علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - ولايت فقيه از ديدگاه سيدعبدالحسين لارى - اختر شهر على
ولايت فقيه از ديدگاه سيدعبدالحسين لارى
اختر شهر على
مقدمه
آيه الله سيدعبدالحسين فرزند سيدعبدالله موسوى نجفى لارى٢ (١٢٦٤ ـ ١٣٤٢ ق) در
نجف به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات مقدماتى و سطح, خارج را پيش اساتيد مبرزى
همچون ميرزاى شيرازى, فاضل ايروانى, شيخ حسينقلى همدانى فرا گرفت و به مقام
اجتهاد رسيد. در سال ١٣٠٩ به دعوت گروهى از بزرگان لار به لارستان آمد و به عنوان
مرجع تقليد منطقه به تدريس و كارهاى عام المنفعه پرداخت. سرانجام سيدلارى در
چهارم شوال ١٣٤٢ دعوت حق را لبيك گفت.
ولايت فقيه از ديدگاه سيدلارى
نظريه ولايت فقيه دستاورد انديشه سياسى مكتب شيعه است و فقها آن را براى عصر
غيبت امام معصوم ارائه كرده اند. برخى از فقها, گستره اختيارات فقيه را بسيار
وسيع دانسته و معتقد به ولايت مطلقه فقيه شده اند. آيه الله سيدعبدالحسين لارى از
فقهاى عصر مشروطه از معتقدان به نظريه ولايت مطلقه فقيه است. وى اين نظريه را در
رساله ((ولايت الفقيه)) ـ كه در ضمن حاشيه وى بر مكاسب شيخ انصارى است ـ ارائه
كرده است.
معناى ولايت
((ولايت)) برگرفته از ماده ((ولى)) است كه به معانى سلطنت, رهبرى و حكومت به
كار مى رود.٣ در فقه ولايت در دو مورد استعمال مى شود:
١. مواردى كه مولى عليه قادر بر اداره امور خود نيست, مانند ميت, سفيه,
مجنون, صغير;
٢ـ مواردى كه مولى عليه قدرت بر اداره امور خود دارد, در عين حال امورى وجود
دارد كه سرپرستى و ولايت شخصى ديگر را مى طلبد.
((ولايت فقيه)) از موارد اصطلاح دوم است, زيرا فقيه كه بر جامعه ولايت دارد,
يعنى سرپرستى يكايك افراد آن جامعه, حتى ساير فقها و بلكه شخص خود را نيز بر
عهده دارد.
در تعريف ولايت فقيه آمده است: حكومت, زعامت و تصدى اداره امور اجتماعى, سياسى
مسلمانان به دست عالم دينى (فقيه) و يا حكمرانى فقيهان عادل بر مبناى مصلحت
قاطبه مسلمانان و در راستاى اجراى مقررات اسلامى را ولايت فقيه مى گويند. بر اين
مبنا عالمان دين صلاحيت تصدى زعامت حكومت اسلامى را دارند.٤
ولايت خداوند
در يك نگاه كلى, وقتى از ولايت فقيه سخن به ميان مىآيد ,مراد وسيله اى است كه
از طريق آن ((ولايت الله)) بر جامعه اعمال مى شود; به عبارت ديگر, ولايت فقيه در
طول ولايت خدا بر انسان قرار گرفته است.٥
سيدلارى در باره كيفيت ولايت خداوند و كميت قدرتش و مقدار سلطنت و حكومتش بر
خلايق, معتقد به حكومت تامه و مطلقه خداوند بر عرشيان است. وى دليل اين امر را
آيه كريمه ((انه على كل شىء قدير)) ذكر مى كند و اين قدرت خداوند بر اشيا را
((قدره عامه ذاتيه, بالاصاله بجميع الاشيإ من دون تخصص و لا تقييد إصلا و إبدا))
مى داند.٦ پس از نظر سيدلارى, اصل اولى, ولايت خداوند بر همه افراد بشر در امور
دنيوى و اخروى است.٧
ولايت پيامبر و معصومين:
دومين اصل مورد قبول در مسإله ولايت, اين است كه پيامبر اسلام و امامان معصوم:
از سوى خدامنصب ولايت داشته اند; به عبارت ديگر, خداوند مراتبى از ولايت را كه
مربوط به اداره امور جامعه مى شود, به پيامبر ا سلام و ائمه تفويض كرده و اطاعت
از ايشان را بر آحاد مردم واجب نموده است.
آيات متعددى هست كه دلالت بر ولايت پيامبر و ائمه و وجوب اطاعت از ايشان
مى كنند; از آن جمله است: ((النبى إولى بالمومنين من إنفسهم))٨ و ((اطيعوا
الله و اطيعوا الرسول و إولى الامر منكم)).٩
ولايت فقيه
اخبار متعددى, از نظر سيدلارى, بر ولايت فقيه دلالت مى كند در اين جا به برخى
اشاره مى كنيم: اخبارى كه دلالت بر ولايت فقيه مى كند, از نظر سيد لارى عبارتند از:
((إن العلمإ ورثه الانبيإ)): اين روايت در شإن علما و بيان منصب آنها وارد
شده است, سيد معتقد است درباره اين روايت امكان دارد اولا, در سند روايت مناقشه
كنند و ثانيا, در دلالت اين روايت بر ولايت فقيه خدشه كنند كه هر دو اشكال صحيح
نيست,١٠ چون اگر بپذيريم از لحاظ سند ضعيف است, اين ضعف سند از طريق شهرت و
امارات معتبر و همچنين ادعاى عقلايى كه بر اين روايت شده, جابر سند خواهد بود١١;
اما درباره مناقشه در دلالت روايت, انصاف اين است پس از ملاحظه سياق و صدر و ذيل
روايت, اقتضا مى كند كه يقين و جزم پيدا كنيم بر اين كه روايت از حيث احكام
شرعيه در صدد بيان وظيفه علماست, همانند نبى و ائمه: كه ((إولى الناس فى
إموالهم)) هستند.١٢ نتيجه اين كه اگر قبول كنيم كه اين روايت از لحاظ دلالت ضعيف
است, اما از طريق شهرت و اجماع منقول, اين ضعف جبران مى شود,١٣ آنچه از اين
روايت حاصل مى شود عموم سلطنت فقيه بر مردم است:
اما آنچه كه لازم است توضيح داده شود اين كه وظيفه فقيه همانند امام است در
سلطنت و ولايت مگر اين كه دليلى اين وظيفه را از دوش فقيه بر دارد و بر فقيه واجب
نباشد(( كالإ و امر الاقتراحيه و نحوها, كالخصائص)) و به حيثى كه اطاعت از فقيه
د راين موارد بر مردم واجب نگردد, در حالى كه در اين مسائل مردم بايد از امام
٧تبعيت كنند: ((فتبين مماذكرناقيام الفقيه مقام الامام فى كل ما له من السلطنه و
الولايه عمومها الا ما خرج بالدليل حيث لايجب اطاعه الفقيه فيها و ان وجب اطاعه
الامام فيها)).١٤
سيد در پاسخ به اين سوال كه ولايت پيامبر٩ چگونه اثبات مى شود, معتقد است ((از
حيثى كه خداوند قدرت و سلطنت دارد مى توان ولايت پيامبر اسلام را اثبات كرد)), و
از لحاظ سلطنت خدا و پيامبر فرقى نيست مگر اين كه سلطنت خداوند بالاصاله و
استقلالى است, ولى سلطنت پيامبر بالتبع و الاستقبالى١٥ است و همين طور منصب ائمه:
در خلافت و ولايت مطلقه همانند پيامبر٩ در تمامى شوون سلطنت و ولايت مى باشد وفرقى
هم بين سلطنت پيامبر و ائمه : نيست و تنها فرق اين است كه سلطنت پيامبر بلا
واسطه است, ولى سلطنت امام با واسطه پيامبر مى باشد:
من غير فرق بين السلطنتين ايضإ الا فى تلقى الاولى من حضره المولى بلا واسطه,
والثانيه بواسطه.
همچنين منصب فقيه در خلافت و ولايت مطلقه همانند ائمه: است در تمامى موارد
سلطنت و ولايت فرقى بين سلطنت فقيه و امام نيست مگر اين كه اولى با يك واسطه است
و فقيه با دو واسطه:
و كذلك منصب الفقيه هى الخلافه المطلقه عن الائمه: فى كل مالهم من السلطنه و
الولايه الا ماخرج كالخصائص من غير فرق بين السلطنتين الا فى تلقى الاولى من الله
بواسطه و الثانيه بواسطتين.
پس منصبى كه پيامبر و ائمه و فقها دارند, يك منصب مطلقه عامه است و همه
چيزهاى جديد و مناصب جديد بر اساس روش سابقه است و فرقى در آن نيست.
حال سوال اين است, اگر در مورد فقيه اى كه خلافت و سلطنت دارد, مسائلى به وجود
بيايد كه او در اين مسائل شك و شبهه اى ايجاد شود, بايد به چه چيزى رجوع كند؟ به
عبارت ديگر, دليل اين مطلب از چه چيزى استنباط مى گردد.
سيد معتقد است در اين قبيل مسائل بايد به اخبارى كه دلالت بر سلطنت فقيه به
طور مطلق مى كند رجوع كرد, نه به اصول عمليه; اما اگر شك شود كه فقيه در امر
حكومت خود توانايى و قابليت سلطنت بر يك مسإله اى را دارد, در اين صورت بايد به
اصول عمليه رجوع كرد, نه به اخبارى كه دلالت بر سلطنت فقيه به طور مطلق مى كند.١٦
پس شإن سلطنت مطلقه بر ائمه از طرف نبى اثبات مى شود, و همين طور سلطنت مطلقه
براى فقيه از طريق ائمه قابل اثبات است.
مناصب فقيه
سيد لارى معتقد است فقيه علاوه بر ولايت و قدرت تصرف بر جميع جهات, داراى مناصب
عديده اى است كه همه آنها را از ائمه معصومين كسب كرده است; اين مناصب عبارتند
از:
١. رياست, خلافت و سلطنت بر مردم همانند پيامبر و ائمه;:
٢. منصب افتا: فتوا دادن در آنچه مكلفان غير مجتهد, در زمينه مسائل دينى, به
آن نياز دارند, و آن دو مورد كلى دارد: يكى احكام و فروع شرعى و ديگرى موضوعات
استنباطى در ارتباط با احكام دينى. درباره اين منصب فقها, ميان مجتهدان اختلافى
وجود ندارد;
٣. منصب قضإ: ايشان, از اين منصب به ((منصب حكم)) تعبير مى كند. اين منصب
همانند منصب افتا, براى فقيه ثابت است و هيچ كسى در آن اختلافى ندارد, چه از لحاظ
فتوا و چه از لحاظ نص, مگر اين كه به آن از طريق امر به معروف و نهى از منكر
ايراد شود كه در اين صورت نمى تواند مختص به فقيه باشد, بلكه بر همه لازم است در
اين امور قيام كنند هر چند با تقليد.١٧ وى معتقد است هر چند بين حكم و امر به
معروف فرق است, اما منافاتى ندارد كه فقيهى هم حكم (قضاوت) كند و هم امر به
معروف و نهى از منكر مثل امور حسبيه.
٤. امور حسبيه: به اعتقاد سيد, احتياط آن است كه امور حسبيه به فقيه اختصاص
داشته باشد; امكان دارد كه فقيه در امور حسبيه دخالت نكند و اين زمانى است كه
فقيه در انجام امور حسبيه عذر داشته باشد و يا مشكل داشته باشد و يا اين كه با
تعطيل شدن امور حسبيه, اختلال نظام و فساد در جامعه ايجاد نشود, و چون حكومت يكى
از موارد امور حسبيه است كه با تعطيل شدن آن, اختلال نظام پيش خواهد آمد, در
نتيجه لازم است مسائل امور حسبيه به فقيه واگذار گردد.١٨
٥. مواردى كه غير از فقيه بخواهد در امورى تصرف كند كه بايد با اذن امام
باشد, آن موارد ـ در عصر غيبت ـ متوقف به اذن فقيه است. دليل اين امر, عرف و
دليل عقلايى است, مثل تصرف در اموال قاصران.
نتيجه آن كه گر چه با پذيرش ولايت فقيه در بخش قضا و حدود, بسيارى از شعب ولايت
فقيه تثبيت مى شود, ليكن سيد لارى به طور مطلق قائل به ولايت فقيه در عصر غيبت
شده اند, يعنى ولايت فقيه را در جميع مواردى كه براى ائمه ثابت شده نافذ مى داند
به استثناى مواردى كه به دليل خاص مستثنا شده است مثل جهاد ابتدايى.
ولايت مطلقه فقيه
براى تبيين مراد سيدلارى از ((خلافه المطلقه, ولايت مطلقه, سلطنت مطلقه)), لازم
است كه معانى ((اطلاق)) و ((مطلقه)) در بحث ولايت روشن شود. در اين خصوص ((اطلاق))
به سه معنا به كار مى رود:
١ـ اطلاق در ولايت تكوينى و تشريعى: سيد لارى معتقد است ولايت تكوينى نه در مورد
انسان و نه غيرانسان, از شوون فقيه نيست; اين نوع ولايت كه به صورت بالذات و
مستقل١٩ مخصوص خداست.
ولايت تشريعى, به معناى تشريع و قانون گذارى نيز مختص خداست, و پيامبران الهى
نيز نقش پيام رسانى و ابلاغ شريعت الهى را به مردم داشته اند, چنان كه ائمه نيز
در امر تشريع, مإمور ابلاغ و تبيين شريعت الهى به مردم بوده اند. ولايت فقها در
اين زمينه همان استنباط احكام با رجوع به كتاب و سنت است.
٢ـ اطلاق به معناى تصرف بى قيدو شرط, و بدون در نظر گرفتن هيچ معيار و ملاكى,
چنين ولايتى, نه براى فقيه ثابت است و نه براى امام و پيامبر.
٣ـ اطلاق, به معناى اين كه اولا بالذات, و هيچ تكليفى, در برابر كارهاى نيكى كه
ديگران براى جلب رضاى او انجام مى دهند ندارد, مگر آن كه از رحمت و رإفت, خود
را در اين باره مكلف بداند و براى كارهاى نيكى كه جهت جلب رضاى او مى شود پاداش
مقرر دارد. ولايت مطلقه به اين معنا مخصوص خداوند است.
از نظر سيد لارى ((اطلاق)) از حيث دايره تصرفات مربوط به امر حكومت و مديريت
جامعه است و اين همان معناى مقصود در بحث ولايت فقيه است كه وظيفه ولى فقيه
برقرارى و حفظ امنيت اجتماعى, دفاع از جان, ناموس و اموال مسلمانان, از
برجسته ترين مصاديق امور حسبيه است.
پس از نظر سيد, فقهاى عادل در عصر غيبت, در دو حوزه مسووليت دارند:
١ـ همه آنچه از مسووليت هاى پيامبر و امام معصوم در مسإله حكومت و پاسدارى از
اسلام به شمار مى رود, فقيه عادل نيز آن مسووليت ها را بر دوش دارد, مگر آنچه با
نص يا اجماع و مانند آن مستثنا شده باشد;
٢ـ همه كارهايى كه در زمينه امور دينى و دنيوى از مومنان خواسته شده, ولى
انجام آنها وظيفه خود يا گروه معينى نيست, انجام چنين كارهايى, وظيفه فقيه بوده
و حق تصرف در آن مختص به اوست.٢٠
درون مايه اصل ولايت فقيه عبارت از اين انديشه است كه وقتى امام معصوم ٧در
ميان مردم نباشد و در غيبت به سر برد, ديگر شخص خاص و معينى نمى تواند و حق
ندارد كه حاكم بر مردم باشد, بلكه از اين پس ,تنها ملاك ها و معيارهاى خاصى است
كه بايد در جامعه حاكميت داشته باشد و اين ملاك ها و معيارهانيز ملاك ها و معيارهاى
اختصاصى و ذاتى نيست ,بلكه اكتسابى است و تمامى افراد امت در كسب آن يكسانند و
مى توانند, بلكه موظفند كه آن را به دست آورند, و در صورتى كه اين ملاك ها به كار
گرفته شود, امت اسلام در سير تكاملى خويش از انحراف اصولى نجات مى يابد.
ملاك هاى حاكم بر جامعه در زمان غيبت معصوم ٧عبارت است از ((علم و تقوا)), و
اين مطمئن ترين مجرايى است كه مى تواند بيانگر احكام خدا از منبع وحى به ميان
مردم باشد و ((فقيه جامع الشرايط)) در فرهنگ اسلامى كسى جز اسلام شناس متقى نيست.
بدين گونه اصل ((ولايت فقيه)) زمينه تحقق رهبرى فقيه عادل متقى آگاه به زمان و
مدير و مدبر و سياست مدار و شجاع را فراهم مى سازد. اين چنين رهبرى, بر اساس
ارزش هاى مكتبى انتخاب مى شود و امت از نظر مكتبى موظف است كه لحظه لحظه زندگى
فرد منتخب و جزئيات رفتار و تصميمات او را زير نظر داشته باشد, چرا كه در اسلام
فرد و گروه حاكم نيست, بلكه مكتب حاكم است. نظارت مستقيم و همه جانبه يكايك
افراد امت در اين باره تنها يك حق نيست, بلكه بنا به اصل امر به معروف و نهى از
منكر يك وظيفه است.
سيد لارى, مباحث علمى و استدلالى فقهى مفصلى را در اثبات اين اصل اساسى و ميزان
و اختيارات وسيع فقيه ولى امر در امر حكومتى و قضايى دارد و عام بودن وظيفه
براى پياده كردن حكومت اسلامى را حتى در زمانى كه پيامبر و معصوم ٧در ميان
نباشند, براى فقيه جامع الشرايط با استدلالات متقن فقهى به اثبات مى رساند. به
عقيده او اجراى قوانين اسلامى در هيچ زمانى تعطيل بردار نيست و ((ولى فقيه)) از
جانب امام دوازدهم٧ نيابت و خلافت عامه دارد كه زندگى بشر را در غيبت او بر اساس
وحى تنظيم كند.٢١
آيه الله لارى ضابطه كلى و مشروعيت قانون و مجلس و انجمن شورايى را ولايت فقيه
مى داند و براى رفع موانعى كه در نهضت مشروطه بر سر اجراى قوانين الهى به وجود
آمده و سد انحراف به غرب نهضت مشروطه, اين اصل را ضابطه كلى و جامع علمى و عملى
دانسته و مى گويد٢٢:
ضابطه كلى و جامع علمى و عملى شرايط ملى و رفع موانع فعلى, ولايت فقيه است كه
از تفسير كلام گهر بار حضرت امام حسن عسگرى ٧به موازين آن پى مى بريم:
((فإما من كان من الفقهإ, صائنا لنفسه, حافظا لدينه, مخالفا على هواه
مطيعا, لإمر مولاه, فللعوام إن يقلدوه و ذلك لايكون الا بعض فقهإ الشيعه لاكلهم;
اما از ميان فقيهان و حكماى دين, آن كس كه بر نفس و اميال نفسانى مسلط باشد و
خويشتن دار از گناه و انحراف بوده و دين خود را پاس دارد و بر روى هوا و هوس
خويش پانهد و تنها مطيع و فرمان بردار دستورها و احكام خداوند ـ اعم از فردى و
اجتماعى ـ باشد, بر مردم است كه از او پيروى كنند, ولى همه فقهاى شيعه واجد اين
صفات نيستند, بلكه بعضى از آنها داراى اين ويژگى هاى متعالى و واجد اين شرايط
سخت و مشكل هستند.
از طرفى, ايشان معتقد بودند كه در زمان غيبت, فقيه مى تواند با اجتماع شرايط,
ابتدإا به بلاد كفار حمله ببرد (يعنى جهاد ابتدايى بكند) و حكومت اسلامى را در
آن جا مستقر كند.٢٣
ملزومات حكومت از ديدگاه سيدلارى
از ملزومات حكومتى مى توان به امر قضا, اجراى حدود, امر به معروف و نهى از
منكر, اقامه نماز جمعه, جهاد, و به طور كلى امور حسبيه اشاره كرد كه در اين جا
به تبيين ديدگاه سيدلارى درباره اين ملزومات مى پردازيم:
١. امر به معروف و نهى از منكر
يكى از مهم ترين ملزومات حكومت, ازديدگاه سيدلارى, فريضه امربه معروف و نهى ازمنكر
است. آنچه مورد اجماع همه فقهاست, وجوب اين فريضه الهى است, بااين وجود در عينى
يا كفايى بودن آن اختلاف نظراست. دركتاب شجره طيبه درباره سيدلارى اين طورآمده است:
امر به معروف و نهى از منكر را واجب عينى مى دانست و هيچ وقت از آن خوددارى
نمى كرد و در اجراى حدود الهيه و تعزيرات شرعيه ,كوچك ترين توقفى و تعطيلى روا
نمى داشت و در طرفدارى از حق مسامحه نمى فرمود و در كار خدا به سخن كسان گوش
نمى داد و هرگز با اهل معاصى و سيه كاران بعد از اتمام حجت مداهنه نمى كرد, روى
اين پايه بود كه لار مهد ايمان و تقوا و معدلت گشته بود و در سر تا سر آن محفل
ملاهى و مناهى وجود نداشت.٢٤
وى در كتاب هدايه الطالبين فى اصول الدين در اثبات نبوت پيامبر اكرم ٩, يكى
از صفات مهم پيامبر را مسإله امر ايشان به معروف و نهى ايشان از منكر مى دانست
و اين عمل را دليل يقين به نبوت پيامبر قرار مى داد.٢٥ همچنين سيد لارى معتقد است
در جامعه يكى از راه هاى جلوگيرى از معاصى و منكرات, انجام فريضه امر به معروف و
نهى از منكر است٢٦ كه باعث مى شود در جامعه و بلاد فساد دفع گردد و اگر حكم الهى
در جامعه تعطيل شود, باعث زوال دولت ها و گسترش فساد در جامعه خواهد شد. براى
همين, وى وظيفه مجلس و ساير انجمن ها را انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر
مى داند:
اما وظيفه و تكليف عام عموم ساير انجمن... وجوب امر به معروف و نهى از منكر و
ملاهى و مناهى شرعيه مى باشد.٢٧
به هر حال از نظر سيد لارى, امر به معروف و نهى از منكر بر همگان واجب عينى
است كه در پرتو آن مى توان جلو ظلم و ستم را در جامعه گرفت و حاكميت قانون خدا
را استقرار بخشيد.٢٨
٢. اقامه حدود در عصر غيبت
از ديگر ملزومات حكومت از نگاه فقهاى دوره مشروطيت بحث اقامه حدود الهى است;
در اين خصوص و ازجمله مسائل بحث انگيزاساسى اين دوره, به دو مسإله زير مى توان
اشاره كرد:
١. آيا حدود شرعى در غيبت امام زمان بايد اجرا شود يا نه؟
٢. در صورت اجرا, قدرت اجرايى با كيست؟
سيد لارى در مقابل بعضى ها كه معتقدند اجراى حدود در زمان غيبت امام عصر٧ تعطيل
خواهد بود و آن رامخصوص به امام معصوم يا كسى كه امام او را مستقيما براى اين
كار نصب كرده, مى دانند, رد مى كند و اجراى حدود را در عصر غيبت لازم و ضرورى
دانسته و معتقد است آيات متعدد قرآنى از جمله آيه دوم سوره نور, آيات ٣٨ و ٤٥
سوره مائده و آيات ١٧٩ و ١٩٤ سوره بقره مويد آن است كه اجراى حدود محدود به
زمان خاص (زمان حضور امام) نمى شود و براى همه زمان ها ضرورى است.
در پاسخ به مسإله دوم, به اعتقاد لارى, روايات و احاديث مبين آن است كه اجراى
حدود مخصوص حاكم است و هيچ كس حق مخالفت و معارضه با آن را ندارد:
چنانچه ولايت كليه اجراى حدود شرعيه و سياسات الهيه و احكام تكليفه از هر جهت
حق حقيقت حاكم شرع عادل است لاغير و كسى را حق مخالفت و معارضه نيست.٢٩
بنابراين از ديدگاه سيد لارى جلوگيرى از فساد, امور حرام, هرج و مرج و حفظ جان
و مال و ناموس مردم مصلحتى است كه مختص به زمانى خاص نيست; از همين رو, ضرورت
مقابله با كسانى كه تعدى و تجاوز به حقوق مردم مى كنند, امرى ضرورى و غير قابل
اجتناب است و اين اقدام فقط بايد به وسيله حاكمان عادل و يا نمايندگان و نواب
آنها اجرا شود و از نظر سيد لارى, نماينده حاكم عادل در عصر غيبت, فقيه جامع
الشرايط است.
٣. امر قضا در عصر غيبت
از ديدگاه سيد لارى, علاوه بر آن كه امام و رهبر خود مى تواند بر مسند قضاوت
بنشيند, امر قضا و تعيين قضات يكى از شوون اصلى حكومت است.
در عصر غيبت, امر قضا و فصل خصومت ميان طرفين دعوا, از امتيازات فقيه
جامع الشرايط است. نظر به اين كه قاضى را بايد رئيس حكومت تعيين كند و چون رئيس
حكومت امام٧ است مى بايستى از طرف امام تعيين شود. از آن جا كه امام ٧به صورت نصب
عام, فقهاى جامع الشرايط را براى هميشه نصب كرده, نيازى به نصب جديد نيست. سيد
لارى در تعليقه اى كه بر كتاب ((قضإ)) جواهر الكلام نگاشته, به اين موضوع اشاره
كرده است.٣٠
بنابراين از نظرسيد لارى, ولايت قضا از جمله امتيازات فقيه جامع الشرايط است و
اين نوع ولايت از ملزومات اصلى و بنيادين امر حكومت محسوب مى شود.
٤. اقامه نماز جمعه درعصر غيبت
از جمله ملزومات حكومتى, اقامه نماز جمعه است. در اين زمينه در حالى كه گروهى
از فقهاو علما اقامه نماز جمعه را د رعصر غيبت واجب نمى دانند, سلار بن عبدالعزيز
و گروه قابل ملاحظه اى از فقها اقامه نماز جمعه در عصر غيبت را ضرورى و از
ملزومات حكومت تلقى مى كنند. سيد لارى علاوه بر اين كه به اين مسإله معتقد بود,
عملا در لارستان به اقامه نمازجمعه مى پرداخت و درباره ((خطبه نماز جمعه)) رساله اى
به همين نام نگاشته است٣١:
وى نماز جمعه را واجب مى دانست و آن را بزرگ ترين و مهم ترين شعاير اسلامى مى شمرد
كه در پرتو آن مى توان از انحراف هاى بزرگ در جامعه جلوگيرى كرد و مردم را در
مقابل دشمنان دين بسيج نمود, عزت مسلمين را بدان حفظ كرد و مسلمانان را از آنچه
برسرنوشت آنها مى رود و از توطئه هايى كه عليه آنان در جريان است آگاه نمود.٣٢
سيد در اول قرن گذشته, يعنى در حدود سال ١٣١٠ قمرى (١٢٧١ شمسى) به احياى نماز
جمعه پرداخت و خود در مقام مرجعيت تقليد به ايراد خطبه هاى جمعه و اقامه نماز
همت گماشت.٣٣
بنابر اين سيد اقامه جمعه را از مناصب فقيه جامع الشرايط مى دانست و بر اين
اساس, امامان جمعه عادل و شايسته اى را براى اقامه اين شعار بزرگ الهى در شهر
ستان هاى منطقه و جنوب منصوب مى كرد.٣٤ وى در مورد اقامه جمعه بسيار جدى بود و
ترك آن را جايز نمى شمرد. ايشان از معدود فقيهانى است كه در دوران غيبت, نماز
جمعه را واجب عينى مى دانست.
٥. امر به جهاد عليه كفار
به اعتقاد سيدلارى يكى ديگر از ملزومات حكومت, مسإله جهاد است. او معتقد است
اصل و اساس اسلام به جهاد وابسته است, فتوحات تمام دوره هاى اسلامى محصول همين
جهاد است, اقتدار تمام دولت ها از جهاد حاصل شده است; در اين راستا به آيات و
روايات زير استدلال مى كند: ((ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كانهم
بنيان مرصوص)),٣٥ و ((ان تنصرالله ينصركم و يثبت إقدامكم)).
حضرت على٧ مى فرمايد:
الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه إوليإ و هو لباس التقوى و درع
الله الحصينه و جنه الوثيقه, فمن تركه (رغبه عنه) إلبسه الله ثوب الذل و شمله
البلاد و دنث بالصفار و القمإه.٣٦
اوج اين اعتقاد سيد, در اعلام جهاد عليه هجوم نيروهاى انگليسى به ايران و
اشغال صفحات جنوبى كشور متبلور شد. حكم جهاد, با استقبال وسيعى در خطه جنوب به
ويژه در ميان مبارزان دير پاى اين خطه عليه استبداد و استعمار روبه رو گشت. اين
حكم در ارديبهشت ١٢٩٧ (شعبان ١٣٣٦) صادر شد و جنگ عليه انگليس تا حدود دو سال
در جنوب ايران تداوم يافت. وى در حكم جهادى كه به همين مناسبت اعلام كرد, جهاد
را امرى واجب عينى مى داند:
اعلان به هر كس و هر جا ازمسلمين خارج و داخل, حتى بر نسوان و صبيان و سلطان
فرمانفرما و قوام و اعراب و هر كس كه لاف از مسلمانى ميزند واجب فورى عينى است.
خصوصا در اين زمان امتحان كفر و ايمان ,جهاد و دفاع اين كفار حربى اباليس
انگليس و اعوان ايشان و سد ابواب طمع و جاى قرا و راه فرار, از هر گوشه و كنار
و كوچه و بازار بدون مهلت و انظار بعذاب النار و خزى عار و صغار.٣٧
وى در اين حكم جهاد معتقد است هر كس از اين حكم تخلف بورزد مرتد و خارج از
اسلام خواهد بود و مال وجان او مباح و محارب امام والامقام ٧خواهد بود.٣٨ به هر
حال از چهار حكم جهاد كه سيد لارى صادر كرده است, در هر چهارتاى آنها حكم جهاد
را واجب عينى دانسته است.٣٩
پى نوشت ها
١. دانش آموخته حوزه علميه قم و فارغ التحصيل كارشناسى ارشد علوم
سياسى دانشگاه باقرالعلوم(ع).٢. مهدى بامداد, شرح حال رجال ايران (تهران: انتشارات زوارى, ١٣٥٧) ج٦, ص ١٣٥
ـ ١٣٦.٣. ر. ك: فيروزآبادى, القاموس المحيط, ص ;١٧٣٢ تاج العروس, ج ١٠ ص ;٣٩٨
فيومى, المصباح المنير, ج ٢ ص ٣٩٦.٤. عباسعلى عميد زنجانى, فقه سياسى (تهران: اميركبير, چاپ سوم, ١٣٧٣) ج٢, ص
٣٢٦.٥. سيدعبدالحسين لارى, رسائل سيد لارى: ولايت فقيه (تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامى, ١٣٧٧) ص ٧.٦. همان, ص ٢.٧. همان, ص ٣.٨. احزاب (٣٣) آيه ٦.٩. نسإ (٤) آيه ٥٩.١٠. سيدعبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: ولايت فقيه, ص ٤.١١. همان, ص ٥ .١٢ همان.١٣. همان.١٤. همان, ص ٦.١٥. همان.١٦. همان.١٧. همان, ص ٩.
١٨. همان, ص ٢١.١٩. همان, ص ١٠ ـ ٣٠.٢٠. همان, ص ١٥ ـ ٢٠.٢١. سيدعبدالحسين لارى, تعليقات المكاسب (قم: موسسه المعارف الاسلاميه, ١٤١٨ق) ج
٢, ص ٢٧٨, ٢٨٠.٢٢. سيدعبدالحسين لارى, رسائل مشروطه: قانون مشروطه مشروعه, ص ٥٤.٢٣. ر.ك. على كريمى جهرمى, مهاجر الى الله: سيرى در زندگى عالم مجاهد سيد عبد
الحسين لارى (قم: بنياد معارف اسلامى ١٣٧٦).٢٤. مهاجرى, رسائل سيد لارى: شجره طيبه, باب چهارم, ص ٢١, ٢٢.٢٥. سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: هدايه الطالبين فى اصول الدين, ص ١٨.٢٦. سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: قانون اداره بلديه, ص ٣.٢٧. سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: قانون اتحاد ملت و دولت, ص ٥.٢٨. محمدتقى آيت الهى, ولايت فقيه, زير بناى فكرى مشروطه مشروعه (تهران:
اميركبير, ١٣٦٣) ص ٣٥.٢٩. سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: قانون اتحاد ملت و دولت, ص ٥.
٣٠. ر ك: سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: تعليقه بر كتاب القضإ, جواهر
الكلام, ص ١٢٨ به بعد.٣١. ر ك: سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى: خطبه صلاه الجمعه, ص ٢.٣٢. سيد عبدالحسين لارى, رسائل سيدلارى, قانون د راتجاد ملت و دولت, ص ٥ ـ ٩.٣٣. محمدتقى آيت الهى, پيشين , ص ٣٥.٣٤.همان, ص ٣٥.٣٥.صف (٦١) ٤.٣٦. نهج البلاغه, خطبه ٢٧.٣٧. عبدالحسين لارى, رسائل سيد لارى, ص ٤٥٤ و ٤٥٣.٣٨. همان, ص ٤٥٤.٣٩. همان.