معارف اسلامی

معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢٤

جدول شمارۀ ٧٩


طراح: سمیه بهرامی‌هیدجی، شمارۀ اشتراک ١٢٣٩٥ ١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ١٠ ١١ ١٢ ١٣ ١ ٢ ٣ ٤ ٥ ٦ ٧ ٨ ٩ ١٠ ١١ ١٢ ١٣ نام و نام‌خانوادگی: ....................................................... شمارۀ اشتراک:.................................. ˜ نکات قابل توجه: ١ . پس از حل جدول و نوشتن مشخصات خود، آن را از محل خط‌چین جدا کرده و به نشانی مجله ارسال نمایید. ٢ . به ده نفر از کسانی که جدول را به طور کامل و صحیح حل کرده و ارسال کنند، جوایزی به قید قرعه اهدا خواهد شد. ٣ . به پنج نفر از کسانی که برای مجله، جدول مناسب و جدید طراحی کرده و ارسال نمایند، جوایزی به قید قرعه اهدا خواهد شد. ٤ . آخرین مهلت ارسال طرح و حل جدول (٣١/٣/١٣٨٩) می‌باشد. ............................................................................................................................................................................................................................ " ˜ افقی: ١. نیست خدایی جز خدای یکتا. ٢. لقب قدیم سرداران بزرگ روم ـ کنایه از سخن یاوه و بیهوده و هم‌چنین به معنای لنگر و کاکوتی نیز گفته می‌شود. ٣ . ماه تمام ـ سیلی ـ زرنگ و باهوش. ٤ . از سبزی‌ها ـ خوابیدن. ٥ . سازمان جاسوسی آمریکا ـ از جهات اربعه. ٦ . در هم داخل شدن ـ بیماری ـ جنس به ظاهر قوی. ٧ . جای خراب ـ زمینی که سرازیری بسیار دارد. ٨ . اشاره به دور ـ صدای مگس ـ از ماهی‌های کنسروی. ٩ . تیرانداز ـ گازی که در طبقات فوقانی جو وجود دارد. ١٠. آسمان ـ از نقش‌های سینمایی. ١١. گردن کلفت ـ هنوز انگلیسی ـ مشاغل. ١٢. نوبت بازی ـ بایگان. ١٣. آخرین فرستادۀ خدا. ˜ عمودی: ١. آزمایشگاه ـ اندازه. ٢. غایت و آخر چیزی ـ آخرین و کامل‌ترین دین. ٣. نمایش با ساز و آواز ـ مخفف اگر ـ ستایش شده. ٤. از طوایف غرب کشور ـ از خوراکی‌های مقوّی دریایی. ٥. ندا دهنده ـ از اجزای دوربین. ٦ . گوشت ترکی ـ گرداگرد دهان ـ میرآب. ٧ . از هنرمندان شایستۀ سینما و تلویزیون ـ کتابی از ژرژ آرنو، نویسندۀ فرانسوی. ٨ . امیدواری ـ برج کج فرانسه ـ نمایش تلویزیونی. ٩ . قعر جهنم ـ لقب یکی از اصحاب حضرت علی(ع). ١٠. اهل زنجان ـ تعجب خانمانه. ١١. یک واحد بزرگ ژاندارم را می‌گویند ـ وارفته و سست ـ کوچ کردن. ١٢. هم‌آهنگ و جور ـ فرستادگان. ١٣. سخن زیر لب ـ نابود شده و از دست رفته.