معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٨ - شبيه شک و يقين - شیری علی اصغر
شبيه شک و يقين
شیری علی اصغر
نقد مجموعه شعر «سرفههاي گرامافون» سرودهي محمدرضا طاهري
شعر خوب گفتن و شعر خوب خواندن دو امتيازي است که اگر با هم تلفيق شوند، ميتوانند پيشدرآمد خلق شاهکارهاي ادبي بشوند. در مواجهه با دفترهاي غزلخيز شاعران معاصر، چهرههاي جوان با قدمهاي استواري که در عرصهي تخيلانگيز شعر برميدارند نويد ادبياتي غني را ميدهند؛ از جملهي اين دفترهاي غزلخيز «سرفههاي گرامافون» سرودهي محمدرضا طاهري، شاعر خوشذوق پايتختنشين است. مجموعهاي که با داشتن لحظات شيرين بسيار قابل ستايش است.
کسي پاي دلم را ابتداي راه ميگيرد
زبانم در اداي ذکر بسمالله ميگيرد
اولين بيت مجموعه و حسن مطلع «سرفههاي گرامافون» است که به سنتي ادبي توجه کرده و آغاز دفتر را مزين به نام پروردگار کرده است.
از ويژگيهاي زباني اين مجموعه استوار بودن زبان در بسياري از غزلها و پايبند بودن به زبان فاخر پيشينيان است؛ ولي گاهي هم اين زبان دچار لغزش شده مثل بيت:
چرا با تو نباشم من نه از تهديد ميترسم
نه از تصميمهاي درخور ترديد ميترسم
که منظور شاعر «نميترسم» است؛ ولي وزن و نوع چينش واژهها دست به دست هم دادهاند تا بيت منسجمي را نخوانيم.
تنوع وزني از نکات مثبت اين مجموعه است که البته با تسلط شاعر همراه بوده و غزلهاي درخشاني را به مخاطبان عرضه کرده. با هم چند بيت از يکي از اين غزلها را ميخوانيم:
نگاه ميکنم از نو، به راه طي شده تا خاک از بهشت برين
گناه ميکنم از نو، مرا دوباره همان گونه عاشقانه ببين
من از سلالهي کوهم، شکستههاي شکوهم به زير پاي تو ريخت
تو از قبيلهي ماهي، هميشه چشم به راهي از آسمان به زمين
چه زخمهاي عميقي، چه نکتههاي دقيقي، نشان چشم تواَند
چه خط کارگشايي، چه ماه راهنمايي، نشاندهاي به جبين
تو در کجاي قروني، نه پيش و پس نه کنوني، نه در عبور و سکون
شبيه شک و يقيني، عيان و پردهنشيني، نه آن چنان نه چنين
استفاده از قافيههاي غيرمعمول که با روح غزل سازگار نيست، چند غزل را به تصنعي بودن نزديک کرده؛ مثل غزل «قانون عشق و عاشقي» يا «قالي پاخورده.»
از ديگر نکاتي که در برخي از غزلها به چشم ميخورد، نبودن ارتباط بين دو مصرع مطلع برخي از غزلهاست؛ براي نمونه در بيت:
چندي است در چنگال جبر زندگي رامم
مانند دريايي که خشکيده است آرامم
اگر چه در مصرع دوم تصوير پارادوکسيکال و زيبايي ارايه شده، با مصرع قبل ارتباط خاصي ندارد؛ البته از رندانگي شاعر در مصرع اول نبايد به سادگي گذشت که با آوردن کلمهي «جبر» کنار کلمهي «چنگال»، کلمهي «ببر» را به ذهن متبادر ميکند.
چندين غزل از مجموعه با وزنهاي بلند و دوري نوشته شدهاند که اگر شاعرش دقت کافي نداشته باشد، انبوهي از کلمات اضافي وارد غزل شده و از نظر موسيقيايي و تصويري مخاطب را دچار سردرگمي ميکند؛ البته اين معضل چندي است که گريبانگير غزل معاصر شده است.
در چند سطر پيش در مورد کلمات اضافي يا همان حشو بحثي مطرح شد. از آن واژهها ميتوان به «آن» و «اين» اشاره کرد که در برخي ابيات بدون اينکه کاربردي داشته باشند، فقط براي پر کردن وزن آمدهاند:
من آن پرندهام که از آن آغاز، بين دوراهي قفس و پرواز
لبريزم از هواي تو اما باز، با ميلههاي سرد همآغوشم
اين چند سطري که نوشتم گوشهاي از لحظات شيرين و گاهي بحثبرانگيز «سرفههاي گرامافون» بود. روزهاي روشن و افقهاي کشفناشدهاي در پيش روي اين شاعر جوان ميبينم. به اميد آن روز!