكاف‌ها و تعارض گروه‌هاى متنوع نقش مهمى در ميزان ثبات با ايجاد بى‌نظمى و ناامنى كشور دارد. اين شكاف‌ها و تعارضات ممكن است متقاطع يا موازى، فعال يا غير فعال، واحد يا متعدد باشند. تعداد گروه‌ها، موازى بودن آنها و فعال شدن شكاف‌ها موجب اختلاف با ساير مناطق و دولت مركزى و در نتيجه بى‌ثباتى و ناامنى مى‌گردد كه در ايران قابل مشاهده است، زيرا در اغلب مناطق قومى‌نشين كشور، تضاد قومى و نژادى با تضاد زبانى و تفاوت مذهبى همراه است، بالطبع اگر اين تضادها فعال شود و شكاف‌ها عميق گردد موجب ناامنى خواهد گرديد.٢٤ ٧. جامعه مدنى و گروه‌هاى قومى در ايران (قبل و پس از انقلاب اسلامى)
قبل از استقرار دولت مدرن در ايران، تمايز دولت از اقوام آسان نبود، زيرا سران اقوام و قبايل در ساختار دولت حضور داشتند و دولت و اقوام ايرانى به يكديگر وابسته بودند و نظام واحدى را تشكيل مى‌دادند كه هويت ايرانى بود. دولت براى بسيج سپاه و اخذ ماليات و عوارض و تأمين امنيت مرزها متكى به گروه‌هاى قومى بود و گروه‌هاى قومى نيز در قدرت دولتى سهيم بودند و از آن منتفع مى‌شدند و اگر تعادل ميان آن دو به هم مى‌خورد مجدداً اين تعادل برقرار مى‌شد. اقوام فارس، ترك، كرد و لر و... به يگانگى تاريخى پاس و ماد و به اسطوره مشترك قوم آريا مى‌رسد. اختلاف لهجه و گويش‌هاى زبانى نيز حاكى از آن اصل مشترك است. همراهى اقوام بختيارى در دوران مشروطه به اشتراك عقيده با ايرانيان شيعه و تأكيد كردها بر اصالت ايرانى خود و همراهى ايلات قشقايى در جريان ملى شدن صنعت نفت حاكى از اين وحدت ايران است.
پس از انقلاب اسلامى ايران فعاليت گروه‌هاى مخالف و تجزيه طلب در مناطق قومى‌نشين بحران‌هايى آفريد، لكن در جريان جنگ تحميلى با رهبرى امام خمينى (قدس سره) موجب همراهى اقوام براى دفاع از ايران گرديد. در دوران بازسازى سعى در محروميت‌زدايى و فعاليت‌هاى عمرانى و گسترش زيربناهاى اقتصادى شد و پس از آن جامعه مدنى شكل گرفت.
با مطالعه قانون اساسى مى‌توان زيربناهاى حقوق شهروندى را در اصول مختلف به شرح ذيل يافت:
- حق مشاركت در امور سياسى در اصل هفتم.
- برخوردارى از حقوق مساوى در اصل نوزدهم كه با صراحت مى‌گويد مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
- برابرى همگان در مقابل قانون در اصل بيستم.
- مصونيت جان و مال همگان در اصل بيست و پنجم.
- ممنوعيت تفتيش عقايد مردم در اصل بيست و سوم.
- برخوردارى همگان از امنيت فكرى در اصل بيست و پنجم.
- حق ابراز عقيده به طرز عمومى در اصول بيست و چهارم و بيست و هفتم.
- آموزش و پرورش رايگان براى همه در اصل سى‌ام.
- برخوردارى همگان از مسكن مناسب با نياز در اصل سى و يكم.
- برخوردارى عموم مردم از امنيت قضايى و حقوقى در اصل سى و دوم.
- ابزارهاى جامعه مدنى يا نهادهاى ميانجى دولت و مردم در اصل ششم و بيست و ششم آمده است كه احزاب و جمعيت‌ها، انجمن‌هاى سياسى و صنفى و انجمن‌هاى اسلامى يا اقليت‌هاى دينى شناخته شده آزادند، مشروط بر اين كه اصول استقلال، آزادى، وحدت ملى، موازين اسلامى و اساس جمهورى اسلامى را نقض نكنند.
- شوراها كه در اصول هفتم و صدم تا يكصد و ششم آمده است و از اركان تصميم‌گيرى و اداره امور كشور شمرده شده است.
- به رسميت شناختن زبان‌هاى محلى اقوام ايرانى در كنار زبان ملى يعنى فارسى در اصل پانزدهم.
- لزوم رعايت حقوق ايرانيان غير مسلمان در اصول سيزدهم و چهاردهم.
- آزادى فعاليت مطبوعات در اصل بيست و چهارم.
- حق تشكيل اجتماعات و راهپيمايى‌ها در اصل بيست و هفتم.
لذا مى‌توان گفت آحاد ملت و كليه شهروندان ايرانى منهاى تمايزات قومى و مذهبى صاحب حق هستند.٢٥ قوميت در سند چشم‌انداز بيست ساله‌
يكى از الزامات توسعه در جمهورى اسلامى ايران براى تحقق سند چشم‌انداز بيست ساله تكيه بر همبستگى ملى و مشاركت عمومى و يافتن راهكارهاى مناسب براى همگرايى قوميت‌ها، مذاهب، اقليت‌ها و گروه‌هاى مختلف و هوشيارى لازم به تحريكات سازمان يافته دشمن و دسيسه‌ها و نقشه‌هاى آنها در جهت ايجاد تنش و بحران است.٢٦ ٨. راهبردهاى مناسب براى انسجام اجتماعى و جلوگيرى از فعاليت گرايش‌هاى قومى‌
١. ارائه طرح مفهوم شهروندى به جاى ما - ديگرى - قوميت و...
٢. توسعه نهادهاى مشاركتى و گشودن باب مذاكره.
٣. پرهيز از سركوب و تبديل نقش سركوبگرانه دولت به رأفت و رحمت.
٤. جلوگيرى از بسط محروميت (در پست‌هاى سياسى، حمايت‌هاى اقتصادى و...).
٥. نفى الگوى دولت معيوب و رسيدگى به همه كشور.
٦. خشكاندن فضاى ذهنى محروميت و محروميت‌زدايى.
٧. جامعه‌پذيرى سياسى كارآمد و هدايت نهادهايى چون خانواده و مدرسه براى آموزش نسل جديد و رفع شكاف.
٨. عدم تحقير در عرصه هنر و ادبيات و...
٩. نفى صلح منفى (عاجز بودن افراد در مقابل يك كانون سياسى مقتدر) و ايجاد صلح مثبت در برقرارى نظام عادلانه و كسب رضايت افراد و پرهيز از خشونت.٢٧ ٩. مهم‌ترين تهديدات، آسيب‌ها و فرصت‌ها در حوزه پاره فرهنگ‌هاى قومى و مذهبى براى امنيت سياسى و فرهنگى ايران‌
با توجه به آنچه تا كنون بيان شد، چند نمونه از خرده فرهنگ‌ها را در جدول ذيل از جهت فرصت، تهديد و آسيب ارائه مى‌كنيم. %%
نوع پاره فرهنگ‌ نوع‌ تأثير دلايل‌
زبان قومى‌ فرصت‌ زبان قومى موجب وحدت قومى مى‌گردد - احياى اثار گذشته - همزبانى با قوم مشابه در كشور همسايه - بيان فرهنگ ملى با زبان قومى‌
 
تهديد موجب تجزيه وحدت ملى و زبان رسمى فارسى مى‌گردد - همزبانى با قوم مشابه در كشور همسايه و گرايش به آنان - حمايت خارجى از آنان - محور تحريك و جنبش قومى مانند طرح آذربايجان بزرگ (ايران و آذربايجان) يا كردستان بزرگ (عراق و تركيه و ايران) مى‌شود.
آسيب‌ تداخل با لغات خارجى - احساس بيگانگى با زبان رسمى فارس.
لباس محلى‌ فرصت‌ تنوع لباس و رنگ مناسب محيط جغرافيايى و آب و هوا (اعراب - تركمن‌ها - كردها - بلوچ‌ها و...) احياى آثار گذشته - تشابه قومى با قوم مشابه در كشور همسايه - بازشناسى اقوام از يكديگر.
تهديد موجب تجزيه وحدت ملى مى‌گردد - لباس ملى چادر و كت و شلوار ايرانى به رسميت شناخته نمى‌شود.
آسيب‌ احساس غربت در جمع فارس‌
اقتصاد محلى‌ فرصت‌ رشد اقتصادى رافع معضلات قومى و كاهش تنش‌هاى قومى مى‌گردد - موجب مدل و الگو شدن براى قوم مشابه در كشور همجوار مى‌گردد - بالا رفتن رشد اقتصاد ملى و سرانه - كاهش تبعيض - گسترش عدالت.
تهديد موجب احساس استقلال و تحريك حس ناسيوناليستى براى خودمختارى و استقلال مى‌گردد، مانند خواسته عرب‌هاى خوزستان در خصوص اختصاص درآمد نفت به استان.
آسيب‌ در صورت وابستگى اقتصاد ملى يا مركز به اقتصاد محلى ممكن است با ايجاد تنش معضلات ملى ايجاد كند.
اديان و مذاهب‌ مختلف‌ فرصت‌ وجود اقليت دينى و مذهبى و رفتار مسالمت‌آميز حكومت با آنان الگو براى ساير كشورها مى‌شود - مى‌توانيم نمايندگانى از اقليت‌هاى دينى و مذهبى در مجامع عمومى آنان داشته باشيم.
تهديد موجب نفوذ بيگانگان و حمايت مالى از اقليت‌ها مى‌شود - عدم به كارگيرى اقليت‌ها در قدرت - اتهام حقوق بشر به مركز به عنوان تفتيش عقايد و دخالت خارجى.
آسيب‌ تلقى دوگانگى دينى و مذهبى - تحريك بيگانگان - عدم همدلى - تفاوت مراسم و مناسبت‌ها.
علم و دانش‌
و آگاهى‌
فرصت‌ موجب خودآگاهى و بيدارى قوم و تربيت نخبگان مى‌گردد - اداره امور قوم به دست نخبگان و رفع عقب‌ماندگى‌ها.
تهديد وجود نخبگان و آگاهى عمومى طرح خواسته‌ها و خواستار شركت در قدرت مى‌گردد - طرح مطالبات عقب افتاده كه در توان حكومت ملى و مركزى نيست - طرح مطالبات تاريخى.
آسيب‌ تشكيل اجتماعات و راهپيمايى و توليد و انتشار مطالب ضد وحدت ملى.
ازدواج قومى فرصت‌ عدم تداخل اقوام دينى و زبانى - تخليه احساسات قومى.
تهديد چون اقوام به محدوديت جمعيتى مقيد نيستند تكثير جمعيت آنان موجب تغيير ساختار قومى استانى مى‌شود.
آسيب‌ ادامه سنت‌هاى غلط - ايجاد معضلات براى كشور.
%%
 پى‌نوشت‌ها ١. دانشجوى دكترى امنيت ملى دانشگاه عالى دفاع ملى. ٢. اصغر افتخارى، «طرفيت طبيعى امنيت»، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره، دوم (١٣٧٧). ٣. حسين عصاريان‌نژاد، «امنيت و قوميت در جمهورى اسلامى ايران»، ماهنامه دانشگاه عالى دفاع ملى، ش ٤٨ و ٤٩ (١٣٨٣). ٤. اصغر افتخارى، پيشين. ٥. حجت‌اللَّه ايوبى، «شكاف‌هاى قومى و خشونت در پيكارهاى سياسى»، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره اول (١٣٧٧). ٦. ميرقاسم بنى‌هاشمى، «چشم‌انداز آتى ناسيوناليسم قومى در آذربايجان ايران»، فصلنامه مطالعات راهبردى، ش ١٦، (١٣٨١). ٧. حسين عصاريان‌نژاد، پيشين. ٨. همان. ٩. همان. ١٠. همان. ١١. اصغر افتخارى، پيشين. ١٢. همان. ١٣. همان. ١٤. روح اللَّه بهرامى، «سياست قومى پهلوى اول در قبال قوم لر»، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره، اول (١٣٧٧). ١٥. اصغر افتخارى، پيشين. ١٦. همان، جهت مطالعه بيشتر، ر.ك: نور اللَّه قيصرى، «قوميت عرب و هويت ملى در جمهورى اسلامى ايران»، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره اول (١٣٧٧). ١٧. اصغر افتخارى، پيشين. ١٨. حجت اللَّه ايوبى، پيشين. ١٩. حسين عصاريان‌نژاد، پيشين. ٢٠. همان. ٢١. همان. ٢٢. همان. ٢٣. همان. ٢٤. جعفر حق‌پناه، «جامعه مدنى و قوميت‌ها در جمهورى اسلامى ايران»، فصلنامه مطالعات راهبردى، پيش شماره دوم (١٣٧٧). ٢٥. مرتضى خسروى، «الزامات فرهنگ سند چشم‌انداز ٢٠ ساله»، ماهنامه اطلاعات راهبردى، ش ٣٩. ٢٦. همان.