پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - توتم پرستي و تمايز امور مقدس از عرفي - عباسی ولی الله
توتم پرستي و تمايز امور مقدس از عرفي
عباسی ولی الله
مسألهي منشأ دين از مباحث مهمي است كه در «فلسفهي دين» و «كلام جديد» مطرح است. اين موضوع با زمينههاي مختلفي در ارتباط است كه مهمترين آنها عبارت است از: جامعهشناسي دين، روانشناسي دين، مردمشناسي و تاريخ اديان. از اين رو در طرح هر نظريه بايد به اصول و مباني روانشناختي، جامعهشناختي و... آن توجه كرد.
يكي از ديدگاههايي كه ميان جامعهشناسان از اهميت زيادي برخوردار است، ديدگاه «توتمگرايي» (Totemism)«اميل دوركيم» (١٩١٧-١٨٥٨) جامعهشناس معروف فرانسوي ميباشد كه در اين شماره و شماره آينده طرح نظريه و نقد آن را ملاحظه ميكنيد.
«پگاه»
«دوركيم» مسايل و عوامل تعيينكنندهاي را در جامعهشناسي دين طرح كرد. «نخستين سهم يا خدمت علمي دوركيم به جامعهشناسي دين، تحليل او از نقشي است كه دين در تكوين وجدان جمعي ـ يعني وجدان آگاهي اخلاقي جمعي جامعه ـ ايفا ميكرد. هرچند او با اين انگارهي زمانهي خود سهيم بود كه ميگفت دين محكوم است كه سهم كمتري در زندگي جديد داشته باشد، با اين حال توجه او نه معطوف به انحطاط و انتقاد از دين، بلكه تحول آن بود. او دين جوامع جديد را كيش يا آيين فرد ميناميد».(١)
پيش از آن كه به ديدگاه دوركيم در مورد منشأ دين نظري بيفكنيم، بهتر است تعريف وي از دين را بدانيم. تعريفي كه دوركيم از دين ارايه كرده است، تعريفي كاركردگرايانه (فونكسيوناليستي/Functionalism) است.
دوركيم در تحقيقات جامعهشناختي خود به بررسي نيروهاي نظارتشدهي دروني در وجدان فردي كشانده شد و به اين نتيجه رسيد كه «جامعه بايد در درون فرد حضور داشته باشد» و به پيروي از همين نتيجهگيري خود، به تحقيق و بررسي دين پرداخت. چراكه دين يكي از نيروهايي است كه در درون افراد احساس الزام اخلاقي به درخواستهاي جامعه را ايجاد ميكند. وي انگيزهي ديگري نيز براي بررسي كاركردهاي دين داشت كه «همان علاقهي او به مكانيسمهايي بود كه ميتوانند در مواقع به خطر افتادن سامان اجتماعي بهكار برده شوند. از اين رو، او در جستوجوي همان چيزي بود كه امروزه به عنوان معادلهاي كاركردي دين در يك زمانه، اساسا غيرديني توصيف ميشود».(٢)
دوركيم، بر اساس اثر خود «قوانين روششناختي» سعي دارد تا با ارايهي تعريف دين، براي مطالعه و بررسي علمي پديدههاي ديني حدودي را معين كند. دوركيم و شاگردانش اين تعريف را، در پايان يك روند رو به رشد تأمّل دربارهي مفهوم «تقدس» و تمييز بين آنچه مقدس و نامقدس (دنيوي) است، به دست ميآورند: «تمام اعتقادات مذهبي شناختهشده، اعم از ساده و يا مركّب، از يك ماهيت مشترك برخوردار هستند؛ بدين معنا كه جملگي فرض ميكنند كه تمام امور حقيقي و يا خيالي كه انسانها به تصور درميآورند، از دو طبقه يا از دو جنس مخالف تشكيل يافتهاند، طبقات و يا اجناسي كه بهطور كلي با دو واژهي مقدس «Sacre» و نامقدس (دنيوي) «Profan» خوانده ميشوند».(٣)
دوركيم در كتاب «صور ابتدايي حيات ديني» دين را اينچنين تعريف ميكند: «دين نظامي است يگانه از اعتقادات و اعمال مربوط به امور مقدس ـ جدا از امور غيرمقدس و ممنوع ـ اين اعتقادات و اعمال كساني را كه به آنها باور دارند، در يك اجتماع اخلاقي به نام كليسا (سازمان ديني) متحد ميكند». در هيچ كجاي اين تعريف مشهور دوركيم به طور مستقيم نميتوان نشانهاي از نگرش كاركردگرايانهي وي به دين را مشاهده نمود.
دوركيم در اين تعريف تنها تلاش دارد تا دو جنبه را كه از نظر او در دين بسيار مهم هستند، مشخص نموده و بر آن تأكيد نمايد؛ نخست اينكه قصد دارد با جاي دادن امور مقدس در تعريف، شرط لزوم ماوراءالطبيعي بودنِ دين را از ميان بردارد و ديگر اين كه با اشاره به مفروض گرفتن وجود يك اجتماعِ اخلاقي براي دين، آن را از انواع ديگر شبهِ دين، بهخصوص جادو، متمايز سازد. صبغهي كاركردگرايانه در رويكرد دوركيم را نه فقط در تعريف كه در فحواي آراي وي بايد جستوجو كرد، بهخصوص آنجا كه بر مناسك ديني تأكيد مينمايد و آن را عامل اساسي انسجام اجتماعي ميشناسد. دوركيم در اين تعريف به روش متفكراني عمل كرده است كه تلاش دارند با كشف عنصر يا عناصر اساسي مشترك در مصاديق گوناگون از يك پديده، به يك تعريف كامل، خدشهناپذير و شناسنده از آن پديده دست يابد.
به اعتقاد دوركيم، امر مقدس همان عنصر اساسي مشخصكنندهي ماهيت دين است كه در تمامي صور ديني، از جوامع ابتدايي تاكنون ميتوان آن را يافت. از اين رو وي تعريف خويش از دين را با استفاده از همين مفهوم ارايه كرده است. به نظر او تمايزگذاري ميان امور مقدس و عرفي به عنوان جوهر آموزههاي ديني، شاخصهي فراگيري نسبت به تمايزگذاري ميان امور طبيعي و ماوراءالطبيعي است كه تنها به نسبتهاي ديني خداباور تعلق دارد.(٤)
توتميسم ابتداييترين صورت دين
بحث جامعهشناسي بحثي تاريخي نيست، بلكه به بررسي مستقيم واقعيات موجود اجتماعي ميپردازد. ازجملهي اين واقعيات دين است. از اين رو بحث از صور ابتدايي دين يا ابتداييترين صورت ديني به معني انحراف از مشي خاص جامعهشناسي نيست. به گفتهي خود دوركيم، جامعهشناسي «درصدد نيست تا صورتهاي گذشتهي تمدني را بشناسد و آنها را بازسازي كند، جامعهشناسي مانند هر دانش تحصّلي ميكوشد كه واقعيت موجود را كه در نزديكي ما است، تبيين كند. بنابراين، در اينجا صور بسيار كهن ديني مورد مطالعه قرار نخواهد گرفت».(٥)
دوركيم در كتاب «صور ابتدايي حيات ديني» پس از طرح مقدماتي، به تحليل خود از توتميسم بوميان استراليا ميپردازد. جوامع بومي ساده و كوچك در استراليا فرصت مناسبي را براي مطالعهي باورهاي دين ابتدايي، يعني توتميسم مهيا ميكرد. توافقي عمومي وجود داشت مبني بر اين كه چنين اعتقاداتي مذهب اوليه را شكل داده است. توتميسم ابتدا از ميان سرخپوستان امريكاي شمالي براي اروپاييان مكشوف شد. شواهدي نيز مبني بر وجود پرستش توتم در ميان مصريان باستان، اعراب عربستان، يونانيها و اسلاوهاي جنوبي وجود داشت. اما در هيچيك از جوامع ابتدايي پرستش توتم به آن شكل خالص كه در ميان گروههاي استراليايي ديده ميشود، وجود نداشت. به همين دليل توجه دوركيم به جوامع استراليايي جلب شد و به آن محدود گرديد.(٦)
از نظر دوركيم پرستش توتم سادهترين شكل مذهب [دين] است و اين فكر در انديشهي دوركيم بالاترين اهميت را داراست. چنين تصديقي متضمن تصوري تحولگرايانه از تاريخ مذهب است. توتمپرستي از نظر يك انديشهي غيرتحولي فقط مذهب سادهاي در بين مذاهب ديگر است. تصديق دوركيم مبني بر اين كه توتمپرستي همانا سادهترين شكل مذهب است، با تصديق ضمني اين قضيه برابر است كه يك منشأ مذهبي واحد وجود دارد كه بهتدريج در طول تاريخ پيدا ميكند.
پذيرش يك مورد خاص و ممتاز مانند مورد توتمپرستي در حكم مبنايي براي ذات دين، مستلزم قبول اين فكر است كه يك تجربهي درست انتخابشده ميتواند ذات نمودي را كه در همهي جوامع به صورت مشترك وجود دارد، نشان دهد. نظريهي دوركيم دربارهي دين بر اساس بررسي مقدار زيادي از نمودهاي ديني ساخته نشده است. در اين نظريه ذات دين فقط بر اساس يك مورد خاص دنبال شده و اين فرض پذيرفته شده است كه آن مورد خاص بيانكنندهي عنصر ذاتي همهي نمودهاي نوع خود است.(٧)
دوركيم استدلال ميكند كه هرگاه بتوانيم آنچه كه واقعا مقدس است، كشف كنيم، اساس واقعي ايدهي الهي را نيز پيدا خواهيم كرد. بر اين اساس، با توجه به تحليلهاي دوركيم هرگاه بتوانيم اين دو چيز را روشن كنيم: قدرت الهي غيرشخصي يا «خدا» جماعتي خاص كه كلان ناميده شده است، به كشف ايدهي اصلي مذهب نايل آمدهايم. توتم نشانهي ديني و علامتي است كه به وسيلهي آن يك كلان از كلانهاي ديگر متمايز ميشود. دوركيم مينويسد:
اگر توتم نمادي از خدا و جامعه است، آيا نميتوان استدلال كرد كه خدا و جامعه (در اين جوامع ابتدايي) يكي هستند؟ اگر گروه و الوهيت دو واقعيت قابل تمايز باشند، چگونه نشانهي يك گروه قادر است، صورتي از اين نيمه الوهيت باشد؟
خداي كلان كه ريشهي توتمي دارد، نميتواند چيزي بيش از خود كلان باشد. تصورات نخست به شكل قابل مشاهده از حيوان يا گياهي درميآيد كه به عنوان توتم بهكار گرفته شده است. بنابراين قدرتي كه مافوق قدرت اخلاقي است كه همه چيز به آن بستگي دارد، جامعه است.
دوركيم نتيجه ميگيرد كه «نيروي ديني» فقط احساسي است كه به وسيلهي گروه به اعضاي گروه القا ميشود، اما ناآگاهانه طرحريزي شده و عينيّت يافته است. از تحليلهاي دوركيم چنين استنباط ميشود كه اين جامعه است كه خود را در هر فرد جاي داده است؛ روح فرد بخشي از روح بزرگتري است كه ناشي از گروه ميباشد.(٨)
ارزيابي نظريهي جامعهشناختي دوركيم
الف) پيشفرضهاي دوركيم: بسياري از نظرياتي كه در باب منشأ دين مطرح شده است، بر اصول و پيشفرضهايي مبتني است كه اگر به دقت مورد بررسي واقع شوند، اشكالات اينگونه نظريات روشن ميشود. يكي از پيشفرضهايي كه دوركيم نظريهي خود را بر آن استوار ميكند و بر اساس آن به تبيين منشأ اديان ميپردازد، تعريف وي از «دين» است.
تعريفي كه دوركيم از دين ارايه ميكند، فاقد اعتبار واقعگرايانه است و در حيطهي يك برداشت شخصي بسيار محدود ميباشد. اشكالاتي كه به تعريف دوركيم از «دين» وارد است، عبارت است از:
١. دوركيم در تعريف خود از دين، آن را عبارت از عقايد و احكام الزامآور معرفي ميكند، در حالي كه همهي اعمال و احكام ديني الزامي به معناي واجب نيست، بلكه احكام ديگري مانند: محرمات، مكروهات، مستحبات و نيز مباحات هم وجود دارد.
٢. در ماهيت دين وجود يك هيأت اجتماعي، مانند تشكّل عمومي در كليسا هيچ ضرورتي ندارد (آنطور كه دوركيم گمان ميكند)، زيرا انسان متدين ميتواند با انبساط روحي كه به دليل ارتباط با خدا دارد، اين جهان را پيشگاه خداوند تلقي كند، اعم از اين كه در حال انفرادي و يا در حالت دستهجمعي با خدا در حال ارتباط باشد.
٣. اشكال ديگر دوركيم اين است كه موجود مقدس (خدا) را يك اصل اجتماعي ميداند و بر اين باور است كه جامعه گرايش انسان به خدا است. درواقع وي براي فرد اصالتي قايل نيست و اجتماع را آنچنان اصيل تلقي ميكند كه هيچ هويتي براي فرد در نظر نميگيرد، در حالي كه اينچنين نيست. انسان در درون خود استعدادهايي دارد كه جامعه فقط ميتواند عوامل رشد يا سقوط آنها را فراهم كند.
ب) نقد روششناختي نظريهي دوركيم: از جملهي اشكالات روششناختي كار دوركيم اين است كه او سراسر بررسي خود را بر رشتهي محدودي از دادههاي مربوط به تعدادي از قبايل بومي استراليا استوار ساخته بود. به نظر دوركيم كافي بود كه يك دين به دقت مورد بررسي قرار گيرد تا ماهيت اساسي دين به طور كلي شناخته شود. آيا ميتوان ويژگيهاييك دين خاص را به همهي اديان تعميم داد؟ مساله اين است كه نميتوان مطمئن بود كه جوهر دين خاص مورد بررسي دوركيم، جوهر دين به معناي عام آن باشد.
براي تعيين ماهيت عمومي دين، بايد طيف گستردهاي از اديان بشري مورد بررسي قرار گيرد كه دوركيم اين كار را انجام نداد. اگر او اين كار را انجام ميداد، بعيد بود كه رابطهي نزديك ميان دين و گروههاي اجتماعي را كه در ميان قبايل استراليايي يافته بود، در جاهاي ديگر نيز پيدا كند. در بسياري از جوامع ابتدايي ميان مجموعهي معيني از واحدهاي موثر اجتماعي كه معمولاً بر خويشاوندي استوار هستند و بيشتر جنبههاي زندگي از جمله دين، كنش سياسي و ساختارهاي اقتصادي رابطهي نيرومندي وجود دارد. اما در جوامع بزرگ و از نظر اقتصادي پيشرفته چنين رابطهاي لزوماً برقرار نيست؛ به عبارت ديگر، در جوامع نوع دوم افراد به چندين گروهِ تك منظوره تعلق دارند و ممكن است زندگيهاي مذهبي آنها با فعاليتهاي اقتصادي و سياسيشان چندان تداخل نداشته باشد.
ج) نقد مردم نگارانه ـ تجربي نظريهي دوركيم: «وانز پريچارد» همهي انتقادهاي مردمانگارانه و تجربي را كه از دوركيم شده است، به صورت زير جمعبندي كرده است:
١ ـ هيچ مدركي وجود ندارد كه توتميسم به همان سان كه دوركيم تصور ميكرد، پديد آمده باشد و سرچمشهي نهايي دينهاي ديگر نيز همين توتميسم باشد.
٢ ـ تمايز نهايي ميان امور مقدس و نامقدس در مورد بسياري از نظامهاي اعتقادي مصداق ندارد، نكتهاي كه در بحث از تعريفهاي دين نيز محقق است.
٣ ـ كلان بوميان استراليا مهمترين گروه جامعهي بوميان استراليايي نيست. همچنين، «كلان» گروه همبستهي مهمي به شمار نميآيد. گروههاي همبستهي اين بوميان عبارت است از، جماعت يا دستهي شكارگر و قبيله.
٤ ـ توتميسم بوميان استراليايي نمونهي توتميسم به شمار نميآيد و توتميسم قبيلهي ارونتا و قبايل وابسته به آن، حتي در خود منطقه نيز نمونه نيست.
٥ ـ رابطهي ميان توتميسم و سازمان كلان عموميت ندارد.(١٠)
«ادامه دارد»
پينوشتها:
١. ميرچا الياده، دينپژوهي، جلد اول (پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي)، ص ٣٢١.
٢. ليوئيس كوزر: زندگي و انديشهي بزرگان جامعهشناسي، ترجمه محسن ثلاثي (انتشارات علمي)، صص ١٩٦-١٩٧.
٣. اميل دوركيم، صور ابتدايي حيات ديني، ص ٦٢؛ به نقل از غلامعباس توسلي، جامعهشناسي ديني (انتشارات سخن)، ص ٢٢١.
٤. عليرضا شجاعي زند، دين، جامعه و عرفي شدن (نشر مركز).
٥. صور ابتدايي حيات ديني، ص ١٣. به نقل از: درآمدي به جامعهشناسي دين، مسعود جلالي مقدم، (نشر مركز) ص ٨٥.
٦. غلامعباس توسلي، جامعهشناسي ديني، ص ٢١٣.
٧. ريمون آرون، مراحل اساسي انديشه در جامعهشناسي، ترجمه باقر پرهام (انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي) ص ٣٧٩؛ فرويد نيز در كتاب «توتم و تابو» آنجا كه به تحليل دين در جوامع ابتدايي ميپردازد و پس از ذكر اين داستان كه روزي برادران متحد شدند و پدر خود را كه تعدادي از مادهها را در انحصار خود داشت و پسران خود را از آنها دور نگه ميداشت، كشتند. به اين نتيجه ميرسد كه دين توتمي (يا توتميسم) نتيجهي همين جنايت تاريخ (يعني كشتن پدر توسط پسران) است.
٨. جامعهشناسي ديني، صص ٢١٤-٢١٥.
٩. ر.ك، علامه محمدتقي جعفري: فلسفه دين (پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي)، صص ٩٩-١٠٠. و ژان پل ويلم: جامعهشناسي اديان (انتشارات تبيان)، نقد علامه جعفري، صص ٢١-٢٢.
١٠. ملكم هميلتون: جامعهشناسي دين، ترجمه محسن ثلاثي (انتشارات تبيان). ص ١٨٠