پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - ايران، امريكا و تنها گام طى شده - سليمى بنى صادق

ايران، امريكا و تنها گام طى شده
سليمى بنى صادق

بعد از جنگ جهانى دوم، ايالات متحده امريكا با ورود فعال به صحنه روابط بين‌الملل، ضمن كناره‌گيرى رسمى از دكترين انزواطلبى مونروئه، دوره جديدى را در سياست‌خارجى خود كه مبتنى بر مداخله‌گرايى در امور داخلى ساير بازيگران بين‌المللى بود، آغاز كرد. از اين مقطع به بعد، اهداف چهارگانه سياست‌خارجى اين كشور را حفظ تماميت ارضى و وحدت كشور، حفظ و تامين صلح! [با تلقى امريكايى آن]، افزايش رفاه عمومى و توسعه اقتصادى، افزايش قدرت و نفوذ خارجى، تشكيل مى‌دهند كه از طريق ابزارهاى چهارگانه اجرايى ديپلماسى، نظامى، اقتصادى و تبليغات تحقق مى‌يابد.
پس از جنگ جهانى دوم انگلستان از راس هرم كشورهاى سرمايه‌دارى غرب كنار رفت و ايالات متحده، رهبرى كشورهاى كاپيتاليستى در مقابله با كمونيسم را برعهده گرفت. تحت اين وضعيت، هنگامى كه انگلستان از منطقه خاورميانه و خليج فارس خارج شد، امريكا در مقام حافظ منافع غرب و آلترناتيو بريتانيا، جاى خالى آن را در اين منطقه استراتژيك پر كرد.
ايالات متحده با درك موقعيت و جاذبه‌هاى ايران، نفوذ در صحنه‌هاى مختلف سياسى، اقتصادى و نظامى ايران را در پيش گرفت كه سرانجام در گذر زمان روابط و مناسبات هر دو بازيگر از اين مقطع تا زمان پيروزى انقلاب اسلامى روز به روز مستحكم‌تر شد. در واقع امريكا با خط دهى، تقويت، تجهيز و كمك به تثبيت پايه‌هاى حكومت‌شاه، و شاه نيز با در پيش گرفتن استراتژى تسليم و كرنش در قبال آن، روابطى مبتنى بر سلطه را در مناسبات دو كشور پى‌ريزى كردند.
از دهه ١٣٤٠ ه. ش (١٩٦٠ م) شاه در باج دهى به امريكايى‌ها تا بدانجا پيش رفت كه به «شاه امريكايى‌» معروف گشت. امريكا نيز با اعطاى نقش ژاندارمى به مهره وابسته خود در منطقه، روابط امنيتى متقابل‌را به بالاترين سطح خود طى سال‌هاى تماس رساند.
با پيروزى انقلاب اسلامى مردم ايران در بهمن‌ماه ١٣٥٧ ه. ش (فوريه ١٩٧٩ م) روابط و مناسبات تهران - واشنگتن متحول گرديد و پس از طى تاريخى پرفراز و نشيب در مقطع كنونى، ديوار بى‌اعتمادى روابط هر دو بازيگر را به بالاترين سطح خود ارتقا بخشيد.
در طى دو دهه اول و دوم انقلاب اسلامى، جمهورى اسلامى ايران با در پيش گرفتن خط مشى اعتراضى مبتنى بر نفى سلطه و مداخله‌گرايى در سياست‌خارجى، ضمن نقادى از عملكرد سلطه‌جويانه امريكا در صحنه روابط بين‌الملل، بر سياست‌خارجى مستقل خود عمل و پافشارى كرده است.
در مقابل، كاخ سفيد نيز با اصرار بر استراتژى برترى‌طلبى و سلطه‌جويانه خود در سياست‌خارجى، با در پيش گرفتن جهت‌گيرى‌هاى زير، درصدد اثبات درستى شيوه خود و ناكارآمدى و شكست‌سياست ايران و بازگشت مجدد به صحنه آن برآمد:
١. انحراف نظام جمهورى اسلامى، از طريق تقويت و پشتيبانى از ليبرال‌هاى نهضت آزادى در دولت موقت;
٢. براندازى كوتاه مدت نظام جمهورى اسلامى، از طريق محاصره اقتصادى و توقيف دارايى‌ها، حمله به طبس، كودتاى نوژه، صدور فرمان پنهان براى آغاز جنگ تحميلى از سوى صدام و شدت بخشيدن به حربه ترور;
٣. براندازى دراز مدت نظام جمهورى اسلامى، از طريق توسل به حربه چماق و شيرينى در ماجراى ايران گيت، فشار مطلق و دخالت مستقيم در شامگاه جنگ، سياست مذاكره با ايران پس از جنگ، سياست مهار دو جانبه، ايفاى نقش در ماجراى ميكونوس، اتهامات خلاف واقع در تهاجم تبليغاتى و القاى اصلاحات برون‌زا و انحراف مسير اصلاحات.
اما پس از گذشت‌بيش از دو دهه از تيرگى و قطع ارتباط تهران - واشنگتن از مقطع پيروزى انقلاب اسلامى تاكنون، در حال حاضر درخواست هر يك از طرفين براى تغيير رفتار بازيگر مقابل، كليد گشايش درهاى روابط هر دو بازيگر، اعلام مى‌شود. به تعبير ديگر پيش‌شرط مهمى كه از جانب هر دو دولت‌براى برقرارى روابط اعلام مى‌شود، تغيير رفتار طرف مقابل است.
كاخ‌سفيد تغيير رفتار ايران به خصوص در زمينه‌هاى نقض حقوق بشر، اختلال در روند صلح خاورميانه، دست‌يابى به سلاح‌هاى كشتار جمعى هسته‌اى و حمايت از تروريسم را مانع اصلى گشايش روابط با تهران اعلام مى‌دارد. به عنوان نمونه كلينتون رئيس جمهور امريكا در اظهارنظرى در تاريخ شانزدهم مردادماه ١٣٧٦ ه. ش (٧ اوت ١٩٩٧ م) گفت:
ما با اين كشور [ايران] مشكلات بسيار اساسى داريم. ما منتظر اقدامات اساسى و مثبت ايران هستيم و گام‌هاى عملى اين كشور، مبناى قضاوت ما در مورد تغيير سياست‌ها و احتمالا تغيير روابط خواهد بود. (١)
«جيمز فولى‌» سخنگوى وزارت امور خارجه اين‌كشور نيز ضمن تكرار اتهامات قبلى، با انگيزه القاى وجود اختلاف و تفرقه داخلى در بين مجموعه حاكميت ايران پس از دوم خرداد ١٣٧٦ ه. ش، درباره برخورد با موضوع برقرارى رابطه با امريكا، بر تغيير رفتار ايران تاكيد ورزيد:
واشنگتن آشكارا تغييرى در لحن كلام تهران مشاهده مى‌كند و اكنون در انتظار ايجاد تغييرات، نه‌تنها در اظهارات، كه در سياست‌ها است. ما شاهد علايق دلگرم‌كننده‌اى هستيم. يقينا لحن جديدى است كه از آن استقبال مى‌كنيم، اما ما در انتظار مشاهده تغييراتى در اعمال ايران هستيم. (٢)
چند ماه پس از ارسال پيام تلويزيونى حجت‌الاسلام والمسلمين خاتمى رياست جمهورى اسلامى ايران به مردم امريكا، كلينتون رئيس جمهور امريكا در تحليلى غير واقعى ضمن تكرار مواضع قبلى، سخنان آقاى خاتمى را نشانه‌اى از تغيير در رفتار ايران تلقى كرد:
واشنگتن خواستار آشتى واقعى با ايران با اين احساس است‌كه تهران آماده دور شدن از حمايت از تروريسم، توزيع سلاح‌هاى خطرناك و مخالفت‌با روند صلح است. ما از اظهارات چند ماه پيش آقاى خاتمى رئيس جمهور ايران تمجيد مى‌كنيم و تلاش مى‌كنيم ببينيم در آينده چه اتفاقى مى‌افتد.
ما اصول، افكار و اهداف خود را تغيير نداده‌ايم. به اعتقاد ما ايران در مسير مثبتى در حال تغيير است و مى‌خواهيم از آن حمايت كنيم. (٣)
ايالات متحده با ترس از تكرار واقعه‌اى شبيه ماجراى «ايران گيت‌» انجام مذاكرات دوجانبه از نوع آشكار آن را پيشنهاد مى‌كند. جيمز فولى سخنگوى وقت وزارت امور خارجه امريكا در تاريخ چهاردهم دى‌ماه ١٣٧٦ ه. ش (٤ ژانويه ١٩٩٨ م) به‌طور رسمى اعلام كرد:
امريكا مايل به گفتگو با جمهورى اسلامى ايران است و تنها شرط امريكا، آن است كه اين گفتگوها به‌طور مستقيم با يك نماينده رسمى دولت ايران انجام شود; نه به‌طور مخفيانه يا از طريق واسطه. (٤)
تحت‌شرايط از پيش‌هدايت‌شده پس از واقعه ١١ سپتامبر و بعد از اشغال افغانستان از سوى نيروهاى نظامى ايالات متحده، بوش دوم براى تحقق جهان تك قطبى آرمانى خود، كاخ سفيد را منادى آزادى و عدالت، و مخالفين آن را، مصداق تروريسم قلمداد نمود و درصدد عملى ساختن تفكر هر كس با ما (آمريكايى‌ها) نيست، عليه ماست و هر كس با ماست، عليه آنهاست (تروريست‌ها) برآمد. او در تاريخ ١٦ بهمن ماه ١٣٨٠ ه. ش (٥ فوريه ٢٠٠٢ م) در جمع نظاميان پايگاه هوايى «اگلين‌» در فلوريدا كه سخنانش با كف‌زدن‌ها و ابراز احساسات نظاميان قطع مى‌شد، اعلام كرد:
ما در مدتى كوتاه موفق شديم ائتلاف چشمگير از كشورهاى مختلف جهان پديد آوريم كه در همه مناطق جهان اين ائتلاف وجود داشت. آنها مى‌دانند در اين درگيرى بايد انتخاب كنند كه يا با ما و يا با تروريست‌ها باشند. يا شما جانب استبداد و زور يا در كنار آزادى و عدالت هستيد. كشورهاى تروريست و متحدان تروريست‌ها محور شرارت و شيطنت و به دنبال سلاح‌هاى كشتار جمعى هستند. اما من يك هشدار به آنها مى‌دهم، ايالات متحده به خطرناك‌ترين رژيم‌هاى جهان اجازه نخواهد داد با مخرب‌ترين سلاح‌هاى جهان، ما را تهديد كنند. حال نوبت آنهاست كه به ملت‌هاى اصلاح طلب بپيوندند! (٥)
يك هفته قبل از آن با چنين رويكردى در بيست و سومين سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى، بوش كوچك ضمن تهديد حمله نظامى به ايران، طبل جنگ عليه مهد گفتگوى تمدن‌ها را به صدا درآورد. بوش در ٩ بهمن ماه ١٣٨٠ (٢٩ ژانويه ٢٠٠٢ م) در نشست مشترك مجالس سنا و نمايندگان و در حضور نظاميان بلندپايه آمريكا و ميهمانان خارجى، برخى گروه‌هاى اسلام‌گراى خاورميانه را از مصاديق گروه‌هاى تروريستى و كشورهاى مستقل ايران و كره شمالى را در كنار عراق مصداق «محور شرارت و شيطانى در پشتيبانى از تروريسم‌» توصيف كرد:
. دنياى زيرزمينى تروريست‌ها شامل گروه‌هايى مثل حماس، حزب ا... ، جهاد اسلامى و جيش محمد در جنگل‌هاى دورافتاده و صحراها فعال است و در مراكز شهرهاى بزرگ پنهان شده است.
كره شمالى رژيمى است كه با موشك‌ها و سلاح كشتار جمعنى تجهيز شده است، حال آنكه مردمش از گرسنگى رنج مى‌برند.
ايران نيز با جديت‌برنامه دستيابى به سلاح‌ها و صدور ترور را دنبال مى‌كند و در همين حال تعداد انگشت‌شمارى از افراد كه منصوب و منتخب مردم اين كشور نيستند، اميد مردم ايران به آزادى را سركوب مى‌كنند (٦) !
جورج دبليو بوش، ٤ روز پس از تهديد ايران و كره شمالى در كنگره، در تاريخ ١٣ بهمن‌ماه ١٣٨٠ ه. ش (٢ فوريه ٢٠٠٢ م) با درخواست از ايران براى تغيير رفتارش اعلام كرد:
اگر ايران و كره شمالى تعهد خود را به صلح نشان دهند، خوشحال مى‌شود كه با اين دو كشور وارد گفتگو شود. (٧)
يكسال پس از آنكه جرج بوش در سخنرانى موسوم به وحدت در كنگره اين كشور، جمهورى اسلامى را در كنار كره شمالى محور شرارت ناميد، مجددا در سخنرانى سالانه خود در كنگره در ٩ بهمن ماه ١٣٨١ ه. ش (٢٩ ژانويه ٢٠٠٣) بخشى از سخنرانى خود را به ايران اختصاص داد. وى اين بار از در دلسوزى براى مردم ايران درآمده و براى تحقق جنگ روانى واشنگتن عليه تهران براى مردم‌سالارترين حكومت‌خاورميانه، آرزوى دمكراسى (با تلقى آمريكايى آن) نمود:
هر اقدامى كه لازم باشد و هر زمان كه ضرورى باشد، من از آزادى و امنيت مردم آمريكا دفاع خواهم كرد. تهديدات مختلف نيازمند راهكارهاى مختلف هستند. ما در ايران شاهد حكومت دولتى هستيم كه مردمش راسركوب مى‌كند، در جهت دستيابى به سلاحهاى كشتار جمعى است و از ارعاب و وحشت‌حمايت مى‌كند.
شهروندان ايرانى كه در جهت آزادى و حقوق بشر و دمكراسى سخن مى‌گويند با ارعاب و مرگ مواجه مى‌شوند! ايرانيان مانند تمام مردم جهان حق دارند دولت‌خودشان را انتخاب كنند و سرنوشت‌خودشان را تعيين كنند و آمريكا از تمايل مردم ايران براى آزاد زيستن حمايت مى‌كند. (٨)
در مقابل، جمهورى اسلامى ايران نيز ضمن رد ادعاهاى امريكا، درخواست اين كشور را از ايران براى تغيير رفتارش، واضح‌ترين دليل مداخله‌گرايى امريكادر امور داخلى خود تلقى مى‌كند.
تهران علت اصلى قطع ارتباط رسمى خود را با واشنگتن، در پيش گرفتن خط مشى استقلال‌طلبانه در سياست‌خارجى خود و نفى رفتار مبتنى بر سلطه‌گرايى و مداخله‌جويانه امريكا بيان مى‌دارد. از نظر تهران، دولت ايالات متحده، عمده‌ترين ناقض حقوق بشر، دولتى مداخله‌جو و قدرتى هژمونى‌طلب است كه همين امر نيز مانع گشايش روابط و مناسبات فى‌مابين مى‌گردد. رهبرى انقلاب كه برطبق قانون اساسى، سياست‌هاى كلى نظام جمهورى اسلامى را ترسيم مى‌كند، در اين رابطه معتقد است:
طبيعت‌حكومت امريكا سلطه‌گرى است، لذا رابطه با امريكا يعنى تحمل زورگويى، اما طبيعت نظام اسلامى و ملت ايران از زورگويى متنفر است و اين امر را قبول نمى‌كند. (٩)
آقاى خاتمى رياست جمهورى اسلامى ايران نيز در تاريخ يكم بهمن‌ماه ١٣٧٦ ه. ش (٢١ ژانويه ١٩٩٨ م) با تاكيد بر روحيه ظلم‌ستيزى مردم مسلمان ايران، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، پذيرش سلطه مجدد امريكا بر ايران را با روح مردم انقلابى اين سرزمين ناسازگار دانست:
ملت ما بيشترين زيان را از سياست‌هاى ظالمانه امريكا ديده است و امروز هم سياست‌مداران امريكا با خوى ارباب‌منشانه مى‌خواهند قوانين داخلى خودشان را بر مردم دنيا تحميل‌كنند، غافل ازاينكه امروز دنيايى نيست‌كه منطق زور را قبول كند. (١٠)
در مجموع مقامات و دست‌اندركاران سياست‌خارجى جمهورى اسلامى با اعتقاد راسخ به اصل «ظلم‌ستيزى و نفى سلطه‌گرايى‌» در سياست‌خارجى، پيش شرط آغاز مذاكره و در نتيجه برقرارى و از سرگيرى روابط ديپلماتيك را دگرگونى در رفتار و تغيير در عملكرد كاخ سفيد، اعلام مى‌دارند. دكتر «كمال خرازى‌» وزير امور خارجه وقت ايران در تاريخ سى‌ام خرداد ماه ١٣٧٧ ه. ش (٢٠ ژوئن ١٩٩٨ م) در جمع خبرنگاران جهان در مادريد، استراتژى كلى جمهورى اسلامى ايران را در اين ارتباط اعلام كرد:
تا زمانى كه امريكا سياست‌هاى خصمانه خود عليه ايران را تغيير ندهد و رعايت اصل احترام متقابل و برابر را به اثبات نرساند، امكانى براى ايجاد روابط با امريكا وجود نخواهد داشت. (١١)
مدتى پس از تهديد بوش عليه ايران، در حالى كه پاول وزير امور خارجه ايالات متحده خواستار مذاكره با ايران شده بود، آقاى خرازى اين چنين اظهار نظر كرد:
ابتدا بايد دولتمردان امريكايى مشخص كنند كه آيا پرچم جنگ را مى‌خواهند بالا ببرند يا خير. اين صحيح نيست كه از يك سو ما را تهديد كنند و از سوى ديگر ما را به گفتگو فراخوانند. گفتگو بايد دو جانبه و همسطح باشد و ما بر اين نظر نيستيم كه امريكا به مرحله‌اى رسيده است كه مى‌خواهد با ايران مذاكره كند. چرا كه تلاش‌هاى تبليغاتى اين كشور عليه ايران ادامه دارد. امريكا پس از واقعه ١١ سپتامبر خود را ملاك حق وباطل مى‌داند و به‌ملت ايران توهين كرده‌است... رويكرد يك‌جانبه‌نگرى امريكا را كسى برنمى‌تابد. (١٢)
با وجود آنكه رفتارهاى مداخله‌جويانه امريكا طى دو دهه انقلاب اسلامى ديوار بى‌اعتمادى فى‌مابين را در گذر زمان بيش از پيش بلندتر كرده و مى‌كند، بسيار شگفت‌انگيز است كه همانند پروژه «سبقت درصلح‌» كشورهاى عربى با اسرائيل، برخى افراد، گروه‌ها و جريانات سياسى داخلى در ايران امروز با رويكردى اغماض‌گونه به رفتارهاى خصمانه بازيگر رقيب (امريكا)، بدون هيچ پيش شرطى، داعيه پيش قدمى در انجام مذاكرات و برقرارى روابط را سرمى‌دهند.
اما تاسف‌بارتر آن است كه سران كاخ سفيد نه‌تنها زحمت عذرخواهى خشك و خالى از بابت رفتارهاى سلطه‌گرايانه و مداخله‌جويانه را به خود نمى‌دهند، بلكه قبل از مذاكره و برقرارى ارتباط نيز به‌طور مكرر در امور داخلى كشور مقاوم ايران مداخله مى‌كنند.
بسيار شايسته و به‌جاست كه افراد، گروه‌ها و جريانات سياسى متمايل به امريكا، با ديدگاهى غيرتمندانه متاثر از تعلقات مذهبى و ملى و با لحاظ كردن منافع و امنيت ملى بر اين جريان نظاره كنند; زيرا كشورى نظير ايران كه خواهان و خواستار استقلال واقعى بوده، تاوان استقلال‌طلبى خود را با رفتارهاى خصمانه امريكا كه داعيه دفاع از حقوق بشر، مردم‌سالارى و دمكراسى را سر مى‌دهد، چگونه پس داده و مى‌دهد؟
طى بيست‌سال گذشته ايالات متحده در موارد و دفعات پى در پى، قواعد پذيرفته شده حقوق بين‌الملل را در برخورد با ايران نقض كرده كه شايسته است قبل از هر اقدامى براى انجام مذاكره و گشايش روابط ديپلماتيك، از سوى كارشناسان خبره حقوق بين‌الملل بررسى‌هاى لازم پيرامون آنها صورت پذيرفته و آنگاه، اقدام بايسته براى احقاق حقوق مردم ايران انجام پذيرد.
در همين ارتباط، مى‌توان به رفتار كاخ سفيد در تحريك عراق براى آغاز تهاجم عليه جمهورى اسلامى ايران و همچنين عملكرد جانبدارانه امريكا به نفع عراق در طول جنگ كه به‌طور آشكار ناقض حقوق بين‌المللى مربوط به «بى‌طرفى‌» است، اشاره كرد.
اعمال تحريم‌هاى اقتصادى امريكا عليه ايران نيز ضمن مغايرت صريح با قواعد حقوق بين‌الملل، ناقض تعهدات اين كشور در قبال ايران نيز مى‌باشد. به‌عنوان نمونه، براساس بند ١٠ بيانيه ١٩ ژانويه ١٩٨١ م (٢٩ دى‌ماه ١٣٥٩ ه. ش) الجزاير، منعقده ميان ايران و امريكا كه به‌منظور خاتمه بحران گروگان‌گيرى به امضاى طرفين رسيد، واشنگتن متعهد گرديد كه تحريم‌هاى تجارى خود را عليه تهران، لغو و از وضع مجدد تحريم‌هاى مشابه نيز پرهيز كند.
با وجود اين، تحريم‌هاى امريكا عليه ايران به‌خصوص صدور دستورالعمل‌هاى اجرايى از سوى رؤساى قوه مجريه اين كشور و تصويب قوانين تحريمى فرا سرزمينى نظير قانون داماتو از سوى كنگره اين كشور، ناقض اصل عدم مداخله در امور داخلى ديگر كشورها است.
اين در حالى است كه پيرامون اصل عدم مداخله در امور داخلى ساير بازيگران بين‌المللى، يك نوع اتفاق نظر و اجماع حقوقى ميان دولت‌ها وجود دارد. به‌عنوان نمونه اين اصل به‌صراحت در ماده ١٥ منشور سازمان كشورهاى امريكايى مصوب سال ١٩٤٨ م (١٣٢٧ ه. ش)، ماده ٨ منشور اتحاديه عرب مصوب سال ١٩٤٥ م (١٣٢٤ ه. ش) و ماده ٣ منشور سازمان وحدت افريقا مصوب سال ١٩٦٣ م (١٣٤٢ ه. ش) گنجانده شده و براساس ماده ٣٢ حقوق وظايف اقتصادى دولت‌ها و نيز بند ٢ قطع‌نامه ٢١٣١ اجلاس بيستم مجمع عمومى در ١٩٦٥ م (١٣٤٤ ه. ش) (اعلاميه غير مجاز بودن مداخله در امور داخلى دولت‌ها و حمايت از استقلال و حاكميت آنها) كه تصريح مى‌كنند، «هيچ دولتى نمى‌تواند اقدامات اقتصادى، سياسى يا هر نوع از اين اقدامات را براى وارد كردن دولتى ديگر به منظور فرمانبردارى از آن در اعمال حق حاكميت‌خود استفاده يا اين اقدامات را تشويق نمايد» ، مغايرت دارد.
علاوه بر اين، تحريم بين‌المللى در صورت عدم برخوردارى از مجوز شوراى امنيت، مغاير با منشور سازمان ملل است; زيرا درخواست تحريم بين‌المللى يك كشور، جزئى از عمليات مندرج در فصل هفتم منشور سازمان است و هنگامى قابل طرح است كه:
اولا، كشورى در مظان اتهام و اقدام به تجاوز مسلحانه عليه تماميت ارضى و استقلال سياسى كشور ديگرى باشد;
ثانيا، وضعى به‌وجود آورده باشد كه صلح و امنيت‌بين‌المللى را به خطر اندازد. تشخيص چنين شرايطى نيز با شوراى امنيت‌بوده و هرگز برعهده كشور مداخله‌گرا و سلطه‌جويى همانند امريكا نيست.
در پايان به نظر مى‌رسد تا زمانى كه ايران با عمل به خط مشى و تاكيد بر رويه دو دهه گذشته بعد از انقلاب، همين ايران است و تا هنگامى كه امريكا با استمرار خط مشى مداخله‌جويانه و تاكيد بر رويه خصمانه خود همين امريكاست، برقرارى روابط مبتنى بر احترام متقابل فى ما بين دو كشور بعيد، بلكه غير ممكن خواهد بود; مگر آنكه يكى از دو بازيگر در رفتار خود تغييرات بنيادين و اساسى به وجود آورد.
اگر امريكا رفتار خود را به صورت بنيادى تغيير دهد، در آن صورت ديگر آن امريكاى برترى‌طلب و سلطه‌گراى ديروز نخواهد بود و مانع اساسى برقرارى روابط با آن از ديد ايران نيز برطرف خواهد شد.
در نتيجه اين امر، با تغيير رفتار امريكاى سلطه‌گرا، مرگ امريكاى مداخله‌گرا به ارمغان خواهد آمد كه آنگاه با مرگ مداخله‌گرايى و سلطه‌گرايى امريكا، برقرارى رابطه ايران استقلال‌طلب با آن هم ممكن خواهد شد.

پى‌نوشت‌ها:
١. راديو فرانسه، ساعت ٣٠/٢١ ، ١٦/٥/١٣٧٦.
٢. راديو دولتى امريكا، ساعت ٣٠/٦ ، ٢٥/٩/١٣٧٦.
٣. روزنامه جمهورى اسلامى، ٣٠/٣/١٣٧٧.
٤. راديو امريكا، ساعت ١٥/١٠، مورخ ١٤/١٠/١٣٧٦.
٥. واحد مركزى خبر صدا و سيماى جمهورى اسلامى ١٦/١١/١٣٨٠، ساعت ٢٨/٢٠ دقيقه، دريافت از سايت اينترنتى. WWW.I.R.IB.com
٦. روزنامه همشهرى ٥/١٢/١٣٨٠.
٧. واحد مركزى خبر صدا و سيماى جمهورى اسلامى ايران، ١٣/١١/١٣٨٠، ساعت ١ و ٢٩ دقيقه، برداشت از سايت اينترنتى. WWW.I.R.I.B.com
٨. نشريه بنياد فرهنگ پژوهش غرب شناس، آمريكا نگاهى ديگر، ص ٧.
٩. روزنامه جمهورى اسلامى، ٤/٣/١٣٧٧.
١٠. همان، ١/١١/١٣٧٦.
١١. همان، ٣٠/٣/١٣٧٧.
١٢. روزنامه اطلاعات، ٣٠/١١/١٣٨٠.
از دهه ١٣٤٠ ه. ش (١٩٦٠ م) شاه در باج دهى به امريكايى‌ها تا بدانجا پيش رفت كه به «شاه امريكايى‌» معروف گشت.
طبيعت‌حكومت امريكا سلطه‌گرى است، لذا رابطه با امريكا يعنى تحمل زورگويى، اما طبيعت نظام اسلامى و ملت ايران از زورگويى متنفر است و اين امر را قبول نمى‌كند.