معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - نگرشی بر احکام - شريعتى سبزوارى محمدباقر

نگرشی بر احکام
شريعتى سبزوارى محمدباقر

تقيّه مانند مفهوم صبر، توكل، انتظار فرج و تقوا، يكي از شعارهاي سازنده و پر تحركي است كه به سرنوشت فلاكت‌باري گرفتار شده است؛ چنان‌که بعضی‌ها در گذشته صبر را به معناي تن به ذلت دادن، توكل را به رها كردن تلاش و به ذكر «توكلت علي الله» بسنده نمودن، انتظار فرج را در اشك و دعا و توسل منحصر ساختن، و تقوا را به ترك كلام و ریگ در دهان گذاشتن و پرهيز از هرگونه معاشرت با ديگران تعبیر کردند؛ یعنی تقوای گل‌خانه‌ای نه تقوای مکانتی. به تعبير شهيد مطهري، عده‌ای نیز تقیّه را به معناي ترس و نداشتن شهامت و انزواي سياسي معنا ‌كردند و حال آن‌كه هر يك از مفاهيم بالا معاني بلند و بالنده‌ای دارند. صبر به معناي پايداري و استقامت در ميدان جنگ و خودداري از محرّمات و جزع و فزع نكردن در برابر مصایب و بلاهاست؛ انتظار فرج، طرح و برنامة عملي در راستاي زمينه سازي براي فرج قرآن و اسلام مي‌باشد؛ زهد يعني بي‌رغبتي و عدم وابستگي به زرق و برق دنيا. قرآن خطاب به مؤمنان می‌فرماید: «لكيلا تأسوا علي مافاتكم ولا تفرحوا بما اتيكم؛ بر آن‌چه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به آن‌چه به شما داده است شادمانی نکنید.» تقيّه نیز يك نوع گفتار و رفتار سياسي براي صيانت ذات و حفظ اهداف و رسيدن به آرمان‌هاي بلند اجتماعي و ديني است، و اصولاً تقيّه، نوعی تاكتيك عقلاني است كه تمام خردمندان عالم آن را در موارد خاصي پذيرفته‌اند. برخي گمان كرده‌اند تقيّه از مختصات مكتب تشيّع است و ساير مذاهب اسلامي آن را مطلقاً حرام مي‌دانند، در صورتي كه تقيّه در تمام مذاهب اسلامي و مفسّران اهل‌سنّت، در برابر كفار و استكبار از ترس جان و مال شخصی، يك امر قطعي و كتمان ناپذير است. در مقالة گذشته پس از تعریف لغوی و اصطلاحی تقیّه، نظر جمعي از عالمان شيعي و سنّي را بيان کردیم، براي روشن شدن و تثبيت بيشتر، برخي از تعريف‌هاي ديگر را مي‌آوريم. ١) مصطفي مراغي، از مفسّران اهل‌سنّت مي‌نويسد: «التقيّة بان يقول الانسان او يفعل ما بخالف الحق لاجل التّوقّي من ضرر الاعداء الّذي يعود الي النّفس او العرض او المال؛ تقیّه آن است كه انسان گفتاري را برخلاف حق بازگو سازد و يا عملي برخلاف حقيقت انجام دهد تا بدين وسيله از آسيب‌هاي دشمن نسبت به جان و مال و حيثيت و آبرو محفوظ بماند.» ٢) دكتر وهب بن زحيلي، از علماي نام‌دار اهل‌سنّت در دمشق در تعریف تقیّه می‌گوید: «هي المحافظة علي النفس او العرض او المال من شر الاعداء». ٣) آلوسي، از مفسّران برادران اهل‌سنّت نیز می‌گوید: «التقيّة محافظة النفس او العرض او المال من شر الاعداء». شيخ مفيد، از علماي مشهور شيعه نيز به صورت مبسوط‌ توضيح مي‌دهد: «التقية كتمان الحق و ستر الاعتقاد فيه و مكاتمة المخالفين و ترك مظاهرتهم بما یعقب ضرراً في الدّين أو الدّنيا؛ تقيّه، پنهان نگه‌داشتن هر امر حق و مستور كردن عقايد صحيح و علني نساختن اموري است كه اگر ترك كند ضرر و زياني به دين و دنياي طرف وارد مي‌شود.» شيخ مفيد، تقيّه را مقداری وسيع‌تر بیان كرده است و می‌گوید: هدف از آن تنها براي حفاظت از آسيب‌هاي شخصي نيست بلكه زيان‌هاي اجتماعي در اولويت قرار دارند؛ همان‌گونه كه حفظ از خطرات ديني و مذهبي نيز سزاوارترين است. بدون شك عالمان اسلامي تعريف تقيّه را از كتاب و سنّت نبوي و عقل و اجماع استنباط كرده‌اند، به همين دليل اصل تقيّه، يك اصل بين‌المللي است كه تمام سياست‌مداران و عقلاي جهان به عنوان تاكتيك از آن استفاده كرده و مي‌كنند. روزنامة اطلاعات در دي‌ماه سال١٣٤١ می‌نویسد: «سازش خروشچف در كوبا نظير سازشي بود كه لنين در سال ١٩١٨ براي حفظ اصول و نيل به هدف اصلي» انجام داد. این، همان تقیّة سیاسی و اجتماعی است که رهبران ملت‌ها برای مصالح آن‌ها انجام می‌دهند. تقیّه از نظر کتاب و سنّت در شمارة قبل، مشروعيت تقيّه را از طریق آيات و روايات به اجمال اثبات کردیم، اكنون مشروعيت آن را از طريق كتاب و سنّت و عقل و اجماع به گونة مبسوط همراه با قول مفسّران مي‌آوريم. اولين آيه‌اي كه بر جواز تقيّه و ضرورت آن دلالت دارد، آية ٢٨ سورة آل عمران است، اما پيش از طرح آن، آية ذيل را بررسی می‌کنیم: «يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوي و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالموده». در اين آيه كه شأن نزول آن مربوط به حاطب بن ابي بلتعه است، قرآن، مسلمانان را از هرگونه ارتباط محبت‌آميز و رابطة استراتژيك با كافران بر حذر مي‌دارد و یادآور می‌شود كه همان دشمنان خدا بودند كه پيامبر را اخراج كردند و عليه شما توطئه چيدند. بنابراين چنین روابطی روا نیست. تقيّه در مورد محافظه كاري و دوستي با دشمنان قسم خوردة مسلمانان جایز نمي‌باشد. هم‌چنين امتياز دهي سياسي و اقتصادي نيز به آن‌ها از قسم تقيّة حرام است، چرا كه در مكتب اسلام، شعارِ «هدف وسيله را توجيه مي‌كند» مقبوليت و مشروعيت ندارد و هرگز خدا اجازه نمي‌دهد براي دفع شرارت دشمنان، ما دست محبت به آنان بدهيم بلكه اين عمل را به كلي محكوم مي‌نمايد. لذا در آية ذيل مي‌فرمايد: «و من يفعل ذلك فليس من الله في شيء؛ هر كس دشمنان خدا را دوست خود بگیرد هيچ‌گونه رابطه‌اي با خدا نخواهد داشت»، و سپس تقيّة خوفي را از آن استثنا مي‌كند: «الا ان تتقوا منهم تقاة و يحذركم الله نفسه و الي الله المصير؛ مگر اين‌كه از آن‌ها بترسيد كه جنگي بر ضد شما آغاز کنند، يا توطئة خطرناکی را تدارك ببینند و يا از نظر سياسي و اقتصاي شما را در مضيقة شديدي قرار دهند.» در حقيقت، تقيّه يك نوع محافظه كاريِ لازم و ضروری است كه امروزه در دنیای سیاست به «برقراری رابطة سیاسی و اقتصادی با حفظ احترام متقابل» معروف مي‌باشد؛ مثلاً اگر ما با روس‌ها و كشورهاي منطقه يا اروپا رابطه نداشته باشيم آمريكا همة آن‌ها را بر ضد ما تحريك خواهد كرد و ايران را منزوي خواهد ساخت و در نتيجه ملت ايران در يك مضيقة سياسي و اقتصاي قرار خواهد گرفت. تقیه از نظر عالمان اهل‌سنّت مالك بن انس، پيشواي مذهب شافعي از ابن مسعود نقل مي‌كند:‌ «هيچ سخني نبوده كه دو ضربه از تازيانة حاكم را از من دفع كند جز اين‌كه من آن را به زبان آورم.» عكرمه، غلام ابن عباس و مجاهد بن جبر مكي گفته‌اند:‌ مادام كه خون مسلماني ريخته و مال او حلال شمرده نشود تقیّه رواست». از ضحَاك بن مزاحم و ابن عباس نقل شده كه گفته‌اند: «تقيّة زبانی نسبت به كسي است كه وادار شود دربارة امري سخن بگويد كه معصيت خداوند است، ولي آن را از بيم جان به زبان آورد در حالي كه دلش بر ايمان استوار باشد، در اين صورت گناهي بر آن نيست، چون تقيّه تنها به زبان است.» فقيه سرخسي حنفي مي‌گويد: تقيّه تا روز قيامت جایز است. تقيّه آن است كه با آن‌چه اظهار مي‌دارد نفس خويش را از عقوبت حفظ كند، اگر چه خلاف آن را در دل داشته باشد. برخي از مسلمان‌ها از تقيّه امتناع می‌کنند و مي‌گويند: اين نفاق و دورويي است، ليكن صحيح آن است كه تقيّه جایز است، چرا كه خداوند فرموده است:‌ «الّا ان تتّقوا منهم تقاة». آن كسي كه مجبور شده از باب تقيّه كلمة شرك را بر زبان آورد چنان‌چه دلش بر ايمان استوار باشد، منعي بر او نيست. زمخشري معتزلي در این آیه مي‌گويد: اگر از امري بيمناك شويد واجب است از باب تقيّه، خود را از آن حفظ كنيد؛ چنان‌که اگر عده‌ای از دشمنان بترسند به آن‌ها اجازه داده شده كه با ايشان دوستي كنند و مراد از اين دوستي، خوش‌خويي و معاشرت ظاهري است، در حالي كه كينه و دشمني آن‌ها را در دل دارد. امام رازي شافعي در تفسير اين آيه مي‌گويد: بدان‌ که براي تقيّه احكام بسياري است و ما برخي از آن‌ها را ذكر مي‌كنيم. سپس مي‌فرمايد: تقيّه براي حفظ نفس جایز است، آيا براي حفظ مال هم جایز است يا خير؟ محتمل است در آن به جواز حكم شود، زيرا پيامبر(ص) فرموده است: «حرمة مال المسلم كحرمة دمه». وانگهي، نياز انسان به مال، شديد است تا آن‌جا كه اگر در خريد آب مغبون شود وجوب وضو از انسان ساقط مي‌شود و مي‌تواند به تيمّم اكتفا كند تا به مقدار مورد غبن دچار نقصان مال نشود؛ در اين صورت چگونه ممكن است تقيّه براي حفظ مال جایز نباشد. ابوحيان اندلسي مالكي، آية «الّا ان تتّقوا منهم تقاة» را چنين معنا كرده است: كافران را براي هيچ هدفی به دوستي نگیرید جز به منظور تقيّه، كه در اين صورت اظهار دوستي به زبان و عمل، جایز است، بدون اين‌كه اين دوستي به دل و ضمير او راه پيدا كند. در ادامه از امام صادق(ع) نقل مي‌كند كه فرمود: تقيّه، واجب است. من گاهي در مسجد مي‌شنوم كه مردي به من ناسزا مي‌گويد و من در پشت ستون پنهان مي‌شوم تا مرا نبيند و نيز فرموده است: ريا با مؤمن، شرك، و با منافق، عبادت است. جواز اين نوع تقيّه در حقيقت به دلیل اكراه و اجبار و اضطرار است؛ چنان‌که خوردن گوشت حرام و مردار در مواقع اضطرار، تجويز شده است. قرآن مجيد صريحاً مي‌فرمايد: «الا ما اضطررتم اليه؛ پس به هنگام اضطرار و عسر و حرج، بعضي از محرّمات حلال مي‌گردد، چرا كه خداوند متعال نمی‌خواهد سختی و تنگنا در دین پدید آورد: «و ما جعل عليكم في الدين من حرج»، «و يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر». پس اگر جان و مال و حيثيت انسان در خطر قرار بگيرد براي خروج از اين بن‌بست مي‌تواند از تقيّه استفاده كرده و به زبان، اظهار وفاداري و محبت كند اما قلبش پر از خشم و كينه باشد، چون در همين آيه بلافاصله هشدار داده: «ويحذركم الله نفسه؛ خدا شما را از عقاب و عذاب خويش مي‌ترساند.» يعني مبادا ظاهر سازي و سياسي كاري و معاشرت‌ها، به محبت قلبي منتهي گردد. هر چند ممکن است کسی محبت قلبي را نداند ليكن بر خداي متعال روشن است: «قل ان تخفوا ما في صدوركم او تبدوه يعلمه الله؛ آن‌چه در دل مخفي كنيد یا آشکار نمایید، خدا از آن آگاه است.» فخر رازي در تفسير آيه مي‌نويسد: چون خداوند، مؤمنان را از اين‌كه در ظاهر و باطن با كافران دوستي كنند نهي كرده، تنها تقيّة ظاهري و سياسي كاري را از اين حكم استثنا كرده است. نظر ابوحیان اندلسی ابوحيان اندلسي پس از نقل اقوال مي‌نويسد: تقيّه را از چند جهت بايد بررسي كرد: اول این‌که از چه كسي بايد تقيّه كرد؟ دوم این‌که ملاك و مجوّز آن چيست و سوم این‌که چگونه بايد تقيّه كرد؟ اما اين‌كه از چه كسي بايد تقيه كرد؟ عالمان اهل‌سنّت گمان دارند كه شيعه، كاربرد تقيّه را فقط در مقابل اهل‌سنّت مي‌داند و حال آن‌كه تقيّه به معناي خوف از جان و مال در برابر كفار و دشمنان اسلام است. وانگهي، آیا اشکال دارد شیعیان از ترس جانشان عقاید خود را از سنّي‌های متعصب و يا برخي از وهّابيون و طالبان مخفی کنند که معتقدند كشتن شيعه باعث تقرّب به خدا و پيغمبر است، و یا وضو و نماز را طبق دستور يكي از مذاهب اربعه انجام دهند تا از خطر جاني و مالي محفوظ بمانند. بي گمان این يك حركت معقول است و از دایرة تعاريف تقيّه خارج نيست. اين نوع تقيّه اختصاص به كفار ندارد بلكه در برابر هر قدرت‌مند و ستم‌گر، چه كافر باشد و چه مسلمان، به هنگام خطر بايد تقيّه كرد. همین‌گونه است اگر یک شیعة متعصب و جاهل به انتقامِ کشتار برادرانش بخواهد یک مسلمان سنّی را بکشد، بر آن برادر سنّی هم واجب است از این شخص تقیّه کند. نکتة دیگر این‌که تقيّه بر دو قسم است: تقيّة مداراتي و خوفي. همة مذاهب اسلامي تقيّة مداراتي را قبول دارند. مالك بن انس با این‌كه بسم‌الله را جزء سوره نمي‌داند و گفتن آن را مكروه مي‌شمارد ولي در مكه و مدينه به دلیل ایجاد اتحاد و وحدت، گفتن بسم‌الله را مطلوب و مستحب مي‌شمارد. برخي از عالمان اهل‌سنّت نیز تقيّه را يك واجب شرعي دانسته و ترك آن را حرام تلقّي كرده‌اند. ابوحیان اندلسی از مسروق نقل مي‌كند كه او گفته: هرگاه كسي که بايد تقيّه كند به اين وظيفه عمل نكند، وارد دوزخ مي‌شود. نقل یک خاطرة جالب پایان بخش این مقال را به خاطرة‌ جالبی از گفت‌وگوی آقای دکتر بی‌آزار شیرازی، رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی در تهران و آقای دکتر قرضاوی، رئیس اتحادیة جمعیت‌ علمای مسلمین و مفتی اعظم قطر، اختصاص می‌دهیم. آقای دکتر بی‌آزار شیرازی می‌گفت: چند سال پیش، علامه قرضاوی به دعوت مجمع تقریب مذاهب به ایران دعوت شده بود. این جانب با جمعی به دیدارش رفتیم و او را به منزل دعوت کردم، پذیرفت. نماز ظهر و عصر را به ایشان اقتدا کردم لیکن دید این جانب یک دستمال کاغذی روی فرش گذاشته‌ام و بر آن سجده می‌کنم. پرسید: شما چرا روی فرش سجده نمی‌کنید؟ گفتم: ما حدیثی از امام صادق(ع) داریم که هشام بن حکم، متکلّم معروف اسلامی از حضرت می‌پرسد: یابن رسول‌الله! بر چه چیزهایی سجده کردن جایز یا حرام است؟ امام فرمود: «السّجود لایجوز الا علی الارض او علی ما أنبتت الارض؛ سجده جز بر زمین و آن‌چه از زمین می‌روید، جایز نمی‌باشد»، مگر این‌که از جنس مأکولات و ملبوسات باشد.» هشام از علت حرمت سجده بر مأکولات و ملبوساتی که از زمین می‌روید سؤال می‌کند. امام می‌فرماید: «لأنّ السّجود خضوع لله عزوجلّ فلا ینبغی ان یکون علی ما یؤکل و یلبس لانّ ابناء الدّنیا عبید ما یأکلون و یلبسون؛ به دلیل این است که سجود، خضوع در برابر خداست، بنابراین سزاوار نیست بر جنس خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها باشد، زیرا دنیاپرستان بندة مأکولات و ملبوسات هستند و به لباس‌ها و خوردنی‌های خود می‌بالند». پس سزاوار نیست که بندة خدا پیشانی را در سجودش به چیزی بگذارد که معبود دنیاپرستان است؛ آنانی که به غرور دنیا مغرور شده و فریب خورده‌اند. بنابراین مطابق این حدیث ما بر فرش سجده نمی‌کنیم. علامه قرضاوی فکری کرد و گفت: خیلی مطلب جالبی است، باید آن را در رسانه‌های جمعی قطر برای مسلمان‌ها مطرح کنم تا گامی در راستای وحدت باشد. ولی یک پرسش دیگر دارم: چرا شیعیان در مکه و مدینه روی فرش سجده می‌کنند؟ عرض کردم: این امر به دلیل تقیّة مداراتی و همگامی با تمام مسلمان‌های جهان است و مستحضرید که مالک بن انس، رئیس مذهب مالکی به پیروانش می‌گوید: گفتن بسم‌الله در سورة حمد نماز مکروه است، چون جزء نماز نمی‌باشد، لیکن اگر در میان شافعی‌ها قرار گرفتید در آن‌جا گفتن بسم‌الله در نماز، مطلوب و مستحب است، زیرا باعث وحدت مسلمان‌ها و همراهی با آن‌ها می‌شود. و این همان تقیّة مداراتی است که شیعه از اهل‌بیت گرفته است. علامه قرضاوی خوش‌حال شد و پس از بازگشت به قطر در یک مناظرة تلویزیونی این مطالب را بازگو نمود. یکی از وهابی‌ها به صورت خشم‌آلودی گفت: شیعه‌ها دروغ می‌گویند و از ترس اهل‌سنّت، بدون مهر نماز می‌خوانند. علامه قرضاوی می‌گوید: من به ایران رفته‌ام و دیده‌ام بر مهر سجده نمی‌کنند و هدف‌شان حفظ وحدت مسلمانان است و هیچ ترسی هم ندارند، حتی در مکه و مدینه هم ترسی ندارند. • پی‌نوشت‌ها: ١. یادداشت‌های شهید مطهری، ج٢، ص٢٤٢. ٢. حدید (٥٧) آیة ٢٣. ٣. تفسير المراغي، ج٣، ص١٣٧. ٤. تفسير المنبر، ج٣، ص٢٠٣. ٥. روح المعاني. ٦ . تصحیح الاعتقاد، ص١٣٧. ٧. ممتحنه (٦٠) ِآيه ١. ٨. آل عمران (٣) آیة ٢٨. ٩. همان. ١٠. المدونة الكبري، ج٣، ص٢٩. ١١. جامع البيان عن تأويل القرآن، ج٦‌ ، ص ٣١٣و٣١٧. ١٢. آل عمران (٣) آیة ٢٨. ١٣. المبسوط سرخسي، ج٢٤، ص٤٥. ١٤. كشاف زمخشري، ج١، ص٤٢٢. ١٥. کنزالعمال، ج١، ص٩٣. ١٦. تفسير كبير، ج٨ ، ص١٣. ١٧. البحر المحيط، ج٢، ص٤٢٣. ١٨. انعام (٦) آیة١١٩. ١٩. حج (٢٢) آیة ٧٨. ٢٠. بقره (٢) آیة ١٨٥. ٢١. آل عمران (٣) آیة ٢٨. ٢٢. همان، آیة ٢٩. ٢٣. تفسير كبير، ج٢٩، ص٢٩٦. ٢٤. البحر المحيط، ج٢، ص٤٢٤. ٢٥. وسائل الشیعه، ج٥،‌ ص٢٤٣، حدیث اول از ابواب ما یسجد علیه. ٢٦. به نقل از: دکتر بی‌آزار شیرازی در اجلاس تقریب مذاهب در گرگان، سال ٨٧ .