پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - علامه شيخ محمد مهدي شمس الدين (ره) «رئيس سابق مجلس اعلاي شيعيان لبنان»
علامه شيخ محمد مهدي شمس الدين (ره) «رئيس سابق مجلس اعلاي شيعيان لبنان»
در گفت و گو با حجة الاسلام و المسلمين سيد هاني فحص
مرحوم آية اللّه شمس الدين، فقيه وانديش مندي بود كه مانند بسياري از فقهاي ديگر همانند شهيد صدر، از حوزهي علمي نجف سر به آورد و روييد و باليد. بسيار زود و در آغاز دههي سوم زندگياش كتاب «نظام الحكم و الادارة في السلام» را نگاشت كه در بردارندهي فشردهاي از انديشههاي بنيادين وي در موضوع حكومت است. وي همراه جمعي چون دو حركت فكري ـ فرهنگي مهمي را در قالب مجله الاضوا به همراه انداختند. با بازگشت به لبنان، فعاليت هاس سياسي و اداري را هم به پروندهاش افزود، بااين حال به نظر ميرسد كه وي هنوز نامكشوف مانده است و شايد نهادهاي زير نظر ايشان هم سهمي در نامكشوف ماندن موفقيتهاي فكري ايشان داشتهاند. چه بسا در آنيده، تاريخ در مورد ايشان انصاف دهد. جناب عالي نقش وي را به عنوان يك رهبر مذهبي در كشور لبنان ـ كه كشور طايفههاي متنوع است ـ و نيز نقش وي را به عنوان يك فقيه اندشمند، در حركت انديشهي اسلامي درقرن بيستم چگونه ارزيابي ميكنيد؟
طبعاً او همان گونه است كه شما ياد كرديد. به نظر من نخست بهتر است از تفاوت كتاب «نظام الحكم و الادارة في الاسلام» و ديگر فرآوردههاي فكري شيخ شمس الدين سخن بگوييم. من بر نجفي بودن مرحوم شمس الدين اصرار ميورزم و آن را مهمترين عامل سازگاري ايشان با اوضاع لبنان ميدانم. نجفي بودن ايشان، اين توانايي را به ايشان داد كه اوضاع لبنان را با عناصر و جماعتها و حساسيتهاي خاصش به دقت بنگرد. اين فرصت پيش از وي، براي سيد موسي صدر فراهم شده بود كه به لبنان آمد و توانست ديت متمايز و منحصر به فردي نسبت به اوضاع لبنان داشته باشد. بحران كنوني ما در لبنان اين است كه اين توانايي و ژرفنگري در جانشينان مرحوم شمس الدين، هيچ گاه تحقق نخواهد يافت. ما محصول و گرفتار مشكلات ويژهي لبنان هستيم، اما سيد موسي صدر و شيخ شمس الدين چنين نبودند.
مرحوم شمس الدين در عين اين كه اسلام در حجمي فراگير و عام ميانديشد، ويژگي شيعياش را از دست نداد. وي كتاب « نظام الحكم و الادارة في الاسلام» را در نجف ئ در دورهي شكلگيري حركت سياسي ـ اسلامي، در نجف نوشت. يكي از محركهاي عمدهي وي، تشكيل حكومت اسلامي در پاكستان بود. اين كتاب پاسخي به هنگام از سوي جناح فكري نجف، و نشانهي اشراف به آيندهي سياسي بود. بايد يادآوري كنم مرحوم شمس الدين بعدها و پس از تكميل تجربهي تقريباً چهل سالهاش، تعديل هايي را بر اين كتاب روا داشت. وي سايهي سنگين بعد سياسي را به نفع بعد معرفتي تا اندازهي به كنار ميزند و چاپ جديد اين كتاب را به خلفاي راشدين اهدا ميكنم.
و اين كار ايشان سرو صداهايي را در برخي حوزههاي علمي بر انگيخت.
بله، ولي دوبارهاوضاع سابق باز گشت و اين سرو صداها خاموش شد. اين اهدا در متن كتاب خود را نشان نميدهد و نشانهي رويكرد و حدت جويانهاي بود كه در نجف اشراف پيدا شده بود. اين كار وي، نتيجهي توجه به جايگاه اسلامي عام بوده است. به نظر من چنين كاري زمينه برا براي تشييع فراهمتر ميكند و تشييع را به حساسيت فكري ـ اسلامي روشمند در خارج از چارچوب شيعيان تبديل ميكند. شبيه اين توجه را در آثار سيد محمد باقر صدر ميبينيم. من ميان كم و كيف اهتمام به انديشههاي شهيد صدر در لبنان و مصر تفاوت ميگذارم. انديشهي شهيد صدر به لحاظ كمي در لبنان بيشتر از مصر رواج يافت، اما عمق توجه مصريها به انديشهي وي بيش از توجه لبنانيها است. رغبت عجيبي به اكتشاف محمد باقر صدر در مصريها وجود دارد. چرا؟ براي آن كه وي حساسيت سني را به استخدام رويكري شيعي در ميآورد. من فكر ميكنم همين امتياز و ويژگي به شكل برجستهاي در شيخ شمس الدين هم وجود داشت. از اصول ثابتي كه وي در خصوص لبنان مطرح كرد، دعوت به مقاومت ملي فراگير بود. اين امر به حزب اللّه اين امكان را داد كه مقاومت را پروژهاي ملي و ميهني و فراگير قرار دهد و با تحقق اين فراگيري و عموميت، مقاومت به پيروزي برسد. به نظر من تلاش شيخ شمس الدين براي عموميت بخشيده به حركت مقاومت، يكي از نقاط عطف زندگي او بود.
وي در بعد فكري، مباني ژرف داشت. يكي از مباني فكري وي، اولويت حكومت به عنوان ضرورتي اجتماعي بود. شيخ شمس الدين معتقد بود آسيب و زيان ناشي از نبود حكومت، به مراتب بيش از آسيب و زيان وجود دولت غير آرماني است. از اين گذشته نگاه وي به اصل حكومت، معطوف به شكل كنوني آن بود؛ يعني تهادي كه به عنوان ضرورتي اجتماعي، جهت ادارهي امور عمومي مطرح است. مشكل كنوني دولتها اين است كه امور عمومي را فراتر از قدرت دولت بر عهده خويش دارند. مفهوم و اصطلاح جامعهي مدني هم كه در غرب شكل گرفت، به معناي جايگزيني دولت نيست، بلكه مكمل و توازن بخش دولت است. جامعهي مدني حالت سازمان دهي شدهي ميانهاي است كه در نتيجهي ناتواني دولتها از ادارهي امور عمومي بين جامعه و دولت پديد آمده است. مرحوم شمس الدين د رعين حال كه اولويت را به دولت ميداد اما معتقد به ضرورت برقراري گفت و گو بين جامعه و دولت و رابطهي تكاملي بين آن دو بود. از اين رو بر توازن دولت و قدرت جامعه، اصرار ميورزيد. برتري دولت بر جامعه را رد ميكرد؛ زيرا آن را موجب استبداد و تعطيل حقوق مردم ميدانست. در عين حال برتري جامعه بر دولت را هم نادرست، سبب هرج و مرج و پيدايي گروهكهاي مستبد و در نهايت سقوط يك جاي دولت و جامعه ميدانست. ايت تجربه در لبنان رخ داده است.
شيخ شمس الدين براي حل مشكلات داخلي لبنان، طرحهاي مؤثري داشت. او مرد گفت و گو بود. او با پي بردن به اين واقعيت كه كساني در پي توليد و برنامه ريزي براي اختلافات ديني و نژادي بين طوايف هستند واين اختلافات را در لحظهاي كه مناسب ببينند، به انفجار تبديل خواهند كرد، بر آن شد تا از راه برقراري گفت و گو و صلح داخلي، به رسميت شناختن يك ديگر و رها كردن تمايل به غلبه و سلطه، و كوتاه آمدن بر سر منافع به جهت پرهيز از زيانهاي درگيري، الگويي براي همهي جوامع چند طايفهاي ارايه كند تا اختلافات موجود در اين جوامع، به فروپاشي آن نينجامد. نكته قابل توجه ديگر در شخصيت مرحوم شيخ محمد مهدي شمس الدين اين است كه وي شجاعت ابراز نظر و بازگشت از نظر خويش را داشت. ايشان در ابتدا معتقد به دموكراسي عددي بود اما بعدها ملاحظه كرد كه دموكراسي توافقي با وضع لبنان مناسبتر است. از اين، جهت از راي سابق خويش برگشت و يه صراحت اعلام كرد كه از نظر گذشتهام برگشتهام. او شخصيتي فرا طايفهاي بود. بنده از برخي بزرگان اهل سنت شنيدم كه شيخ شمس الدين را اهل سنت بيش از اهل تشيع قبول دارند دربارهي جايگاه وي بين مسيحيان، همين قدر كافي است كه بدانيد يكي از كشيشان معروف، لبنان، زماني كه خبر وفات ايشان راشنيد، نخستين سخنش اين بود كه: اكنون بايد باچه كسي در اين كشور به تفاهم برسيم؟
من از سال ١٩٩٣ تا ١٩٩٦ همراه و معاشر مرحوم شمس الدين بودم و ايشان را پرچم دار و حدت ديدم. چنان كه گفتم انديشههاي ايشان در عين داشتن رنگ و حساسيت شيعي، در سطحي عامتر و فراگيرتر قرار داشت. من در سال ١٩٩٥ و در سفر نخست ايشان به مصر، همراه شان بودم. اكنون نميتوانم از هر آنچه ديدم سخن بگويم؛ اين كه كار از كجا آغاز و به كجا ختم شد. در آغاز ورود، به نظر ميرسيد كه مصريها استقبال جدي اي از ايشان نكردهاند و گويا ايشان را چندان حدي نگرفت بودند. پس از ايراد چند سخنراني، كم كم كار به جايي رسيد كه وزير اوقاف مصر، مفتي اعظم مصر و شيخ الازهر، لحظهاي ايشان را تنها نميگذاشتند. از ايام تام شام همراه ايشان بودند و حتي در سر سفرهي صبحانه و ناهار و شام همراهي شان ميكردند و بهتر بگويم تبديل به شاگراني فرصت طلب شده بودند. علما و انديش مندان مصري حرص عجيبي به ديدار و گفت و گو با ايشان داشتند. شيخ شمس الدين در منزل دكتر سليم العوا اقامت داشت و تبيدل به مرجع فكري و ديني براي انديش مندان شده بود. حتي از ايشان ميپرسيدند كه تكليف ديني من چيست؟!
زماني كه ايشان در سخنراني خود در قاهره بر اجتهاد مذهبي سنتي هجوم برد و اجتهاد در داخل مذهب را ناكافي شمرد و (علما را) به اجتهاد در خارج از دايرهي مذهب فراخواند، حساسيت عجيبي برانگيخته شد. وي اين تصور مسلم انگاشته شده را كه باب اجتهاد در نزد اهل سنت قفل شده است، رد كرد ابتلاي شيعه به تورم اجتهادي را مطرح كرد و اين سخنان براي حاضران، بسيار جلب توجه كرد.
مرحوم شمس الدين دربارهي گرايشهاي طايفهاي چه نظري داشت؟
وي باتعصبات طايفهاي مخالف بود. وي تكوين طوايف را در لبنان عيب نميشمرد و حتي از توان موجود در اين شكل بندي بهره ميگرفت. وي با توجه به اين شكل بندي ويژه معتقد بود در لبنان ميثاق ملي، قويتر از قانون اساسي عمل ميكند. وي لبنان دموكراتيك را ميخواست و ميگفت: دولت نمايندهي طوايف نيست و طايفه گرايي نبايد مدخل ورود به فرد به دولت باشد. دولت نمايندهي مجموع لبنانيها است، اما اين انگاره ميبايست افق سير زماني خويش را بپيمايد؛ زيرا شتاب ردگي در اين كار عوامل وحدت بخش طايفهاي را درهم ميشكست، بي آن كه جايگزيني آمادهاي براي آن وجود داشته باشد و دوباره دور خشونت فرا ميرسيد وطايفه گرايي افراطي باز ميگشت. وي خواهان اصلاح و بازسازي وضع طايفهاي از راه ساز و كارهاي داخلي ـ و نه خارجي ـ بود.
وي با طرح نظريهي «ولايت امت بر خويش»، مجالي براي خروج از دعواي شورا و دموكراسي فراهم كرد. ايشان معتقد بود شيعيان بايد در وطن و سرزمين خويش و درميان اقوام ديگر آميخته شوند؛ زيراپرهيز و گوشهگيري شيعيان از جوامع و اقوام ديگر ـ مانند شيعيان از چالشهايي ميشود كه آنان را وادار به باز آفريني انديشه و هماهنگ سازي خود با مقتضيات زمان ميكند.