معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢
خیر و شرّ
محدثى جواد
«خیر و شر»، هم در مرحلۀ فکر، اندیشه و ذهنیات است، هم به کارها و اعمال مردم مربوط میشود، هم به حوادثی که در جهان پدید میآید، گفته میشود و هم یک بحث عقلی و فلسفی مربوط به اشیا و حسن و قبح ذاتی آنهاست. البته در مقایسۀ دو یا چند چیز با هم و ترجیح دادن یکی بر دیگری نیز به کار میرود و ابعاد دیگری هم دارد. پیش از آنکه به بحث قرآنی این دو واژه بپردازیم، نکاتی را دربارۀ آنها میآوریم. دو روی یک سکّه در یک نگاه سطحی و صوری، با صحنهها و پدیدههای زشت و زیبا و خوب و بدی در جهان مواجه میشویم. از یک سو، باران، خورشید، آب، رویش گیاه و میوهها و... را میبینیم، از سوی دیگر قحطی، خشکسالی، آفتهای گیاهی و حوادث و زیانهای طبیعی. از یک زاویه، چشم ما به شادی و خوشی، الفت و دوستی، صحت و تندرستی و عافیت و صلح میافتد، از زاویۀ دیگر غم و رنج، دشمنی و بیماری، جنگ، خطرها، ضررها، سیلابها و زلزلهها را میبینیم. آیا اینها همه از یک جا سرچشمه میگیرد؟ آیا مبدأ و ریشۀ آنچه «بد» و «خوب» میبینیم و میدانیم یکی است و هر دو، دو روی یک سکّهاند، یا به دو کانون و مبدأ متفاوت منسوبند؟ اساساً آیا چیزی به نام «شر» و «بد» وجود دارد تا در پی پدید آورنده و خالق آن باشیم؟ یا عدم محض است و آفرینندهای ندارد؟ این بحث، یک بحث عمیق فلسفی است و از دیرزمان برای بشر به ویژه فلاسفه و متکلّمان مطرح بوده است و همین دیدگاهها سبب شده عقیده به «ثنویّت» و دوگانهپرستی نیز به وجود آید. در آیین زرتشت و مذهب ایران باستان و فرهنگ آن، چنین دید و نگرشی وجود داشته و برای عالم و حوادث، دو منشأ و مبدأ میشناختند و به «اهورامزدا» و «اهریمن» به عنوان، خالق خیر و شر اعتقاد داشتند و همۀ خوبیها، نعمتها و زیباییها را به فرشتههای پاک و اهورامزدا نسبت میدادند و آفتها، امراض، تیرگیها، جنگها، دشمنیها و... را به اهریمن، ارواح خبیثه و دیوهای بدسرشت و پلید منسوب دانسته و جهان و دنیای درون انسان را میدان درگیری و کشمکش خدای خیر و شر میدانستند. از سوی دیگر هم، این دیدگاه وجود داشته و دارد که: اساس هستی بر خیر و نیکی استوار است و شر و بدی وجود ندارد. آنچه را که بد میبینیم و میشناسیم، یا از حکمت آن بیخبریم، یا به خاطر زیانی که برای ما داشته، بد به حساب میآوریم و یا در یک مقایسه و حالت اضافی نسبت به موجودها و پدیدههای مفیدتر و سراسر خیر، به نظرمان شر میآید و اصلاً شر، یک «امر عدمی» و «نیستی هست نما»ست و به معنای فقدان کمال و خیر و نقیصهای در یک شئ است، به عنوان نمونه نابینایی یا بیماری، نبودن بینایی و تندرستی است که یک خیر و کمال میباشد، نه آنکه خودش یک امر وجودیِ بد باشد. به بیان شهید مطهّری: «خوبی و بدی آمیخته به هم، تفکیک ناپذیر و جدا ناشدنی هستند. آنجا که بدی هست، همانجا خوبی هم هست و آنجا که خوبی هست، همانجا بدی نیز وجود دارد. خوب و بد چنان با هم سرشته و آمیختهاند که گویی با یکدیگر ترکیب شدهاند، امّا نه ترکیبی شیمیایی، بلکه ترکیبی عمیقتر و لطیفتر، ترکیبی از نوع ترکیب وجود و عدم... هر جا که سخن از بدی میرود، حتماً پای یک نیستی و فقدان در کار است... هر چیز که بد است، نسبت به شئ یا اشیا «معیّنی» خوانده میشود... .»[١] در همین رابطههاست که مسئلۀ شرور، آفات و بلاها در سطح جهان در زندگی بشر مطرح میشود و بحث از فلسفۀ آنها و فواید و سازگیهای این شرور برای اولیای خدا و برای انسانهای عمومی به میان میآید که بحثهای مبسوطی در آن باره انجام شده و خارج از مقولۀ سخن ما در این نوشته است. میتوانید به کتاب «عدل الهی» مراجعه کنید.[٢] خیر چیست؟ ابتدا به ریشۀ این کلمه در لغت و سپس کاربرد قرآنی آن میپردازیم: به نقل مفردات راغب، اصل «خیر»، به معنای توجّه، تمایل و گرایش است و از آنجا که مورد تمایل هر کس است و دلها به سوی آن کشیده میشود، خیر گفته شده است. ریشۀ این کلمه، به مفهوم برگزیدن و انتخاب کردن چیزی بر چیز دیگر است. پس دو قید مهم در معنای آن نهفته است: یکی «انتخاب» و دیگری «تفضیل» و این دو قید، در همۀ واژههای مشتق از آن، به نوعی موردنظر میباشد.[٣] در «اختیار» هم، گزینشی با رغبت و قصد، نسبت به چیزی است که دارای «فضیلت» باشد.[٤] از همینرو «خیر»، به چیزی اطلاق میشود که در آن سود و صلاح باشد و نیز، به هر چه که وسیلۀ نفع و صلاح هم باشد، ماندن مال، مرکب و... «خیر» گفته میشود و به کسانی که به دیگران، سود و منفعت میرسانند، «خیّر» و نیکوکار اطلاق میگردد.[٥] مرحوم راغب اصفهانی در تفسیر این کلمه مینویسد: خیر، آنچه که همه نسبت به آن راغب و مایلند، مانند عقل، عدل، فضل و چیزهای سودمند است. و نیز خیر به مال زیاد و فراوانی که از جای خوب و پاک به دست آمده باشد، اطلاق میشود و در جایی این اطلاق کاربرد صحیح دارد که مال، هم زیاد باشد و هم از جای درست فراهم آمده باشد. خیر، دو گونه است: خیر مطلق و مقیّد. «خیر مطلق»، چیزی است که در همه حال و نزد همه کس مورد رغبت و علاقه میباشد، امّا «خیر مقیّد» آن است که برای بعضی خیر باشد و برای برخی شرّ. یا در حالات مختلف فرق کند، مثل مال.[٦] پس معنای خیر، عبارت است از: خوب، کامل، برگزیده، سودمند، نیک. خیر از سه منظر معنا شده است: از نظر مصدری به معنای خوب بودن، از نظر وضعی ، به معنای نیک و مفید، و از نظر تفضیلی به معنای بهتر و گزیدهتر. فرق معنای خیر با واژۀ «برّ» (که هر دو به معنای نیکی آمده)، این است که: «برّ، آن نفعی است که از روی آگاهی و قصد بر دیگری برسد، ولی خیر، مطلق نیکی است، اگرچه از روی اشتباه انجام گیرد.»[٧] شرّ کدام است؟ در مفهوم «شر» هم، ابتدا به متن لغت برمیگردیم: ریشۀ این کلمه، معنای گسترش، پرش و پخش شدن را دارد. پهن کردن چیزی در مقابل آتش، پهن کردن لباس و گوشت ، تا خشک شود، و نیز، آنچه که از آتش میجهد و میپرد.(مفردات راغب) امّا مفهوم رایج آن، عبارت است از: فساد، ظلم، بدی، ضدّ خیر و آنچه در آن زیان و اثر سو باشد و چون در مقابل خیر است (که معنای گزینش، ترجیح و برتری داشت) معنایش میشود: چیزی که مرجوح است و تمایلی به انتخاب و برگزیدن آن نیست.[٨] آیا راستی «شر»، چیزی هست که «موجود» باشد و آفریدگاری داشته باشد؟ یا شرّ، یک مسئلۀ عدمی و نبودن خیر است؟ آیا شرور، در ارتباط و در مقایسه و نسبت به خیرها، شرّ به حساب میآیند، یا اینکه ذاتاً شر آفریده شدهاند؟ برخی اعتقاد به خیر و شرّ ذاتی دارند، برخی آن را از امور نسبی میدانند و خیر یا شرّ بودن و مطلوبیّت یا عدم مطلوبیّت چیزی را به لحاظ موافقت یا مخالفت با «خواستههای فطری» به حساب میآورند. بعضی میگویند: «وجود هیچ چیز برای خودش شر نیست و شر بودن موجود برای موجود دیگرهم بالعرض است، پس هیچ موجودی، نه از نظر ماهیّت شر است و نه میتوان آن را منشأ انتزاعی ذاتی برای مفهوم شر دانست... هیچ موجودی نیست که وجودش ذاتاً متّصف به شر شود، از اینرو، شر نیز مبدأ و آفرینندهای نخواهد داشت، زیرا ایجاد و آفرینش، اختصاص به وجود دارد... .»[٩] خیر و شر تکوینی و تشریعی خیر، در دست خداست و خداوند، به مردم خیر میرساند. شرّی اگرهست، نتیجۀ زشت کاریهای خود مردم است، چرا که خداوند (که ذاتش کمال و خیر مطلق است)، در «نظام احسن» جهان و خلقت، تباهی و بدی نمیآفریند. علامه طباطبائی مینویسد: «خیر و شر تشریعی، اقسام طاعات و معاصی است که از انسان صادر میشود و منسوب به اختیار اوست.»[١٠] در تکوینی بودن خیر و نیز در خیر تشریعی، کلامی نیست، لیکن، شرّ تکوینی، بر خداوند ممنوع است، زیرا فضل الهی، هرگز بدی نمیآفریند. شرّ، گاهی در عَرَض است و گاهی در آثار و اعمال. شرّ عرضی مانند کفری است که در جنبندهها پدید میآید و آنها را از صراط حق و راه فطرت، دور و منحرف میکند و قرآن دربارۀ آنها تعبیر «شرّ الدّواب» دارد. شر در آثار و اعمال مترتبه، اعمالی است که برخلاف نظم تکوین و تشریح انجام میشود؛ یعنی نه در آفرینش خداوند شرّ است و نه در تشریع او، ولی وقتی برخلاف تکوین و تشریع او قدمی برداشته میشود، آثار و عواقب بدی به بار میآورد و کارها از مسیر رستگاری و نظم طبیعی بیرون میرود و از این طریق، شر پدید میآید و به صاحب این انحراف، ملحق میشود... .»[١١] اگر در قرآن، دوزخ به عنوان جایگاه شر برای کفّار بیان شده[١٢] نتیجۀ عملکرد خود آنهاست و اگر در سورۀ فلق، خداوند به پیامبر دستور میدهد که از شرّ آفریدههای خدا و از شرّ شب تاریک و از شرّ افسونگران و از شرّ حسود، به خداوند پناه ببرد، نه اینکه اینها ذاتاً و تکویناً دارای شرّند و خداوند، آفریدگار شر است، بلکه عوارضی است که به صورت انحراف از راه فطرت و دین، پدید میآید. و نیز اگر برای روز قیامت، شرّی فراگیر مطرح است: «یوماً کان شرّه مستطیراً»،[١٣] باز به اعمال و گناهان اهل معصیت مربوط میشود که چهرۀ قیامت را وحشتناک و شرآور میسازد، وگرنه از خدای کریم، جز خیر، نه در دنیا و نه در آخرت، چیزی برنمیآید. و اگر کسانی در قرآن، به عنوان بدترین آفریدگان: «شر البریّه»[١٤] یاد میشوند، باز به خاطر بیرون رفتن آنان از مسیر کمال فطری خویش است وگرنه خداوند، بندۀ بد نمیآفریند و بدی بندگان را نمیخواهد. در قسمت بعد به به خیر و شر در قرآن میپردازیم و از قرآن بهره میگیریم که برکت بیشتری دارد. خیر و شرّ در قرآن کلمۀ خیر به صورت مفرد یا جمع و نیز به صورت اسم یا فعل جمعاً ١٩٦ بار در قالب واژههایی چون خیر، خیراً، اخیار، خیرات، یختار، اخترنا و...، در قرآن به کار رفته است. «خیر» در بیشتر موارد مفهوم تفضیلی دارد و در مقام مقایسۀ دو چیز با یکدیگر است، مثل اینکه آخرت بهتر از دنیاست، یا پاداش الهی بهتر است و.... گاهی هم کلمۀ خیر در قرآن، در مورد مصادیقی همچون: ایمان، مسلمانی، عافیت، فزونی، مزد، پیروزی، غنیمت و مال و... به کار رفته است.[١٥] گاهی هم مفهوم تأویلی دارد و به معنای «ولایت» و «حقوق آل محمد» است که در روایات به آن اشاره شده است.[١٦] خیر در اصل به معنای انتخاب بهتر و مفیدتر است، نه آنکه طرف دیگر آن هم خوب است و این یکی خوبتر: «ما عندالله خیرٌ من اللّهو»[١٧] علامه طباطبایی میفرماید: «خدا خیر مطلق است، چون هر چیز به او منتهی میشود و باز میگردد و هر چیزی «او» را میجوید و میطلبد: «و الله خیر، و ابقی»[١٨] در مواردی هم حالت اضافه دارد، مثل خیر الرازقین، خیر الماکرین، خیر الراحمین، که گرچه ظاهرش به حالت اضافه است، ولی خیر مطلق و بدون تفضیل و در مقایسه با چیز دیگر، بر خدا اطلاق شده است.»[١٩] * * * پینوشتها: [١] . عدل الهی (چاپ ارشاد) ، ص ٧١. [٢] . همان، فصل سوم، نیز ر.ک: آموزش فلسفه، محمدتقی مصباح، ج ٢، ص ٤٢٤. [٣] . حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج ٣، ص ١٠٧. [٤] . همان، ص ١٥٩. [٥] . همان، ص ١٥٨. [٦] . مفردات راغب، مادۀ خیر. [٧] . نورالدین جزایری، فروق اللّغات، ص ٥٨. [٨] . التحقیق فی کلمات القرآن، ج ٦، ص ٣٥ ـ ٣٨. [٩] . آموزش فلسفه، ج ٢، ص ٤٢٣ و ٤٢٤. [١٠] . المیزان، ج ٣، ص ١٤٢. [١١] . التحقیق فی کلمات القرآن، ج ٦، ص ٣٨. [١٢] . حج (٢٢) آیۀ ٢٧ ؛ فرقان (٢٥) آیۀ ٣٤. .[١٣] دهر (٧٦) آیۀ ٧. [١٤] . بیّنه (٩٨) آیۀ ٦. [١٥] . حبیش تفلیسی، وجوه قرآن، واژۀ خیر. [١٦] . تفسیر مرآة الانوار، ص ١٣٩. [١٧] . جمعه (٦٢) آیۀ ١١. [١٨] . طه (٢٠) آیۀ ٧٣. [١٩] . المیزان، ج ٣، ص ١٤١. کلمۀ خیر به صورت مفرد یا جمع و نیز به صورت اسم یا فعل جمعاً ١٩٦ بار در قالب واژههایی چون خیر، خیراً، اخیار، خیرات، یختار، اخترنا و...، در قرآن به کار رفته است. * * * خیر، در دست خداست و خداوند، به مردم خیر میرساند. شرّی اگرهست، نتیجۀ زشت کاریهای خود مردم است، چرا که خداوند (که ذاتش کمال و خیر مطلق است)، در «نظام احسن» جهان و خلقت، تباهی و بدی نمیآفریند. * * * خیر، دو گونه است: خیر مطلق و مقیّد. «خیر مطلق»، چیزی است که در همه حال و نزد همه کس مورد رغبت و علاقه میباشد، امّا «خیر مقیّد» آن است که برای بعضی خیر باشد و برای برخی شرّ. یا در حالات مختلف فرق کند، مثل مال. * * * «خیر»، به چیزی اطلاق میشود که در آن سود و صلاح باشد و نیز، به هر چه که وسیلۀ نفع و صلاح هم باشد، ماندن مال، مرکب و... «خیر» گفته میشود و به کسانی که به دیگران، سود و منفعت میرسانند، «خیّر» و نیکوکار اطلاق میگردد. * * * در مواردی هم حالت اضافه دارد، مثل گاهی هم مفهوم تأویلی دارد و به معنای «ولایت» و «حقوق آل محمد» است که در روایات به آن اشاره شده است. باز به اعمال و گناهان اهل معصیت مربوط میشود که چهرۀ قیامت را وحشتناک و شرآور میسازد، وگرنه از خدای کریم، جز خیر، نه در دنیا و نه در آخرت، چیزی برنمیآید. نتیجۀ عملکرد خود آنهاست و اگر در سورۀ فلق، خداوند به پیامبر دستور میدهد که از شرّ آفریدههای خدا و از شرّ شب تاریک و از شرّ افسونگران و از شرّ حسود، به خداوند پناه ببرد، نه اینکه اینها ذاتاً و تکویناً دارای شرّند و خداوند، آفریدگار شر است، بلکه عوارضی است که به صورت انحراف از راه فطرت و دین، پدید میآید. در «اختیار» هم، گزینشی با رغبت و قصد، نسبت به چیزی است که دارای «فضیلت» باشد.