پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠ - رازها ونيازهاي وجودي از مولانا تا كيير كه گارد - قراملکى احد فرامرز
رازها ونيازهاي وجودي از مولانا تا كيير كه گارد
قراملکى احد فرامرز
دكتر احد قراملكي در همايش «بررسي مباني رو روشهاي ترويج معنويت در جهان امروز» با تاكيد بر ضرورت بحث دربارهي مباني و روشهاي ترويج معنويت در جهان اسلام گفت: رازها نيازهاي وجودي مبنايي براي قرائتي از دين و انديشهي نوي كلامي و برون شويي است از بحران پاراديمي الاهيات سنتي در جامعهي ما.
ويژگي ديگر رازها و نيازهاي وجودي، راهي براي اثر بخشتر كردن و كاراتر كردن انديشهي كلامي ـ ديني در جامعه امروز است... راز و نياز وجودي، الگويي موثر در گفت و گوي سازنده و اثر بخش با تمدنها و در نهايت رهيافتي براي ارايه روش ترويج معنويت در جهان امروز است...
مسائل اعتقادي داراي دو روي است... در روي آورد فلسفي و خردگرايانه، كه حاصل آن پرداخته شدن نظامهاي الاهياتي و نظامهاي كلامي است كه در نظام هايي جون فخر رازي در ميان اشاعره، خواجهي طوسي، در ميان شيعه، توماس اكويناس در ميان متالهان سنتي مسيحي، باور شده است كه مهمترين ويژگي اين نظامها اين است كه اموزههاي ديني را در غالب مفهوم سازي متافيزيكي قرادت و بازسازي ميكنند و خاصل قرائت را در نظامهايي كه سعي شان بر اين است كه آكسي ماتيزه شوند و نام قواعد العقايد به خود بگيرند، در مياورند...
ديگر روي آورد مسايل اعتقادي روي آورد وجودي است... در اين روي آورد، اساساً مفهوم سازيهاي ما ازمسايل اعتقادي به كلي به گونهاي ديگر است كه روش موثر ترويج معنويت را القا ميكند.
دكتر قراملكي با اشاره به اين كه روانشناسي و الاهيات، به مدد اگزيستانسياليزم باورد شد، يكي از نكات مشترك بين دو گسترهي روانشناسي والهيات، را «من» دانست و تاكيد كرد:«من» كانون مشتركي در روانشناسي و الاهيات است.
ـ كساني مثل پوپر و ديگران گفتهاند: مهمترين مميزهي روي آورد وجودي به مسايل اعتقادي اين است كه رابطهي «من» و «او» در مفهوم سازي فلسفي از خدا به رابطهي «من» و «تو» تبديل ميشود
به جاي تبديل رابطهي «من اويي» به رابطهي «من تويي» تمايز را در خود «من» جست و جو كنيم؛ نه در او وتو بودن؛ به عبارت ديگر، رابطهي با خدا را ـ كه كانون اصلي مسائل اعتقادي است ـ كه از طريق اين كه او به تو تبديل ميشود، تبيين نكنيم، بلكه از طريق بازنگري در «من» تفسير كنيم و در واقع بگوييم مفهوم سازي فلسفي از خدا به گونهاي است كه من و خدا، يك من است و مفهوم سازي وجودي از خدا رابطهي من را به گونهاي تبيين ميكند كه من عوض ميشوم.
وي با اشاره به ضرورت بحث اين كه در ساختار منطقي مسايل اعتقادي «من» در كجا قرار دارد، افزود: اگر مسايل متافيزيكي در نظر بگيريم، آنها را خشكاندهايم، انها را تحريف كردهايم، به آنها پاسخ ندادهايم اما اكنون اين پرسش مطرح ميشود كه چرا مسائل اعتقادي به لحاظ ساختاري كلي، متفاوت با مسايل متافيزكي است.
انسان راداراي دو سيستم پردازش اطلاعات E×PERIMENTAL و RATIONAL است كه سيستم عقلاني به وسيلهي ابزارهاي كاملاً منطقي به تجزيه و تحليل ميپردازد، منطقي و تدريجي است، انسان به آنها تسلط دارد، مقدمات و نظم خاصي دارد و در حركت تابع قواعد تعريف شدهي خود است كه نهايتاً به پردازش اطلاعات ميرسد.
سيستم پردازش اطلاعات E×PERIMENTAL يا تجربي، سيستمي است كه انسان رافرا ميگيرد همان گونه كه خواب انسان رافرا ميگيرد واساسا انسان در تسخير اوست، دفعي و حسي است، اما كاملاً ميتواند موثر باشد و به نتيجه برسد.
وي در خصوص اين كه مسايل اعتقادي ساختاري منطقي يا تجربي دارند، گفت: كي يركه گارد معتقد است انسان هرگز از ساحت وجودي اول و سپهر وجودي استحساني يا حيواني، نميتواند به سپهر وجودي اخلاقي ـ عقلاني كه اولين پلهي انسان شدن است، از طريق استدلالهاي عقلاني از پله دوم به ساحت بالاتر رسيد واين محالاست.
در ترويج معنويت و اخلاق هرگز نميتوانيم سيستم منطقي مخاطب را تحريك كنيم، اگر در پيام رساني، اين سيستم را مخاطب قرار دهيم، پبام را مسخ كرده و فروتر آوردهايم ودرحد يك مسئلهي رياضي، فلسفه يا فيزيك كاهش دادهايم.
وي افزود: حصر توجه به رشنال سيستم و غفلت از اكسپري منتال سيستم، خطاي بزرگي است كه مانع ترويج معنويت در جهان امروز است، بلكه قدم اول رو در روي با خود شدن است، مواجههي لحظهاي با خود است كه اين مواجههي با خود، رازهاي وجودي را شكوفا ميكند واز طريق مواجههي با رازهاي وجودي، ميتوانيم پيش برويم و طلب داشته باشيم.
مسايلي چون جبر و اختيار، مرگ، هدف زندگي، موضع انساني در عالم هستي، چيستي و كيستي، رازهاي زندگي بشر است. اگر با اين رازها برخورد متافيزيكي شود، آنها را از راز بودن به مسئله بودن كاهش ميدهد، معما ميشود. معما هم گشوده نخواهد شد مسايل اعتقادي رازهاي وجودي اند، اين رازها رااولا نبايد پنهان كرد، به اين دليل كه گروهي از رازهاي وجودي ميهراسند، ميگريزند و به غفلت ميروند.
وي با اشاره به اين كه براي بجث در رابطهي انسان باخدا، بايد دربارهي «من» صحبت كرد، افزود: نياز وجودي نياز من حقيقي من است كه من بدون ان نيازها من نيستم و از اين رو اينها عميقترين نيازها هستند، نيازهايي كه تمام وجود ما را فرا ميگيرند
نيازهاي وجودي نيازهايي است كه از تولد تا مرگ، هر قومي، هر زباني و هر فرهنگي را در بر ميگيرد و به همين دليل سخن از نيازهاي وجودي، الگويي است براي گفت وگو موثر با تمدنها؛ زيرااولا زير بنايي هستند و به زير ساخت تمدندها اشاره دارند و ثانياً نيازهاي وجودي، نياز همه تمدنها هستند.
رمز اين كه امروز «مولوي» امريكا را تسخير ميكند اين است كه بنده معتقدم كه مولوي گفت و گوي ثمر بخشي را باتمدن امريكايي شروع كرده، و به اين دليل كه مولوي نگفت: بسم اللّه الرحمن الرحيم، واجب الوجود بالذات، واجب من جميع الجهات، تا بعد شما در قنوت بگوئيد: يا عاقل بالذات، يا معقول بالذات، يا عقل بالذات. مولوي ميگويد: بشنو از ني چون حكايت ميكند ور جداييها شكايت ميكند؛ جدايي مولوي جدايي از من وجودي است، جدايي از من من است.
در سپهرهاي وجودي كي يركه گارد نيز اين خدا است كه انسان را از پي معنايي نجات ميدهد؛ يعني انساني كه از رازها و نيازهيا وجودي غافل است، قطعاً درپي معنايي زندگي ميكند البته وقوف به رازهاي و نيازهاي وجودي، اضطراب وجودي هم به همراه دارد، اضطراب وجودي رابيولوژيك از پا دي ميآرود، عدهاي راهم سايكولوژيك از پاي در ميآورد و عده كمي ميتوانند از سپهرهايي كه كي يركه گارد الگوي آن را ابراهيم خليل الرحمن ميداند، صعود كنند، بنابراين، ما از اضطراب وجودي فرار ميكنيم يعني از روي اضطراب وجودي قرار ميكنيم يعني روي اضطراب، پردهاي پنداري بر اين نيازها ميكشيم و اين پنداراست كه پوچي ما را ميپوشاند.
دردنياي امروز استعداد اين كه انسان با خود مواجهه كند، بسيار فراوان وجود دارد و پيام اسلام ميتواند گوش انسان امروزي را ناشنوايي نسبت به رازها و نيازهاي وجودي، درمان كند؛ اين قدرت رادارد كه انسان را به ناكجا آباد وحشتناك و اضطراب آور ببرد و تنها رها كند اما اين اضطراب مينواند باعث تكامل روحي شود كه اين قدرت در پيام اسلام است.
وي در پايان نتيجهگيري كرد: پرسشهايي مثل توقع ما را از دين، سراقبال به انبياء انگيزهي مراجعه به معرف ديني و روش قرائت دين، همه به «من» بر ميگردد و اگر من، من نبود توقع از دين به گونهاي ديگر ترسيم ميشد.