معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - اسوهها - محدثى جواد
اسوهها
محدثى جواد
در ادامة الگوگیری از اسوههای ایمان و فضیلت، به شخصیت برجستة عالم اسلام و همدوش و همراه بعثت نبوی و یار صمیمی لحظات سخت زندگی پیامبر، یعنی «حضرت خدیجه» میرسیم که یکی از چهار زن برگزیدة عالم است. باشد که فضایل این بانو، سرمشقی برای زنان جامعة ما باشد.
ولادت و خاندان
حضرت خدیجه(س) از قبیلة قریش بود. پدرش «خُوَیلد» و مادرش «فاطمه بنت زائده» بود که هر دو از ریشهدارترین و اصیلترین خاندانهای عرب در حجاز به شمار میرفتند.
چهل ساله بود که با حضرت محمد ـ که در آن هنگام ٢٥ ساله بود ـ ازدواج کرد و پس از ١٥ سال، حادثة بعثت پیش آمد. از این نقل تاریخی میتوان نتیجه گرفت که ولادت حضرت خدیجه ٥٥ سال پیش از بعثت حضرت رسول(ص) بوده است.
خاندان او از شرافت خاصی برخوردار بودند. پدر بزرگ خدیجه، یکی از اعضای برجستة «حلف الفضول» بود؛ پیمانی که پیامبر اسلام نیز قبل از بعثت به آن پیوست و همیشه به عضویت در آن افتخار میکرد، چون هدف آن پیمان، حمایت از مظلومان و دفاع از حق بود.
پسر عمویش «ورقه بن نوفل» بود که اهل فضل و سواد و آشنایی با کتابهای یهود و نصارا بود. خانه و خاندان حضرت خدیجه، پیوسته پناهگاه امن یتیمان و درماندگان محسوب میشد و او همواره به مستمندان رسیدگی میکرد و فقرا از او بهرهمند میشدند.
ثروت خدیجه
او را از زنان ثروتمند عرب دانستهاند. شترهای بسیاری از او همواره در راههای تجارتی مکه و شام در رفت و آمد بودند و کارگزاران فراوانی نیز در امر تجارت در خدمت خدیجه فعالیت میکردند.
حضرت خدیجه زندگی مرتب و مرفّهی داشت و از حیث شرافت خانوادگی و ثروت سرشار، موقعیت اجتماعی بالایی داشت و خانة او آراسته بود و قبّهای حریری داشت. در عین حال، با فقیران بیبضاعت همدردی میکرد و از مال و توان خویش در راه کمک به بینوایان بهره میگرفت و گاهی خدمتکارش «میسره» را فرا میخواند و کیسههای پول به او میداد تا میان تهیدستان تقسیم کند.
ازدواج با پیامبر(ص)
خدیجةکبری(س) پیش از ازدواج با حضرت محمد(ص)، با «ابوهالة بن نباش» ازدواج کرده بود و از او پسری به نام «هند» داشت. این کودک، سه ساله بود که ابوهاله در گذشت. خدیجه پس از او با مردی از قبیلة مخزوم به نام «عتیق» ازدواج کرد و از آن شوهر هم دختری نصیب وی شد. پس از درگذشت شوهر دومش، از مردان کناره گرفت و به خواستگاران بسیاری که آرزوی همسری با او را داشتند پاسخ منفی داد و در دنیای تنهایی خویش روزگار میگذراند و به کار بازرگانی میپرداخت.
در همان سالها یک بار هم حضرت محمد(ص) که جوانی بیست و چند ساله بود، از سوی خدیجه به کار تجارت پرداخت و در رأس کاروانی به سفر شام رفت. غلام خدیجه هم در این سفر همراه او بود. در این سفر، اتفاقات عجیبی افتاد و سود سرشاری هم نصیب حضرت محمد(ص) شد که همه را تحویل خدیجه داد و گزارش سفر شام را بیان کرد.
خدیجه، سخت شیفتة صداقت، معنویت، گفتار و امانتداری حضرت محمد(ص) شد. در پی آن، پیشنهاد ازدواج با آن حضرت را بر زبان آورد و از طریق یکی از دوستانش به نام «نفیسه»، اشتیاقش را به اطلاع محمد(ص) رساند.
پیامبر، این پیشنهاد را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت. سپس به اتفاق ابوطالب و عموی دیگرش حمزه به خواستگاری خدیجه رفتند و پس از گفتگوهایی توافق حاصل شد و خطبة عقد را حضرت ابوطالب خواند. بدینسان خدیجة کبری این افتخار را یافت که به همسری خاتم رسولان و مرد فصیح عرب و امین قریش درآید و راه کمال و انسانیت را با شتاب بیشتری در کنار حضرت محمد(ص) طی کند.
پشتیبان پیامبر
گفتیم که خدیجة کبری، در چهل سالگی با حضرت محمد که ٢٥ ساله بود، ازدواج کرد. برخی او را بر این ازدواج ملامت میکردند، اما او که در سیمای آیندة همسر جوانش، فروغ معنویت را میدید، از این ازدواج خرسند بود و تحت تأثیر حالات عرفانی او قرار میگرفت. گاهی که محمد(ص) برای عبادت خدا به خلوتِ «غار حرا» میرفت و با خدا انس میگرفت، خدیجه هم به او سر میزد و برایش آب و غذا میبرد و چشم به راه روزی بود که خورشید نبوت از افق زندگی آنان طلوع کند و او به خدای یکتا و دین آسمانی ایمان آورد.
در همان حال میکوشید تا از هیچ خدمتی به شوهر گرامیاش کوتاهی نکند و برای حفاظت او از گزند بدخواهان یهود، تلاش کند، به دعا بپردازد و صدقه بدهد.
پیامبر خدا(ص) در چهل سالگی در غار حرا به نبوت مبعوث شد. آنچه از آیات الهی در طلیعة بعثت شنید، او را دگرگون ساخت. به خانه آمد، آنچه را دیده بود باز گفت. خدیجه، شنیدههای خود و حالات حضرت محمد(ص) را با «ورقةبن نوفل» در میان گذاشت. وی به خدیجه گفت: «به خدایی که جانم در دست اوست، ای خدیجه، اگر آنچه را که میگویی راست گفته باشی، همان ناموس اکبری که بر موسی و عیسی فرود میآمد، بر او نازل شده است. او پیامبر این امت است. به او بگو ثابت قدم باشد و به امر نبوت خویش یقین داشته باشد.»
اولین زن مسلمان
خدیجه از این بشارت، بسیار خرسند شد، به خانه شتافت و پیامبر خدا را دید که به خواب رفته و بر پیشانی او قطرات عرق نشسته است، که نشانة نزول آیات وحی (سورة مدّثر) بر او بود. در کنار راه نشست. وقتی حضرت چشم گشود، با سیمای مهربان همسرش رو به رو شد و فرمود: همسرم! روزگار خواب و استراحت به سر آمد. این پیک وحی، جبرئیل امین است که نازل شده و مرا مأموریت داده تا مردم را از ثمرة زشتکاریهایشان آگاه کنم و به خدای یکتا فراخوانم. اینک کیست که دعوت مرا اجابت کند؟
و ... خدیجه اولین زنی بود که دعوت اسلام را پذیرفت و به آن حضرت ایمان آورد و توحید را از جان و دل قبول کرد و در خانة پیامبر و خدیجه، نور ایمان پرتو افشانی کرد. این افتخار بزرگی برای حضرت خدیجه بود.
امام علی(ع) میفرماید: «تنها خانهای که بر محور اسلام بر پا بود، خانة پیامبر و خدیجه بود و من سومین نفر آن دو بودم.»
اینگونه بود که راه تازهای پیشپای خدیجه گشوده شد و او از نخستین لحظات طلوع خورشید اسلام، در کنار پیامبر بود و به حمایت و فداکاری و ایثار پرداخت و همة صدمات و سختیها را هم بر جان خرید و سالهای سخت محاصرة قریش را در «شعب ابی طالب» گذراند.
همراهی همه جانبة حضرت خدیجه با دعوت نبوی و حمایت بیدریغ او از پیامبر، نمونة بارز یک همسر فداکار و آرمانی را نشان میداد.
او به حقّانیت راه همسرش ایمان داشت. از این رو او را در هیچ صحنهای تنها نگذاشت. سه سالی را که پیامبر و مسلمانان در «شعب ابی طالب» به سختی روزگار میگذراندند، از همراهی و همدلی با آنان دریغ نداشت و همة ثروت هنگفتی را که در اختیار داشت، تقدیم رسول خدا (ص) کرد تا در راه اسلام خرج کند و با فشار مالی و محاصرة اقتصادی دشمنان دین، مقابله نماید.
این سخن مشهور که: «اگر شمشیر علی برای دفاع از اسلام و جهاد با مشرکان نبود و اگر ثروت خدیجه برای دفاع از مسلمانان نبود، هرگز اسلام پا برجا نمیشد». اشاره به نقش مهم این حمایت مالی و جان نثاریهای میدان جهاد است، وگرنه حقیقت اسلام و پیام روشن آن مایة پیشرفت بود.
«خدیجه در سنینی نبود که تحمل رنج و سختی بر او آسان باشد و از کسانی نبود که در جریان زندگی با تنگیِ معیشت و محرومیتها و تلخ کامیها خو گرفته باشد؛ با وجود این، راضی شد سختیهایی را که در اثر محاصره شدن بنیهاشم در شعبابیطالب از طرف قریش تحمیل میشد، تا سر حدّ مرگ تحمل کند.»
از زبان پیامبر
بزرگترین ستایشها از زبان پیامبرخدا(ص) دربارة این بانوی پاک و نجیب نقل شده است. بانویی بزرگوار، سالهایی چند وارد زندگی پیامبر شد و با او زیست و همراهی کرد و دلنشینترین خاطرات را در ذهن رسول خدا(ص) برجای گذاشت. بارها پیامبر به همسرش فرمود: ای خدیجه! جبرئیل بر تو سلام میرساند. در یک نوبت، جبرئیل امین این پیام را از سوی خداوند آورد: ای محمد! از سوی پروردگار، به خدیجه سلام برسان.
پیامبر خدا(ص) به همسرش فرمود: ای خدیجه! اینک این جبرئیل امین است که از پروردگارت به تو سلام میرساند. حضرت خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند، خودش سلام است و سلام از اوست. بر جبرئیل هم سلام و درود باد.»
پیامبر خدا(ص) میفرمود:
برترین زنان بهشتی چهار نفرند: خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد، مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون).
آن حضرت، این چهار بانوی بزرگ را سرآمد زنانی میدانست که به کمال رسیدهاند و سرور همة زنان جهان معرفی کرد.
به یاد خدیجه
محبتها و خوبیهای خدیجة کبری هرگز از یاد پیامبر نمیرفت. هرگاه رسول خدا(ص) گوسفندی ذبح میکرد، میفرمود: آن را بین دوستان خدیجه تقسیم کنید. روزی عایشه علت این کار را پرسید، فرمود: من دوست خدیجه را هم دوست دارم.
این مربوط به سالهای پس از خدیجه بود که خاطرات شیرین دوران زندگی با خدیجه، بردل و جان پیامبر خدا(ص) نقش بسته بود.
رسول خدا(ص) پس از وفات خدیجه همواره از او به نیکی یاد میکرد. عایشه میگوید: پیامبر از خانه بیرون نمیرفت مگر آنکه خدیجه را یاد میکرد و او را میستود. یکی از روزها که از خدیجه به نیکی یاد میکرد، مرا رشک و حسد فرا گرفت، گفتم: یا رسولالله! آیا جز این است که او پیرزنی بود که از دنیا رفته است، خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است؟ پیامبر خشمگین شد و فرمود: «نه به خدا سوگند، هرگز خداوند بهتر از او را به من عوض نداده است. او به من در حالی و شرایطی ایمان آورد که مردم دیگر کفر ورزیدند و مرا در دورانی تصدیق کرد که دیگران مرا تکذیب کردند و با مال خود مرا یاری نمود، آنگاه که مردم مرا محروم ساختند. و پروردگار، مرا تنها از او صاحب فرزندی خجسته قرار داد... .»
گل بوستان زندگی
زیباترین و خوشبوترین گلی که در بوستان زندگی مشترک خدیجة کبری با پیامبر رویید و جهان آفرینش را تا ابد معطّر ساخت، فاطمة زهرا(س) بود.
ازدواج خدیجه با پیامبر به تولد چند دختر و پسر انجامید که فقط حضرت زهرا(ع) برای او ماند و مایة خیر و برکت و تداوم نسل گردید. قاسم و عبداللـه دو پسری بودند که به دنیا آمدند و پس از مدتی در گذشتند. دخترانی هم به نامهای رقیه، زینب، امّکلثوم برای حضرت خدیجه یاد کرده و نوشتهاند، اما از این میان، حضرت فاطمه گلی دیگر بود که همتا نداشت.
خداوند برای ولادت این بانو که میبایست مادر یازده امام گردد، تدابیری به کار بست و با تمهیدات خاصی به دنیا آمد. وی برترین و بافضیلتترین فرزند پیامبر بود و چنان ارج و قرب و منزلتی یافت که او را «کوثر اهلبیت» نامیدند و چون نسل رسول خدا(ص) از این فرزند تداوم یافت، سورة «کوثر» در شأن او نازل شد.
حضرت زهرا(ع) در آن دوران که وجود دختر را مایة ننگ میدانستند به عنوان سرور زنان جهان (سیدة نساء العالمین) و برترین بانوی خلقت مطرح بود و مورد تکریم حضرت رسول قرار گرفت و این، نشان دهندة جایگاه والای زن در نظام اسلام و نگرش قرآنی است.
حضرت خدیجه، در کنار این دختر پاک به آرامش روحی میرسید. حتی در دورانی که باردار بود و زنان قریش، کینهتوزانه با او برخورد میکردند و از همصحبتی و همنشینی با خدیجة کبری کنارهگیری میکردند، طبق روایات، همدم لحظههای تنهاییاش کودکی بود که در شکم داشت و با او حرف میزد.
سال اندوه و فراق
پیامبر گرامی اسلام(ص) اگر با حزن و اندوهی رو به رو میشد، چهرة باز همسرش خدیجه غم از دلش میزدود و با وجود او، تسکین مییافت. اما رحلت آن بانوی بزرگوار غمی بزرگ بر دل پیامبر(ص) نهاد.
وی پس از ٢٥ سال زندگی در کنار خاتم رسولان، در ٦٥ سالگی در دهم ماه رمضان سال دهم بعثت، چشم از جهان فروبست و به سوی بهشت ابدی پر گشود.
در همان سال، ابوطالب عموی پیامبر نیز که بزرگترین حامی وی بود، به فاصلة یک ماه از دنیا رفت. این دو عزیز، یکی در خانه و داخلة زندگی و دیگری در بیرون و عرصة اجتماع و در برابر مخالفان، از استوارترین حامیان حضرت محمد(ص) به شمار میرفتند. فقدان این دو پشتوانه، بر پیامبر بسیار گران بود. از این رو آن سال را «عامالحُزن» یا «سالاندوه» نامیدند. در آن سال، کفار قریش نیز آزارها و سختگیریهای خود را بر پیامبر و مسلمانان افزودند.
پیکر حضرت خدیجه را در قبرستان مُعلا [که اکنون نزدیک پل حُجُون در مکه قرار دارد و به قبرستان ابوطالب مشهور است] دفن کردند. رسول خدا(ص) پیوسته جای خالی خدیجه را احساس میکرد و با یاد او به خود تسلّی میداد. هرگاه او را یاد میکرد، میگریست و میفرمود: «خدیجه! کجا دیگر مانند خدیجه پیدا میشود؟»
حضرت خدیجه از دنیا رفت. ولی یک دنیا خاطرات شیرین، درسهای زندگی ساز، اخلاقیات والا، فضایل ماندگار و قابل الگوگیری برجای نهاد.
باشد که فروغ جان بخش این اسوههای پاکی و ایمان، روشنی بخش زندگیهامان گردد و در ایمان و ایثار و فداکاری در راه خدا و حمایت از دین حق، به آن الگوی برجسته اقتدا کنیم.
* * *
• پینوشتها:
١. ریاحین الشریعه، ج٢، ص٢٥٤.
٢. منتهی الآمال، (چاپ هجرت)، ج١، ص٩٩.
٣. همان.
٤. سیرة ابن هشام، ج١، ص٢٠٠.
٥ . ریاحین الشریعه، ج٢، ص٢٠٧.
٦ . جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج١، ص٢٢٢.
٧. سفینه البحار، ج١، ص٣٨٠؛ نهج البلاغه، خطبة ١٩٢.
٨ . «ما قام الاسلام الّا بسیف علیٍ و مال خدیجه»
٩. عایشه بنت الشاطی، زینب، بانوی قهرمان کربلا، ص٢١.
١٠. الاستیعاب، ج٢، ص٧١٩.
١١. همان، ص٧٢٠.
١٢. الاصابه، ج٤، ص٢٧٥.
١٣.همان.
١٤. بحرانی، العوالم، ج١١، ص٤٣.
١٥. سفینه البحار، ج١، ص٣٨٠.
١٦. همان.
او را از زنان ثروتمند عرب دانستهاند. شترهای بسیاری از او همواره در راههای تجارتی مکه و شام در رفت و آمد بودند و کارگزاران فراوانی نیز در امر تجارت در خدمت خدیجه فعالیت میکردند.
خدیجه اولین زنی بود که دعوت اسلام را پذیرفت و به آن حضرت ایمان آورد و توحید را از جان و دل قبول کرد و در خانة پیامبر و خدیجه، نور ایمان پرتو افشانی کرد. این افتخار بزرگی برای حضرت خدیجه بود.
همراهی همه جانبة حضرت خدیجه با دعوت نبوی و حمایت بیدریغ او از پیامبر، نمونة بارز یک همسر فداکار و آرمانی را نشان میداد.
بزرگترین ستایشها از زبان پیامبرخدا(ص) دربارة این بانوی پاک و نجیب نقل شده است. بانویی بزرگوار، سالهایی چند وارد زندگی پیامبر شد و با او زیست و همراهی کرد و دلنشینترین خاطرات را در ذهن رسول خدا(ص) برجای گذاشت.
زیباترین و خوشبوترین گلی که در بوستان زندگی مشترک خدیجة کبری با پیامبر رویید و جهان آفرینش را تا ابد معطّر ساخت، فاطمة زهرا(س) بود.
حضرت زهرا(ع) در آن دوران که وجود دختر را مایة ننگ میدانستند به عنوان سرور زنان جهان (سیدة نساء العالمین) و برترین بانوی خلقت مطرح بود و مورد تکریم حضرت رسول قرار گرفت و این، نشان دهندة جایگاه والای زن در نظام اسلام و نگرش قرآنی است.