معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٤
عرفانهاي نوظهور
شریعتی سبزواری محمدباقر
جوامع انسانی در عصر کنونی، افزون بر گرفتاریهای زندگی، تقابلهای فرهنگی و چالشهای سیاسی، با پدیدههای نوظهور شبه دینی و عرفانی مواجه گشته که تضادهای اجتماعی و خانوادگی جدیدی ایجاد کرده است. ظهور قارچگونۀ فرقههای شبه دینی و شیطانپرستی و نحلههای عرفانی به حدي است که گفته ميشود: «در نيم قرن اخير ١٧٣ دين و به نقلي دویست آیين در طول ٢٥ سال اخير در سراسر جهان اسلام تأسيس گرديده است[١] و در کشورهاي غربي نيز متجاوز از هفتصد فرقه رخ گشودهاند و بيش از هزار دين و مسلک در ايالت متحدۀ آمریکا هم اکنون فعاليت میکنند.»[٢] همچنین گفته ميشود که: پنج هزار سايت و چندين هزار کتاب، به ترويج اين نوع عرفانها و اديان ساختگي ميپردازند و حدود هزار مرکز آموزش يوگا، انواع کلاسهاي ريکي، سايکيک، انرژي درماني و مدیتيشن در ايران فعال میباشند. هر دم از این باغ بری میرسد تازهتر از تازهتری میرسد این پدیدههای نوظهور که قطعاًً اعتقادات و باورهای مذهبی مردم و به ویژه جوانان را هدف قرار داده، نیازمند بازکاوی مجدّانه است تا همگان سره را از ناسره باز یابند و در دام این عرفان های ساختگی نیفتند. علل پيدايش مذاهب عرفاني جدید تاریخچۀ ظهور اینگونه جریانها به ویژه شیطانگرایی، بسیار مبهم است. ما در اینجا میکوشیم فقط به عوامل پیدایی آن بسنده کنیم و بحث ریشهای آن را به مجالی دیگر موکول نماییم. عوامل فراواني در بسترسازی و پيدايش اين نوع گرایشهای عجیب و غریب دخالت دارد؛ از جمله: ١) انقلاب علمي رنسانس از قرن شانزده میلادی به بعد که در پي خشونتهاي وحشتناک ارباب کليسا و تشکیل محاکم تفتيش عقايد (انگیزیسیون) و شکنجههای قرون وسطایی بر ضد نوابغ و دانشمندان و سرخوردگی مردم از مسیحیت و سایر ادیان اینگونه عرفانها به وجود آمد. ٢) فروپاشي بنيادهاي اخلاقي و ديني در قرن نوزده میلادی و غفلت انسان از روح ملکوتی خويش و رويکرد غربیها به مکاتب اصالت لذت و شهوت و تقلید شرقیها از غربیها باعث شد. ٣) پيشرفت سريع تمدن و تکنولوژي جديد و ناتواني تمدن صنعتي از برآوردن نيازهاي معنوي و ايجاد تعادل بين ماده و معنا. ٤) برپا شدن جنگهاي صليبي به نام دين و کشتارهاي بيرحمانۀ مسلمانان به دست آنها که باعث دینگریزی جوانان از ادیان رسمی و دولتی و ظهور عرفانهای انحرافی گردید. ٥) تبليغات بيامان دشمنان بر ضد اديان معروف به ويژه اسلام و نسبت دادن خشونتها و کشتارها به مناديان اديان و پيروان آنها به خصوص رهبران اسلام. ٦) پيدايش تفکرات سکولاري و منحصر ساختن دين در زندگي شخصي و حذف آن از حيات سیاسی و اجتماعي. ٧) حس شديد دينخواهي و علاقۀ ذاتی و فطری بشر به مسائل عرفاني و عدم عرضۀ دين و عرفان صحیح و معقول به زبان روز و ساده به جوانان و علاقهمندان، و در مقابل عرضۀ مسلکهای متنوع دینی و عرفانی با شیوههای جذاب و فریبنده و آزادی جنسی و روابط بیحد و حساب زن و مرد باعث روي آوردن مردم و به ویژه جوانان به ادیان جعلی و عرفانهاي کاذب گردیده است. ٨) اختلافات شديد سياسي و حزبي در درون جوامع اسلامي و سرگرم شدن روحانيت اسلام به مسائل حاشیهای و اختلافات بینتیجۀ داخلی، شیوع تکفیرها و تفسیقها در میان از یکسو منادیان مذاهب اسلامی و ادیان الهی و نسبتهای ناروا به یکدیگر دادن، باعث آن گردید که منادیان اسلام و اهل کتاب از آموزشهاي صحيح اعتقادي برای جوانان، غفلت نمایند و برنامهريزيها در آموزش و پرورش و مراکز علوم و معارف کشورهاي اسلامي به دست فراموشی سپرده شود و سرخوردگی جوانان از جانب دیگر زمينه را براي پذیرش عرفانهای انحرافی و جعلی فراهم کند. ٩) ظهور خرافات رنگارنگ به نام دین و ایمان و عدم مبارزه جدّی روشنفکران دینی با آنها و بلکه ترویج بخشی از آن توسط عدهای از علمای متحجّر موجب گردیده که اینگونه عرفانها در میان جوانها بازار پر رونقی پیدا کند. تا جایی که حتی بعضي از افراد از کثرت مکاتب نوظهور، سرخورده شده و به پوچی برسند و همۀ ارزشهای اخلاقی را زیر پا بگذارند و عوامل دیگری هستند که اشاره خواهیم کرد. افزایش خودکشی، پیآمد رویگردانی از معنویت حقیقی در اینجا یک سؤال اساسی به ذهن متبادر میشود و آن اینکه چرا با وجود رفاه نسبي و فراهم بودن انواع امکانات راحتی، همچنان آمار خودکشي در میان مردم روز به روز بيشتر ميشود؟ در پاسخ میگوییم: عدم آسايش مادی، نداشتن صبر و استقامت و آرامش باطني و قلبی و سرخوردگی از زندگی، از جمله دلایل خودکشی در عصر حاضر است، چرا که آسایش مادي جداي از آسايش معنوي و روحي نمیتواند کارساز باشد و شگفت آنکه تاکنون خودکشي در دنيا جنبۀ فردي و شخصي داشته است؛ آنهم هنگامی که فرد واقعاً به بن بست میرسید و هیچ راه گریزی برای خود متصور نبود، در آخرین مرحله اقدام به خودکشی میکرد. ولي امروز با ظهور برخي از عرفانهای دروغین، انسانها را با عشق و علاقه، به خودکشيِ گروهي دعوت میکنند و آنها نیز تسلیم میشوند. «در ٢٨ مارس ١٩٩٧ م. در ايالت کاليفرنيا گروهي با پوشيدن لباس مشکي و تراشيدن سرهایشان، دست به خودکشي جمعي زدند. رهبرشان ”مارشال هيرف اپل وايت“ آنها را باورانده بود که ستارۀ دنبالهداري به نام ”هيل باپ“ به وسيلۀ يک سفينۀ فضايي به نام بشقاب پرنده آماده است تا آنان را پس از انتحار گروهی، به بهشت جاودان روانه کند.»[٣] متأسفانه بشر سرخورده از علم و تکنیک، به سوی معنویت مجهول و انحرافی روی آورده است. امروز موج بازگشت به عرفان و معنويت، يک موج بسيار محسوس در دنياي جديد است. از اينرو عدهای هزارۀ سوم را «عصر عرفانگرايي» بشر مينامند.[٤] گروههای القاعده و طالبان، دو نمونه از این جریانهای نوظهوری هستند که اسلام را به صورت انحرافی و خشونتبار معرفی میکنند. براساس این دیدگاه افراطی، کشتن خود و مخالفان به شیوۀ انتحاری، یک نوع سعادت و جهاد در راه خدا و دخول در بهشت است. از عجايب غالب عرفانهاي نوپیدا، مسئلۀ حذف خدا یا خداپرستی در آنهاست. عرفان منهاي خدا، از شگفتانگيزترين پديدههاي نوظهور قرن ماست. در صورتیکه اصل عرفان از نحلههاي مهم فرهنگي و ديني در جهان اسلام است و عرفا در تاريخ اسلام، در پیشبرد فرهنگ خداپرستی و اسلام نقش بسيار برجستهاي داشتهاند. اصولاً موضوع عرفانهای اسلامی و یونانی، «ذات اقدس الهی» است و بس و هیچ علم و معرفتی بدون موضوع، هویتی ندارد و همین امر در بطلان این نوع عرفانهای تازه و کاذب، کافی است. مذاهب عرفاني و خدا محوری در عرفانهای اصیل، همواره خداپرستی و خداگرایی محور بوده است. از دیدگاه عرفان، وجود اصيل و حقيقي، خداست و آنچه غير خداست «نمود» است نه وجود، سایه است نه صاحب سایه. ولي در عرفانهاي جديد، «شيطان» به جاي خدا نشسته و پرستش میشود؛ چنانکه در يک مقطع زماني خاصی، علم و تکنولوژي جاي «مذهب» و «خدا» را گرفته بود ليکن بعد از جنگ جهاني دوم که ٥٥ ميليون نفر کشته و ٢٠ میلیون نفر ناقص العضو شدند و بسیاری از مراکز علمي ويران گرديد،[٥] علم نيز اعتبار خود را از دست داد و بشرِ سرخورده از تکنولوژی، به گرايشهاي ادیان نوظهور روي آورد. تحلیل و بررسی این عرفانها و ادیان جدید نیازمند پرداختن به حوادث بعد از رنسانس است که در ادامه به آن میپردازیم. پس از گذشت چند سال از رنسانس و انقلاب علمي اروپا که درست بر ضد آيين مسيح و کليسا انجام گرفت، دوران افسار گسيختگي جهان غرب در تمام ابعاد فردي، اجتماعي، اخلاقی و روابط انساني فرا رسید. پس از آزادي غربيها از يوغ تعليمات متعصبان کليساي کاتوليک، چند رويکرد مهم فکري و فلسفي در دنیای غرب شکل گرفت که از جملۀ آنها چگونگی رابطۀ انسان با خدا بود. تورات و انجیل کنونی، خدا را پدر آسمانی معرفی کرده بودند که به وسیلۀ پدران زمینی باید با او رابطه برقرار نمود؛ آن هم توسط اربابهایی که منتهای خشونت و بیرحمی را در مورد عالمان و دانشمندان به کار میگرفتند. در حالیکه چنین خدایی در میان جوانان و فرهیختگان مقبولیت خود را از دست داده است. انواع مذاهب و عرفانهای نوظهور شيطان پرستي در آغاز قرن بيستم، برخي از عناصر فاسد از این آشفته بازار سوء استفاده کرده و با اتکاي به گرايشها و نظريات «توراتي» و «پروتستاني» به صورت پنهاني شيطانپرستي را با ويژگيهايي چون: گناهگرايي، قتل، تجاوزات جنسي، نابود کردن اصول اخلاقي و بيتوجهي به مسائل توحيدي پايهگذاري کردند. گرچه در قدم اول، فطرت خداجويي و خداپرستي و بقاياي تربيت ديني انبیای الهی و خرد جمعی، مانعي براي گرويدن شمار زيادي از افراد به اين جريانهای انحرافي بود، ولي با استفادۀ تبليغي از موسيقيهاي جذاب و متنوع و خواندن آوازهای دلنشین و طربانگیز، به اضافۀ انجام اعمال خارق العاده و اعجابآور و ترویج مفاسد اخلاقی و تخليۀ انسان غربي و عصر جديد از معنويت و قطع ارتباط بشر با خدا، موجبات گرايش افراد اندکي را به اين گروهها فراهم ساختند. نکتۀ جالب توجه آنکه با وجود عدم استقبال عمومي از عضويت در گروههاي شيطانپرستي و آموزههاي گمراه کنندۀ آنان، قدرتهاي بزرگ اقتصادي و سياسي ابزارها و امکانات فراوانی را در اختيار کارگزاران شیطانپرستی قرار دادند و از هر جهت آنان را تقویت کردند و هم اکنون اين گروهها به تدريج به عنوان کانونهاي فساد و فحشا و شرارت در سراسر جهان، فرهنگ شيطانپرستی را ترويج ميکنند. سال ١٩٦٠م. را ميتوان آغاز دورۀ جديدي از حيات و فعاليت شيطانپرستان آمريکا دانست؛ زمانيکه يک جريان خاص شيطان پرستي مسيحي، به طور رسمي در آمريکا فعاليت خود را به عنوان يک فرقه و مکتب آغاز کرد معلوم شد يک مأمور شناخته شدۀ سازمان سيا در شکلگيري و تشکیل آن نقش فعالي ايفا ميکرده است. شیطانپرستان به سه شاخۀ کلی تقسیم میشوند:[٦] ١) شيطانپرستي ديني مبناي بنيادين گرايش به اين نوع شيطانيسم، پرستش يک نيروي اساطيري ماوراي طبيعت يا چند خدايي است و بيشتر پيروان آن به خدايان روم باستان و الهههاي شرقي... گرايش دارند. اما رکن اصلي اين نوع شيطانپرستي نيز مانند ساير انواع آن، بر پرورش استعدادهاي شخصي و غرایز حيواني انسانها استوار است که در واقع بر خودپرستي تأکيد دارد. ٢) شيطانپرستي فلسفي در اين نوع گرايش، محور و مرکز عالم، انسان است. اين شاخه از شيطانپرستي نيز مانند دو نوع ديگر (شيطان پرستي ديني و گوتيک) از مبناي اعتقادي يهوديت نشأت گرفته است. نام کامل بنيانگذار اين فرقه، آنتوان شزاندرلاوي[٧] است. وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار داشت و در هفده سالگي ضمن فرار از تحصيل، به عنوان دلقک به يک سيرک پيوست. آنتوان در سال ١٩٥٢م. با خانم کارول لنسيگ، ازدواج کرد اما به دلیل عدم التزام به اصول اوليۀ اخلاقي و پايبند نبودن به روابط خانوادگي و عشق به زن ديگري به نام «داين هگارتي»، از همسرش جدا شد. وي به نوازندگي و پيانو علاقۀ زيادي داشت و در همين زمان با برخي از عناصر سازمان CIA از جمله با «مايکل آکينو» روابط تنگاتنگی برقرار ساخت. سپس در حاليکه براي جمعي از اعضاي حلقههاي سرّي دايرۀ اسرارآميز، با سري تراشيده سخن ميگفت کليساي شيطان را بنيانگذاري کرد. وي کتابهايي به نام «انجيل شيطان» و «آيين پرستش شیطاني» به چاپ رسانيد. ٣) شيطان پرستي گوتيک اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو قسم ديگر، نوعي از شرپرستي با گرايش به تاريکي است. اينان از کثيفترين فرقههاي انحرافي به شمار ميروند. در موسيقي متاليکا نيز سبکي به نام گوتيک وجود دارد که در واقع همين مرام را به زبان موسيقي ترويج ميکند. کثيفترين اعمال مانند خوردن نوزادان، تجاوزات جنسي و... به اين گروه نسبت داده مي شود. گرچه براي تمام گروههاي شيطاني اين اعمال زشت از واجبات به حساب ميآيد ليکن پيروان اين گروه، با لباس تيره به غارها و تاريکيها پناه ميبرند و اعمال نارواي خود را در تاريکي انجام ميدهند.[٨] صهيونيسم و شيطانيسم بسياري از محققان معتقدند: متنهای کتابهای دين يهود، مهمترين عامل ايجاد اين نوع نحلههاي مذهبی و عرفانی بوده است، چرا که براساس آموزههاي يهودي و عبراني، شيطان نه يک موجود بد، بلکه فرشتهاي خادم براي آزمايش انسانهاست. نگاه خاص يهوديت به شيطان، در فرهنگ مسيحيت نيز تأثير فراواني گذاشته است. هم اکنون در ايران نيز شيطانپرستاني به اسم «اهل حق» وجود دارند که کارهاي فجيعي انجام ميدهند. در جمخانهها جمع میشوند و خروسی به عنوان نذر میکشند. زن و مرد متأهّل خواب میبینند که برادر و خواهر شدهاند. چرا که در غیاب شوهر خواهر، بر برادر خواندهها لازم است شبها به خانۀ خواهر خوانده رفته و از همسر یکدیگر نگهداری کنند؟! تصوف يهودي (کابالا) «کابالا» یا «قبالا» یا همان تصوف یهودی، آييني است که به نوع خاصي از رياضتهاي شيطاني يهوديت، مربوط ميشود. طبق نظر کارشناسان ملل و نحل، اين فرقه تحت تأثير عرفان و تصوف اسلامي و در پرتو همنشيني مسلمانان با يهوديان اندلسي تأسيس شده است. کابالا، بخش رمزآلود و بسيار سرّي دين يهودي در پانصد سال اخير است. ميگويند: کريستف کلمب و همکارانش همگي کاباليست بودند و از فنون جادوگري کابالايي و منجّمان آن براي پيدا کردن قارۀ آمريکا استفاده کردند. مذهب کابالا عميقاً بر باورهاي خرافي همچون جادوگري و رمّالي، استوار است و رسماً آن را يک عمل مقدس ميشمارد و اين عمدهترين نقطۀ اشتراک مسلک شيطان پرستي در گذشته و حال است. کتابهايي چون «بهير» و «هيچالوت» که به ترتيب به معناي «روشنايي» و «کاخها» است، در اين زمينه تدوين گرديده است و نهایتاً در قرن سیزده کتابي به نام «زوهار» نوشته شد که مجموعه عقايد و تفکرات اين گروه در آن آورده شده است. دکتر عبدالله شهبازي در تعريف کابالا مينويسد: «کابالا، نامي است که بر تصوف يهودي اطلاق ميشود و تلفظ اروپايي آن ”کباله“ به زبان عبري و به معناي قديمي و کهن ميباشد. پيروان اين آيين اين مکتب را ”دانش سري و پنهان“ خاخامهاي يهودي ميدانند و براي آن پيشينۀ کهن قائلند.» «مادام بلاواتسکي»، رهبر فرقۀ تئوسوفي، مدعي است کابالا (قباله)، کتابي است رمز گونه که از سوي خداوند به پيامبراني مثل آدم، نوح، ابراهيم و موسي(علیهم السلام) نازل گرديده و حاوي دانش پنهان قوم بنياسرائيل بوده است. به گفتۀ او تمام شخصيتهاي مهم فرهنگي، سياسي و حتي نظامي و تاريخی، همچون: افلاطون، ارسطو، اسکندر و... دانش خود را از اين کتاب گرفتهاند. وي اسپينوزا، بيکن و نيوتن را از پيروان کابالا ميداند. دکتر شهبازي در رد کلام وي مينويسد: «اين ادعا نه تنها پذيرفتني نيست بلکه براي تصوف يهودي پيشينهاي جدّي به عنوان يک مکتب مستقل فکري، نميتوان يافت.»[٩] اين مکتب به دو بخش حکمت نظري و عملي تقسيم ميشود. در تصوف کابالا، مباحث مبسوطي دربارۀ خداوند و آفرينش وجود دارد که مشابه عرفان اسلامي است؛ مانند مفهوم نور و مراحل تجلي آن، ليکن براي شيطان، قداستي فوقالعاده قائلند و اعمال شيطاني را خوشبختي ميشمارند.[١٠] مناسک جنسي شیطانپرستان مسئلۀ ديگري که در فرقۀ کابالا، شايع و رايج است، مناسک جنسي اين فرقه است که از نيمۀ سدۀ هجدهم و بر اساس آموزههاي فردي به نام «يعقوب بن يهودا ليب» ظهور کرد. زماني که فرانک و پيروانش در خانهای در بسته مشغول اجراي مناسک جنسي به شيوۀ فرقۀ شابتاي بودند، به علت باز شدن تصادفي پنجرهها، مردم اين منظرۀ فجيع را ديدند و کارشان به رسوايي کشيد و جمع کثیری از آن مرام برگشتند. گفتني است که بخش عمدهاي از بازيگران و خوانندگان بزهکار و اشاعه دهندگان فحشا و منکرات در جهان، از پيروان کاباليست میباشند، زيرا ترويج فحشا نقطۀ ديگري از اشتراک کابالا با شيطانپرستي است و آنان لذت جنسي را در اولويت قرار ميدهند. بنيانگذاران کابالا به جاي نهضت اومانيستي، نهضت پرستش زنان را تشکيل دادند. برخي از کارشناسان معتقدند که کاباليستها ذائقۀ جنسي مردان و زنان را در سراسر عالم دستخوش تحول ساختهاند و به سمت و سوي توحّش کشيدهاند؛ مانند تغيير جنسيت مايکل جکسون. جالب توجه است که يهوديها و صهيونيستها به شدت از سخن گفتن دربارۀ کابالا پرهيز دارند و تنها يک کتاب فارسي در اين خصوص موجود است. نمادهاي شيطانپرستان در بررسي نمادهاي شيطانپرستي، میتوان به وضوح ارتباط بین صهيونيسم و شيطانيسم را مشاهده کرد. برخي از نمادهای آنها به صورت نگين انگشتر، گردنبند، تصاوير روي دستبندها، پيراهن، شلوار، کفش، ادکلن، ساعت و... است. شيوههاي تبليغی شيطان پرستها فرهنگ و عقايد خود را به هر وسيلهاي تبليغ ميکنند ولي بيشترین وسایل تبلیغی آنها عبارت است از: ١ . انتشار سيدي، کاست و پوستر مربوط به خوانندگان متاليکا؛ ٢ . گسترش سايتها و وبلاگهاي مربوط به شيطانپرستي؛ ٣ . تبليغ و اطلاع رساني از طريق پارتيهاي شبانه و گفتوگوهاي دوستانه به ويژه در مناطق مرفهنشين؛ ٤ . تبليغ در تالارهاي گفتوگوهاي مجازي و برقراري روابط با ديگران. این گروه براي تداوم اثرات تبليغي خود، برقراري روابط سازمان يافته و ايجاد برخي از نا امنيهاي عمومي و اجتماعي را مؤثّر ميدانند. اعضاي اين گروهها عميقاً سازمانگرا و سازمان محورند. بيگمان کار تشکيلاتي اثرگذاري بيشتري دارد. * * * پینوشتها: [١] . یحیی جهانگردی «دین هیونیزگیت»، مجلۀ هفت اقلیم، شمارۀ ١، ص ٩. [٢] . همان، ص ٢. [٣] . یحیی جهانگردی، «دین دوازۀ آسمان»، به نقل از: سایت پژوهشکدۀ علمی کاربردی باقر العلوم(ع). [٤] . علیاکبر افراسیابپور، «عرفانستیزی در دوران عرفانگرایی»، مجلۀ حافظ، شمارۀ ٢٣، نیمۀ اول بهمن ٨٤ ، ص ٢١ . [٥] . جریانهای بزرگ تاریخ معاصر، ج ٣، ص ٦٦٠ . گفتهاند: در جریان جنگ جهانی دوم، حدود پانزده هزار دبیرستان و دانشگاه و هشت هزار لابراتور از بین رفت. [٦] . جمعی از نویسندگان، قبیلۀ حیله، ص ٥١ ـ٥٣. Anton szandor lavey . [٧] . [٨] . جمعی از نویسندگان، قبیلۀ حیله، ص٥٤ـ٥٢. [٩] . همان، ص ٥٥. [١٠] . همان، ص٥٦ـ٥٩. در بررسي نمادهاي شيطانپرستي، میتوان به وضوح ارتباط بین صهيونيسم و شيطانيسم را مشاهده کرد. برخي از نمادهای آنها به صورت نگين انگشتر، گردنبند، تصاوير روي دستبندها، پيراهن، شلوار، کفش، ادکلن، ساعت و... است. * * * «کابالا» یا «قبالا» یا همان تصوف یهودی، آييني است که به نوع خاصي از رياضتهاي شيطاني يهوديت، مربوط ميشود. طبق نظر کارشناسان ملل و نحل، اين فرقه تحت تأثير عرفان و تصوف اسلامي و در پرتو همنشيني مسلمانان با يهوديان اندلسي تأسيس شده است. * * * زمانيکه يک جريان خاص شيطان پرستي مسيحي، به طور رسمي در آمريکا فعاليت خود را به عنوان يک فرقه و مکتب آغاز کرد معلوم شد يک مأمور شناخته شدۀ سازمان سيا در شکلگيري و تشکیل آن نقش فعالي ايفا ميکرده است. * * * در عرفانهای اصیل، همواره خداپرستی و خداگرایی محور بوده است. از دیدگاه عرفان، وجود اصيل و حقيقي، خداست و آنچه غير خداست «نمود» است نه وجود، سایه است نه صاحب سایه. * * * است. وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار داشت و در هفده سالگي ضمن فرار از تحصيل، به عنوان دلقک به يک سيرک پيوست. آنتوان در سال ١٩٥٢م. با خانم کارول لنسيگ، ازدواج کرد اما به دلیل عدم التزام به اصول اوليۀ اخلاقي و پايبند نبودن به روابط خانوادگي و عشق به زن ديگري به نام علم نيز اعتبار خود را از دست داد و بشرِ سرخورده از تکنولوژی، به گرايشهاي ادیان نوظهور روي آورد. گروههای القاعده و طالبان، دو نمونه از این جریانهای نوظهوری هستند که اسلام را به صورت انحرافی و خشونتبار معرفی میکنند. براساس این دیدگاه افراطی، کشتن خود و مخالفان به شیوۀ انتحاری، یک نوع سعادت و جهاد در راه خدا و دخول در بهشت است.