پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٢ - ايدئولوژى ترجمه و نوآورى علمى - فیاض ابراهیم

ايدئولوژى ترجمه و نوآورى علمى
فیاض ابراهیم

١. ترجمه‌گرايى را مى‌توان يك مكتب ايدئولوژيك رايج در ايران ناميد كه چارچوب خاص خودش را در ايران يافته و شناخت اين چارچوب مى‌تواند ما را به شناخت چارچوب معرفتى ايران در سده اخير راهنمايى كند.
٢. اين ايدئولوژى، از مشروطه تا حال در ايران رواج داشته و لذا مى‌توان تاريخ تجدد را در ايران، با تاريخ ترجمه، همراه دانست; چرا كه ترجمه، وظيفه انتقال مدرنيسم و تجدد را به ايران به عهده داشته و در پشت اين وظيفه، بايدهايى نهفته است كه تشكيل‌دهنده ايدئولوژى ترجمه‌اند و اگر شناسايى شوند، در واقع بايدهاى معرفتى ايران را ترسيم مى‌كنند.
٣. ترجمه با نهاد معرفتى سده اخير، يعنى دانشگاه، رابطه مستقيم دارد; به طورى كه هويت‌ساز معرفتى - ساختارى اين سازمان مهم معرفتى و نهادى، نشات يافته از نهضت مشروطه بوده است و از اين جهت مى‌توان گفت كه بايدهاى ترجمه، همان بايدهاى دانشگاه‌هاى ايران در سده اخير است و تاريخ دانشگاه‌ها را مى‌توان از رهگذر ترجمه، تاليف و چارچوب كمى و كيفى آن بررسى كرد .
٤. اولين بايد ايدئولوژى ترجمه، خود تجدد است كه بايستى در جهت تجدد ايرانى باشد و نه سنت و حتى اگر به سنت پرداخته مى‌شود، بايد از ديدگاه تجدد باشد. اين امر را مى‌توان اصطلاحا «شرق‌شناسى‌زدگى‌» ناميد. يعنى پرداخت‌به سنت‌به شكلى كه مدرنيسم و كشورهاى مدرنيست از بيرون و نه از درون به آن مى‌پردازند و اين يك بررسى فانتزى مثل بررسى‌هاى موزه‌اى است و به معناى بررسى يك سنت‌براى فعال كردن آن در چارچوب‌هاى معرفتى يك جامعه نيست. پس هميشه بررسى سنت از ديدگاه تجدد، مثل بررسى يك اثر باستانى در گوشه‌اى از يك موزه است.
٥. يك بايد ديگر ايدئولوژى ترجمه، ماهيت تجدد است; يعنى مثل خود تجدد، بايستى لحظه به لحظه، به روز و مرتب تكرار شود تا از اين راه كتاب‌ها و مقالات به سال و به‌روز شوند. پس ترجمه يك نوع بايد بى‌انتها است.
٦. اين بى‌انتهايى، يعنى هيچ وقت‌به خود نيامدن و هميشه از دستاورد ديگران خوردن. پيامد اين بى‌انتها بودن يك حالت روانى در جامعه، به صورت فقدان اعتماد به نفس در شناخت‌به وجود مى‌آورد كه آغاز نقطه حركت روانى جامعه در روانشناختى معرفتى و مردم‌شناختى جامعه ايرانى بوده و اين وابستگى معرفتى به تعطيلى ذهن و هوش و تقويت‌حافظه خواهد انجاميد و يك نوع شخصيت‌خاص ايرانى را در قالب حافظه و حافظه‌پرورى، شكل خواهد داد و به نوگرايى، گرايش نشان نخواهد داد.
٧. اين نوع شخصيت‌حافظه‌گرا، نه فقط به نوآورى نمى‌گرايد، بلكه در مقابل نوآورى، مقاومت هم مى‌كند; مقاومت‌هايى كه در ابعاد مختلف و اشكال متنوع رخ خواهد نمود و شناخت اين ابعاد و اشكال مى‌تواند موانع رشد علم و فكر در ايران را بازگو كند.
٨. حافظه‌گرايى، يعنى تكيه بر اندوخته‌ها، مى‌تواند در سنت‌گرايى افراطى يا تجددگرايى افراطى تجلى پيدا كند; چرا كه هر دو با تكيه بر حافظه، نظام فكرى خود را بنا مى‌كنند و اين تنها در سطح ساده‌اى تجلى پيدا نمى‌كند; بلكه گاهى شكل پيچيده‌اى به خود مى‌گيرد و در قالب نوآورى و هوش‌گرايى به حافظه‌گرايى و عدم نوآورى و مقاومت در مقابل نوآورى پرداخته مى‌شود; يعنى به نام آن بر ضد آن موضوع عمل مى‌كند. ترجمه، در واقع نوعى نوآورى محافظه‌كارانه را مطرح مى‌كند كه در باطن ضد نوآورى است.
٩. نوآورى ترجمه‌اى، داراى ابعاد بسيارى است و بايستى آن را در بسترهاى مختلف بررسى كرد. به‌طور مثال ترجمه‌گرايى در ايران را مى‌توان در بستر اقتصاد نفتى بررسى كرد; به طورى كه مى‌بينيم اقتصاد مصرفى نفت‌به فرهنگ ترجمه‌اى دانشگاهى ايران دامن زده است. چه، دانشگاه‌هايى كه سهميه‌اى از پول نفت دريافت مى‌كنند، بايستى مصرف‌كننده باشند و اين حق آنهاست كه مثل بقيه ملت از اين پول ارتزاق كنند. از اين رو دانشگاه مصرفى، هيچ‌گاه جوابگو نخواهد بود و به‌جاى توليد علم، به ترجمه آثار سطحى غربى خواهد پرداخت.
١٠. حتى اين ايدئولوژى ترجمه، سبب روش خاص در ترجمه شده و به جاى ترجمه آثار عميق، كلاسيك و بنيادى شرقى و غربى، ترجمه آثار آسان و سطحى و ادبياتى غربى را گسترش داده و امروز، ترجمه آثار آسان‌نويس امريكايى مد شده است، نه اروپايى و نه حتى انگليسى. به همين دليل در كشور ترجمه‌زده ما، آثار كلاسيك غربى خصوصا آلمانى زبان، بسيار كم ترجمه مى‌شود. از قضا همين آثار است كه اگر ترجمه شوند، نوآورى فكرى و هوشى را به همراه خواهند داشت.
١١. ترجمه در ايران هنوز به كتاب‌هاى مبانى نپرداخته و به آخرين تفسيرها بسنده كرده است; يعنى بى‌آن كه بسيارى از مبانى روشن شود، به آخرين بحث‌ها پرداخته مى‌شود. زيرا ترجمه مبانى، براى مترجم افت دارد.
در واقع پرداختن به آخرين بحث‌ها از سوى مترجمان يك نوع موج‌سوارى و مدسالارى معرفتى را در پى دارد و به همين دليل ابهام بر ابهام افزوده مى‌شود و همين ابهام مركب، باعث مى‌شود كه مترجم نوعى غرور علمى خواننده خود را تلقين كند.
١٢. ايدئولوژى ترجمه، زمانى كه با ايدئولوژى‌هاى ديگر سياسى، اجتماعى و فرهنگى تركيب مى‌شود، يك نوع سانسور و سوگيرى ترجمه‌اى نيز رواج مى‌يابد; يعنى يك سوى خاص انديشه از ميان سوهاى ديگر آن انتخاب و ترجمه مى‌شود; مثل ترجمه تعداد زيادى از آثار ماركسيستى قبل از انقلاب و ترجمه تعداد زيادى از كتاب‌هاى فردگراى ليبراليستى پس از انقلاب.
در نتيجه بايد گفت كه براى تكميل نوآورى علمى، چندين مرحله پيش‌رو داريم:
١. ترجمه كتاب‌هاى كلاسيك و بنيادى;
٢. ترجمه كتاب‌هاى مبانى علوم و دانش‌ها;
٣. ترجمه آخرين كتب اصلى (نه تفسيرى) نهضت‌هاى فكرى، مثل پسامدرنيسم.