معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ساقيا - نیشابوری عطار
ساقيا...
نیشابوری عطار
تويي گنج و همه عالم طلسم است
به نام آنکه جان را نور دين داد
خرد را در خداداني يقين داد
خداوندي که عالم ناموَر زوست
زمين و آسمان زير و زبر زوست
دو عالم خلعتِ هستي ازو يافت
فلک بالا، زمين، پستي ازو يافت
فلک اندر رکوع استادهي اوست
زمين اندر سجود افتادهي اوست
زِ دودي، گنبد خضرا کند او
ز پيهي، نرگس بينا کند او
ز نيش پشّه سازد ذوالفقاري
چنان کز عنکبوتي پردهداري
ز خاکي معني آدم برآرد
ز بادي عيسيِ مريم برآرد
ز خون، مُشک و زِ ني شکّر نمايد
ز باران، دُر، ز کان گوهر نمايد
يکي اول که پيشاني ندارد
يکي آخر که پاياني ندارد
يکي ظاهر که باطن از ظهور است
يکي باطن که ظاهرتر ز نور است
نه هرگز کبريايش را بدايت
نه ملکش را سرانجام و نهايت
خداوندي که او داند که چون است
که او از هر چه من دانم برون است
زهي اسم و زهي معني همه تو
همي گويم که اي تو اي همه تو!
همه باقي به توست و تو نهاني
درونِ جان و بيرون جهاني
جهان از تو پُر و تو در جهان نَه
همه در تو گُم و تو در ميان نه
نهان و آشکارايي هميشه
نه در جا و نه بر جايي هميشه
خموشيِّ تو از گويايي توست
نهانيّ تو از پيدايي توست
تويي معني و بيرون تو اسم است
تويي گنج و همه عالم طلسم است
خداوندا! مَنَم بيچاره مانده
در اين فکرت دلي صدپاره مانده
تويي در ضمنِ سرّ و عقل و جانم
چنين گوهرفشان زان شد ز فانم
تويي فيالجمله مستغني ز عالم
سخن کوتاه شد، والله اعلم
اسرارنامه