معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - راه و رسم زندگی ١٠ - سبحانى نيا محمد
راه و رسم زندگی ١٠
سبحانى نيا محمد
یکی از اساسی ترین نیازهای روانی انسان که بسیاری از روانشناسانِ برجسته و صاحب نظران، آن را در درجة نخست اهمیت قرار دادهاند، برخورداری از محبت است. محبت، یک فرایند فعال و پویاست که از بدو تولد در آدمی وجود دارد و به تدریج، متنوع و پیچیده میگردد.
در اهمیت محبت، همین بس که برخی از بزرگان مانند خواجه نصیرالدین طوسی، واژة انسان را از ریشة «انس» دانستهاند؛ یعنی انسان، انس پذیر است و مهر میورزد.
اگر مهرورزی درست هدایت شود، نقش تعیین کنندهای در سرنوشت انسان دارد، زیرا تأمین کنندة امنیت روحی و روانی او در هنگام مواجهه با مشکلات فردی و اجتماعی است. متأسفانه با اینکه همة آدمیان، تشنة محبتاند، بعضی آن را بیاهمیت میدانند. اما حقیقت آن است که محبت و مهروزی، هنر است و مانند هنرهای دیگر به «دانش» و «کوشش» نیاز دارد.
معنای محبت
محبت، واژهای است که نیاز به توضیح ندارد و امری وجدانی است که همه با آن سروکار دارند. غزالی، در تعریف حبّ گفته است: حبّ، عبارت است از میل طبع به شیئی که در ادراکش لذت است. به تعبیر دیگر، محبت عبارت است از احساس میل به چیزی که برای انسان، لذت بخش است.
ریشة محبت، شناخت و معرفت است. امام صادق(ع) میفرماید: «الحبّ فرع المعرفة؛ محبت، فرع بر معرفت است». از این رو ملاصدرا تصریح کرده که محبت و عشق در شیء بدون حیات و شعور، صرفاً یک نوع نامگذاری است.
در زبان عربی نزدیک به شصت واژه برای محبت وضع شده که حاکی از اهمیت این موضوع در نزد آنان است.
اقسام محبت
از آنجا که ریشة محبت را باید در معرفت جست، به حسب قوای ادراکی، محبت نیز اقسامی پیدا میکند:
١ـ محبت حسی یا طبیعی
موجودات زنده قوای پنجگانه دارند که ادراک آنها به طریق حس انجام میگیرد. محبت حسی، پنج نوع است:
ـ قوّة باصره، مانند دیدن صورتهای زیبا و چمنزار و روشنایی؛
ـ قوّة سامعه، مانند ادراک آوازهای خوش؛
ـ قوّة شامّه، مانند احساس بوهای خوش و نسیمهای معطّر؛
ـ قوّة ذائقه، مانند چشیدن طعمهای لذیذ؛
ـ قوّة لامسه، مانند درک نرمی و نازکی چیزی.
٢ـ محبت خیالی یا وهمی
این محبت بر اثر جذب خاص شعوری میان انسان و قوّة خیال پدید میآید؛ مانند دیدن صورت زیبا در خواب یا لذت ریاست و شهرت. لذت حاصل از قوّة وهمیه، از لذایذ حسی قویتر است.
٣ـ محبت عقلی
این محبت از عقل و خرد آدمی سرچشمه میگیرد؛ مانند محبت انسان به معلم خود، از این حیث که به او علم آموخته است و یا محبت انسان به رهبر و راهنما که او را هدایت کرده است. لذاتی که از قوّة عاقله نشأت میگیرد، به مراتب از لذتهای حسی و خیالی بالاترند.
درجات محبت
همانطوری که گفته شد، از آنجا که یکی از ریشههای اساسی محبت، معرفت است و معرفت و شناخت، مراتب و درجات دارد، محبت نیز به تبع علت خود، دارای شدت و ضعف خواهد بود؛ یعنی هر کس به مقدار شناختش، محبت دارد. هرچه معرفت ما به اشیا و اشخاص بیشتر باشد، محبت ما نیز به همان نسبت، افرونتر خواهد بود.
همچنین محبت از حیث کمالی که به واسطة آن، انسان به چیزی علاقهمند میشود، متفاوت است، زیرا گاهی کمال، ضروری است و گاه غیر ضروری و زمانی یک امر عادی است و زمانی دیگر یک امر غیر عادی.
به تقسیم دیگر، محبت گاهی ظاهری و معمولی است که منشأ آن، تناسب محبوب با خواستههای نفس است و گاهی واقعی است؛ مانند محبت به کمالهای نامحسوس و نادیدنی؛ مثل محبت به افراد با کمال و با فضیلت.
پس درجات محبت به مقدار شناخت و متعلّق محبت، بستگی دارد.
اسباب محبت
علمای اخلاق برای محبت، اسبابی ذکر کردهاند که مهمترین آنها عبارتاند از:
١ـ آنچه سبب بقا و کمال انسان میشود، از این رو نخستین محبوب نزد هر انسان عاقلی، خود اوست.
٢ـ احسان: انسان فطرتاً بندة احسان است و هر کسی را که به او احسان کند دوست میدارد و آن را که به او بدی کند، دشمن میداند.
رسول اکرم(ص) میفرماید: جبلتِ القلوب علی حبّ من احسن الیها و بغض من اساء الیها؛ دلها به طور فطری به طرف کسانی متمایلاند که به آنها نیکی میکنند و کسانی را که به آنان بدی میکنند دشمن میدارند.»
٣ـ حسن و جمال ظاهری و باطنی: انسان، زیباییها را اعم از مادی و معنوی دوست دارد.
٤ـ تناسب ظاهری: محبت دو کودک یا دو پیرمرد به یکدیگر به دلیل داشتن شباهتهای ظاهری است.
٥ ـ الفت: زندگی در کنار هم موجب محبت و انس به یکدیگر میشود.
٦ ـ رابطة علیت: از آنجا که معلول، ناشی از علت و هم سنخ با آن است، پس محبوبِ علت واقع میگردد. هر چه علت و معلولیت قویتر باشد دوستی و محبت بیشتر خواهد بود؛ مانند محبت فرزند به پدر و مادر خود.
٧ـ لذت مادی و معنوی: انسان از چیزهای لذتآور خوشش میآید و آن را دوست دارد؛ مانند محبت به خوردنیها و آشامیدنیها و محبت انسان به سرباز فداکار، هنرمند، ورزشکار و غیره.
٨ ـ تناسب و سنخیت باطنی و روحی: اگر خوب دقت کنیم همة اسباب محبت به جز تناسب ظاهری و الفت، به طور حقیقی و در بالاترین درجات در خداوند وجود دارد. پس باید خدا را محبوب واقعی بدانیم.
معیار ارزشی بودن محبت
از دیدگاه اسلام، محبت به خودی خود ارزشِ مطلق نیست، بلکه به ملاکهای دیگر بستگی دارد؛ از جمله:
١ـ محبت، موجب به خطر افتادن مصالح جامعه نشود. از این رو قرآنکریم محبت به زن و مرد زناکار را تقبیح کرده است، چون حبّ عقلی، منطقی است، نه احساسی و بیقاعده.
٢ـ محبت برای خدا باشد: اگر دوستی بر محور خدا نباشد اصلاً نمیتوان نام دوستی بر آن نهاد. محبت نیز از این قاعده مستثنا نیست. قرآن مجید این حقیقت را به صورتهای مختلف بیان فرموده است. مثلاً گاه، برخی از دوستان را در قیامت دشمن میداند: «الاخلّاء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ». امام علی(ع) در تفسیر این آیه میفرمایند: مردم برادرند، پس هر که برادریاش در جهت خدا نباشد، در حقیقت دشمن است.
محبت و دوستی ریشهدار، آن است که پایة آن محکم و چیزی به جز امور مادی و زودگذر باشد، و آن ایمان است. اگر دوستی بر پایههایی لرزان بنا شود، دوام ندارد و بسیار زود گسسته میشود. از این رو اسلام، «حبّ فی الله» را مطرح کرده است. در کتابهای روایی نیز، بابی مستقل به این عنوان، اختصاص داده شده است.
در اهمیت و منزلت دوستی برای خدا همین بس که امام سجاد(ع) میفرماید: آنگاه که خدای عزّوجلّ همة آدمیان را از اولین تا آخرین نفر جمع میکند، آواز دهندهای برخیزد و با صدایی که همگان بشنوند بانگ برآورد: کجایند آنان که برای خدا دوستی میورزند؟ پس گروهی از مردم برخیزند و به آنان گفته میشود: بدون حسابرسی وارد بهشت شوید.
چه کسانی لایق مهرورزیاند؟
الف) خدا
یگانه محبوب واقعی، خداوند سبحان است و دوست داشتن دیگران، همه در راستای محبت به خداوند است. از چند جهت باید سرو جان را در هوای جمال و جلال پروردگار سودا کرد.
١ـ نخستین محبوب در نزد همة انسانها، خود آدمی است و لازمة حبّ ذات آن است که خداوند را نیز دوست داشته باشیم، زیرا کسی که خود و خدایش را بشناسد در مییابد که دوام و کمال وجودیاش از ناحیة خداوند است و او بندهای بیش نیست.
٢ـ انسان، مشتاقِ احسان است و احسان کنندة حقیقی خداوند متعال است، زیرا این احسان از روی اختیار است و برای نیازمندی و منفعت طلبی نیست.
٣ـ یکی از اسباب محبت، جمال ظاهری و باطنی است. جمال باطنی، علم و قدرت و وارستگی است و خداوند به همه چیز داناست، و بر همه چیز تواناست، و از هر عیبی وارسته است. از این رو سزاوارترین کسی که باید به او عشق ورزید، حضرت حق است.
ما را سر سودای کس دیگر نیست
در عشق تو پـــروای کس دیگر نیست
جز تو دگری جای نگیــرد در دل
دل جای تو شد جـای کس دیگر نیست
خداوند در قرآن میفرماید: «والذین آمنوا اشد حبّاً لله؛ کسانی که ایمان آوردهاند، به خدا محبت بیشتری دارند.»
نشانههای محبت به خدا
عشق به خدا، نشانهها و شاخصههایی دارد که با آن شناخته میشود و از این طریق گفتة مدعیان دروغین روشن میگردد. اگر کسی میخواهد بداند دوستدار خداوند سبحان است یا خیر، باید ببیند آیا نشانههای محبت به خدا در او وجود دارد یا نه؟ در سخن بزرگان به سیزده نشانه اشاره شده است که ما به مهمترین آنها میپردازیم:
١ـ مقدّم داشتن خواست خداوند
دوست حقیقی خداوند، ارادة او را بر ارادة خویش مقدّم میدارد و حتی اگر محبوب، هجران را اراده کند، آن را بر وصال ترجیح میدهد. قرآن مجید میفرماید: بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد. از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که فرمود: «ما احبّ الله من عصاه؛ خداوند کسی را که نافرمانی کند، دوست ندارد.»
٢ـ یاد خداوند
یاد محبوب برای عاشق، لذت بخش است. دوستان خدا همواره سخن از او میگویند و با یاد او زندگی میکنند. خداوند به موسی(ع) فرمود: ای پسر عمران! دروغ میگوید آن کس که گمان میکند مرا دوست دارد، اما چون شب فرا رسد، چشم از عبادت من فرو بندد. مگر نه این است که هر دلدادهای دوست دارد که با دلدار خود خلوت کند؟
خلق بخُسبند ولـــــی عاشقان
جملة شب قصه کنان با خدا
زان که بود عاشق، خلوت طلب
تا غم دل گویــــد با دلربا
٣ـ دوست داشتن مرگ
دوستدار حقیقی، مشتاق مشاهدة محبوب خویش است. از آنجا که ملاقات پروردگار با عبور از گذرگاه مرگ میسّر است، عاشق خدا، عاشق مرگ نیز خواهد بود.
قرآن مجید میفرماید: ای کسانی که یهودی شدهاید، اگر پندارید که شما دوستان خدایید نه مردم دیگر، اگر راست میگویید درخواست مرگ کنید.
ب) پیامبر(ص)
نخستین کسی که پس از خداوند، شایستة محبت است، رسول اکرم (ص) است. خداوند متعال، دوستی رسول اکرم(ص) را همسان دوستی خویش قرار داده و مقدّم داشتن دوستی دیگران را زمینه ساز عذاب و گمراهی تلقّی کرده است. دلیلش آن است که هر کس دوستِ خود را دوست میدارد و دشمنِ دوست خود را دشمن. بدیهی است که پیامبران و امامان، در عشق به خدا، گوی سبقت را از دیگران ربودهاند، پس عاشق خدا، عاشق پیامبر خدا(ص) نیز هست. لذا امام سجاد(ع) در مناجات خود میگوید: «أسألک حبّک و حبّ من یحبّک؛ خدایا! از تو محبت تو را و محبت دوستانت را میخواهم.»
تاریخ گواهی میدهد کسانی که ایمانشان کامل بود، بیشترین محبت را به رسول خدا(ص) داشتند. از امام علی(ع) سؤال شد: محبت شما به رسول خدا(ص) چگونه بود؟
در پاسخ فرمود: به خدا سوگند، پیامبر نزد ما از اموال و فرزندان و پدران و مادرانمان محبوبتر بود و حتی از آب سرد بر انسان تشنه لب.
محبت اصحاب به پیامبر(ص) تا اعماق جانشان نفوذ کرده بود، به طوری که جایی برای محبت غیر نمیگذاشت. نتیجة این محبت، تغییر و دگرگونی و تحول همه جانبة آنان بود. استاد مطهری میگوید: «تأثیر نیروی محبت و ارادت در زایل کردن رذایل اخلاقی از دل، از قبیل تأثیر مواد شیمیایی بر روی فلزات است... نیروی ارادت و محبت مانند آهن ربا، صفات رذیله را جمع میکند و دور میریزد.»
ملای رومی این حقیقت را به زیبایی تمام بیان کرده است:
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
محبّان پیامبر(ص) آمادة همه گونه فداکاری بودند و ترجیح میدادند به هر مصیبتی دچار شوند اما خاری به پای پیامبر فرو نرود. آنان به عشق پیامبر، شکنجهها را به جان میخریدند. بلال حبشی از آن جمله بود. آنچه در نبرد اُحد روی داد، نمونهای گویا از محبت به پیامبر(ص) است.
صفیّه که همة عزیزانش یعنی پدر، همسر و فرزندش در احد به شهادت رسیده بودند پس از اطمینان از سلامت رسولالله(ص) گفت: در سلامت بودن رسولخدا(ص) تمام مصیبتها را ناچیز جلوه میدهد و قابل تحمل میکند.
در اینجا یکی از دوستداران واقعی و راستین خاندان حضرت محمد(ص) را ذکر میکنیم تا معلوم شود دوستدار واقعی کیست.
یکی از عاشقان مولاعلی(ع)، عدی بن حاتم طائی بود. او در جنگهای جمل و صفّین و نهروان حضور داشت و یک چشمش را در جنگ جمل از دست داده بود. سه پسرش به نامهای طُرَیف، طُرفه و مطرّف در رکاب امام علی(ع) در جنگ صفّین به شهادت رسیدند. پس از گذشت چندین سال، عدی بر معاویه وارد شد. معاویه از سر طعنه و کنایه به او گفت: طرفهها کجایند؟ اشاره به فرزندان او داشت. عدی پاسخ داد: در صفّین در رکاب امیرمؤمنان کشته شدند. معاویه گفت: علی در مورد تو انصاف را رعایت نکرد. عدی گفت: من با علی انصاف نکردم که او کشته شد و من زنده ماندم.
دور از حریم کوی تو بیبهره ماندهام
شرمنده از توام که چرا زنده ماندهام
سپس به شرح ویژگیهای حضرت علی(ع) پرداخت تا اشک معاویه جاری شد. معاویه گفت: اکنون در فراق او چگونهای؟ عدی گفت: چون مادری که جگر گوشهاش را در دامانش سر بریده باشند. معاویه گفت: چقدر او را به یاد میآوری؟ عدی پاسخ داد: آیا روزگار میگذارد فراموشش کنم؟
ج) اهلبیت پیامبر(ص)
از آنجا که محبت بهترین عامل برای اصلاح و ادارة مردمان و هدایت ایشان است، پیامبر اکرم(ص) از مردم، جز مودّت اهلبیتش را نخواسته است. بیگمان نزدیکان پیامبر ائمه(علیهم السلام) هستند و در روایتی امام باقر(ع) به این موضوع تصریح فرمودهاند.
این دوستی کارسازترین عنصر در تربیت امت اسلامی است، زیرا محبت حقیقی به اهلبیت، پذیرش ولایت و اطاعت آنان را در پی دارد. بی دلیل نیست که امام صادق(ع) در پاسخ به کسی که گفته بود: ما نام فرزندانمان را به نام شما و به نام پدرانتان میگذاریم، آیا برای ما سودی دارد؟ فرمود: «ای والله و هل الدین الا الحبّ؛ به خدا سوگند، چنین است، و مگر دین غیر از محبت است؟»
مردی با پای پیاده از خراسان به حضور امام باقر(ع) آمد. پاهای خود را که چاک چاک شده بود به حضرت نشان داد و عرض کرد: به خدا سوگند، چیزی مرا از آنجا که آمدهام به این جا نکشانده است مگر محبت شما اهلبیت. حضرت فرمود: به خدا سوگند، اگر سنگی به ما محبت داشته باشد خدا او را با ما محشور میکند و مگر دین غیر از محبت است؟
د) پدر و مادر
با توجه به اینکه والدین، سمبل نیکی و احسان به فرزند هستند و از جان خود برای پرورش او مایه میگذارند، سزاوارترین انسانها برای احترام و قدردانیاند و بهترین احترام، مهرورزی به آنان است.
آیات و روایات بسیاری انسان را به نیکی و محبت به والدین امر کرده است. این محبت به صورت خوش زبانی و خوش رویی تجسّم مییابد. در قرآن کریم میخوانیم: «قل لهما قولاً کریماً؛ با پدر و مادرت با احترام سخن بگو». در روایتی میخوانیم: نگاه محبت آمیز به صورت والدین، عبادت است.
محبت به پدر و مادر ایجاب میکند حرمت آنان حفظ شود و حرمت نهادن به آنها به این است که:
١ـ جلوتر از آنان راه نرود؛
٢ـ قبل از آنان در مجلس ننشیند؛
٣ـ پیش پای پدر و مادرش به نشانة احترام آنان به پاخیزد؛
٤ـ خشم خود را در محضر آنان فرو خورد؛
٥ ـ صدایش بلندتر از صدای آنان نباشد؛
٦ ـ آنان را به اسم کوچک صدا نزند.
ﻫ ) کودک
بررسیهای روانشناختی نشان داده است که عامل مؤثّر در سلامت و رشد روانی و شخصیتی کودک، مهرورزی به اوست و بیتوجهی والدین به این نیاز اساسی، دلیل اصلی ناهنجاریها و نابسامانیهای روانی در کودک است.
امروزه ثابت شده است که عامل بسیاری از عقدههای روانی مانند: احساس خود کمبینی، کمرویی، بدگمانی، زود رنجی، خیالبافی و ... کمبود محبت و عدم ارضای نیاز کودک به مهر و محبت است.
در مکتب تربیتی اسلام، مهرورزی به کودک، از ارزشهای والاست و برای آن، پاداش در نظر گرفته شده است. پیامبر اکرم(ص) میفرماید: فرزندان خود را زیاد ببوسید، زیرا با هر بوسه، برای شما مقام و منزلتی در بهشت فراهم میآید که مسیر هر مقام، پانصد سال است.
حضرت موسی(ع) خطاب به خداوند عرض کرد: پروردگارا! کدامین عمل در نزد تو برتر است؟ خداوند در پاسخ فرمودند: دوست داشتن اطفال، چرا که من آنها را بر فطرت توحید خود آفریدم.
محبت پیامبر(ص) به کودکان به حدی بود که روزی نمازش را به دلیل گریة کودکی سریعتر از همیشه به پایان رسانید و آن کودک را مورد لطف و نوازش خود قرار داد.
روایت شده است:روزی در نماز جماعت، امام حسین(ع) که کودکی بیش نبود، به سوی محراب دوید و در سجده بر پشت پیامبر (ص) سوار شد و پاهای خود را حرکت میداد. هنگامی که پیامبر(ص) سر از سجده بر میداشت، امام حسین(ع) را با دستهایش میگرفت و در کنار خود بر زمین مینهاد، هنگامی که به سجدة دوم میرفت، باز امام حسین(ع) بر پشت آن حضرت سوار میشد و پاهایش را حرکت میداد.
این منظره چند بار تکرار شد تا پیامبر(ص) از نماز فارغ شد. یک نفر یهودی که شاهد این منظره بود، نزد پیامبر آمد و گفت: شما با فرزندان خود به گونهای رفتار میکنید که در میان ما چنین رفتاری نیست؟ پیامبر(ص) به او فرمود: اگر شما به خدا و رسولش ایمان بیاورید، به کودکان مهر و محبت میورزید. همین منظره موجب شد که آن یهودی مسلمان شود.
در محبت به فرزند چند نکته حائز اهمیت است:
١ـ نیاز فرزند به محبت، همیشگی است و فرزندان ما در تمام مقاطع زندگی خود به محبت نیاز دارند، اما روشهای عملی محبت به فرزند در دورههای مختلف، متفاوت است. روش اعمال محبت در دورة خردسالی یعنی از بدو تولد تا شش سالگی، نوازش و بوسیدن است. کودکی که در اوان تولد، از کلمات چیزی نمیفهمد، بهترین روش محبت به او، نوازش کردن، در بغل گرفتن و لبخند زدن به چهرة زیبای اوست. کودک این مهرورزی را با تمام وجود حس میکند.
با بزرگتر شدن کودک، روش نوازش نیز کمی تغییر مییابد؛ مثلاً در سنین یک سالگی و بالاتر دست محبت بر سر او کشیدن و او را روی زانو نشاندن، بهترین راه مهرورزی به کودک است. روش رسول اسلام(ص) در خانواده این بود که هر روز صبح، دست محبت بر سر فرزندان خود میکشید.
یکی دیگر از راههای اظهار محبت به کودکان، شرکت بزرگسالان در بازی آنهاست. رسول اکرم(ص) فرمودند: آن کس که نزد او کودکی است، باید در پرورش او کودکانه رفتار کند.
در دوران کودکی یعنی از شش تا دوازده سالگی، روش عملی محبت، احترام به شخصیت فرزند است.
در دورة بلوغ یعنی از دوازده تا هجده سالگی که دوران حساس نوجوانی و جوانی است، اظهار محبت به فرزند با دورههای پیش متفاوت است.
بیثباتی عاطفی، یکی از بارزترین ویژگیهای این دوره است. نوجوان به مهربانی و امنیت و مقبولیت و احترام و استقلال و قدردانی، نیازمند است. محبت به نوجوان به معنای احترام به فکر و اراده و عمل او و ایجاد محیط صمیمانه برای گفت و گو و مشورت با اوست.
٢ـ نکتة مهم دیگر، رعایت برابری و عدم تبعیض در اظهار محبت به فرزندان است. دختر و پسر، زشت و زیبا، بزرگ و کوچک، خوش استعداد و کم استعداد، سالم و معیوب، هیچ کدام ملاکی برای مهرورزی نیست. والدین باید همه را فرزند خود بدانند و در نوازش و اظهار محبت، یکسان عمل کنند.
پیامبر(ص) مردی را دید که یکی از فرزندانش را میبوسید و دیگری را نمیبوسید. به او فرمود: چرا عدل و مساوات را رعایت نمیکنی؟
٣ـ مسئلة مهم دیگر، اعتدال در مهرورزی به فرزندان است. محبت افراطی مانند بیمهری، مشکل آفرین است. کمرویی، زود رنجی، خودخواهی، لوس بار آمدن و توقع و انتظارات بیجا داشتن کودکان، از نتایج محبت بیش از حد والدین است.
در حقیقت، این محبت، مانع تربیت و سازندگی است. در روایات معصومین(ع) از این گونه محبتها انتقاد شده است. امام باقر(ع) میفرماید: بدترین پدران کسی است که در محبت و احسان به فرزند، از حد تجاوز کند.
و) همسر
یکی از مهمترین عوامل استحکام نظام خانواده و روابط زن و شوهر، محبت بین آن دو است. اسلام به نقش محبت در گرمی کانون خانواده توجه داشته و آن را از آیات الهی شمرده است؛ آنجا که میفرماید: از نشانههای خدا این است که از خود شما برایتان همسرانی قرار داد تا به آنها آرامش بیابید و بین شما دوستی و رحمت قرار داد.
در روایات نیز بر اظهار دوستی و ابراز علاقه به همسر تأکید شده است. رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: هنگامی که مردی به همسرش میگوید: تو را دوست دارم، هرگز از دل او بیرون نمیرود.
این عشق و محبت باید طرفینی باشد تا اثر خود را ظاهر سازد. از این رو نبی مکرّم اسلام(ص) میفرماید: بهترین زنان شما زنانی هستند که عشق و محبت داشته باشند. امام رضا(ع) نیز فرمودهاند: بعضی از زنان برای شوهر، بهترین غنیمتاند و آنان زنانی هستند که به شوهرشان اظهار عشق و محبت میکنند.
ز) دوست
یکی از نیازهای اساسی روان انسان، دلبستگی و تعلّق به گروه است. این گروه، ابتدا خانواده، سپس مدرسه و کمی بعد، اجتماع است. سرشت بشر با میل به معاشرت با همنوعان عجین شده است. عنصر اصلی و کلیدی در گروه همسان، محبت است، زیرا عوامل و انگیزههای ایجاد محبت که همانندی، مجاورت و تعامل است، در آنجا وجود دارد. گروه همسال، بستر مناسبی برای تخلیة هیجانات نوجوانی است، از این رو نوجوانان، تشکیل تیمهای مختلف ورزشی و عضویت در گروههای مختلف (تئاتر، هلالاحمر، بسیج و غیره) را دوست دارند. محبت به دوست، نیازهای عاطفی آنان را برآورده میسازد و زمینة ابراز وجود کردن را فراهم میکند، پس محبت به دوست و روابط صمیمانه بین آنان، کارکردهای مثبتی دارد. اما در کنار هر گل، خاری و در کنار هر قله، درّهای عمیق یافت میشود. لذا چه بسا همان محبت که میتوانست کلید حل بسیاری از مشکلات اساسی باشد کارکردهای منفی پیدا میکند و به عاملی در جهت ایجاد سرگشتگی در بین اعضای گروه تبدیل میشود.
برای جلوگیری از کارکردهای منفی، چند نکته را باید رعایت کرد:
١ـ دقت در گزینش دوست
دوستان انسان، بهترین محک برای شناخت شخصیت او هستند؛ تا آنجا که گفته میشود:
تو اول بگو با کیان دوستی
من آنگه بگویم که تو کیستی
بر اساس همین نکته است که در اسلام، دربارة انتخاب دوست، سفارش بسیار شده است. قرآن مجید میفرماید: روز قیامت روزی است که ظالم دست به دندان میگزد و میگوید: ای کاش همراه پیامبر بودم! وای بر من! ای کاش فلانی را دوست نمیگرفتم!
در روایات نیز آمده است: همة مردم را شایستة دوستی ندانید، دوستان خود را از میان مردم برگزینید؛ همچون پرنده که دانة خوب را از بد جدا میکند.
پروین نخست زیور یاران، صداقت است
باری نیازموده، کسی را مدار دوست
٢ـ اعتدال در دوستی
نکتة مهم دیگر، حد نگه داشتن در دوستی است. افراط و تفریط در دوستی سزاوار نیست. امام علی(ع) میفرماید: با دوست خود در دوستی از اندازه تجاوز مکن، مبادا که روزی دشمنت شود و با دشمنت در دشمنی اندازه نگه دار، شاید روزی دوست تو گردد.
٣ـ ابراز محبت
محبت قلبی به دوست، کافی نیست بلکه باید آن را اظهار و ابراز کرد. امام صادق(ع) میفرماید: وقتی کسی را دوستداری، به او خبر ده که این کار موجب ثبات بیشتر محبت بین شما خواهد بود.
٤ـ رعایت کردن آداب دوستی
دوستی و رفاقت آداب و احکامی دارد که با رعایت آنها، پیوند دوستی استحکام مییابد. امام صادق(ع) کمال صداقت و دوستی را اینگونه توصیف فرمودهاند:
١ـ ظاهر و باطن دوست یکسان باشد؛
٢ـ زینت دوست را زینت خود و ننگ او را ننگ خود بداند؛
٣ـ ثروت و قدرت، رفتارش را تغییر ندهد؛
٤ـ چیزی را از دوستش دریغ نکند؛
٥ ـ در سختیها دوستش را رها نکند.
نکتة شایان توجه، پرهیز از اختلاط عواطف و از جمله، اختلاط محبت با غریزة جنسی است. چه بسا افرادی در ابتدا بر اساس عواطف انسانی و عاری از جنبههای نفسانی، روابط دوستانهای با هم داشته باشند اما به تدریج با انگیزههای دیگر آمیخته شود. از این رو اسلام برای جلوگیری از اختلاط جنبههای عاطفی با تمایلات غریزی، حریمی برای روابط دختر و پسر قرار داده و بر رعایت اصل اساسی حیا تأکید کرده است.
یکی از احساسات محبتآمیزی که در دوران جوانی بروز میکند و تحت عنوان عشق خوانده میشود، دوستی دختر و پسر است. متأسفانه این دلبستگیهای برخاسته از غریزة جنسی، موجب ارتباطهای نامشروع میشود و نقطة پایانی آن، ارضای شهوت و فرونشستن آتش هوس است. این نوع عشق که به جفا نام عشق بر آن نهادهاند، حاصلی جز ننگ و رسوایی ندارد و به جدایی و نفرت میانجامد. امام صادق(ع) میفرماید: هر کس محبتش را در غیر جای خود قرار دهد، خود را در معرض جدایی قرار داده است.
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود
استاد مطهری میگوید: انسان آنگاه که تحت تأثیر شهوات و امور حیوانی خویش است خود را میپرستد و شخص مورد علاقه را برای خود میخواهد و در این اندیشه است که چگونه از وصال او بهرهمند شود. بدیهی است که چنین عشقی نمیتواند مکمّل و مربی روح انسان باشد و آن را تهذیب کند و در هندسة مبانی عشق از منظر دین، جایگاهی ندارد.
امام صادق(ع) در پاسخ مفضّل که دربارة عشق سؤال کرده بود، فرمود: وقتی قلبی از یاد خدا تهی شد، آنگاه خدای متعال، محبت غیر خودش را به او میدهد.
یکی از آثار محبت نامعقول و افراطی، سلب شدن قدرت تشخیص از انسان است. امام علی(ع) میفرماید: هر که عاشق چیزی شد، دیدهاش نابینا و دلش بیمار میشود و در نتیجه او با چشمی نادرست مینگرد و با گوشی ناشنوا میشنود. شهوات، عقلش را دریده و دنیایش را میرانده و جانش شیفتة دنیا شده است. پس او بندة دنیا و دنیاداران است و به هر طرف که دنیا برود، او نیز در پی آن است و از هیچ موعظهگری، موعظه نمیپذیرد.
پس رابطة عاشقانه، علیرغم زیباییهای رمانتیک آن، یک رابطة غیر هنجاری محسوب میشود که باید به رابطهای منطقی و بهنجار تبدیل شود.
در عصر ارتباطات، با گسترش وسایل ارتباط جمعی و ورود انسان به دنیای بزرگ اینترنت و آسان شدن برقراری ارتباط از طریق نامه، تلفن، پیامک، ایمیل و غیره، روابط میان دختران و پسران جوان، به صورت یک معضل اجتماعی درآمده است. در مواردی دیده شده که نداشتن دوست دختر یا دوست پسر، نوعی بیعرضگی تلقّی شده است و در این شرایط، دختران و پسرانی که از جنس مخالف، دوستی برای خود انتخاب نکردهاند، خود را حقیر و ناتوان میانگارند. هر چند بیشتر پسران به دوست دختران خود وعدة ازدواج میدهند، اما در اغلب موارد، این موضوع، در حد خیالبافی باقی میماند و جامة عمل نمیپوشد. نتیجة این رابطة نادرست، آسیبهایی است که متوجه دختر و پسر میشود و البته دامنه و شدت آنها دربارة دختران بیشتر است. آسیبهای روانی و اجتماعی، از نتایج اینگونه ارتباطات است. پسران و دختران جوان، مراقب دامهای خطرناک باشند که با نام عشق پاک بر سر راه آنان قرار میگیرد و فریب الفاظ ریاکارانه و توخالی را نخورند تا از آسیبها مصون بمانند.
ح) همنوع
عشق به مردم و دگر دوستی، سرآمد مکارم اخلاقی و سجایای انسانی است. محبت، در ساختن جامعة آرمانی به قدری مؤثّر است که رسولاکرم(ص) فرمودهاند: امت من تا هنگامی که یکدیگر را دوست بدارند، به یکدیگر هدیه دهند و امانتداری کنند، سعادتمند خواهند بود.
آن حضرت، بسیار به مردم محبت و مهربانی میکرد. خداوند دربارهاش فرمودند: پیامبری از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و بر هدایت شما اصرار دارد و به مؤمنان رئوف و مهربان است. همچنین خدای رحمان در بیان شدت شفقت و مهربانی آن بزرگوار بر تمام افراد بشر فرموده است: «فلعلّک باخع نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً؛ گویا میخواهی خود را به خاطر اعمال آنها از غم و غصه هلاک کنی، اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند». این بیان نشان میدهد که پیامبر رحمت، تا چه اندازه به مردمان، محبت و دلسوزی داشته است.
نمونههایی از سیرة نبوی
در ماجرای جنگ خیبر، سپاه اسلام پیروز شد و افرادی به اسارت درآمدند. یکی از آنها، صفیّه دختر حیّبن اخطب (دانشمند سرشناس یهود) بود. بلال، صفیه را همراه بانویی دیگر به مدینه آورد ولی آنها را از کنار جنازة بستگانشان عبور داد. آنها با دیدن آن منظرهها، بسیار ناراحت شدند و صورتشان را خراشیدند. وقتی وارد مدینه شدند به محضر پیامبر اسلام(ص) رسیدند. حضرت دربارة علت خراشیدگی صورتشان پرسیدند، صفیّه ماجرا را گفت. پیامبر(ص) دریافت که بلال در این مورد آیین اخلاق و مهر و محبت اسلامی را رعایت نکرده است. از این رو او را سرزنش کرد و فرمود: ای بلال! آیا مهر و محبت از وجود تو زدوده شده که آن دو بانو را در کنار کشته شدگانشان حرکت دادی، چرا بیرحمی کردی؟!
ط) تهیدستان
هر چند تهیدستان یکی از مصادیق همنوعان هستند ولی این گروه از جامعه به طور ویژه مورد توجه اولیای اسلام بودهاند. از این رو ما نیز جداگانه به آن میپردازیم.
محبت به تهیدستان، سنّت حسنة پیشوایان دینی بوده است. امام علی(ع)، پیوسته با نیازمندان و تهیدستان، نشست و برخاست داشت و به آنان مهر میورزید.
آن حضرت در لحظات آخر عمر خود، به فرزند بزرگوارش سفارش کرد و فرمود: تو را سفارش میکنم تهیدستان را دوست بدار و با آنان همنشین باش.
از امام صادق(ع) نیز پرسیدند: چرا این همه از سلمان فارسی به شکوه و عظمت یاد میکنی؟ حضرت فرمود: مگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی، او سه خصلت ویژه داشت: ١ـ تا پایان عمر خود خواستة امیرالمؤمنین را برخواستة خود مقدّم میداشت؛ ٢ـ به تهیدستان مهر میورزید و آنان را بر صاحبان ثروت و قدرت مقدّم میداشت؛ ٣ـ علم و عالم را دوست میداشت.
مسلمان حق ندارد نسبت به فقیران و ثروتمندان دوگانه عمل کند و به ثروتاندوزان احترام نماید و از فقیران فاصله بگیرد. چنین شخصی از نظر امام رضا(ع)، خداوند را در روز قیامت خشمگین ملاقات خواهد کرد.
خاستگاه مهرورزی به مردم
ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا باید مردم را دوست داشت؟ در پاسخ میتوان به دو نکته اشاره کرد:
١ـ مهربانی به خلق خدا، از لوازم محبت به خدا و نتایج آن است. از این رو هر قدر محبت به حق شدیدتر باشد، مهربانی و رحمت به خلق خدا بیشتر است.
٢ـ اخوّت و برادری دینی، ایجاب میکند که انسانها با یکدیگر ارتباطی دوستانه داشته باشند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: چه شده است شما را که به هم ابراز محبت نمیکنید و یکدیگر را دوستانه نصیحت نمیکنید، با آنکه در آیین الهی هر یک از شما برادر آن دیگری است.
بر این اساس، امیرالمؤمنین(ع) در آغاز منشور جاوید خود به مالک اشتر چنین مینگارد: ای مالک! دلت را در رحمت آوردن به مردمان و مهرورزیدن و ملاطفت به آنها، واقف و آگاه دار، زیرا مردم دو دستهاند: یا برادران دینی تواند و یا همنوعان انسانی تو.
٣ـ محبت از ارکان ایمان است. پیامبر اسلام(ص) فرمودند: سوگند به آنکه جانم به دست اوست، وارد بهشت نمیشوید مگر اینکه ایمان بیاورید و ایمان نمیآورید مگر اینکه همدیگر را دوست بدارید.
٤ـ محبت، نیاز روحی انسان است. در همة انسانها، مرتبهای از عاطفه و محبت به صورت فطری و اولیه وجود دارد که البته در سایة تربیت صحیح، از مرتبة ساده خارج شده و به مراتب بالاتری قدم میگذارد. روح انسانی به سبب برخورداری از مواهب الهی، از خشونت، بیزار است. از این رو لطافت روحی و صفات فطری، در دوران کودکی نمایان است.
دوستی با کافران
آیا اسلام دوستی با کافران را مجاز میداند؟
در پاسخ باید گفت: هرچند اسلام، آیین محبت و بشر دوستی است، اما از پیمانِ دوستی با غیر مسلمانان جلوگیری کرده است. قرآن مجید میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمن من و دشمن خود را به دوستی نگیرید و با ایشان طرح دوستی نیفکنید. و در آیهای دیگر میفرماید: «محمد رسولالله و الذین معه اشداء علی الکفّار رحماء بینهم؛ محمد، پیامبر خداست و کسانی که با اویند به کافران سخت و بر یکدیگر مهربانند.»
البته این آیات، به معنای قطع ارتباط مسلمانان با گروههای غیر مسلمان و عدم نیکی و محبت به آنها نیست، زیرا کافران، به حکم انسان بودن، شایستة نیکی و دوستیاند. در واقع، آیات یاد شده، به منزلة هشداری است به مسلمانان تا احتیاط را از دست ندهند و به کافران زیاد نزدیک نشوند، به طوری که استقلال نداشته باشند و تحت سیطرة آنها قرار گیرند. از این رو قرآن مجید میفرماید: خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با کسانی که با شما سر جنگ و ستیز ندارند و شما را از سرزمینتان نراندهاند، منع نکرده است، چون خدا دادگستران را دوست میدارد.
پس اسلام به پیروان خود میآموزد همة انسانها تا زمانی که بر ضد آیین اسلام به پا نخاستهاند، شایستة نیکی و دوستیاند. پیامبراسلام(ص) نیز در زندگی خود، به این اصل پایبند بودند.
در تاریخ اسلام میخوانیم: جوانی غیر مسلمان، ساعتهای زیادی را در کنار پیامبر اسلام(ص) میگذراند و احترامی برای آن حضرت قائل نبود. چند روز بود که خدمت آن حضرت نیامده بود. پیامبراکرم(ص) حال او را جویا شد. گفتند: مریض شده و شاید آخرین لحظههای عمر را میگذراند. حضرت از جای برخاست و کنار بالین او حاضر شد و او را صدا زد. جوان از شوق دیدار حضرت، خندهای کرد. حضرت از چهرة شادمان جوان دریافت که وی در این لحظههای حساس، آمادة پذیرش اسلام است. از این رو فرمود: ای جوان! اسلام را بپذیر. جوان به پدر خویش نگاه کرد و چیزی نگفت. بار دیگر حضرت او را به اسلام دعوت کرد. باز جوان چیزی نگفت. شاید از پدرش شرم داشت که در آخرین لحظههای زندگی از آیین وی بیرون رود. سومین بار پیامبر(ص) آن جمله را تکرار کرد. اینبار پدرش گفت: فرزندم! اگر بخواهی آیین اسلام را بپذیری آزادی. در این لحظه، جوان کلمة «لا اله الا الله محمد رسول الله» را با صدای ضعیف بر زبان جاری ساخت و چشم از جهان فرو بست. حضرت دستور داد جوان تازه مسلمان را غسل و کفن کنند و پس از آن، خود بر او نماز گزارد و از خانه بیرون آمد و خدای را سپاس گفت که توانست انسانی را از گمراهی برهاند.
آثار مهرورزی
مهر و محبت، آثار فراوان دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی دارد که مهمترین آنها عبارتند از:
١ـ تحکیم پیوند انسانی
محبت، آدمیان را به هم پیوند میدهد و زمینة وحدت ملی را فراهم میسازد. امام علی(ع) میفرماید: «المودة قرابة مستفادة؛ محبت و دوستی کردن، پیوند و نزدیکی را ایجاد میکند.»
٢ـ خوشآیند شدن زندگی
جامعة انسانی و زندگی بشر، هر چقدر هم قانونمند باشد، اگر مهر و محبت درمیان آنها حاکم نباشد، جامعهای خشک و بیروح خواهد بود و زندگی در چنین فضایی جانکاه و طاقت فرسا خواهد شد، زیرا بخش مهمی از فطریات بشر، عواطف است. از این رو قرآن مجید در کنار عدالت و قانونگرایی، احسان به مردم را قرار داده است.
٣ـ دفع بلاهای آسمانی
از روایات استفاده میشود که با وجود افراد مؤمن و با محبت در جامعه، خداوند بلاهای آسمانی را از دیگران دفع میکند.
٤ـ محبت خدا
امام صادق(ع) میفرماید: هر کس به برادران دینی خود محبت کند، خدا او را دوست میدارد و هر که را خدا دوست داشته باشد، پاداش او را کامل و تمام خواهد داد.
٥ ـ موفقیت
یکی از علل موفقیت و کامیابی رسولاکرم(ص) در ادارة امور، نرمخویی و محبت آن حضرت بود. قرآن مجید خطاب به آن حضرت میفرماید: به موجب لطف و رحمت الهی، بر مردم نرم دل شدی که اگر تندخویِ سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میشدند.
مولوی میگوید:
او به تیغ حلم چندین حلق را
وا خرید از تیغ و چندین خلق را
تیغ حلم از تیغ آهـن تیــزتر
بل ز صد لشکر ظفر انگیزتـــر
رحمت و محبت در ادارة امور چنان کارساز است که هیچ تندی و خشونتی نمیتواند با آن برابری کند.
از محبت تلخها شیرین شود
از محبت مسها زرّین شود
از محبت دُردها صـافی شود
از محبت دردها شافی شود
از محبت مرده زنده میکنند
از محبت شاه بنده میکنند
شیوههای مهرورزی
شاید بعضی از افراد در ابراز علاقه و دوستی، ناتوان باشند و به علاقه و محبت قلبی بسنده کنند، در حالی که آنچه بیشتر به جنبة معاشرتی مربوط میشود، ابراز محبت به دیگران است. ابراز محبت به شیوههای مختلف صورت میگیرد:
١ـ به زبان آوردن علاقه: یکی از دستورالعملهای اخلاقی اسلام در باب معاشرت که به عنوان فصلی مستقل مطرح شده، اعلان علاقه است. امام صادق(ع) میفرماید: اگر به کسی علاقه داشتی، او را آگاه کن.
خداوند متعال بارها در قرآنکریم، محبت خویش را ابراز کرده و در آیات فراوان با جملة «ان الله یحب ...» دوستی خود را به پاکان، توبه کنندگان، نیکوکاران، پرهیزگاران، صبر پیشگان و عدالت پیشهگان اعلام نموده است.
٢ـ هدیه دادن: ابراز دوستی و محبت، تنها به گفتن نیست. گاهی هدیه دادن، نشانة عشق و محبت است، علاوه بر اینکه محبت را نیز بیشتر میکند. پیامبر اسلام(ص) میفرماید: هدیه، محبت به یادگار میگذارد.
٣ـ احترام کردن: در روابط زن و شوهر، بهترین روش اظهار محبت و مهرورزی، احترام متقابل و حفظ حرمت و کرامت زوجین است.
٤ـ نوازش کردن: کودکی که در اوان تولد، از کلمات چیزی نمیفهمد، بهترین شیوة محبت به او، نوازش کردن، در بغل گرفتن و لبخند زدن به صورت معصومانة اوست. کودک باید با تمام وجود امنیت عاطفی را از جانب پدر و مادر احساس کند.
٥ ـ نیکی کردن: فرزند با نیکی به پدر و مادر، محبت خود را به آنان ابراز میدارد. قرآن مجید مطلقاً انسان را به رعایت حال پدر و مادر و احسان به آنها، فرا خوانده است.
•پینوشتها:
١. خواجه نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، ص٢٤٣.
٢. احیاء علوم الدین، ج٤، ص٢٧٥.
٣. محمد محمدی ریشهری، دوستی در قرآن و حدیث، حدیث ٢٣.
٤. مصباح الشریعه، باب اول.
٥ . اسفار، ج٧، ص١٥٢.
٦ . غزالی، احیاء علوم الدین، ج٤، ص٢٧٥.
٧. علامه طباطبائی، المیزان، ج١، ص٤١١.
٨ . محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج١، ص٣٧٧ ـ ٣٦٠.
٩. من لا یحضره الفقیه، ج٤، ص٤١٩.
١٠. ر.ک: المحجة البیضا، ج٨ ، ص٢٧ ـ ١٦.
١١. نور (٢٤) آیة ٢.
١٢. زخرف (٤٣) آیة ٦٧ .
١٣. محمد محمدی ریشهری، المحبه فی الکتاب و السنه، ص٣٧٠.
١٤. کافی، ج٢، ص١٢٥.
١٥. همان، ص١٢٦.
١٦. بقره (٢)آیة ٢٨٢.
١٧. همان، آیة ٢٠.
١٨. همان، آیة ١٦٥.
١٩. آل عمران (٣) آیة ٣١.
٢٠. امالی صدوق، ص٣٩٦.
٢١. همان، ص٤٣٨.
٢٢. جمعه (٦٢ ) آیة ٦ .
٢٣. توبه (٩) آیة ٢٤.
٢٤. مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشر، مناجات محبّین.
٢٥. مصطفی دلشادتهرانی، سیرة نبوی، ج٣، ص١٠٤.
٢٦. جاذبه و دافعة علی(ع)، ص٩٠-٨٩ .
٢٧. مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات٢٦ – ٢٢.
٢٨. سیرة ابن هشام، ج٣، ص٥١ .
٢٩. سفینة البحار، ج٢، ص١٧٠.
٣٠. شوری(٤٢) آیة ٢٣.
٣١. الکافی، ج١، ص٤١٣.
٣٢. سفینة البحار، ج١، ص٦٦٢ .
٣٣. همان، ص٢٠١.
٣٤. همان.
٣٥. اسراء (١٧) آیة ٢٤.
٣٦. میزان الحکمه، ج١٠، ص٧٣.
٣٧. همان.
٣٨. دبس، مراحل تربیت، ترجمه علی محمد کاردان، ص٤٧.
٣٩. وسائلالشیعه، ج١٥، ص٢٠٣.
٤٠. بحارالأنوار، ج١٠١، ص٩٧.
٤١. فروع کافی، ج٦، ص٤٨.
٤٢. مناقب ابن شهر آشوب، ج٣، ص٧١.
٤٣. بحارالأنوار، ج٢٣، ص١١٤.
٤٤. وسائل الشیعه، ج١٥، ص٢٠٣.
٤٥. مکارم الاخلاق، ج١، ص٢٥٢.
٤٦. تاریخ یعقوبی، ج٢، ص٣٢٠.
٤٧. روم (٣٠) آیة ٢١.
٤٨. وسائل الشیعه، ج١٤، ص١٠.
٤٩. بحارالأنوار، ج١٠٣، ص٢٣٥.
٥٠ . مستدرک الوسائل، ج٢، ص٥٣٢ .
٥١ . محمدرضا شرفی، مراحل رشد و تحول انسان، ص١٦٣.
٥٢ . فرقان (٢٥) آیة ٢٩-٢٧.
٥٣ . میزان الحکمه، ج٥ ، حدیث ١٠٢٢١.
٥٤ . نهجالبلاغه، قصار ٢٦٨.
٥٥ . وسائل الشیعه، ج٨ ، ص٤٣٥.
٥٦ . الکافی، ج٢، ص٦٣٩.
٥٧ . بحارالأنوار، ج٧٤، ص١٨٣.
٥٨ . مرتضی مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، ص٩٤-٨٣ ، با تلخیص.
٥٩ . علل الشرایع، ج١، ص١٤٠.
٦٠ . نهجالبلاغة صبحی صالح، خطبة ١٠٩.
٦١ . ر.ک: علیاصغر احمدی، روابط دختر و پسر در ایران.
٦٢ . بحارالأنوار، ج٧٤، ص٤٠٠.
٦٣ . توبه (٩) آیة ١٢٨.
٦٤ . کهف (١٨) آیة ٦ .
٦٥ . سیرة ابن هشام، ج٣، ص٣٥٠.
٦٦ . بحارالأنوار، ج٧٢، ص٤١.
٦٧ . همان، ج٢٢، ص٣٢٧.
٦٨ . همان، ج٧٢، ص٣٨.
٦٩ . مجموعة ورّام، ج١، ص١٣٤.
٧٠. نهجالبلاغه، نامة ٥٣ .
٧١. محمدعلی سادات، اخلاق اسلامی، ص١١١.
٧٢. ممتحنه (٦٠) آیة ١.
٧٣. فتح (٤٨) آیة ٢٩.
٧٤. ممتحنه (٦٠) آیة ٨ .
٧٥. همان.
٧٦. جامع الاحادیث، ج١، ص٢٤١.
٧٧. نهجالبلاغه، قصار٢١١.
٧٨. نحل (١٦) آیة ٩٠.
٧٩. بحارالأنوار،ج٧٤، ص٣٩٠.
٨٠ . ثواب الاعمال، ص٢٢٠.
٨١ . آل عمران(٣) آیة ١٥٩.
٨٢ . مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات ٣٩٨٩-٣٩٨٨.
٨٣ . همان، دفتر دوم، ابیات ١٥٣١-١٥٢٩.
٨٤ . بحارالأنوار، ج٧١، ص١٨١.
٨٥ . فروع کافی، ج٥ ، ص١٤٤.
٨٦ . عنکبوت(٢٩) آیة ٨ ؛ لقمان (٣١) آیة ١٤.
اگر مهرورزی درست هدایت شود، نقش تعیین کنندهای در سرنوشت انسان دارد، زیرا تأمین کنندة امنیت روحی و روانی او در هنگام مواجهه با مشکلات فردی و اجتماعی است.
محبت و دوستی ریشهدار، آن است که پایة آن محکم و چیزی به جز امور مادی و زودگذر باشد، و آن ایمان است. اگر دوستی بر پایههایی لرزان بنا شود، دوام ندارد و بسیار زود گسسته میشود.
در اهمیت و منزلت دوستی برای خدا همین بس که امام سجاد(ع) میفرماید: آنگاه که خدای عزّوجلّ همة آدمیان را از اولین تا آخرین نفر جمع میکند، آواز دهندهای برخیزد و با صدایی که همگان بشنوند بانگ برآورد: کجایند آنان که برای خدا دوستی میورزند؟ پس گروهی از مردم برخیزند و به آنان گفته میشود: بدون حسابرسی وارد بهشت شوید.
دوستدار حقیقی، مشتاق مشاهدة محبوب خویش است. از آنجا که ملاقات پروردگار با عبور از گذرگاه مرگ میسّر است، عاشق خدا، عاشق مرگ نیز خواهد بود.
یکی دیگر از راههای اظهار محبت به کودکان، شرکت بزرگسالان در بازی آنهاست. رسول اکرم(ص) فرمودند: آن کس که نزد او کودکی است، باید در پرورش او کودکانه رفتار کند.
یکی از مهمترین عوامل استحکام نظام خانواده و روابط زن و شوهر، محبت بین آن دو است. اسلام به نقش محبت در گرمی کانون خانواده توجه داشته و آن را از آیات الهی شمرده است.
پسران و دختران جوان، مراقب دامهای خطرناک باشند که با نام عشق پاک بر سر راه آنان قرار میگیرد و فریب الفاظ ریاکارانه و توخالی را نخورند تا از آسیبها مصون بمانند.
اخوّت و برادری دینی، ایجاب میکند که انسانها با یکدیگر ارتباطی دوستانه داشته باشند. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: چه شده است شما را که به هم ابراز محبت نمیکنید و یکدیگر را دوستانه نصیحت نمیکنید، با آنکه در آیین الهی هر یک از شما برادر آن دیگری است.
جامعة انسانی و زندگی بشر، هر چقدر هم قانونمند باشد، اگر مهر و محبت درمیان آنها حاکم نباشد، جامعهای خشک و بیروح خواهد بود و زندگی در چنین فضایی جانکاه و طاقت فرسا خواهد شد، زیرا بخش مهمی از فطریات بشر، عواطف است.
پرسشهای متن درسی مقطع دبیرستان
• لطفاً با توجه به متن درسی مقطع دبیرستان، گزینههای صحیح را انتخاب کرده و در پاسخنامة مربوط (صفحة ) علامت بزنید.
١ـ محبت انسان به معلم خود چه نوع محبتی است؟
الف) محبت خیالی.
ب) محبت عقلی.
ج) محبت طبیعی.
د) گزینههای ب و ج.
٢ـ نخستین محبوب هر فرد، چه کسی است؟
الف) خدا.
ب) انسان.
ج) والدین.
د) همسر.
٣ـ کدام یک از اسباب محبت در خدا نیست؟
الف) تناسب ظاهری.
ب) لذت.
ج) الفت.
د) گزینههای الف و ج.
٤ـ چه کسانی بدون حسابرسی وارد بهشت میشوند؟
الف) مجاهدان.
ب) شهیدان.
ج) دوستداران برای خدا.
د) هر سه گزینه.
٥ ـ حدیث «هل الدین الا الحبّ» از کیست؟
الف) امام صادق(ع).
ب) امام باقر(ع).
ج) امام علی(ع).
د) پیامبر(ص).
٦ ـ عمل برتر در نزد خدا چیست؟
الف) نماز.
ب) دوستداشتن بچهها.
ج) احسان به والدین.
د) جهاد.
٧ـ ریشة محبت چیست؟
الف) معرفت.
ب) صداقت.
ج) ریاضت.
د) لذت.
٨ ـ قرآن برای یهودیان علامت دوستی خدا را چه میداند؟
الف) یاد خدا.
ب) پیروی از خدا.
ج) دوست داشتن مرگ.
د) گزینههای ب و ج.
٩ـ زنی که در اُحُد همة عزیزانش را از دست داد که بود؟
الف) نسیبه.
ب) صفیه.
ج) سمیه.
د) اسماء.
١٠ـ چه چیزی قدرت تشخیص را از انسان میگیرد؟
الف) گناه.
ب) محبت افراطی.
ج) دنیاطلبی.
د) هر سه گزینه.
١١ـ بیثباتی عاطفی، ویژگی کدام دوره از زندگی انسان است؟
الف) دورة کودکی.
ب) دورة نوجوانی.
ج) دورة جوانی.
د) هر سه گزینه.
١٢ـ کدام جمله صحیح است؟
الف) محبت بدون شعور، محبت نیست.
ب) مهرورزی، هنر است.
ج) محبت، ارزشی مطلق است.
د) هر سه گزینه.
١٣ـ کدام نگاه عبادت است؟
الف) نگاه به والدین.
ب) نگاه به کتاب.
ج) نگاه به آب.
د) نگاه به مسجد.
١٤ـ روش اعمال محبت در دورة خردسالی کدام است؟
الف) نوازش کردن.
ب) بوسیدن.
ج) سلام کردن.
د) گزینههای الف و ب.
١٥ـ چرا پیامبر(ص) نمازش را کوتاه کرد؟
الف) به دلیل شرکت در جنگ.
ب) خوف از دشمن.
ج) گریة کودک.
د) رسیدگی به امور زندگی.