علوم سیاسی
(١)
اقتراح امنيت در اسلام -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
جنگ و صلح در احاديث - سلطان محمدى ابو الفضل
٣ ص
(٤)
جنگ و صلح از ديدگاه قرآن - قاضى زاده کاظم
٤ ص
(٥)
جهاد؛ از ابن تيميه تا بن لادن - بخشى شيخ احمد مهدى
٥ ص
(٦)
ايران و سازمان تجارت جهانى؛ فرصتها و تهديدها - پوراحمدى حسين
٦ ص
(٧)
رهيافتهاى جديد امنيتى و امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران - عصارياننژاد حسين
٧ ص
(٨)
رهيافت امنيتى آقا نورالله نجفى و شهيد مدرس - رکابيان رشيد
٨ ص
(٩)
تاسوكى 1 - لک زايى رضا
٩ ص
(١٠)
مناسبات آزادى و امنيت از ديدگاه امام خمينى ره - لک زايى شريف
١٠ ص
(١١)
جهاد از ديدگاه فقهاى دوره ميانه - خالقى على
١١ ص
(١٢)
رويكرد انتقادى مكينتاير به مبانى ليبراليسم - عابدى رنانى على
١٢ ص
(١٣)
سيماى امنيت در نهج البلاغه1 - اکبرى معلم على
١٣ ص
(١٤)
قوميت و ابعاد آن در ايران - اسلامى عليرضا
١٤ ص
(١٥)
ابعاد سياسى مفهوم امنيت در اسلام - مرادى مجيد
١٥ ص
(١٦)
فرهنگ اسلامى و فرهنگ صلح - السيد رضوان
١٦ ص
علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - جهاد؛ از ابن تيميه تا بن لادن - بخشى شيخ احمد مهدى
جهاد؛ از ابن تيميه تا بن لادن
بخشى شيخ احمد مهدى
تاريخ دريافت: ٢٦/٨/٨٤
تاريخ تأييد: ٢٠/١١/٨٤
بعد از حملات تروريستى ١١ سپتامبر به برجهاى دوقلوى سازمان تجارت جهانى از سوى القاعده، واژه «جهاد» به طور وسيعى در رسانههاى غرب به كار رفت كه در اغلب موارد، معناى واقعى آن تحريف شده و بعضاً اسلام را مترادف با خشونت نشان مىداد. اين مقاله به سير تكوينى معناى «جهاد» از صدر اسلام تا عصر حاضر و بيشتر به معناى «جهاد» در گروههاى اسلامگراى نظامى تكيه خواهد كرد. در اين مقاله اين مطلب تبيين شده است كه برداشت كسانى از قبيل اسامه بن لادن از جهاد با معناى آن در ميان شيعه متفاوت است.
واژههاى كليدى: جهاد، گروههاى اسلامگراى نظامى، القاعده، ١١ سپتامبر.
مقدمه«معناى جهاد از لحاظ شرعى اين است كه انسان با گذشتن از جان و مال خويش، در راه برترى توحيد و كلمه اسلام و پايههاى رسالت و اقامه شعائر ايمان و برافراشتن پرچم دين الهى، با تمام امكانات خود تلاش و مبارزه كند.٢
جهاد در معناى خاصى كه در متن اسلام و عرف رايج ميان مسلمانان وجود دارد، يعنى «كوشش در راه خدا»؛ از اين منظر اساسى است كه مىتوان گفت همه زندگى بنا بر نظر اسلام «جهاد» است زيرا جز تلاش براى زيستن مطابق با اراده خداوند و كوشش براى انجام اعمال صالح و دورى از بدىها نيست». به دليل اين كه در اسلام دين و دنيا جدا از يكديگر نيستند، بنابراين كل حيات انسان مستلزم نوعى جهاد است. از همين رو با وجودى كه بر خلاف نماز و روزه، جهاد از اركان اسلام محسوب نمىشود، امّا «عمل به همه عبادات بىگمان مستلزم نوعى جهاد است.»٣
بعد از حملات ١١ سپتامبر به برجهاى دوقلوى سازمان تجارت جهانى و ساختمان پنتاگون، واژه جهاد بيش از پيش در رسانهها و محافل علمى غربى به كار گرفته شد، به طورى كه بعضى از مواقع ايدئولوژى القاعده را جهاديسم(Jihadism) مىناميدند.٤ در طول تاريخ اسلام به ويژه در سدههاى نخستين و در زمان پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله جهاد به دنبال از هم گسستن ارزشهاى قبيلهگرايى(tribalism) و فراخوانى امت به اسلام و شريعت و «همه نيروهاى مركزگرايى صورت مىگرفت كه وحدت اسلامى را تهديد مىكردند.» در واقع جهاد توسط رهبرى مذهبى اعلام مىشد كه خارج از دنياى قبيلهاى قرار داشت و مسلمانان را در مقابل كفار قرار مىداد. به عبارت ديگر جهاد «عصبيت» قبيلهاى را به نفع «امت» از بين برد.٥
هدف از پژوهش حاضر ارائه مراحل گسترش ايده جهاد از قرون نخستين اسلام تا عصر حاضر و تمركز بر اين نكته است كه چگونه گروههاى تندرو اسلامى برداشتى نادرست از اين واژه ارائه دادهاند. هدف آنها مشروعيت سازى براى خشونتى است كه عليه غرب و دولتهاى خود به كار مىگيرند. اشخاصى از قبيل اسامه بن لادن با استفاده از انديشههاى متفكران راديكالِ پيش از خود و ارائه تفسيرى دلخواه از آيههاى قرآن سعى دارند كه اعمال تروريستى خود را موجه نشان دهند. همانطور كه در طول تاريخ غرب جنگهايى تحت عنوان جهاد صورت گرفته و تأييد پاپ را كه جنگهاى صليبى را رهبرى مىكرده، به همراه نداشته است، «در اسلام نيز كسانى به نام جهاد، پيكارها كردهاند هرچند اين پيكارها، مطابق با شريعت اسلام و به معناى فنى كلمه، جهاد به شمار نيامده است و علما نيز بر آن صحّه نگذاشتهاند.» علاوه بر اين از آغاز پيدايش اسلام و درگيرى مسلمانان با مسيحيان، «جنگهايى را كه غرب تحت لواى Crusade به راه انداخته است، بسى بيش از جهادهاى صورت گرفته به دست مسلمانان است.»٦ ١. جهاد در قرآن و سنت
در هيچ كدام از آيههاى قرآن ايده جنگ نامحدود به رسميت شناخته نشده است. با وجودى كه قرآن تأكيد مىكند كه مسلمانان بايد با كسانى كه با آنها مىجنگند، پيكار كنند، امّا در آيات متعددى بر اين نكته نيز تأكيد كرده است كه مسلمانان نبايد به ديگران تجاوز كنند.٧ در جايى ديگر نيز به صراحت اعلام كرده است كه هر شكلى از تغييرِ كيش اجبارى به اسلام ممنوع مىباشد؛ «در دين هيچ اجبارى نيست.»٨
از نظر قرآن، اگر غير مسلمانان خواهان صلح باشند، مسلمانان نيز براى دستيابى به آن بايد تلاش كنند. قرآن مىفرمايد كه خداوند مسلمانان را از صلح با كسانى كه در حال جنگ با آنها هستند باز نمىدارد، بلكه مسلمانان را از صلح با كسانى كه به خانههاى مسلمانان تجاوز كرده و آنها را از خانههاى خود بيرون مىكند، منع كرده است.٩ در آيه ديگرى نيز حكم قوىترى را به نفع صلح اعلام كرده است و مىفرمايد: «و اگر دشمنانتان به صلح گراييدند تو نيز بدان گراى و بر خدا توكل كن كه او شنواى داناست.»١٠ علاوه بر اين به مسلمانان دستور مىدهد كه از روى نخوت دست رد به سينه كافرانى كه به دنبال صلح با مسلمانان هستند نزنند.١١ با توجه به آيههاى متعددى كه راجع به صلح آمده است، اگر مسلمانان در حال جنگ دائم با كافران بودند و اگر كافران و يا غير مسلمانان يك دشمن دائم و همواره يك هدف مشروع به شمار مىآمدند، بدون ترديد ديگر بحثهاى مربوط به صلح بىمعنا بودند.١٢
در سنت اسلامى نيز مفهوم جنگِ مقدس وجود ندارد. طبق روايتى از پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله پس از غزوه عظيم بدر كه نقش بسزايى در بقاى امت اسلامى داشته است، ايشان ميان جهاد اصغر و اكبر تفاوت قائل شده و فرمودهاند: «شما از جهاد اصغر به سوى جهاد اكبر بازگشتهايد و آن گاه كه از ايشان درباره جهاد اكبر پرسيدهاند، ايشان فرمودهاند: آن جهاد با نفس امّاره است.»١٣ با وجودى كه قرآن، تجاوز و جنگ نامحدود و خشونتزا را ممنوع اعلام كرده است، امّا بسيارى از فقهاى كلاسيك اسلام در يك رويكرد جهان را به دو اردوگاه دارالحرب و دارالاسلام تقسيم كرده و از جنگ عليه كافران حمايت مىكردند.١٤ امّا چنين نگرشى مورد تأييد همه علماى اسلام نبوده است.
همه فقهاى شيعه و تقريباً بيشتر فقهاى اهل تسنّن و به ويژه در عصر حاضر، جهاد را تنها زمانى مشروع دانستهاند كه نه ابتدايى (تهاجمى)، بلكه دفاعى بوده باشد.(البته لازم به ذكر است كه برخى از فقهاى شيعه، جهاد ابتدايى را نيز جايز دانستهاند، لذا اجماع كاملى در اين مورد در ميان فقهاى شيعه وجود ندارد، امّا اكثريت، جهاد ابتدايى را جايز ندانستهاند.) در اهل تسنن و به ويژه از دهه ١٩٥٠ و فتواى محمد شلتوت، اكثر علماى سرشناس عالم تسنن متفق القولند در اين كه تنها جهاد جايز جهاد دفاعى است؛ يعنى هرگاه كيان امت اسلامى به خطر افتد بر كل امت واجب است كه به جهاد برخيزند.» در ديدگاه سنتى اهل تسنن، در صورتى كه حكومت اسلامى وجود داشته باشد، اين وظيفه حاكم است كه با مشورت علما جهاد كند و در صورتى كه حكومت اسلامى وجود نداشته باشد، مراجع دينى، علما و به بيانى مفتيان از چنين حقى برخوردار خواهند بود. با وجودى كه در اسلام هر شخصى به تنهايى در پيشگاه خداوند مسئول است و هيچ طبقه روحانيتى وجود ندارد، امّا هيچ كس نمىتواند به صرف اين كه مسلمان است و قدرت سياسى ونظامى دارد، اعلام جهاد كند.١٥ ٢. ابن تيميه
در سال ١٢٥٨ ميلادى مغولها بغداد را تصرف كردند. پيروزى مغولها به قرنها قدرت بغداد در دنياى اسلام پايان داد. اين حادثه و حوادثى كه بعد از آن رخ داد، مشاجرات زيادى را در دنياى اسلام و در ميان مسلمانان برانگيخت. يكى از اين اشخاص، ابن تيميه حنبلى مذهب (١٣٢٨ - ١٢٦٣م) بود. وى تنها چند سال پس از سقوط بغداد به دنيا آمد و عليه حاكمان مسلمان شده مغول دست به شورش زد. از نظر او بعد از پيامبر و خلفاى راشدين، اسلام تحريف شده است.١٦ وضعيت جامعهاى كه ابن تيميه در آن زندگى مىكرد باعث شد تا وى براى سرنگونى رژيم حاكم كه بر يك اقليت نظامى متكى بود، اعلام جهاد كند.١٧ در واقع، ابن تيميه اولين متأله مسلمان بود كه به صورت منظم و منسجم به مسئله جهاد پرداخت و يك بخش بزرگ از كتاب السياسة الشرعيه را به اين موضوع اختصاص داد.
ابن تيميه با ذكر آيات متعددى كه راجع به جهاد در قرآن آمده است؛١٨ نتيجه مىگيرد كه جهاد، عملى است كه يك مسلمان مؤمن مىتواند انجام دهد. از نظر او جهاد بر حج، نماز و روزه برترى دارد. از نظر وى ويژگى واقعى يك انسان نه در رياضت و تقواى فردى بلكه در جهاد بروز پيدا مىكند. ابن تيميه به سه دليل جهاد را سودمند مىداند و معتقد است كه بايد به آن عمل كرد:
اول اين كه جهاد نه تنها به شخص شركت كننده در جهاد (مجاهد) بلكه به سايرين نيز چه از نظر مذهبى و چه از نظر احساسى فايده مىرساند. دوم اين كه جهاد از همه عبادتها برتر است. جهاد بيشتر از هر عمل ديگرى عشق و پرستش بندگان نسبت به خداوند را نشان مىدهد. كسانى نيز كه در جهاد شركت مىكنند در هر صورتى پيروزى را به دست مىآورند؛ يا پيروز مىشوند و يا به شهادت رسيده و به بهشت مىروند كه خود پيروزى بزرگترى است، سوم اين كه همه موجودت بايد زندگى كرده و در نهايت بميرند و جهاد وسيلهاى است كه انسانها مىتوانند با استفاده از آن به بهترين وجهى بميرند و سعادت هر دو جهان خود را به دست آورند. علاوه بر اين شهادت آسانترين شكل مردن است.١٩
ابن تيميه جهاد را هم عليه صليبيون و هم عليه مغولها كه هر كدام قسمتى از دارالاسلام را اشغال كرده بودند، به كار برد. مهمتر اين كه مسلمانانى را كه در جهاد شركت نكنند كافر قلمداد كرد. از نظر وى كسانى كه از قانون اسلام سرباز زنند، كافر هستند، حتى اگر شهادتين را نيز گفته باشند و بايد با آنها جنگيد.٢٠ مخالفت وى با اغلب فقهاى آن زمان باعث شد تا نظريات وى شالودهاى براى بحثهاى اسلامگرايى راديكال معاصر شود.٢١ ٣. جهاد در عصر حاضر
جنبشهاى اصلاح طلب مسلمانان در خاورميانه براى اولين بار در اواخر قرن نوزدهم و در پاسخ به امپرياليسم اروپايى ظهور كرد. پايان عصر استعمار و كسب استقلال توسط اكثر كشورهاى اسلامى بعد از جنگ جهانى دوم شتاب بيشترى به اين جنبشها بخشيد. تغييرات گسترده اجتماعى و به وجود آمدن ايدههايى از قبيل ناسيوناليسم، سوسياليسم و حقوق زنان، روشهاى سنتى زندگى در اين جوامع را با چالشى جدى مواجه ساخت. سرخوردگى جوامع اسلامى از زندگى در دوره مدرن در دهه ١٩٧٠ بيشتر شد. اين عوامل باعث شدند تا ضرورت به وجود آمدن مدلى بومى براى مسلمانان و طرد تمدن غربى احساس شود. سى سال آخرِ قرن بيستم شاهد گسترش گروههاى نظامى و مذهبى بود كه ايدئولوژى آنها خواستار جهاد براى به وجود آوردن جامعهاى بر اساس شريعت اسلامى و پاك كردن حكام غير مشروع و غير اسلامى بود.٢٢
ابوالاعلى مودودى (١٩٧٩ - ١٩٠٣م) اولين شخصى است كه به صورت روشمندانهاى به واژه جهاد پرداخت و آن را وارد ادبيات سياسى معاصر كرد.٢٣ به نظر وى اسلام يك ايدئولوژى انقلابى مىباشد كه به دنبال برپايى نظم اجتماعى در كل جهان و بازسازى آن بر پايه اصول و ايدهالهاى خود است. هيچ شكى وجود ندارد كه همه پيامبران خدا رهبرانى انقلابى بودهاند و خاتم الانبيا، محمدصلى الله عليه وآله بزرگترين رهبر انقلابى بوده است.٢٤ مودودى جهاد را به منزله نبردى انقلابى براى اجراى دستورات خداوند بر روى زمين تشريح مىكند. اين نبرد به سبب خواستههاى خود شخص نيست بلكه براى به دست آوردن رضايت خداوند مىباشد؛ هدف جاىگزينى «سزار به جاى سزار» نيست بلكه استقرار عدالت و برابرى اجتماعى در بين بشريت است كه در اين راه مسلمانان بايد همه دارايىهاى خود و حتى زندگى خود را صرف كنند. از نظر وى وظيفه مؤمنان واقعى اين است كه ظلم و ستم، سختى و قوانين ناعادلانه را از روى زمين بردارند.٢٥ نوشتههاى او در اشخاص ديگرى از جمله حسن البناء و سيد قطب تأثير كرد و در خاورميانه و عليه اسرائيل و صهيونيسم به كار گرفته شد. ايدئولوگهاى اسلامى خاورميانه، جهاد را قانونى كردند و آن را وظيفهاى فردى براى هر فرد اعلام كردند.٢٦
متفكر اسلامگراى راديكال مصرى، سيد قطب (١٩٦٦ - ١٩٠٦م) دومين شخصى است كه به صورت مبسوطى واژه جهاد را بررسى كرده و آن را وارد ادبيات گروههاى نظامى اسلامگرا كرد. از نظر وى اسلام جنبشى آزادى بخش است كه براى نجات انسانها و آزادى بشريت آمده است:٢٧
اسلام يا هست يا نيست. اگر هست كه اسلام، مبارزه و جهاد پىگير و دامنهدار و سپس شهادت در راه خدا و در راه حق و عدالت و مساوات است و اگر نيست نشانهاش آن است كه همه به ورد و ذكر مشغولاند و به تسبيح و سجاده چسبيدهاند و صبح و شام منتظرند كه خود به خود از آسمان، خير و بركت و آزادى و عدالت ببارد.٢٨
از نظر وى مسلمانان واقعى آنهايى هستند كه «در راه اعتلا و برترى كلمه حق - نام خدا - به جهاد مشغولاند.٢٩
به اعتقاد سيد قطب جنگهايى كه از راه تعصب نژادى، تعصبات خشك دينى، طمعها و منافع مادى و نيز از راه جاه و شهرتطلبى پادشاهان و قهرمانان و يا علاقه به تحصيل غنائم به وجود آيد، مورد پذيرش اسلام نيست.٣٠ در واقع تنها جنگى را كه اسلام مشروع دانسته و به آن اعتراف مىكند جنگ در راه خدا و براى عدالت اجتماعى است. قطب با روايتى از پيامبر مبنى بر اين كه «آن كه براى اعتلاى كلمه خدا مبارزه مىكند، در طريق خداست، «كلمه خدا را به اراده خدا تعبير مىكند كه» عبارت از آن حقيقتى است كه با ناموس و سنت خلل ناپذيرى كه براى جهان آفرينش و انسان قرار داده شده، موافقت دارد.» بنابراين اگر كسى ظلم و ستم كند و از عدالت دورى گزيند، در واقع با كلمه خدا مخالفت كرده است و بر مسلمانها لازم است كه با چنين شخصى براى اعتلاى كلمه توحيد بجنگند و آنهايى كه عليه ديانت سر ستيز برداشتهاند به سوى حق بازگردانند.» به عبارت ديگر «بر مسلمانها واجب است كه عليه آنها شمشير بكشند تا بار ديگر آنها را تحت لواى عدالت مطلقه اسلام در آورند.» از نظر سيد قطب «عدالت مطلقه و جلوگيرى از ظلم و بيدادگرى، همان كلمه خدا است كه لازم است در هر حال و در هر جا، از همه چيز برتر و بالاتر [باشد].»٣١
سيد قطب در كتاب معالم فى الطريق (نشانههاى راه) و در ابتداى فصل چهار، تحت عنوان «جهاد فى سبيل اللَّه» به نقل قولى از ابن قيم در مورد جهاد مىپردازد و خود نيز آن را تأييد مىكند. وى به نقل از ابن قيم مدعى مىشود كه پيامبر اسلام بعد از كسب رسالت، در وهله اول مأموريت مىيابد كه با دعوت از نزديكترين افراد خود شروع كند و سپس همه ملت عرب را دعوت كند. ايشان بعد از هجرت به مدينه و تشكيل دولت دستور مىيابد كه در كنار دعوت، از جنگ نيز استفاده كند، منتها تنها با كسانى كه با وى جنگ مىكنند. بعد از طى اين مراحل و استقرار كامل اسلام، خداوند دستور مىدهد كه تا استقرار نهايى دين، با تمام مشركين بجنگد. بنابراين طبق نظر ابن قيم و به تبعيت از او سيد قطب، مسلمانان ابتدا از جنگ بازداشته شدند؛ سپس اجازه يافتند كه جنگ كنند؛ بعد دستور يافتند كه عليه مهاجمان بجنگند و در نهايت دستور يافتند كه عليه تمامى مشركان وارد جنگ شوند.٣٢
از نظر سيد قطب علل جهاد را بايد با توجه به ماهيت اسلام و رسالت پيامبر بررسى كرد. از ديدگاه وى اسلام اعلاميهاى جهانى براى آزادى بشريت از هرگونه بندگى - بندگى ديگران و بندگى نفس - مىباشد و نشان دهنده اين است كه «حاكميت مختص خداوند است و او پادشاه همه چيز در جهان است.» قطب اسلام را چالشى براى همه سيستمهاى موجود در جهان مىداند كه بر اساس حاكميت انسان بنا شدهاند. استقرار حكومت خداوند بدين معنا است كه قوانين وى جارى شده و همه تصميمات بر اساس اين قوانين اتخاذ شود. بنابراين «برقرارى حكومت خداوند بر روى زمين و سلب حاكميت از كسانى كه بر جاى خداوند نشستهاند و قوانين ساخته دست بشر را با قوانين الهى جاىگزين كردهاند، تنها با استفاده از موعظه امكانپذير نخواهد بود.» به نظر قطب افرادى كه در جايگاه خداوند قرار گرفتهاند به اين راحتى حاضر نخواهند شد كه قدرت را از دست دهند. قطب، اسلام را دينى تئوريك و فلسفى نمىداند بلكه معتقد است كه:
دينى مىباشد عملى و بايد به مورد اجرا گذاشته شود و اين هدف، ميسّر نخواهد شد مگر اين كه موعظه و جنبش در كنار هم استفاده شوند.٣٣
سيد قطب با كنار هم گذاشتن اصطلاحات «موعظه» و «جنبش» به تبليغ اسلام از طريق «شمشير» و «كتاب» مىپردازد و هر دو را لازم و ملزوم يك ديگر قرار مىدهد. از نظر وى «هر يك از اين ابزار؛ يعنى شمشير و كتاب جايگاه و كاربرد خاص خود را در تاريخ اسلام داشتهاند؛ شمشير براى به انقياد در آوردن سرزمينهاى غير اسلامى و مشركين داخلى به كار گرفته شده است و كتاب براى به اسلام آوردن مسيحيان و يهوديانى كه به زور وادار به گرويدن به اسلام نمىشدند.»٣٤
قطب در انتقاد از كسانى كه جهاد در اسلام را تنها دفاعى مىدانند، آنها را شرقشناسانى(orientalist) مىداند كه مىخواهند ماهيت و هدف اسلام را تغيير دهند. به نظر وى «چون هدف اسلام، آزادى بشريت است پس نمىتواند جنبشى تدافعى و يا جهاد تدافعى قلمداد شود. «وقتى كه اسلام اعلام موجوديت كرد، دنيا پر از سيستمهاى مختلف بود، امروز نيز كه در عصر جاهليت به سر مىبريم سيستمهاى زيادى در دنيا وجود دارند»، پس همانطور كه در آن زمان اسلام تنها و بهترين گزينهاى بود كه از سوى خداوند ارائه شد، امروز نيز براى نجات بشريت بايد اسلام را اجرا كنيم. از نظر وى كسانى كه جهاد را صرفاً براى دفاع از سرزمين اسلام مىدانند، هدف اسلام را فراموش كرده و در اصل ارزش اسلام را پايينتر از سرزمينهاى اسلامى قرار مىدهند. وى جهاد با نفس را نيز كه از سوى عدهاى بزرگتر از جهاد دفاعى و بعد از آن مىدانند، مقدم بر جهاد با كفار دانسته و معتقد است كه مسلمانان تنها در صورتى قادر خواهند بود با كفار بجنگند كه به خلوص نيت و ايمان واقعى رسيده باشند.٣٥
از نظر سيد قطب، صلح در اسلام زمانى مىتواند معنا داشته باشد كه مردم تنها از خدا اطاعت كنند و مجبور به اطاعت از ديگران نشوند.٣٦ «صلحى كه اسلام مىخواهد، نسبت به آن معنايى كه اكنون در ميان دولتها متعارف است، فرق داشته و صلح اسلامى داراى معناى عميقتر و وسيعترى خواهد بود و آن معنا عبارت است از: همزيستى و صلح كه نام خدا را كه عبارت از «عدالت اجتماعى و امنيت عمومى براى مردم» است، روى كره زمين برقرار سازد، نه صرف خوددارى از جنگ، به هر قيمتى كه تمام شود... حتى، در حالى كه اهريمن ظلم و فساد، بال و پرش را روى مردم گسترده باشد.!!»٣٧
در پايان سيد قطب با ذكر آيههاى متعددى از قرآن كريم٣٨ دلايل جهاد در اسلام را چنين برمىشمارد: اول، استقرار حاكميت خداوند؛ دوم، رسيدگى و مرتب كردن مسائل بشريت با توجه به راهنمايى واقعى كه خداوند فراهم كرده است؛ سوم، طرد همه نيروهاى شيطانى و سيستمهاى شيطانى از زندگى؛ و چهارم، پايان دادن به حكومت يك انسان و سايرين، چرا كه همه انسانها مخلوق خداوند مىباشند و هيچ كس حق ندارد ديگرى را برده خود ساخته و يا آنها را وادار كند كه از قوانين وى اطاعت كنند.٣٩ ٤. گروههاى نظامى اسلامگرا و جهاد
اولين گروهى كه آشكارا از جهاد عليه حاكم ظالم استفاده كرد، گروه جهاد اسلامى مصر مىباشد كه يكى از اعضاى آن (خالد اسلامبولى) در سال ١٩٨١ رئيس جمهور مصر، انور سادات، را ترور كرد. رهبر اين گروه، عبدالسلام فرج، مهندس الكترونيك بود كه جزوهاى به نام «الفريضه الغايبة» (واجب مكتوم) از وى باقى مانده است.٤٠ وى جهاد را تنها نبرد مقدس لازم در جنگ عليه حاكم ظالم معرفى مىكند كه به زعم وى علما سعى در پنهان كردن آن دارند. «جهاد در راه خدا فريضهاى است كه توسط علماى مصر به فراموشى سپرده شده است. با اين وجود اين اشخاص بهتر از هر كس ديگرى مىدانند كه تنها راه بازگشت به گذشته باشكوه اسلام و احياى دوباره آن، استفاده از جهاد مىباشد. در حالى كه خداوند بهترين راه را براى خود نشان داده است، ولى مسلمانان هر يك راه خود را رفته و فلسفه مخصوص به خود را در مورد بهترين راه دارا مىباشند. هيچ شكى وجود ندارد كه تنها راه از بين بردن بتهاى اين جهان استفاده از شمشير مىباشد.»٤١
عبدالسلام فرج با ذكر سؤالى بدين مضمون كه آيا در سرزمين اسلامى زندگى مىكنيم؟ به ذكر روايتى از ابوحنيفه مىپردازد كه طبق آن سرزمين اسلامى در صورتى كه يكى از شرايط زير را داشته باشد، سرزمين كفّار محسوب مىشود:
اول اين كه سرزمين اسلام توسط قوانينى غير از قوانين اسلام اداره شود؛ دوم اين كه در سرزمينى كه ساكنان آن مسلمان هستند، امنيت وجود نداشته باشد و سوم اين كه موجوديت سرزمين اسلامى به خطر بيفتد و يا با چالش جدى مواجه شود. در ادامه وى نتيجه مىگيرد كه سرزمين مصر نيز با وجودى كه قسمت اعظم ساكنان آن مسلمان هستند، امّا چون توسط قوانين غير اسلامى اداره مىشود، پس سرزمين كفّار به حساب مىآيد.٤٢
به اعتقاد فرج، حاكمان كنونى كشورهاى اسلامى از دين برگشته و مرتد شدهاند. آنها در راستاى امپرياليسم به كمونيست و يا صهيونيست تبديل شدهاند. آنها به هيچ چيزى از اسلام معتقد نيستند. امّا اسامى، افتخارات و ادعاهايشان سرشار از اسامى اسلامى مىباشد. در واقع آنها تنها براى بهتر حكومت كردن از اسامى خداوند استفاده مىكنند. فرج به تبعيت از ابوحنيفه، مالك و ابن حنبل اعلام مىدارد كه مجازاتِ كسانى كه مرتد شدهاند از مجازات كسانى كه از اول كافر شدهاند، سنگينتر است. در نتيجه طبق اجماع عموم علماى اسلامى با مرتدين حتى اگر قادر به حمل اسلحه نيز نباشند، بايد جنگيد و آنها را از بين برد.٤٣
عبدالسلام فرج به نقل از ابن تيميه، حاكمان امروزى جوامع اسلامى را با مغولها يكى دانسته و معتقد است كه همانطور كه «قانون ياساى مغول» بر خلاف شريعت خداوند بود، قوانين امروزى كشورهايى از قبيل مصر كه از غرب وارد شدهاند، بر خلاف شريعت اسلام مىباشد. مغولها براى غلبه بر سوريه، به دروغ مدعى شده بودند كه مسلمان شدهاند؛ ادعاى حاكمان امروزى كشورهاى اسلامى نيز در مسلمان بودن دروغى بيش نيست. همانند حاكمان مغول، هيچ كدام از رهبران كشورهاى اسلامى برگزارى شعائر اسلامى و عمل به آنها را بلد نيستند. حاكمان مغول زير پرچم چنگيزخان مىجنگيدند و به كفار مقامات بالايى اعطا مىكردند و اين در حالى است كه حاكمان كنونى نيز مقامات بالاى كشورى را به مسيحيان و يهوديان اعطا مىكنند و بنابراين بايد عليه حاكمان كشورهاى اسلامى دست به جهاد زد.٤٤
از ديدگاه فرج با وجودى كه ميدان مبارزه و جهاد امروزين مسلمانان بايد آزادسازى اورشليم باشد، ولى توجه به نكاتى براى انتخاب ميدان مبارزه ضرورى مىباشد:
اول اين كه نبرد با دشمنى كه نزديكتر است از نبرد بادشمنى كه دورتر است، واجبتر مىباشد؛ دوم اين كه براى رسيدن به اين پيروزىها بايد مسلمانان خون خود را اهدا كنند و جنگ بايد تنها زير پرچم اسلام و تحت رهبرى اسلام باشد و سوم اين كه پايههاى موجوديت امپرياليسم در سرزمينهاى اسلامى، وجود رهبران فعلى كشورهاى اسلامى است.» هيچ ترديدى وجود ندارد كه نقطه آغازين ما براى حركت بايد سرنگونى حاكمان فاسد باشد، چرا كه تنها در اين صورت است كه مىتوانيم حاكميت خداوند را مستقر سازيم.٤٥
از نظر فرج در صورتى كه يكى از سه شرط زير وجود داشته باشد، جهاد وظيفه انفرادى همه مسلمانان خواهد بود. اولاً، زمانى كه دو ارتش رودرروى يكديگر قرار گيرند، هيچ كس حق ندارد صحنه نبرد را ترك كند و بايد ثابت قدم ماند و به نبرد ادامه داد؛ ثانياً، زمانى كه كافران سرزمين اسلامى را مورد تهاجم قرار دهند، وظيفه تك تك مسلمانان است كه با آنها جنگيده و از سرزمين اسلامى اخراج كنند و ثالثاً، زمانى كه امام و رهبر مسلمين آنها را دعوت به جهاد كند، وظيفه همه مسلمانان است كه به دعوت وى لبيك گويند. «بنابراين زمانى كه جهاد وظيفه همه مسلمانان است ديگر لزومى ندارد كه از والدين خود اجازه بگيرند و همانطور كه علماى ما اعلام كردهاند، در چنين وضعيتى جهاد فريضهاى مثل نماز و روزه خواهد بود.»٤٦ وى با ذكر اين كه اسلام به زور شمشير گسترش يافته، جهاد دفاعى را قبول نمىكند و اعلام مىدارد كه جهاد در اسلام تا روز قيامت ادامه خواهد داشت و هيچ وقت قطع نمىشود. «در صورتى كه مسلمانان اين فريضه را به فراموشى بسپارند، روز به روز ضعيفتر خواهند شد و در نتيجه نمىتوانند به فريضه خود عمل كنند.»٤٧
با وجودى كه جزوه عبدالسلام فرج برنامهاى عملى براى استقرار حكومت اسلامى ارائه مىداد و در جاى جاى اثر خود از ابن تيميه نقل قول مىكند، امّا تقريباً تمام ناظران مصر مشروعيت استفاده وى از فتواهاى ابن تيميه را قبول نكردند. از نظر آنها عبدالسلام فرج كه شيخ كوشك او را «يك متفكر تازه به دوران رسيده» مىناميد، هيچ اطلاعى از ماهيت سخنانى كه از ابن تيميه نقل مىكرد، نداشته است. آنها بر اين باور بودهاند كه متنهاى استفاده شده توسط فرج «آن قدر معتبر نيستند كه بتوان بر اساس آنها جامعه يا حكومت مصر معاصر را توصيف كرد.»٤٨ به هر حال واجب مكتوم، مشروعيتهاى لازم را براى گروههاى نظامى منطقه فراهم كرد. از نظر اين گروهها دولتهاى منطقه اسلامى نيستند، چرا كه قوانين آنها را تركيبى از قوانين اسلامى و قوانين اروپايى مىدانستند.
يكى از حوادثى كه تأثير زيادى در راديكالتر شدن جهاد داشته است، اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهير شوروى در دسامبر ١٩٧٩ بود. اين حادثه باعث شد تا علماى اسلامى عليه شوروى اعلام جهاد كرده و آن را به منزله حمله به دارالاسلام در نظر گيرند. در نتيجه چنين تفسيرى آنها قادر شدند كه طبق شريعت اسلامى عليه اشغال اعلام جهاد دفاعى نمايند كه در اين صورت وظيفه همه مسلمانان شركت در آن مىباشد.٤٩ در واقع جنگ در افغانستان، هم دولتها (از جمله عربستان سعودى) و هم گروههاى منفرد را به سوى تمركز مشروعيتهاى مذهبى جنگ رهنمون ساخت، تا بدين وسيله بتوانند به راحتى از مسلمانان داوطلب براى اخراج شوروىها حمايت به عمل آورند.٥٠
عبداللَّه عزام از جمله افرادى بود كه بلافاصله بعد از حمله شوروى، تدريس در دانشگاه ملك عبدالعزيز عربستان را رها كرده و براى كمك و آموزش به مجاهدين به پاكستان مهاجرت كرد. وى در سال ١٩٨٥ به كمك سازمانهاى هلال احمر كويت و عربستان سعودى، سازمان «مكتب الخدمت للمجاهدين العرب»(Mak) را با همكارى اسامه بن لادن و براى سازمان دهى كمكهاى انسان دوستانه به مجاهدين افغانى تأسيس كرد. اين سازمان سالانه حدود ٦٠٠ ميليون دلار براى كمك به مقاومت افغانها دريافت مىكرد. عزام رهبر و موعظهگر كاريزماتيك و اصلىترين ايدئولوگ «عرب - افغانها» و استاد اسامه بن لادن در دانشگاه بود. وى متفكرى به معناى واقعى كلمه مثل قطب، مودودى و يا البناء نبود، بلكه سخنرانى چيرهدست بود كه از ابن تيميه، قرآن و حديث نقل قول مىكرد، امّا راجع به فلسطين و افغانستان صحبت مىكرد.٥١
عبداللَّه عزام در سال ١٩٤١ در جنين متولد شد. بعد از اتمام تحصيلاتش به اردن و سپس سوريه رفته و از دانشگاه دمشق دكتراى حقوق اسلامى گرفت. در اواخر دهه ١٩٦٠ به مصر رفته و در دانشگاه الازهر تحصيلات تكميلى خود را به پايان رساند و در سال ١٩٧٣ به عربستان سعودى رفته و در دانشگاه جديد التأسيس جده به تدريس مشغول شد. عزام جزء اولين اشخاصى است كه براى شركت در جهاد عليه شوروى و براى اشاعه افكار خود به افغانستان رفت. وى پس از رسيدن به پاكستان ابتدا در دانشگاه اسلام آباد به تدريس پرداخت، اما خيلى زود آن جا را رها كرده و براى كمك به مجاهدين افغانى راهى پيشاور شد. در طول فعاليتهايش به اين نتيجه مىرسد كه تنها راه موفقيت در استقرار جامعه اسلامى، جهاد عليه دشمنان اسلام است. عزام به يكى از رهبران برجسته جهاد تبديل شد و كتابهاى متعددى در اين زمينه نوشت كه در آنها عقايد و جهانبينى خود را درباره جهاد و آينده اسلام شرح مىدهد. وى در بيست و چهارم نوامبر ١٩٨٩ به همراه دو پسرش و در راه رفتن به نماز جمعه در پيشاور پاكستان ترور شد.٥٢
فراخوانى مسلمانان جهان به جهاد در افغانستان و اعلام اين كه جهاد وظيفه فردى همه مسلمانان است، موضوع اصلى دو كتاب مهم عبداللَّه عزام به نامهاى دفاع از سرزمينهاى اسلامى و الحاق به كاروان مىباشد. وى دلايل جهاد را در شانزده بند ذكر مىكند:٥٣
١. جلوگيرى از تسلط كافران بر مسلمانان؛
٢. كمبود مسلمانانى كه جان خود را در راه اسلام فدا مىكنند؛
٣. ترس از آتش جهنم؛
٤. عمل به فريضه جهاد و پاسخ به دعوت خداوند؛
٥. ادامه دادن راه سلف صالح؛
٦. استقرار جامعهاى اسلامى؛
٧. محافظت از مستضعفين روى زمين؛
٨. شهيد شدن و كسب مقام والا در بهشت؛
٩. جهاد سپرى در مقابل امت است و از بىحرمت شدن آنها جلوگيرى مىكند؛
١٠. حفاظت از عزت امت و نقش بر آب كردن توطئههاى دشمن؛
١١. حفاظت از سرزمين اسلام و جلوگيرى از فاسد شدن آن؛
١٢. ايجاد امنيت براى مكانهاى مقدس مسلمانان؛
١٣. حفاظت از امت در مقابل شكنجه و آوارگى؛
١٤. سعادت امت و افزايش ثروت آنها؛
١٥. جهاد اوج همه چيز در اسلام است؛
١٦. جهاد بهترين شكل عبادت در دين اسلام است و مسلمانان به وسيله آن مىتوانند به بالاترين درجات برسند.
عبداللَّه عزام به نقل از ابن تيميه اولين وظيفه مسلمانان بعد از ايمان را جهاد و دفاع از سرزمينهاى اسلامى مىداند. به نظر وى اين فريضه مهمترين وظيفهاى است كه در عصر حاضر توسط مسلمانان به دست فراموشى سپرده شده است و علت اصلى وضعيت فلاكت بار مسلمانان، عمل نكردن به جهاد مىباشد. از نظر وى جهاد عليه كفار دو نوع مىباشد: جهاد تهاجمى زمانى است كه دشمن از سرزمين خود دست به حمله نزند. در چنين حالتى بر مسلمانان واجب كفايى است كه در اين جهاد شركت كنند و وظيفه اصلى متوجه امام مسلمين است كه ارتشى تدارك ديده و به جنگ آنها بفرستد و آنها را مجبور به پرداخت جزيه كند، در غير اين صورت اين امام است كه مرتكب گناه شده است. نوع دوم جهاد تدافعى مىباشد كه در آن بر همه مسلمانان، واجب عينى (وظيفه انفرادى همه مسلمانان) است كه در جهاد شركت كنند و كفّار را از سرزمين اسلام خارج سازند. اين نوع جهاد مهمترين وظيفه مسلمانان بوده و تحت شرايط زير الزامى مىشود:
اول، اگر كفار وارد سرزمين اسلام شده باشند؛ دوم، اگر خطوط نيروها در ميدان نبرد رودرروى يكديگر قرار گرفته و به همديگر نزديك شوند؛ سوم، زمانى كه امام امت دعوت كند آنها بايد به فتواى وى پاسخ داده و اطاعت كنند؛ و چهارم، اگر كفار گروهى از مسلمانان را دستگير كرده و زندانى كنند.٥٤
عزام به نقل از ابن تيميه خاطرنشان مىكند كه اگر دشمن وارد سرزمينهاى اسلامى شود بر مسلمانان واجب عينى است كه در جهاد عليه دشمنان شركت كنند. اين وظيفه در وهله اول متوجه نزديكترين فرد به صحنه نبرد است و بعد از وى به نفرات بعد و به همين ترتيب تا آخرين نفر از مسلمانانِ جهان منتقل مىشود. در چنين شرايطى اجازه گرفتن از والدين و يا ديگران براى شركت در جهاد ضرورتى ندارد.٥٥ به فراموشى سپردن جهاد شبيه ترك نماز و روزه و شايد هم بدتر از آنها باشد و ابن رشد مىفرمايد: «مسلماً زمانى كه جهاد واجب عينى شد، دقيقاً عين حج واجب مىشود».٥٦
عبداللَّه عزام روايت معروفى را كه از سوى علماى شيعه نيز مورد تأييد است و مدعى است كه جهاد با نفس بزرگتر از جهاد با دشمن است را رد كرده و معتقد است كه اين حديث جعلى مىباشد و هيچ پايه معتبرى ندارد. به نظر وى اگر جامعه اسلامى در جهاد براى آزادسازى سرزمينهاى اسلامى شركت نكند و حتى اگر يك قطعه از اين سرزمين نيز دست دشمن باقى بماند، اين جامعه گناهكار خواهد بود.٥٧ به نظر وى در نبرد با دشمنان اسلامى بايد اختلافات كوچك داخلى كنار گذاشته شوند و به دشمن و مشكل اصلى پرداخته شود.٥٨
انديشههاى عبداللَّه عزام در تئورىپردازى براى سازمانهاى جهادى جديد نقش بسزايى داشته است. نوشتههاى او تبديل به مانيفستى براى جنگجويان مسلمانى شد كه مىخواهند جهاد جهانى عليه غرب به راه انداخته و «دولتهاى دست نشانده»(Poppet government) خاورميانه را براندازند.٥٩ علاوه بر اين عبداللَّه عزام كه از او به عنوان طراح و ايدئولوگ اصلى القاعده نيز ياد مىشود،٦٠ متفكرى است كه بيشترين تأثير را در شكلگيرى ديدگاههاى بن لادن داشته است و براى سالها راهنماى فكرى بن لادن بوده است.٦١
مرورى بر بحثهاى ذكر شده نشان مىدهد كه اعمال و انديشههاى عبداللَّه عزام ثمرات مهمى را براى گروههاى جهادى اسلامى به ارمغان آورده است: اول اين كه، سازمانى بينالمللى به منظور يارگيرى از ميان داوطلبانى از سراسر دنياى اسلام براى جهاد در افغانستان به وجود آمد؛ دوم اين كه، شبكه بينالمللى سلولهاى ترور به وجود آمد كه توسط جنبشهاى راديكال اسلامى سراسر دنيا حمايت مىشدند و سوم اين كه، پيروزى مجاهدين در افغانستان هالهاى از شجاعت در اطراف جنگجويان مسلمان به وجود آورد كه داراى تجربيات گرانبهايى بودند. اين جنگجويان در همه نبردهاى بعدى اسلامگراهاى راديكال و دشمنانشان، به منزله پيش آهنگ(Vanguard) عمل مىكردند.٦٢ ٥. القاعده و جهاد بين المللى
قبل از حملات ١١ سپتامبر، اسامه بن لادن اهداف، علل نارضايتىها و تاكتيكهاى شبكه بينالمللى القاعده را به طور مبسوطى، در اعلاميهها و مصاحبههاى مختلفى اعلام كرده بود. مرورى بر اين اعلاميهها نشان مىدهد كه ايدئولوژى القاعده بيشتر از آن كه مذهبى باشد، سياسى است. هم صدا با تئورى هانتينگتون تحت عنوان «برخورد تمدنها»، بن لادن نيز ويژگىهاى جنگ خود را «جنگ صليبى آمريكا عليه ملل اسلامى» نامگذارى كرد و تأكيد كرد كه به اعتقاد وى درگيرى بين جهان اسلام و آمريكا و متحدانش مىباشد. از نظر وى جهان اسلام بايد به خودباورى و اتحاد برسد و مسلمانان بايد از خود دفاع كنند. در مورد سياستهاى داخلى نيز به مسلمانان توصيه مىكند كه به دنبال رهبرى باشند كه از سويى آنها را متحد كرده و از سوى ديگر به دنبال استقرار خلافت باشد.٦٣
دو اعلاميه جهاد عليه آمريكا وجود دارد كه هسته مركزى فلسفه اسامه بن لادن را تشكيل مىدهند. اولين اعلاميه در ٢٦ آگوست ١٩٩٦ و تحت عنوان «اعلاميه جهادى عليه آمريكا كه سرزمين دو مكان مقدس را اشغال كرده است»، صادر شد. در اين اعلاميه بن لادن با برشمردن مشكلات جهان اسلام معتقد است كه رژيم عربستان سعودى به دو دليل مشروعيت خود را از دست داده است: اول اين كه شريعت اسلامى را كنار گذاشته است و دوم اين كه به نيروهاى خارجى؛ يعنى صليبىهاى آمريكايى اجازه داده است تا كشور را اشغال كنند. بن لادن نيز همانند عزام معتقد است كه براى نبرد با دشمن خارجى بايد اختلافات داخلى كنار گذاشته شوند. از نظر وى آمريكا دو شهر مقدس مكّه و مدينه را اشغال كرده است و وظيفه همه مسلمانان جهان است كه «عليه كفّار جنگيده و آنها را از شبه جزيره عربستان اخراج كنند.» بن لادن همنوا با ابن تيميه اولين وظيفه اصلى مسلمانان بعد از ايمان آوردن را جهاد مىداند. وى جهاد را تهاجمى و براى تثبيت حاكميت خداوند بر روى زمين دانسته و آن را جنگ مقدسى مىداند كه مشروعيت دارد؛ «اگر بيش از يك وظيفه براى انجام دادن باشد، پس بايد با اهميتترين آنها در اولويت قرار گيرد. بعد از ايمان واقعى وظيفه با اهميتترى از بيرون راندن دشمن آمريكايى از سرزمين مقدس نمىباشد. هيچ اولويت ديگرى، به غير از ايمان، نبايد قبل از آن در نظر گرفته شود و هيچ شرطى براى اين وظيفه وجود ندارد... اگر امكان بيرون راندن دشمن به غير از جنبشهاى گروهى مسلمانان نباشد، پس وظيفه مسلمانان است كه اختلافات ناچيز بين خودشان را كنار بگذارند، ابن تيميه نيز اين مسئله را توضيح مىدهد و تأكيد مىكند كه در مقابل تهديد اصلى بايد اختلافات جزئى كنار گذاشته شوند.»٦٤
دومين فتوا در ٢٣ فوريه ١٩٩٨ و تحت عنوان «جبهه جهانى اسلامى براى جهاد عليه يهوديان و نصرانيان» صادر شد. در اين اعلاميه كه وى به همراه گروههاى تندرويى از مصر، پاكستان و بنگلادش همصدا شده و جبههاى تشكيل دادهاند، بر جنگ عليه آمريكايىها و متحدانشان كه به زعم آنها عليه خداوند، پيامبرش و مسلمانان اعلام جنگ كردهاند، تأكيد مىكنند. طبق اين فتوا جرايم و گناهان ايالات متحده در سه حوزه قابل تفكيك است كه به نظر بن لادن سه حقيقت مسلمى است كه هيچ كس نمىتواند آنها را انكار كند: اول اين كه ساليان متمادى است كه ايالات متحده مقدسترين سرزمينهاى اسلام، يعنى شبه جزيره عربستان را اشغال كرده است و هنوز هم به اشغال خود ادامه مىدهد. در اين مدت ثروت اين سرزمين را به يغما برده، حاكمانش را كنترل مىكند و مردمانش را تحقير مىكند؛ دوم اين كه ايالات متحده تحريم عليه مردم عراق را تحميل كرده است كه در نتيجه آن بالغ بر يك ميليون نفر كشته شدهاند؛ سوم اين كه هدف اصلى ايالات متحده حمايت از دولت يهودى و منحرف كردن افكار عمومى از اشغال اورشليم و قتل عام مسلمانان آن جا مىباشد. بنابراين تنها پاسخ مناسبى كه مسلمانان مىتوانند به اين جنايات بدهند، جهاد دفاعى مىباشد كه واجب عينى بوده و وظيفه تك تك مسلمانان مىباشد.٦٥
اسامه بن لادن در مورد اعلام جهاد عليه نصرانيان و يهوديان، به ويژه آمريكايىها به خبرنگار شبكه الجزيره چنين مىگويد:
مسلمانانى كه مىگويند اكنون زمان جهاد نيست، سخت در اشتباهند. مدت زمان طولانى است كه امت مسلمان جهاد را به فراموشى سپردهاند،... اما خداوند دوباره شانس جهاد را در افغانستان، چچن و بوسنى و هرزگوين ارزانى داشت و وظيفه ماست كه عليه دشمنان اسلام و به ويژه دشمن خارجى، يعنى اتحاد نصرانى - يهودى اعلام جهاد كنيم. جهاد در افغانستان ضعيف بودن ابرقدرتها را ثابت كرد. آمريكا از روسيه نيز ضعيفتر است و برادران ما كه در سومالى مىجنگند، ضعيف و ترسو بودن سربازان آمريكايى را گواهى مىدهند. وقتى كه هشت نفر از آنها كشته مىشوند، در تاريكى شب عقب نشينى كرده و بدون اين كه به پشت سر خود نگاه كنند، از آن جا خارج مىشوند.٦٦
در واقع وى اهداف خود را بيدارى ملت مسلمان و آزادى سرزمينهاى اسلامى، جنگيدن در راه خدا و پياده كردن شريعت خداوند مىداند، چرا كه معتقد است سخن خداوند بالاترين سخنان مىباشد.٦٧
ايمن الظواهرى رهبر جهاد اسلامى مصر و نفر دوم سازمان القاعده كه يكى از امضا كنندگان اعلاميه ١٩٩٨ مىباشد، هدف جنبش بنيادگرايى را سرنگونى دولت و استقرار حاكميت خداوند مىداند. از نظر وى درگيرى با اتحاد يهودى آمريكايى، غير قابل اجتناب بوده و آن را سرنوشت و وظيفه خود مىداند. الظواهرى در مورد پيشگامى در توقف عمليات نظامى با ذكر دو روايت به اين سخن مىرسد كه مرگ بهتر از عقب نشينى است. وى با ياد كردن از سيد قطب به منزله برجستهترين تئورى پرداز جنبشهاى بنيادگرا از زبان وى چنين نقل مىكند: «برادر، به سمت جلو حركت كن. سرت را به راست يا چپ نچرخان و تنها به بهشت نگاه كن.» در ادامه وى به انتقادهاى بعضى از اعضاى سازمان در رابطه با ادامه عملياتهاى نظامى پاسخ داده و اظهار مىدارد كه با مراجعه به تفسيرهاى رايج از شريعت، براى او مسجل شده كه سخن خداوند بيشتر از علاقه اين افراد برايش عزيز است.٦٨ ٦. دلايل شرعى القاعده براى حملات ١١ سپتامبر
سازمان القاعه در ٢٤ آوريل ٢٠٠٢ اعلاميهاى درباره «حكم قهرمانان و مشروعيت عملياتهاى ايشان در نيويورك و واشنگتن» صادر كرد كه در آن به توضيح دلايل شرعى حملات ١١ سپتامبر پرداخته است. اين اعلاميه از خداوند به سبب موفقيت گروهى از جوانان با ايمان در پايان دادن عمليات تشكر كرده و آن را نشانهاى از عظمت و برترى خداوند مىداند؛ خدايى كه باعث شد تا اينها خون صليبيون را بنوشند، چرا كه آنها «دههها و دههها» خون اينها را به شيشه كشيده بودند. «جوانانى كه دست به اين عمليات زدند، به سبب ثروت زمينى، شهرت و علائق زودگذر اين كارها را انجام ندادهاند، بلكه در دفاع از مذهب خداوند متعال و مسلمانان در مقابل دستان آمريكايى كه به وسيلهاى سعى در شكنجه كردن و تسلط بر اينان است، جان خود را قربانى كردهاند.»٦٩
سازمان القاعده در جواب به اين شبهه كه شايد صدور اعلاميه منجر به محكوم كردن مجاهدين شود و بهانهاى به دست دشمنان دهد تا آنها را تحت تعقيب قرار دهد، چنين پاسخ مىدهد:
ما مىگوييم كه دشمن مستبد هيچ مدرك و مشروعيت دهندهاى براى ادامه جنگ خود عليه اسلام و مسلمانان كه از دههها قبل شروع كرده است، ندارد. مدارك آنها براى قتل عام مردم فلسطين براى بيش از پنجاه سال چه بوده است؟ كدامين احكام، كشتار مردم عراق را كه تا به حال در تاريخ سابقه نداشته است، توجيه مىكند؟ چه چيزى كشتار مسلمانان بوسنى و هرزگوين را مشروع اعلام مىكند و به صربها اجازه مىدهد تا به نسل كشى مردم، بپردازند؟ گناه مردم كشمير چيست؟ و كدامين احكام به «بندگان گاو»(Servants of Cow) اجازه مىدهد تا به مدت بيش از پنجاه سال خون آنها را بريزد؟ گناه مردم چچن، افغانستان و جمهورىهاى آسياى مركزى چه بوده است كه صليبيون مستبد شوروى را نسبت به نابودى و آوارگى آنها متقاعد كرده است؟ روزى كه آمريكا مردم افغانستان را مىكشت و مسلمانان را به بند مىكشيد چه توجيههايى را ارائه كرد؟ قبل از حمله و تحت پوشش سازمان ملل جبههاى عليه آن به وجود آورد. در مورد مسلمانان تيمور شرقى نيز دست به كارى مشابه زد. علاوه بر اين تحت پوشش سازمان ملل، وارد سومالى شد، دست به كشتار زد و سرزمينهاى اسلامى آن جا را تحت مالكيت خود درآورد... بايد اعلام كنيم كه مردم مسلمان كه جبهه صليبى - يهودى، در پى نابود كردن آنهاست، هيچ گناهى غير از اين ندارند كه مىگويند «خداوند سرور ماست». اتحاد نصرانى - يهودى، به هيچ حكمى براى جنگ عليه مسلمانان و ادامه آن، نياز ندارند.٧٠
سازمان القاعده، آمريكا را سرزمين جنگ دانسته و دليل آن را حمايت از يهوديان براى كشتار مردم فلسطين اعلام مىكند. «آمريكا آن زمانى سرزمين جنگ شد كه به مردم عراق، سودان و افغانستان حمله كرد. اين كشور در هر مكانى و دههها مسلمانان را تحت فشار قرار داده است و به طور آشكارى دشمنان آنها را عليه آنها حمايت مىكند.»٧١
در اين اعلاميه در دو مورد درباره ممنوعيت كشتن شهروندان بحث مىشود: اول اين كه، معتقد است كسانى كه در حوادث ١١ سپتامبر بىگناه كشته شدند، با توجه به روايتى از پيامبر مىتوان آن را توجيه كرد. دوم اين كه، القاعده معتقد است كه كشتن غير نظاميان به طور كامل ممنوع نيست، بلكه شرايطى وجود دارند كه تحت آن شرايط كشتن شهروندان مجاز مىباشد. در نتيجه به بحثهاى كلامى پرداخته و توجيهى شرعى براى كشتن شهروندان مهيا مىكند. از نظر القاعده تنها وجود يكى از شرايط زير كشتن شهروندان غير نظامى را مشروع مىكند:٧٢
١. مقابله به مثل؛ القاعده براى اثبات ادعاى خود آيه ١٩٤ سوره بقره را ذكر مىكند «اگر كسى به شما حمله كرد، شما نيز به او حمله كنيد و با روشى مشابه.» بنابراين اگر دشمن تاكتيكى را به كار برد كه در اسلام ممنوع شده است، اين تاكتيكها براى مسلمانان نيز شرعى مىشود. در ادامه براى متقاعد كردن خواننده به درگيرى فلسطين اشاره مىكند.
٢. ناتوانى در تمايزگذارى بين شهروندان و جنگجويان؛ هنگام حمله به دشمن در قلعه نظامى، تمايز بين جنگجويان و مردم عادى دشوار است، به ويژه اگر جنگجويان در ميان مردم عادى پنهان شده باشند.
٣. مشاركت شهروندان در عمل، حرف يا ذهن؛ در شرع اسلام، مشروعيت هدف جنگى توسط توانايى آن هدف در جنگ عليه مسلمانان تعيين مىشود. در نتيجه، سربازان، رهبران، حمايت كنندگان و شهروندان عادى نيز در اين حيطه قرار مىگيرند.
٤. ضرورت جنگ؛ از نظر القاعده، مركز تجارت جهانى، دژ دشمن بود كه به طور مستقيم عليه دشمنان اعلام جنگ كرده بود.
٥. تسليحات سنگين؛ القاعده با آوردن روايتى از دوران پيامبر در استفاده از منجنيق براى حمله به دشمن در حالى كه با جمعيت عادى قاطى شده بودند، مشروعيت استفاده از سلاحهاى كشتار جمعى و حمله با هواپيما به برجها را توجيه مىكند.
٦. سپرهاى انسانى؛ القاعده معتقد است كه اگر دشمن از زنان، بچهها و ساير گروهها براى محافظت از خود استفاده كند، حمله به آنها مجاز مىباشد.
٧. پيمان شكنى؛ آخرين شرط زمانى مهيا مىشود كه دشمن پيپىنوشتها ١. كارشناسى ارشد انديشه سياسى اسلام، دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه علامه طباطبايى (ره). ٢. آية اللَّه حسين نورى، جهاد (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦٦) ص ١٥. ٣. سيد حسين نصر، قلب اسلام، ترجمه مصطفى شهيد آيينى (تهران: حقيقت، ١٣٨٣) ص ٣١٤ - ٣١٥. ٤. Jeffrey Haynes, Understanding Contemporary Islamic militancy: the case of al-queda, available at: http://www.sgir.org/conference ٢٠٠٤; and: Jeffrey Haynes, Al-qQaeda: Ideology and Action, Paper prepared for the ECPR joint session of workshop, upsala, april ٢٠٠٤, available at: http://www.essex.ac.ul/acpr/events/jointesessions/paperarchive /uppsala/WS٣/hayness.pdf ٥. Oliver Roy, The Failour of Political Islam, Trans. by Carol Volk (London: I.B.Tauris, ١٩٩٤) pp.١٥٣-١٥٤; and: نصر، پيشين، ص ٣١٢. ٦. نصر، پيشين، ص ٣١٣ - ٣١٤. ٧. آيه ١٩٠ سوره بقره و آيه ٢ سوره مائده. ٨. آيه ٢٥٦ سوره بقره. ٩. آيه ٩ سوره ممتحنه. ١٠. آيه ٦١ سوره انفال. ١١. آيات ٩٠ و ٩٤ سوره نساء. ١٢. به نقل از: خالد ابوالفضل، «تساهل در اسلام»، در يوشوا كوهن و يان ليگ (ويراستاران)، تساهل در اسلام، ترجمه محمدتقى دلفروز، ص ١٥ - ٣٤ (تهران: كوير، ١٣٨٣). ١٣. نصر، پيشين، ص ٣١٦. ١٤. ابوالفضل، پيشين، ص ٣٢. ١٥. نصر، پيشين، ص ٣١٩ - ٣٢٠. ١٦. Stephan Schwarts, The Two Faces of Islam: The House of Saud from Tradition to Terror, (New York: Doubleday, ٢٠٠٢) p. ١٤. ١٧. ژيل كوپل، پيامبر و فرعون؛ جنبشهاى نوين اسلامى در مصر، ترجمه حميد احمدى، چاپ دوم (تهران: كيهان، ١٣٧٥) ص ٢٤٠. ١٨. از جمله: آيات ٢ و ٢١٦ از سوره بقره؛ آيه ٣٩ سوره انفال؛ آيات ١٢١، ١٢٠، ٢١، ٢٠، ١٩ از سوره توبه؛ آيات ٣٩ تا ٤١ از سوره حج؛ آيه ٥٤ سوره مائده؛ آيه ١٥ سوره حجرات. ١٩. Ibn Taymiyyah, The Religious and Moral Doctrine of Jihad, available at: http://www.sullivan-county.com/z/tay.html. ٢٠. ibid. ٢١. Emmanuel Sivan, Radical Islam: Medival Theology and Modern Politics, (New Havan: Yale university Press, ١٩٩٠) p.١٠١. ٢٢. Johanne J. G. Janson, The Neglected Duty: The Creed of Stadat's Assassins and Islamic Resurgence in The Middle East, (New York: Mcmillan, ١٩٨٦) pp.xi-xiii. ٢٣. Douglas E. Streusand, What Does Jihad Mean?, Middle East Quarterly, No.٤ (September ١٩٩٧) p.٥. ٢٤. David Zeidan, The Islamic Fundamentalist view life as a Perennial Battle, Middle East Review of International Affaires, No.٤, pp.٢٦-٥٣ (December ٢٠٠١) pp.٢٩; also available at: http://www.meria.idc.ac.illjaurnal/٢٠٠١/issues٤/zeidan.pdf ; and: Barry and Judith Rubin, Anti-American Terrorism and the Middle East, (Oxford university press ٢٠٠٢) pp.١١-٢٦. ٢٥. ibid, p.٤٢. ٢٦. Rohan Gunaratna, Inside Al-Qaeda: Global Network of Terror, (New York: Columbia University Press, ٢٠٠٢) p. ٨٦. ٢٧. سيد قطب، اسلام و صلح جهانى، ترجمه سيد هادى خسروشاهى و زين العابدين قربانى، چاپ چهارم (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٦٨) ص ٢١٨ - ٢١٩. ٢٨. سيد قطب، ما چه مىگوييم؟، ترجمه سيد هادى خسروشاهى، چاپ بيست و دوم (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ١٣٧٢) ص ٣٧ - ٣٨. ٢٩. همان، ص ٣٩. ٣٠. قطب، اسلام و صلح جهانى، ص ٤٩ - ٥١ . ٣١. همان، ص ٣ - ٥١ . ٣٢. Sayed Qutb, Milestones, ch.٤,available at: http://www.yongmuslims.ca/online-library/books/milestones/hold/.usp. ٣٣. سيد قطب، معالم فى الطريق، (بيروت، قاهره: ١٩٨٠) ص ٦٠ - ٦١، در: ژيل كوپل، پيامبر و فرعون، پيشين؛ و: Qutb, Milestones, ch.٤. ٣٤. كوپل، پيشين، ص ٥٧؛ و: مجيد مرادى، «تقرير گفتمان سيد قطب»، فصلنامه علوم سياسى، سال ششم، شماره ٢١، ص ١٩٥ - ٢١٦ (بهار ١٣٨٢) ص ٢١٣. ٣٥. Qutb, Milestones, ch.٤. ٣٦. ibid. ٣٧. قطب، اسلام و صلح جهانى، ص ٦٢. ٣٨. از جمله: آيات ٧٤ تا ٧٦ سوره عمران؛ آيات ٣٨ تا ٤٠ سوره انفال؛ آيات ٢٩ تا ٣٢ سوره توبه. ٣٩. Qutb, Milestones, ch.٤. ٤٠. Gilles Kepel, Jihad: The Trail of Political Islam, Trans. by Anthony Roberts (Massuchuestts: Harvard University Press, ٢٠٠٢) p.٨٦. ٤١. Abd al-Salam Faraj, Al-faridah al-Ghaibah, pp.٦٠-٦١, in: Johannes J.G. Jansen, The Neglected Duty: The Creed of Sadat's Assassins and Islamic Resurgence in The Middle East, (New York: Mcmillan Publishing Company, ١٩٨٦) pp.١٥٩-٢٣٥. ٤٢. ibid, pp.١٦٦-١٦٧. ٤٣. ibid, p ١٦٩. ٤٤. ibid, pp.١٧٢-١٧٤. ٤٥. ibid, pp.١٩٢-١٩٣. ٤٦. ibid, pp.١٩٩-٢٠٠. ٤٧. ibid, pp.١٩٣-١٩٧. ٤٨. كوپل، پيشين، ص ١٢٩ - ١٣٨. ٤٩. Kepel, op. cit, pp.١٣٨-١٣٩. ٥٠. Quinton Wiktorowics, The New Global Threat: Trunsnational Salafis and Jihad, Middle East Policy, Vol.VIII, No.٤, pp.١٨-٣٨ (December ٢٠٠١) p.٢٢. ٥١. Jason Burke, Al-Queda: Casting a Shadow of Terror, (London, New York: I. B. Tauris and Co Ltd, ٢٠٠٣) p.٦٨; and: Kepel, op. cit, pp.١٤٤-١٤٥. ٥٢. Yoram Schweitzer and Shaul Shay, The Globalization of Terror: The Challenge of Al-Qaeda and the Response of the International Community, (New Brunswick (U.S.A.) and London: Transaction Publishers, ٢٠٠٣) pp.٢٢-٢٣; and: Kepel, op.cit, pp.١٤٥-١٤٦. ٥٣. Abdullah Azzam, Join the Caravan; Al-jihad Fesibillah, part, part, ١,available at: http://www.religioscope.com/info/doc/jihad/azzam-carvan-١-forward.html. ٥٤. Abdullah Azzam, Defense of Muslim Lands, ch.١,available at: http://www.inslamistwatch.org/texts/azzam/defense/ack.html. ٥٥. Azzam,Join the Caravan, part, ٢ and ٣. ٥٦. Azzam, Defense of Muslim Lands, ch.٣. ٥٧. Azzam, Join the Caravan, Conclusion. ٥٨. Azzam, Defense of Muslim Lands, ch.٤. ٥٩. Tom Knowlth, Zawahiri-Not bin Laden-Is The top Target, (٠٣-٠٥-٢٠٠٣), available at: http://www.sullivan-county.com/z/sftt٢.htm. ٦٠. Zeidan, op.cit, p.٤٣. ٦١. John Gray, Al-Qaeda and What It Means to Be Madern, (New York and London: the new press, ٢٠٠٣) pp.٧٨-٧٩; and: Burke, op.cit, pp.٤-٥; and: Schwarts, op.cit, pp.١٦٤-١٦٥. ٦٢. Schweitzer and Shay, op.cit, pp.٢٣-٢٤. ٦٣. Christopher M. Blanchard, AlQaeda: Statements and Ideology (November ١٦, ٢٠٠٤) available at: http://www.fas.org/irp/crs/RS٢١٩٧٣.pdf. ٦٤. Bin Laden, Declaration of War Against American Occupying the Land of The Two Holy Places, (٢٦/٨/١٩٩٦), available at: http://www.azzam.com/html/articlesdeclaration.html. ٦٥. Osama Bin Laden, Statement: Jihad Against Jews and Crusaders, (Februry ٢٣, ١٩٩٨) p.١٤٩-١٥٠, in: Barry Rubin and Judith Colp Rubin, Anti-American Terrorism and The middle East, (Oxford university Press, ٢٠٠٢) pp.١٤٩-١٥١. برنارد لوئيس تحليل خوبى از اين فتوا و دلايل تاريخى آن ارائه كرده است، رجوع كنيد به: Bernard Lewis, License to Kill; Usama bin Ladan's Declaration of Jihad, Foreign Affairs, Vol.٧٧, No.٦,pp.١٤-١٩ (November/December ١٩٩٨). ٦٦. Osama bin Laden, Interview With Bin Ladan at Al-jazzera Television, (Decamber ١٩٩٨) p.١٥٥,in:barry and Judith Rubin, op.cit, pp.١٥١-١٥٧. ٦٧. Burke, op.cit, p.٣٥. ٦٨. Ayman al-Zawahiri, Knights Under the Prophet's Banner, serialized in Al-Sharq al Awast (London) ٢-١٠ Decamber ٢٠٠١, Tran. Foreign Broadcast Information Service, Document FBIS-NES-٢٠٠١-١٢٠٢, maintained on-line by the Federation of American Scientists. http://fus.org/irp/world/para/ayman-bk.html. ٦٩. Al-Qaeda, A Statement from quidat al-Jihad regarding the mandates of the heroes and legality of the operations in New York and Washington, available at: http://www.mepc.org/public-asp/journal-Vol ١٠/alqaeda.html. ٧٠. ibid. ٧١. ibid. ٧٢. ibid. ٧٣. ibid. ٧٤. Quinton Wiktorowics and John Kaltner, Killing in the Name of Islam; Al-Queda's Justification For September ١١, Middle East Policy, Vol.X, No.٢, pp.٧٦-٩٢, (Summer ٢٠٠٣) p.٨٠. ٧٥. Michal Doran, The Pragmatic Fanaticism of Al Qaeda: An Anatomy of Extremism in Middle Eastern Politics, Science Quarterly, (٦/٢٢/٢٠٠٢), available at: http://www.lbauza.net/doran.htm. ١) . ٢) . ٣) . ٤) .