پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٧ - آزادي عقيده، چالش تفكر اسلامي با چهار نگرش - محلاتی محمد سروش
آزادي عقيده، چالش تفكر اسلامي با چهار نگرش
محلاتی محمد سروش
حجت الاسلام سروش محلاتي در سخنرانيي كه با عنوان «عدم تحميل در دين» در موسسه توسعه دانش و پژوهش ايران ايراد شد، دربارهي «آزادي عقيده» چنين گفت: دين و تحميل در دين را در سه حوزه ميتوان بررسي كرد: در حوزهي اول، دين به مجموعهيي از رفتارها كه در آيين ومراسم ديني مشخص ميگردد و چه تحت عنوان اخلاق و چه تحت عنوان فقه و حقوق؛ و در حوزه ي سوم، دين به عنوان نظام ديني و حكومت برخاسته ازدين .
در حوزهي اول سوالي كه مطرح ميشود اين است كه ايا عقيدهي ديني تحميلپذير است يا خير؟ در حوزهي دوم پرسش خواهد شد آيا انسان مجاز است به رفتار ديني با اكراه و اجبار عمل كند؟ در حوزهي سوم مسئله اين است كه نظم مبتني بر دين ميتوان بر اساس اكراه و اجبار قدرت را به دست گيرد يا خير؟
صحبت در اين نشست به حوزهي اول متمركز است. معمولا عقيدهي ديني، تحميلناپذير تلقي ميشود؛ به ويژه دراين عصر وزمان .اما سؤال اين است كه تحميلناپذير بودن عقيدهي ديني بر چه مبنا واساسي تبيين است و در چه موضعي ميتوان آن را مدلل كرد.
به اعتقاد من، چهار موضع ميتوان برشمرد. در موضع اول، برخي نويسندگان معتقدند عقيده ديني تحميلپذير نيست و آن را از منظر شكاكيت تحليل ميكنند؛ به عنوان نمونه، «جان لاك» ميگويد: عقايد يك ديگر را بايد تحمل كرد؛ چون هيچ عقيدهيي يقيني نيست. از كجا معلوم كه عقيدهي تحميلي مادرست باشد و يا چگونه يم توان فهميد عقيده يي كه در صدد محو آن هستيم، نادرست است؟ اين همان استدلال معروفي است كه در رسالهي آزادي باز گذاشت. چون ممكن است عقيدهيي كه در صدد ابطال آن هستيم، بعداً حقانيت آن به اثبات برسد.
«راسل» نيز در حلقه ي اين فلاسفهي حسي است و دركتاب جهاني ميگويد: انسان هيچ وقت نيم تواند دربارهي موضوعي اطمنيانو يقين حاصل كند .اگر خداشناسي شايع در دوران تعصب ملحدان، حقيقت خالص روده باشد، البته در آن صورت سوزاندن مشركان كارخوبي بوده است .
موضوع و جريان دومي كه عدم تحميل در دين را مطرح ميكند، معتقداست كه ايمان اساساً يك امر دروني و قلبي است و ناظر به احساس وتجربه دروني انسانهاست نه واقعيات خارجي. اين جريان ميگويد: نبايد دنبال اين بود كه گزارههاي موجود در دين صادق است يا كاذب. اصلا دين چنين رسالتي بر دوش ندارد.اين كار، كار فلسفه و علم است.
در اين موضع ـ كه به خصوص در كلام مسيحيت امروزين، نگرشيعالب در الاعيات و معرفت ديني است ـ تاكيد ميشود كه انسان متدين نبايد در جست و جوي يقين باشد. چون يقين از ادراكي است كه يا جزم توام است نه دنبال جزم باشيد و نه خود را به واقعيت رسيده بدانيد.
«جان لاك» در اين موضع جا دارد. او ميگويد: آموزهها گوهر دين نيستند. گوهر دين متحول كردن شخصيت انسانها است. آموزههاي ديني را نبايد همچون نظريههاي علمي، صادق يا كاذب دانست، بلكه مادام كه بتوانند الگوهايي براي زيستن ما ارائه دهند و ما را متحول كنند، صادق شمرده ميشوند.
در كتاب «زبان، حقيقت و منطق» ترجمهي منوچهر بزرگمهر نيز گفته شده: اظهارات معتقدان ديني صحيح و معتبر نيست؛ اما غير صحيح و نامعتبر هم نيست.
در موضع سوم، سخن اين است كه عقيده و ايمان يك امر شخصي است، در اين ديدگاه، انكار نشده كه انسان ميتواند به يقين برسد؛ اما ميگويد حوزهي مسائل شخصي بايد از حوزهي مسائل عمومي تفكيك شود. طرف داران اين موضع ميگويند: چون حوزهي مسائل عمومي تفكيك شود. طرف داران اين موضع ميگويند: چون حوزهي مسائل شخصي بر حقوق ديگران تاثير ندارد بنابراين نبايد در ان محدوديت ايجاد كرد پس هر انساني براي داشتن هر گونه عقيدهيي ازادي است .
اما موضع چهارم، امروزه اعتبار بيشتري دارد و احترام به عقيده در اين موضوع از آن رو مطرح ميشود كه ميگويد: معتقدات انسان بما هو انسان محترم است و انسان در اثر هيچ عقيدهيي از انسانيت خود ساقط نميشود.
اين همان مسئله يي است كه امروزه حقوق طبيعي يا ذاتي خوانده ميشود و پايه و اساس حقوق بشر هم همين است كه انسان رامنهاي عقيدهاش در نظر بگيريد. عقيده مثل نژاد و رنگ پوست جزو عوارض انسان هاست و حقوق انسانها رابايد منهاي عقيده در نظر گرفت.
حال بايد ديد اسلام، به عنوان يك دين، آيا اولا تحملناپذير بودند عقيده ديني را ميپذيرد؛ و اگر پاسخ مثبت است، آيا ديدگاه اسلام با يكي از مواضع چهار گانه منطبق است؟
درپاسخ سوال دوم، بايد گفت: هر چهار موضع ذكر شده و با مباني اسلامي ناسازگا و با منطق قران و گفتار امامان در تناقض است.
اما دريافت اين كه عدم تحميل عقيده در اسلام مجاز است يانه، لازمهاش سراغ گرفتن قرآن است و آشكارترين مدرك در قرآن آيهي «لا اكراه في الدين» است.
عدهيي باتوجه به اين آيه ميگويند: ما حداكثر اجازهي ارشاد و اقناع ديگران را داريم و راه را با حكمت موعظه و جدل احسن ميتوان القا كرد نه اكراه و اجبار.
ولي آيا علماي اسلام كه پيش از اين زيستهاند و در هجوم القائات نبودهاند، چنين نظري دارند؟ در كتاب « المفردات» راغب اصفهاني، هفت معنا براي اكراه آمده است كه با آنچه مورد نظر دستهي اول است، منافات دارد.
شهيد سيد محمد باقر صدر نيز در بحث « آزادي در قران» به كساني كه از آيهي لا اكراه در جهت آزادي عقيدهي ديني سود جستهاند، شديداً حمله ميكند ئ ميگويد: مثل اين است كه كسي در نظامهاي دموكراتيك غربي بخواهد به فاشيسم رسميت دهد. صدر ميگويد: چگونه ممكن است در دين مبتني بر توحيد، آزادي عقيده مطرح شود؟ علامه طباطبائي نيز در الميزان مينويسد: شگفت آور است كه بعضي نويسندگان و متفكران براي آزادي عقيده به « لا اكراه في الدين» اشاره كردهاند، پايه و اساس همهي قوانين و مقررات اسلامي توحيد است. چگونه اسلام مبتني بر توحيد به آزادي عقيده براي نابودي توحيد اجازه ميدهد؟
گزارش از: حامد عسگر زاده