پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - اجتهاد، از پيوند اعضا تا دفن مردگان در فضا

اجتهاد، از پيوند اعضا تا دفن مردگان در فضا


دانش مندان پيش بيني كرده‌اند از سال ٢٠١٠ به دليل دشد كم مواليد و بالارفتن درجه رفاه و بهداشت واميد به زندگي، تعداد افراد بالاي شصت سال ،در كشورهاي صنعتي، بالغ بر يك سوم جمعيت ان‌ها خواهد رسيد. اين پيش بيني عاملي براي دميدن روح در زندگي بشري محسوب شده ودقيقاً متاثر از تحول و تطوري است كه بشر با افزايش و ارتقاي سطح معلومات و تجربه‌ي علمي خود، به آن دست يافته است؛ چرا كه پيشرفت‌هاي پديد آمده در علم و صنعت، بدون شك تغييراتي رابر زندگي مردم خواهد گذاشت. ناگفته پيدا است كه علم در مسير تحول و پيشرفت خود، با مسايل جديدي روبرو شده كه دانش مندان هر فن و رشته، مسئوليت پاسخ گويي و حل مشكلات پيش آمده را، بر عهده گرفته و خواهند گرفت. علم فقه و حقوق اسلامي، و تجلي گاه آن، يعني جايگاه رفيع اجتهاد ينز از اين قاعده مستثنا نبوده و در چارچوب همين تحولات ناگزير از آن بوده‌اند كه چهره‌اي پويا و كارآمد از خود بروز داده و مسايل مستحدثه را براي عموم، و بالخصوص معتقدان و متشرعان، كالبد شكافي نموده و راه حل هايي علمي پيش پاي آن‌ها بگذارند.
اين تلاش در حوزه‌ي علم و فقاهت در دوره‌ي هشتم اجتهاد، نقشي عيني و برجسته بر عهده گرفت و با اين كه بيش از چند سال از دوره‌ي هشتم ادوار اجتهاد نمي‌گذارد حوزه‌هاي علميه، بلكه جهان اسلام شاهد جنبش فقهي اجتهادي مهمي است ومسايل گوناگون در همه ابعاد آن از جمله ابعاد فردي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوق، كيفري، جزايي، روابط بين المللي و حكومتي مطرح گرديده است. از آن جا كه طلايه دار اين امر، از يك سو به والاتر ين مرتبه‌ي استدلال وتحقيق و ژرف انديشي در فقه اجتهادي مجهز بوده و از سوي ديگر عناصر حكومت اسلامي، توانست اجتهاد فقهي را، باسبك و شيوه‌ي جديدي پديد آورد و در بعد علمي و عملي به اوج شكوفايي رساند و با به كارگيري آن در همه‌ي منابع فردي، اجتهادي و حكومتي به پاسخ گوي در برابر همه‌ي رويدادهاي برخاسته و فقه را از ساختار ويژه و درخشنده‌اي برخوردار نمايد.
امام خميني (ره)، اين مجتهد نو انديش وفقيه نو پرداز، رهبر فكري اين دوره از ابحاث اجتهادي محسوب مي‌شود كه بانقش سازنده‌ي خود و پايداري در برابر محدوديت كاربردي اجتهاد در منابع و مقاومت در برابر محصور بودن آن در شيوه‌هاي چهارگانه رايج و متداول، فقه رااز چارچوب محصور كننده رها كرده و با تلاش پيگير و كوشش فراوان، جو غالب را بر هم زد. وي با شجاعت علمي و توان فكري و نيروي انديشه و قدرت بيان خود، سنت تقليد از، شيوه‌هاي اجتهادي رايح و هم چنين محدوديت به كارگيري آن را در منابع شناخت در هم شكست و شيوه‌ي نوي استنباط و توسعه‌ي به كارگيري آن را جايگزين كرد وبا اين كار توانست روح تازه‌اي در فقه اجتهادي بدمد و دامنه‌ي كاربري فقاهت را توسعه بخشد.
آنچه امروزه از اخبار و شنيده‌هاي علمي بر مي‌آيد، حكايت از شتابي روز افزون در تحولات علمي دنيا و ظهور پديده‌هايي است كه شايد پيش از اين در فكر و مخيله‌ي انسان نيز نمي‌گنجيد؛ كم تصور آن را نمي‌كرد.
بيش از دو هزار دانش‌مند آلماني با شركت دريك نظر سنجي درباره‌ي آينده‌ي بشر، تحولات شگرفي را تا سال ٢٠٢٢ ميلادي پيش بيني كرده‌اند. در گزارشي با عنوان Delphi به نقل از اين دانش مندان درباره‌ي تحولات ٢١ سال آينده آمده است:
اطلاعات دربازه سيستم ايمني بدن ،به آن جا خواهد رسيد كه انواع آلرژي به طور كامل بهبودپذير خواهد شد و هدايت جريان الكتريسيته درشبكه ي سلوهاي اعصاب و مغز، راه را براي ساختن چشم مصنوعي هموار خواهد كرد. بسياري از كارشناسان معتقدند در سال ٢٠٢٥ بشر حتي قادر خواهد بود موجودات زنده رابه حالتي شبيه خواب زمستاني در آورد.
همين گزارش مي‌افزايد: در سال‌هاي آتي دفن مردگان در فضا مي‌تواند به صورت يك «مد» در آيد. همان گونه كه ساخت موجودات مصنوعي سيستم‌هاي صنعتي اين نويد را مي‌دهد كه آن‌ها نيز همانند موجودات زنده خودزا باشند و بتوانند مانند خود را بوجود آورند. اكنون كه چنين رويدادهايي در انتظار انسان است، اهميت پويايي وهمن زماني فقه با تحولات و پديده‌هاي نو، مضاف مي‌شود. چه بسا با ظهور پديده‌اي چون دفن مردگان در فضا، مسئله‌اي با عنوان پيوند اعضا ديگر زنگي قديمي و سنتي به خود بگيرد و كم‌تر كسي به آن بينديشد؛ اگر چه امروزه از مسايل بحث‌انگيز بوده و سالياني است كه انديشه‌ي فقها را به خود مشغول ساخته و مجلس شوراي اسلامي در پايان پنجمين دوره‌ي خود، به آن صورتي قانوني بخشيده است.
طي سال‌هاي گذشت مسئله‌ي پيوند اعظاي جسد مرده، به بيماراني كه براي ادامه زندگي خود به عضوي سالم نيازمند بودند، در مجامع علمي و پزشكي، به عنوان دغدغه، مطرح شد و از آن جا كه موضوعي جدي و با ابعادي تقريباً ناشناخته بود، جامعه‌ي پزشكي رابر آن داشت تا خلا شرعي و قانوني آن را پر كند. از همين رو با استفتاء از مراجع راه شرعي رابر آن گشود و با صدور مجوز مراجع، شكل شرعي از پيش پا برداشته شد.
بر همين اساس پيوند اعضا از جسد، پس از مرگ مغزي آغاز شد، اما مراكز پزشكي علي رغم وجود مجوز شرعي، چون محمل قانوني بر آن نمي‌ديدند، آن طور كه بايد و شايد دست شان به كار نمي‌رفت، تا اين كه در سال ١٣٧٤ و در ابتداي فعاليت مجلس پنجم، در اين خصوص در مجلس طرحي مطرح شد كه به علت فقدان كارشناسي و توجيه نبودن تعدادي از نمايندگان و نيز دغدغه‌هاي پيوند اعضا در كشورهاي جهان سوم و حتي پيشرفت، راي نياورد و رد شد. سرانجام در واپسين سال دوره‌ي مجلس پنجم، اين طرح مجدداً در دستور كار مجلس قرار گرفت و به اتفاق آرا به تصويب نمايندگان رسيد و به شوراي نگهبان ارايه شد.

پيوند اعضا و مرگ مغزي، از نظر علم پزشكي
موفقيت‌هاي روز افزون بشر در عرصه‌ي تكنولوژيكي و صنعت، به موازات دست آوردهاي مثبتش، مشكلاتي را نيز به همراه داشته است. با پيشرفت زندگي ماشيني، «حوادث» يكي از علل مهم مرگ و مير محسوب مي‌شود؛ به طوري كه پس از بيماري‌هاي قلبي و سرطان، سومين علت مرگ و مير را در تمام سنين تشكيل مي‌دهد. در ميان علل فوت ناشي از حوادث ضربه‌ي مغزي شايع‌ترين علت مرگ و ميرهاي ناشي از حوادث است. تعدادي از اين بيماران، پيش از مرگ به حالتي مي‌روند كه فقط قلب آن‌ها كار مي كند و ارك با دستگاه تنفس مصنوعي به آن‌ها كمك شود و تغذيه وساير دستگاه‌هاي بدن آن‌ها نيز دقيقاً كنترل شود، براي مدتي بدون اين كه اميدي نسبت به شروع فعاليت مغري آن‌ها وجود داشته باشد ،زنده مي‌مانند. به اين حالت اصطلاحاً «مرگ مغزي» مي‌گويند. با همه‌ي كمك‌ها و مراقبت‌ها ،دير يازود توقف قلبي افراد نيز عارض مي‌شود و مرگ قلبي نيز به سراغ آنان مي‌آيد.
براي جامعه‌ي پزشكي و بيماران نيازمند اين امكان به وجود آمده كه در اين فاصله (حدوث قطعي تا مرگ نهايي جسم) كه به حداكثر زمان ثبت شده تاكنون ١٠٧ چشم، قلب، لوزالمعده، روده و را قبل از خارج شدن از حالت طبيعي ودر زماني كه به سبب تثبيت گردن خون، سالم وقابل پيوند زده شود. امروزه در بسياري از كشوره و از جمله ايران مسئله‌ي مرگ مغزي پذيرفته شده واين كشورها به جامعه‌ي پزشكي خود باوضع قوانيني معين و خاص، اين اجازه راداده‌اند كه در مواقع لزوم و پس از اثبات مرگ مغزي دست به اين اقدام خدا پسندانه و انساني بزنند.
باوجود اين كه مغز از نظر وزني بين يك تا دو درصد وزن بدن را تشكيل مي‌دهد،حدود ٢٠ درصد حجم خون در گردش از آن عبور مي‌كند و به ديلي اهميت گردش خون، مغز در شرايط متغيري باقي مي‌ماند.
مغز انسان پيچيده‌ترين و تكامل يافته‌ترين مغز در ميان موجودات جهان است و اين قابليت را دارد كه مظروف انديشه و روح آدمي باشد. هرگاه مناطق قشري مغز و ارتباطات آن به درستي كار نكند، ممكن است فرد بيدار باشد، ولي در عين حال به خود واطرافش آگاهي نداشته باشد. فقدان فعاليت ساقه‌ي مغز منجر به اختلال در هوشياري انسان مي‌شود.
مراحل مختلف سطح هوشياري، عبارت است از: بيداري و آگاهي، خواب آلودگي (Drowsiness) اغتشاش Confusion)) منگي (StouDor) نيمه اغما (Semicoma) اغماي كامل (Coma) اغماي غير قابل برگشت يا مرگ مغزي (Comadepess) كه براي اولين بار دانشمندان فرانسوي در سال ١٩٥٩ آن را شرح دادند. براي صورت اخير، بايد دو مرحله راكاملا تشخيص داد. شاي عدم تمايز اين دو مرحله است كه برخي را دچار ابهام كرده است و موجب شده كه به مرگ مغزي با ديده‌ي شك بنگرند و آن را زير سوال ببرند. جامعه پزشكي است كه اين نكته‌ي ظريف را با ارايه دلايل قوي علمي روشن كند ونقاط ابهام آن را از بين ببرد.
يكي ديگر از مواردي كه در اذهان عمومي، با مرگ مغزي اشتباه گرفته مي‌شود، اين است كه بعضي از بيماران پس از اين كه مدتي در حالت اغما بودند، ممكن است تا حدودي بيداري بيداري خود را بازيابند، ولي هيچ اطلاعاتي از خود و اطراف خود پيدانمي كنند.
اين بيماران ممكن است چشمان خود را باز كنند ولي هيچ كدام از دستوراتي را كه به آنهاداده مي‌شود درك نمي‌كنند و هيچ گونه حركتي كه ناشي از اراده و تفكر باشد نداند. اگر كسي دائماً به چنين حالتي دچار شوندمي تواند حتي سال‌ها در همين شرايط زندگي كند، بدون اين كه امكان برگشت به زندگي طبيعي را داشته باشد. نمونه‌ي بارز چنين شرايطي، مرحوم استاد دكتر معين بد كه براي مدتي بيش از پنج سال در همين شرايط زندگي كرد و سپس درگذشت. مرگ عادي عبارت است از توقف غير قابل برگشت تنفس و گردش خون، ولي مرگ مغزي از بين رفتن غير قابل برگشت تمام اعمال همه قسمت‌هاي مغزي است.
اين در خالي است كه قلب به علت خودكاربودن حركات عضلاني آن و مقاوم‌تر بودن مركز تنظيم اعمال، براي مدتي به كارخود ادمه مي‌دهد. حصول چنين شرايطي، منوط به داشتن امكانات كافي براي تنفس مصنوعي است، اگر چه با تمام اين كوشش‌ها، امكان ادامه‌ي زندگي طولاني وجود نخواهد داشت.
١. براي احراز شرايط باليني مرگ مغزي، فرد بايد در اغماي كامل باشد؛ يعني اين كه چشمانش بسته باشد و هيچ نوع حركت آزاي نداشته باشد و به هيچ تحرك دردناكي نيز پاسخ ندهد. البته بايد مواظب بود كه حركات بازتابي نخاع چه از نوع سوناتيك و چه احشايي: مورد اشتباه قرار نگيرد؛ چرا كه حركتهاي نخاعي پس از مدتي به دليل از بين رفتن اثر مهار مغز بر روي نخاع، ظاهر مي‌شوند.
٢. تنفس او كاملا قطع شده باشد و فقط به وسيله‌ي دستگاه تنفس مصنوعي فعاليت‌هاي تنفسي بيمار برقرار باشد.
٣. درصورتي كه تمام بازتاب‌هاي ساقه مغز، نظير بازتاب نور مردمك، بازتاب قرنيه، بازتاب گردش سرو چشم، بازتاب چشمي ـ دهليززي، بازتاب سرفه و بازتاب تهوع و استفراغ از بين رفته باشد، مرگ مغزي از نظر باليني قطعي شده است، ولي براي اطمينان خاطر و تاييد نهايي بهتر است از كارهاي پاراكلينيكي هم استفاده شود.

سابقه‌ي پيوند اعضا در جهان
مدارك به جاي مانده، بيانگر آن است كه پزشكان قديم نيز از پيوند اعضا بي اطلاع نبودند. در قرن دوم قبل از ميلاد، جراح چيني، فرضيه‌ي پيوند بعضي از اعضا را ارايه داد. در سال‌هاي ٢٠٥ ـ ٢٨٥ پس از ميلاد، اين موضوع، رشد و نمويافت و ر قرن سيزدهم ميالدي با شنر گزارش روش‌هاي پيوند اعضا و ترميم بيني، گام مهمي به سوي پيوند اعضا برداشته شد. در اواخر قرن نوزدهم تحقيقات به سمت زيست‌شناسي پيوند وبررسي عدم موفقيت برخي از پيوندها، بين يك گونه با گونه‌هاي ديگر، تغيير جهت داد و سال‌ها بعد، كارهاي اساسي در زمينه پيوند عرق انجام گرفت.
تعريق وتعيين پاتن، از سال ١٩٥٢ شروعشد، تايان ك در سال ١٩٧٠ سيكوسپورين كشف شد. از موارد ديگري ك به انجام پيوند كمك كرد، شناخته شدن «هپارين» و استفاده‌ي باليني از ن بود كه باعث بهبود روش‌هاي جراحي پيوند اعضا داراي عروق شد. آغاز واقعي پيوند اعضا، نزديك به چهل سال پيش در امريكا بود. اولين پيوندي با موفقيت از يك دوقلوي مشابه كه (يكي از آن‌ها) دچار نارسايي كليه بود، انجام گرفت و اين موضوع صفحه‌ي درخشاني را بر تاريخ علم پزشكي اضافه كرد.
درسال ١٩٦٨ اولين پيوند قلب انسان در آفريقاي جنوبي انجام گرفت و با پيشرفت روش‌هاي جراحي، مراقبت‌هاي پس از عمل جراحي، تامين بخش‌هاي مراقبت ويژه و تلاش محققان پيوند اعضا در دو دهه‌ي اخير گام‌هاي سريعي را در اين زمينه، برداشته است.

پيوند اعضا
در ايران نيز هزينه‌هاي هنگفت «همودياليز» مقامات بهداشتي را بر آن داشت تا در زمينه‌ي راه اندازي پيوند تلاش كنند.
اولين پيوند كه در ايران در سال ١٣٤٧ در شيراز انجام شد. پس از انقلاب اسلايم، عمل پيوند تا چند سالي به طوز كلي متوقف شد، تا اين كه در سال ١٣٦٤ با آموزش تيم‌هاي مختلف پيوند، مجدداً مراكز پيوند راه اندازي شد. با وجود منابع بالقوه‌ي موجود اعضاي حسد در ايران بيش‌تر دهنده‌هاي اعضا، افراد زنده خويش و بيگانه هستند. اخيراً حركت شتاباني در مراكز پيوند براي استفاده از اعضاي بيماران مرگ مغزي شروع شده است.
با افزايش اطلاعات پزشكي، كاركنان درماني و عامه نسبت به موضوع پيوند اعضا و استفاده از اعضاي بيمار مرگ مغزي و مشاركت رسانه‌هاي جمعي درانتقال اطلاعات و نتايج به مردم و هم چينين تشكيل انجمن‌هاي حمايتي در اين زمينه و تبيين موضوع توسط عالمان ديني و مسولان استقبال مردم نسبت به اعاي عضو افزايش خواهد يافت. در اين زمينه مي‌بايد از تجربه‌هاي ديگران استفاده كرد و بستر منسجم‌تري را براي اين امر مهم در كشور پايه ريزي كرد.

تايخچه‌ي پيوند كليه، مغز، استخوان، قلب و كبد در ايران
در ايران قبل از انقلاب پيوند كليه در چندين مركز تخصصي در شيراز و تهران انجام مي‌شد ولي برنامه منسجمي براي پيوند وجود نداشت. پيش از پيروز انقلاب، در مجموع ٦٠ تا ٨٠ مورد پيوند كليه د رايزان انجام شد مه در بيش‌تر موارد كليه‌ها از اروپا و با قيمت‌هاي بالا (بيش از ٨٠ تا ١٠٠ هزار دلار) وارد مي‌شد كه در مواردي به دليل انتقال بيمارهاي وخيم، منجر به مرگ تعادي از بيماران شد
پس ار پيروزي انقلاب، پيوند كليه براي مدت ٢ ـ ٣ سال كاملا متوقف شد. پس از آن با وجود مشكلات جنگ تحميلي، پيوند كليه مجددا از سر گرفته شد و در ابتدا برنامه ريزي منسجمي براي پيوند در مراكز دانشگاهي شهيد هاشمي نژاد و لبافي نژاد در تهران شروع شد. درحال حاضر حدود ١٨ مركز با انجام ١٢٠٠ مورد پيوند در سال به طور كامل پاسخ گوي نياز بيماران نيازمند به پيوند كليه هستند.
در ابتداز كار، كليه‌ي پيوندي ا دهنده ي زنده‌ي خويشان تهيه مي‌شد، ولي با توجه به مراجعه‌ي تعداد زيادي بيماران، با كسب مجوزهاي شرعي ـ از جمله حضرت امام خميني (ره) ـ پيوند كليه از افراد غير خويشاوند نيز صورت گرفت.

تاريخچه پيوند مغز استخوان
پيوند مغز استخوان در ايران در بيمارستان شريعتي از سال ١٣٦٩ شروع شد وتا سال ١٣٧٧، ٢٠٤ نفر تحت پيوند مغز استخوان قرار گرفتند. هم چنين در دانشگاه علوم پزشكي شيراز، موارد متعددي پيوند مغز استخوان انجام گرفته است.

تاريخچه پيوند قلب
عمل پيوند قلب در ايران براي اولين بار در سال ١٣٧٢ در تبريز انجام شد و سپس يك مورد در شيزار وهم زمان با آن در تهران در تيرماه ١٣٧٥ در بيمارستان شريعتي ـ وابسته به دانشگاه تهران ـ انجام گرفت. از آن پس تاكنون يازده مورد پيوند قلب موفق در بيمارستان شريعتي انجام گرفته است .
تاريخچه پيوند كبد
اولين پيوند كبد در ايران در سال ١٣٧٢ در بيمارستان نمازي شيراز انجام شد و تاكنون شش پيوند از جسد انجام شده است. مهم‌ترين عاملي كه سبب شد اين روش درماني مناسب در كشور ما مانند ديگر كشورهاي پيشرفته جهان انجام نشود، توقف و كندي در روند تصويب قانون مرگ مغزي در نتيجه كمبود عضو است.
هيچ يك از شش پيوند شده در حين عمل فوت نكرده‌اند و همه‌ي آن‌ها حداقل سه هفته پس از پيوند زنده مانده‌اند. اولين پيوند كبد از دهنده‌ي زنده (پيوند از مادر به فرزند) نيز در مركز فوق، در زمستان سال ١٣٧٦ با موفقيت انجام شد و در حال حاضر نيز بيمار زنده اسنت و دانش آموزش است كه به صورت فعال به مدرسه مي‌رود.
پيوند عضا و ابعاد اجتماعي

ميل به خلود وجاودانگي
يكي از اميال طبيعي و غريزي انسان، ميل به خلود و جاودانگي است. اين ميل طبيعي در طول تاريخ بشريت در چهره‌هاي مختلي رخ نموده و به اشكال متفاوتي ظاهر شده است. حتي وقوع جنگ خاصيتي جزفنا و نابودي نداشته، در عمق متاثر از اين كيل است كه انسان ديگري را مي‌كشد و تا خود زنده بماند.
اين حقيقت، اگر چه در جنك‌هاي تاريخ اسلام و جنگ‌هاي عقيدتي فقط به اين هدف (كشتن براي زنده ماندن) نبوده، اما در بسياري از جنگ‌هاي جهاني بين ملت‌ها و در طول تاريخ از پيدايش خلقت تا عصر حاضر، در قالب تنازع بقا تعبير مي‌يابد.
اونا مونو(Unamuano) فيلسوف بزرگ اسپانياي متن از درد اشتياق و آرزوي جاودانگي به ميان آورده است؛ دردي كه همگان را نالان كرده است. او معتقد است نه تنها عقل ما بايد درباره‌ي اين مسئله به انديشه بپردازد، كه دل ما نيز بايد خود را با اين درد مشغول شسازد و آن را عميقاً احساس كند.
«اگر همه با هم در كوي و برزن، نقاب از چهره‌ي غم هايمان برگيريم، خواهيم ديد كه غمي شمترك و يگانه داريم كه همان عطش جاودانگي است؛ عظشي كه ريشه در ذات ما دارد ومبناي دردمدانه‌ي همه دانش‌ها است. ابديت، ابديت، والاترين آرزوي بشر است.»
اونا مونو ان چنان براي احساس جاودانگي و تمناي بي مرگي بشر اصلت قائل است كه مي‌گويد: ريشه‌ي ديگر پرسش‌ها بشري نيز در همين پرسش نهفته است؛
صرف نر از نقد رأي اين فيلسوف اسپانيايي، ميل به زنده ماندن در بشر غير قابل انكار است و تمام تلاش‌ها و محاورات علمي در حوزه پزشكي براي نجات انسان از مرگ و امداد رساني به منظور ادامه‌ي حيات و استمرار زندگي صورت مي‌پذيرد.
بنابراين، به حكم و اقتضاي عقلي، اگر پزشكي با مبادرت و اتكاي به اين روش، مي‌تواند به ادامه‌ي زندگي كمك برساند، ضرورت آن قطعي است و بشر با درك اهميت آن به انحاي مختلف از آن روش‌ها استقبال نمودهو به انجام و تحقق آن كمك خواهد كرد.

حق حيات و ادامه‌ي زندگي بشر
زندگي براي انسان ـ به عنوان اشرف مخلوقات و موجودات ـ يك حق مسلم است و هيچ موجوي نمي‌تواند متعض اين حق شود. گرفتن حق حيات از انسان و سلب زندگي از او، از ديدگاه همه‌ي مكاتب مذموم است و مكاتب انساني از اومانيسم گرفته تا اسلام بر اين حق صحه گذاشته‌اند.
دربند ج ماده يكم اعلاميه‌ي جهاني حقوق بشر در اسلام كه به پيشنهاد و تصويب سازمان كنفرانس اسلامي در سال ١٩٩٠ ميلادي عنوان شده است، مسئله وجود دارد كه سخت قابل تامل است و آن اين است:
«حفظ ادامه‌ي حيات بشري تا آن جا كه خدا بخواهد واجب است.»
اسلام علاوه بر قائل بودن به حرمت ذاتي نفس انسان درباره‌ي حيوانات و حتي حيوانات موذي تا جايي كه در همين راستا به حقوق حيوانات اختصاص دارد.
اگر در غرب به حوان حق زندگي مي‌دهند يا از حق زندگي حيوان دفاع مي‌كنند، به دليل فايده‌ي اقتصادي آن است. حال يان كه در تعاليم مكتب اسلام، احترام حيوان به جهت ذات حيوان است.
حضرت علي عليه السالم در ذيل يكي از دستورات خود درباره‌ي حيوان مي‌فرمايد:
«فان ذلك اعظم و لاجرك و أقرب لرشدك أن شاء اللّه‌»
عمل به دستورات، پاداش تو را با عظمت‌تر مي‌نمايد و عامل نزديك شدن تو به رشد وكمال است.
مرحوم علامه جعفري (ره) از اين نكته چنين استفاده مي‌كند كه اين مسئله دليل و عامل رشد و كمال انساني است. با نظر به اين موارد و دستورات است كه مي‌توان ارزش و احترام ذات انسان را از نظر عظمت با ديگر جانداران قابل مقايسه نيست، درك كرد.
در اين مكتب ادامه ي زندگي، حتي براي حوان به اندازه‌اي داراي ارزش است كه فقيهي چون شهيد دوم در مسالك خود، حكم به غصب وسيله ي ادامه زندگي براي حيوان صادر مي‌كند و مي گويد: اگر كسي كه كاده‌ي معيشت حيوان در نزد اواست، از فروش آن امتناع بورزد، جايز است كه صاحب حيوان، درموقع ضرورت آن را با ضمانت مثل همان ماده يا قميت آن، غصب نمايد، چنان كه غصب ماده ضروري معيشت، براي انسان جايز است.
در احكام اسلام قتل هر فرد به منزله‌ي قتل جامعه و تمام افراد آن جامعه به شمار مي‌رود. خداوند متعال در قرآن كريم مي‌فرمايد:
«من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فكانما قتل الناس جميعاً» اگر در قرآن هيچ آيه‌اي درباره‌ي ارزش و مقام انسان وجود نمي‌داشت، همين يك آيه كافي بود كه ارزش انسان را از ديدگاه قرآن نشان دهد. اين آيه گوياي همان كرامتي استكه در نظر بحث ما است. مرحوم علامه طباطبايي «ره» در تفسير خود فرق بين تفضيل و تكريم براي انسان را چنين بيان مي‌كند: مقصود از تكريم، اختصاص دادن به عنايت، و شرافت دادن به خصوصيتي است كه در ديگران نباشد و با همين خصوصيت است كه معناي تكريم و تفضيل فرق پيدا مي‌كند؛ چون در تكريم تنها شخص مورد تكريم مورد نظر است كه داراي شرافت و كرامتي بشود؛ به خلاف تفضيل كه منظور از آن اين است كه شخص مورد تفضيل، از ديگران برتري يابد، در حالي كه او با ديگران در اصل آن عطيه شركت دارد.
تو زكرمنا بني آدمي شهي هم به دريا به خشكي پا نهي
كه حلمنا هن علي الجبري بجان از حملنا هم علي البر پيش ران
هر ملائك را سوي بر راه نيست جنس حيوان هم زبحر آگاه نيست.
تو به تن حيوان بجاني از ملك تا روي هم بر زمين هم بر فلك ار محمد بن قيس نقل شده است كه از امام صادق عليه‌السلام پرسيدم كه دو گروه از اهل باطل به پيكار برخاسته‌اند، آيا مي‌توانم به آن‌ها سلاح جنگ بفروشم؟ حضرت فرمود وسايل جلوگيري را بفروش، مانند سپر، چكمه و مانند اين‌ها.
روايت محمد بن قيس از امام ششم نيز خود گوياي كرامت انساني است. اگر چه از اهل باطل باشند، اما حرمت نفس آن‌ها قطعي است و حتي به جنگ بين دو گروه باطل هم نمي‌شود كمك رساند؛ چرا كه منجر به از بين رفتن نفس انسان مي‌شود.

ديدگاه خيرخواهانه درادامه زندگي
وقتي پسرعضدالددوله ديلمي بيمار شد، او براي پسرش، به پيش پارسايي رفت تا دعا كند و پسرش شفا يابد. مرد خدا به عضدالدوله گفت: براي اين منظور بايد مرغاني را كه در قصر خود و در قفس دراي، آزادي سازي تا شايد خدا از اين كار مهرآميز تو خشنود گردد.
سعدي مي‌گويد: هما به اين دليل پرنده فرخنده‌اي است كه هيچ مرغ ديگري را به جهت غداي خود، نمي‌كشد.
هماي بر همه مرغان از آن شرف دارد كه استخوان خورد وجانور نيازارد. و همو گويد:
جوان مردي و لطف است آدميست هين نقش هيولايي مپندار
چو انسان را نباشد فضل و احسان چه فرق از آدمي تا نقش ديوار
به دست آوردن دنيا هنر نيست يكي را گر تواني دل به دست آر براي سعدي احسان تقريباً مترادف با انسان گراي (Humanism) است كه به معناي انجام دادن كار خير براي همه، بدون نظر به طبقه و مذهب نمي‌شناسد. به نظر سعدي يك جامعه‌ي آرماني معتقد به مقدس بودن زندگي آدمي است.
حضرت رسول (ص) مبادرت به خير را ـ حتي به اندازه بر آورده كردن يك حاجت از برادر ايماني ـ مساوي با عبادت در تمام عمر مي‌داند.
«من قضي لا خيه المومن جاجة كمن عبداللّه‌ دهراً»
يا در جاي ديگر مي‌فرمايد:
«اذا مات ابن آدم انقطع عنه عمله الا عن ثلاث»
فرزند آدم وقتي مي‌ميرد دفتر علمش بسته مي‌شود، مگر از ناحيه سه چيز كه هنوز دفتر عملش باز است؛ و يكي از آن سه راصدقه جاريه مي‌شمارد؛ صدقه‌اي كه آثار آن هميشگي بوده و تا سال‌ها پس از خود انسان، سازي و جاري است و ديگران از آن بهره‌مند مي‌شوند.
آيا كسي كه دچار مرگ مغزي شده و عضوش را با وصيت و رضايت قلبي به بيمار هم نوع خود مي‌بخشد وسال‌هاي سال او را در ادامه زندگي كمك مي‌كند، كاري به جز صدقه جاريه است؟
نقش پيوند اعضا در ادامه‌ي زندگي بشري:
انسانيت، حقيقتي است كه در همه‌ي انسان‌ها مشترك است. اگر فردي، انساني را بدون جهت بكشد، آن حقيقت مشترك را از ميان برده است كه در ميان همه افراد وجود دارد و از بين بردن حقيقت مشترك انسانيت مساوي است با از بين بردن همه‌ي انسان‌ها و بالعكس. اگر كسي، انساني را زنده سازد، چون انسانيت وي را زنده ساخته است، بنابراين همه انسان‌ها را زنده ساخته است!
«و من احياها و كانما احيا الناس جميعاً»
بنابراين، عمل پيوند اعضا و اهداي عضو، از آن جا كه به ادامه‌ي زندگي انسان منجر مي‌شود، به منزله ي زنده كردن انسانيت است و نوع بشر از اين ايده آل آرماني، بي نياز نيست. بشر واقعي به اين حس نيازمند است و جامعه‌ي بشري نيز در حكم تن واحدياست وهيچ فردي حق ندارد كه از كمك خود به بهبود حال ديگران و تقليل درد و رنج آنان، مضايقه نمايد.
«مثل المؤمنين في توادهم و تراحمهم كمثل الجسد الواحد، اذا اشتكي منه عضو تداعت له سائر الاعضاء باسهر و الحمي»
حضرت رسول صلي‌الله‌عليه‌و‌آله مي‌فرمايد: مؤمنان در مودت و محبت و رحم و شفقت بر يك ديگر مانند يك بدن هستند. اگر عضوي از آن بدن از دردي شكايت كند، ساير اعضا نيز در بي خوابي وتب با آن عضو هم داستان مي‌شوند.
روحيه‌اي كه سعدي عليه الرحمه آن را اين گونه نظم كشيده است:
بني آدم اعضاي يك ديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي
و حلول اين روحيه در انسان، مستلزم آن است كه انسان‌ها خود رابراي درك و پذيرش اين معنا (اعضاي يك پيكر بودن) آماده سازند كه اين خود نيازمند ايمان به وحدت و مبدأ و معاد و تكليف و ارزش‌هاي انساني است.
ارزيابي مولوي درباره‌ي انسان، واقع بينانه‌تر جلوه مي‌كند. وي اصل خلقت آدمي، و وابستگي او را به كمال مطلق در نظر مي‌گيرد و خطاب به انسان مي‌گويد:
اي همه دريا چه خواهي كردنم وي همه هستي چه مي‌جويي عدم
هيچ محتاج مي گلگونه‌اي ترك كن گلگونه تو گلگونه‌اي
اي رخ گلگونه شمس الضحي وي گداي رنگ تو گلگونه‌ها
تو خوشي و خوب كمال هر خوشي پس چرا خود منت باده كشي
جوهر است انسان و چرخ او را عرض جمله فرع و سايه‌اند وتو غرض
ازديدگاه مولوي نيز، انسان درد مشترك دارد. و خوشي و گلگونه‌اي را براي انسان مي‌خواهد، و آدمي آن گاه مي‌تواند نام آدم را بر خودنهد كه فارغ از محنت ديگران نبوده و در غم و اندوه ديگران خود را شريك سازد. اگر لذت ترك لذت بداند و شهوت نفس را زير پاي خود بگذارد.
اگر لذت ترك لذت بداني دگر شهوت نفس لذت نداني
از خود بريدن وبه ديگران پيوند دادن در حكم ترك لذت است و چه بسيار انسان هايي كه امروزه از داشتن عضوي ازخود چشم مي‌پوشند و آن را به هم نوعان خود هديه مي‌كنند؛ يعني از زندگي را به هم نوعان خودهديه مي‌كنند وبا اهداي خود، ادامه زندگي بشر را كمك مي‌كنند؛ اگر چه تضمين كننده اصلي ادامه‌ي زندگي انسان، خداوند متعال است؛ ليكن به اراده‌ي او عضو عاريه‌اي كه به يك ديگر انس ندارند، پيوند خورده و شخصي را ادامه‌ي زندگي مي‌دهد.

پيوند اعضا و ابعاد فقهي آن
مسئله‌ي مرگ مغزي و پيوند اعضا، جزو مسايل مستحدثه است و علماي پيشين با اين بحث بر خورد نداشته‌اند. علماي معاصر، موضوع را از جنبه‌هاي مختلفي بحث نموده‌اند كه با اهم آن‌ها عبارت‌اند از:
١) قطع عضو از اعضاي فرد زنده و مرده چه حكمي دارد؟
٢) رضايت قبلي متوفي يا وارث او تا چه اندازه در جواز اين عمل دخيل است؟
٣) خريد و فروش اعضا چه حكمي دارد؟
٤) آيا حاكم شرع مي‌تواند اجازه چنين عملي را بدون توجه به نظر متوفي يا وارث دهد؟
٥) در صورت اضطرار به انجام چنين عملي، آيا ديه لازم است؟
٦) در صورت اثبات ديه، پول حاصل از ديه عضو يا فروش عضو، به چه كسي مي‌رسد؟
٧) آيا پيوند عضو مسلمان به غير مسلمان يا برعكس، جايزاست؟
٨) با توجه به مسئله‌ي معاد جسماني و مسلم بودن آن، حكم اعمالي كه فرد پيوند شده با عضاي فرد ديگري مي‌كند، چيست؟
٩) آيا پيوند عضوي كه به عنوان حد يا قصاص از بدن فرد جدا شده، يا پيوند اعضاي بدن فردي كه محكوم به اعدام مي‌باشد، به فرد ديگر جايز است؟
١٠) در صورت خطا رد تشخيص فرد دچار مرگ مغزي يا سوة استفادهاز موضوع، آيا افراد دخيل در اين كار شرعاً مسئول هستند؟
١١) تا چه اندازه مي‌توان به تشخيص مرگ مغزي اعتماد داشت؟
و پرسش‌هاي ديگر كه در باب اين موضوع مي‌تواند محل پرسش باشد