پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - جهاني از منظر مذهب

جهاني از منظر مذهب


اين دين بود كه نخستين بار نظريه‌ي يكي بودن بشريت را مطرح كرد. بيش از دو هزار و ششصد سال پيش، دين زرتشت آرمان يك خانواده‌ي واحد جهاني را پيش روي انسان گذارد. با وجود اين و... روياي دين از وحدت بشريت تقريباً هيچ‌گونه وجه اشتراكي با انگيزه‌ها و اهداف پديده‌ي جديد جهاني شدن ندارد. از نظر دين ـ بايد در نظر داشت كه تمامي اديان بزرگ جهان به نوعي وحدت خانواده‌ي بشري را تبليغ مي‌كنند ـ جوهر وحدت جهاني آن جنبه‌ي انساني مشترك ماست كه ريشه در اعتقاد ما به خداي واحد دارد. از طرف ديگر، جهاني شدن فرايندي است كه بوسيله‌ي آن سرمايه، كالا، خدمات، و بعضاً نيروي كار، مرزهاي ملي را در مي‌نوردند و شخصيتي فراملي به خود مي‌گيرند. اغلب جهاني شدن به همراهي افكار و عقايد و حتي ارزشها، از اينگونه مرزها عبور مي‌كند و در نتيجه نهادهاي سياسي، روابط اجتماعي و الگوهاي فرهنگي محلي را تغيير مي‌دهد. گفته مي‌شود كه جهاني شدن فرايندي است كه در نهايت به يك نظام واحد جهاني و در مرحله‌ي بعد به گونه‌اي وحدت جهاني ختم خواهد شد.

جنبه‌هاي مثبت جهاني شدن
١ ـ شواهدي وجود دارد كه نشان مي‌دهد، FDI (سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي) ـ كه البته بي‌ارتباط با فرايند جهاني سازي هم نيست ـ به پايين آوردن سطح فقر مطلق در تعدادي از كشورها هم‌چون بنگلادش، هندوستان، اندونزي، مالزي، ويتنام كمك كرده است. با ايجاد اشتغال و بالا بردن سطح درآمدها، «FDI» به نوعي در تزريق اميد و احساسِ در دسترس بودن رفاه به بخش‌هاي محروم و فقير جامعه موثر بوده است. به هر حال اين خود نوعي موفقيت است كه با ارزش‌هاي ديني هماهنگي دارد.
٢ ـ توسعه‌ي تجارت و سرمايه‌گذاري خارجي، هم‌چنين به تحرك اجتماعي سرعت داده و باعث تقويت طبقه‌ي متوسط در جوامعِ در حال توسعه شده است. درنتيجه، گروه‌هاي بزرگي از مردم كشورهايي كه زماني عقب مانده به حساب مي‌آمدند، هم‌اكنون از مرتبه‌اي از رفاه اجتماعي ـ اقتصادي برخوردار شده‌اند. پرواضح است كه هيچ يك از اديان در حد معقولي از رفاه دنيوي را براي پيروان خود انكار نمي‌كند.
٣ ـ برخي از از فن‌آوري‌هاي ارتباطي و اطلاعاتي، دانشجويان را در دورافتاده‌ترين نقاط جهان قادر ساخته است تا به جديدترين يافته‌ها و اطلاعات در بهترين كتابخانه‌هاي دنيا دسترسي داشته باشند. هم‌اكنون براي يك پزشك در يك كشوري بادرآمد متوسط كه در حال معالجه‌ي بيمار فقير مبتلا به بيماري نادر است اين امكان وجود دارد كه از نظر تخصصيِ يك متخصص نخبه در هر يك از كشورهاي پيشرفته‌ي علمي بهره‌مند شود. از اين نظر، جهاني سازي مي‌تواند به گسترش دانش پزشكي و توسعه‌ي خدمات درماني كمك كند.
٤ ـ واقعيت امر اين است كه بطوركلي، فرايند جهاني شدن ارتباطات را بسيار سهل ارزان ساخته است، طبق «گزارش توسعه‌ي انساني» سال ١٩٩٧ كه بوسيله‌ي «برنامه‌ي توسعه‌ي سازمان ملل متحد» تهيه شده بين سال‌هاي ١٩٢٠ تا ١٩٩٠ هزينه‌ي حمل و نقل دريايي دو سوم (٣٢) كاهش يافته است؛ بين سال‌هاي ١٩٦٠ تا ١٩٩٠ هزينه‌هاي حمل و نقل شركت‌هاي هواپيمايي به ميزان شصت درصد در هر مايل كاهش داشته است؛ و همزمان، هزينه‌ي يك تماس تلفني بيش از نود درصد بين سال‌هاي ١٩٧٠ تا ١٩٩٠ كاهش نشان مي‌دهد؛ و اين در حالي است كه اينترنت ـ شروعي براي بزرگراه اطلاعاتي آينده ـ هم‌اكنون بوسيله‌ي ميليون‌ها نفر در سراسر جهان مورد استفاده است و تعداد مشتركين آن كه بطور دايم رو به افزايش است، همه ساله دو برابر مي‌شود. در نتيجه، ديوارهايي كه مردم را از يكديگر جدا مي‌سازد، هم‌اكنون در حال فروريختن هست؛ و اين چيزي است كه دين بايد آن را به فال نيك بگيرد.
٥ ـ اين مساله بدين معني است كه امروزه فرصت‌هاي ايجاد شده براي اين كه اعضاي جوامع، كشورها، فرهنگ‌ها، و اديان گوناگون همديگر را بهتر بشناسند، به مراتب بيش از گذشته است. اين واقعيت كه امروزه بسياري از جوامع از تنوع قومي برخوردارند ـ مساله‌اي كه بخشي از آن تحت تاثير فرايند جهاني‌سازي بوجود آمده است ـ ضرورت اين نياز را كه مردم بايد يكديگر را بشناسند و درك نمايند بيشتر عيان مي‌سازد. شناختن و درك «ديگري» اصل مهمي از اصول قرآن است كه رعايت آن بوسيله‌ي پيروان اين كتاب آسماني مورد تاكيد قرار گرفته است.
٦ ـ حتي بالاتر از شناختن يكديگر، جهاني شدن اين امكان را به افراد مي‌دهد كه همدردي و شفقت خود را نسبت به قربانيان بلاياي طبيعي و حوادث معلول فعاليت‌هاي انساني كه هزاران كيلومتر دورتر هستند ابراز كنند. با نشان دادن تصاوير و رنج‌هاي انساني به اتاق‌هاي نشيمن مردم در سرتاسر جهان در طي مدتي كمتر از چند ساعت از وقوع حادثه، به وسيله‌ي تلويزيون، قلوب انسانهايي را كه بوسيله‌ي بُعد مسافت، زبان، رنگ پوست، فرهنگ از يكديگر جدا افتاده‌اند، طوري به يكديگر نزديك كرده است كه قبلاً هرگز در تاريخ سابقه نداشته است. براي فرايند جهاني شدن، اين موفقيتي است كه اديان در تمجيد از آن هرگز درنگ نخواهند كرد.
٧ ـ جهاني سازي، هم‌چنين موضوعاتي مانند: حاكميت قانون، پاسخ‌گويي در قبال افكار عمومي، حقوق بشر، و اصول ديگري از حاكميت و حكومتِ مطلوب را به پيش‌زمينه‌ي اولويت‌هاي انساني وارد كرده است. گرچه انگيزه‌هاي بعضي از حاميان اين اصول، همانطور كه بزودي خواهيم گفت، مورد ترديد ماست، اما نمي‌توان انكار كرد كه اينگونه مفاهيم كه تبيين كننده‌ي حاكميت مطلوب مي‌باشند، خود ذاتاً اصولي ارزشمند و آرماني هستند. بعلاوه، اين مفاهيم در هماهنگي كامل با اصول اساسي اسلام و نيز شماري از اديان بخصوص ديگر هستند.
٨ ـ به همين دليل اين كه چرا گروه‌هاي صاحب نفوذ بخصوصي در غرب نگران وضعيت حقوق زنان در جهان غيرغربي مي‌باشند، ـ دليل آن هر چه باشد ـ نمي‌توان اصل ضرورت پرداختن به بعضي از مشكلات پيش‌روي زنان را منكر شد؛ بخصوص در جوامعي كه مشروعيت سلطه‌ي مرد بر زن به صورت يك اصل مسلم و پذيرفته شده‌ي ديني درآمده است. بنابراين، بايد جهاني شدنِ اكثر، اگر نه همه‌ي نظريه‌هاي مربوط به حقوق زنان را مورد استقبال قرار داد، مخصوصا به اين دليل كه اين نظريه‌ها با آموزه‌هاي بنيادي بيشتر اديان كه شرافت انساني هر دو جنس ـ مذكر و مؤنث ـ را مورد تأييد قرار داده‌اند، هيچ گونه ضديت مغرضانه‌اي ندارد.

جنبه‌هاي منفي جهاني شدن
با وجود اين كه جنبه‌هاي مثبتي در جهاني شدن وجود دارد، ولي در حال حاضر تبعات منفي آن فوق‌العاده بيشتر است:
١ ـ تخريب محيط‌زيست در كشورهاي بخصوصي در منطقه‌ي آسيا ـ اقيانوس آرام به مراحل خطرناكي نزديك شده است. بخشي از اين معضل، به فعاليت‌هاي بي‌حد و حصر چوب‌بري بوسيله‌ي شركت‌هاي فراملي و محلي كه تنها هدفشان چند برابر كردن سودهاي خود از طريق افزايش صادرات چوب مي‌باشد، مربوط مي‌شود. هر چه باشد، بالا بردن سطح سهم يك شركت تجاري از بازار ـ حتي به قيمت تخريب محيط زيست ـ يك اصل پذيرفته شده‌ي مهم اقتصادي در عصر جهاني‌سازي به حساب مي‌آيد. با اين وجود، پرواضح است كه بي‌اعتنايي به محيط زيست، تجاوز به يك اصل اخلاقي بسيار مقدس، نه تنها در اديان محلي اقيانوسيه و امريكا است، بلكه در دين‌هاي بزرگي هم چون دين بودا و اسلام نيز هست.
٢ ـ اگر پايين آمدن سطح فقر مطلق را در نظر نگيريم، نابرابري‌هاي اقتصادي جديدي در تعدادي از كشورهايي كه قرار بوده است از فرايند جهاني شدن سود ببرند، بوجود آمده است. در چين، نابرابري‌هاي موجود بين مناطق ساحلي در جنوب كه در اقتصاد جهاني ادغام شده‌اند و مناطق داخلي اين كشور، بسيار شديد است. هم چنين شكاف درآمد بين بخش‌هاي صنعتي و صادراتي اقتصاد از يك طرف، و بخش‌هاي كشاورزي و توليد غذايي از طرف ديگر، بسيار عميق است. به نظر مي‌رسد كه توسعه‌ي نامتناسب، يكي از مشخصه‌هاي ثابت فرايند جهاني شدن باشد. نيازي به گفتن ندارد كه نابرابري‌هاي اقتصادي بزرگ كه بدون استثناء نتايج و عوارض اجتماعي وخيم به بار مي‌آورند، به لحاظ اخلاقي غيرقابل توجيه، و در نتيجه براي هر ديني غيرقابل قبول مي‌باشند.
٣ ـ جهاني‌سازي، بسياري از كشورهاي جنوب را مجبور كرده است كه بيشتر نيازهاي اساسي مردمان خود را به سطحي پايين‌تر تنزل دهند. توزيع عادلانه‌ي غذا، آب لوله‌كشي، برق براي محرومين مناطق روستايي، بهداشت مناسب براي مناطق فقيرنشين شهري، تأمين مسكن ارزان قيمت، تأمين امكانات خدمات درماني كافي براي اكثريت مردم و خدمات آموزشي كيفي همگاني ديگر در برنامه‌ريزي‌هاي دولتي در اولويت قرار ندارند. ورود و ادغام اقتصادهاي فقير كشورهاي جنوب در نظام اقتصادي حاكم بر جهان، اغلب به معني هموار كردن راه براي سرمايه‌گذاري خارجي در بخش‌هايي از اقتصاد محلي و ملي است كه بيشترين جذّابيت را براي سرمايه‌گذاران دارد. به عنوان مثال: اين بخش مي‌تواند صنعت توليد سيگار، يا شبكه‌ي توزيع گندمك مخصوص صبحانه، و يا پرورش گل براي صادرات باشد. هنگامي كه ضروريات اساسي زندگي اينطور بيرحمانه در حمايت از سودهاي بيشتر و بازارهاي باز كنار گذاشته مي‌شوند، اديان حق دارند كه جهاني‌سازي اقتصادي را به عنوان پديده‌اي غيراخلاقي قلمداد كنند.
٤ ـ وجهه‌ي غيراخلاقي اقتصاد جهاني در محدوده‌ي ديگري حتي از اين روشن‌تر است. جهاني‌سازي كه بوسيله‌ي حذف كنترل‌هاي ملي بر ورود و خروج سرمايه در دو سوي مرزها و انقلاب كامپيوتري، حمايت و تشويق مي‌شود، باعث شده است كه در كوتاه مدت، سرمايه‌ها با سرعت زياد در بازارها وارد و خارج شوند. از آن جا كه اين سرمايه‌ها به همان اندازه كه بزرگ هستند و از اهميت فوق‌العاده‌اي نيز برخوردارند، قادرند اقتصادهايي را كه اهرم‌هاي رويارويي با چنين موقعيتي را ندارند، به كلي نابود سازند. اين همان چيزي است كه از جولاي سال ١٩٩٧ در آسياي جنوب شرقي در حال وقوع بوده است.
خروج بيش از حد سرمايه از منطقه، كه تا حد زيادي معلول بورس بازي‌ها در بازار ارز بود، تأثير خرد كننده‌اي بر اقتصادهاي آسياي جنوب شرقي داشته است. ميليون‌ها نفر از مردان و زنان شغل خود را از دست داده‌اند و ميليون‌ها نفر ديگر براي بقاي خود، دست و پا مي‌زنند و در حالي كه گرسنگي و فقر، خانه و كاشانه‌ي آنان را به لبه‌ي پرتگاه از هم فروپاشيدگي كشانيده است. اين فقط عواقب رقت‌بار خروج سرمايه نيست كه از نظر اديان لكه‌ي ننگي بردامن وجدان انسانيت بحساب مي‌آيد. از منظر بسياري از اديان، نقش غالب بورس‌بازي ـ پيش‌بيني‌هاي ارزي، اوراق بهادار و... ـ كه از جهاتي نوعي استعاره براي پديده‌ي قمار است، دليلي روشن بر اين مدعا است كه اقتصاد جهاني تا چه حد در باتلاقي غيراخلاقي سقوط كرده است. حتي بدتر از اين، پول كه براي اعصار زيادي واسطه‌اي براي تبادل كالا بوده است، هم اكنون خود به كالايي براي سود دهي هرچه بيشتر تبديل شده است؛ و اين خود يك اعلام جرم آشكار عليه پديده‌ي جهاني شدن مي‌باشد.
٥ ـ فقط اقتصاد كشورهاي جنوب بوسيله‌ي فرايند جهاني شدن تهديد نمي‌شود، بلكه رشد فزاينده‌ي فن‌آوري در جوامع صنعتي نيز كه به صورت غيرقابل تفكيكي با جهاني شدن اقتصاد جهاني عجين شده است، خود يكي از دلايل رشد معضل بيكاري در كشورهاي شمال است. اين مشكل بوسيله‌ي سرازير شدن سرمايه از شمال به جنوب در پي يافتن مناطق مساعد توليد با هزينه‌هاي كمتر، به منظور افزايش سود، تشديد شده است. در نتيجه، در سال ١٩٩٥، سي و چهار ميليون نفر در كشورهاي عضو OECD ـ معادل ٥/٧ درصد نيروي كار آن‌ها ـ بيكار بوده‌اند. در اتحاديه‌ي اروپا نيز از سال ١٩٧٩ تا كنون نرخ بيكاري به بيش از دو برابر، يعني ١١ درصد افزايش پيدا كرده است. روشن است كه بيكاري و نابرابري درآمد ناشي از آن، يك توهين به حيثيت انساني جامعه‌ي بشري بحساب مي‌آيد.
٦ ـ هم چنين جهاني شدن فرهنگي مصرفي را در تمامي گوشه و كنارهاي اين سياره رواج داده است. پاساژهاي خريد مدرن، نماد اين فرهنگ جديد است، فرهنگي كه از تحريك بي‌وقفه‌ي خواسته‌هاي مادي تغذيه مي‌كند. از آنجايي كه حرص مصرف بيشتر و بيشتر، هرگز پاياني ندارد، مصرف كننده تا جايي به خريد معتاد مي‌شود كه ابعاد معنوي، اخلاقي، و دماغي شخصيت او ديگر رشد و توسعه نمي‌يابند. آنچه كه حتي از اين هم هشدار دهنده‌تر است اين است كه فرهنگ مصرفي، مفهوم انسان بودن را به گونه‌اي باز تعريف كرده است كه امروزه در بيشتر جوامع، ارزش يك شخص با ميزان دارايي‌هاي مادي او اندازه‌گيري مي‌شود. چيزي كه به حساب مي‌آيد، اين نيست كه آن شخص خود چيست و چگونه است، بلكه (به لحاظ دارايي‌هاي مادي) چه دارد. چنين مفهومي از انسان بودن، برداشتي است كه هيچ يك از اديان نمي‌تواند نسبت به آن احساس خوبي داشته باشد. اگر برداشت‌ها از انسانيت اينگونه فاحش تغيير كرده‌اند، دليل آن عمدتا فعاليت‌هاي دو نهاد مهم از ميان نهادهاي گوناگون فرايند جهاني‌سازي بوده است: يكي شركت‌هاي تجارتي هستند كه طيف وسيعي از كالاهاي مصرفي را توليد مي‌كنند و ديگري وسايل ارتباط جمعي كه اين كالاها را تبليغ مي‌نمايند.
٧ ـ در واقع، آنطور كه شركت‌هاي فراملي و وسايل ارتباط جمعي بين‌المللي مشغول شكل دهي ذائقه‌ي مصرف كنندگان هستند، از غذا گرفته تا لباس، اين تصور به انسان دست مي‌دهد كه آن‌ها ممكن است بزودي موفق به خلق يك فرهنگ جهاني يكدست و يكنواخت شوند. اگرچه ممكن است با توجه به ادامه‌ي حضور قدرتمندانه‌ي هويت‌هاي محلي در بسياري از نقاط منطقه‌ي آسيا ـ اقيانوس آرام، اين ترس پايه و اساس موجي نداشته باشد؛ با اين حال، اين نگراني يك نگراني مشروع و موجه است. براي مثال، شلوار لي و تي‌شرتي كه جوانان امروز به تن مي‌كنند، اين طور القا مي‌كند كه انواع خاصي از پوشش كه وابسته به فرهنگ جهاني (شما بخوانيد «غربي») مي‌باشند، توجه آنان را به خود جلب كرده است. اگر خوراك و پوشاك، زبان و موسيقي، هنر و معماري محلي و ملي، تحت فشار روندهاي قوي همسان‌ساز به حاشيه رانده شوند، نه تنها غناي فرهنگي گوناگون مناطق مختلف افول خواهد كرد، بلكه جوامع ميزبان اين سنت‌هاي ارزشمند نيز در نهايت پويايي و بقاي خود را از دست خواهند داد. از اين ديدگاه، آيا اوضاع همين‌طور كه هم اكنون هم هست، باعث شرمساري نيست كه سبك‌هاي معماري در شهرهاي مختلف آسيا اينقدر به هم نزديك و از تنوع خالي باشند؟
٨ ـ احتمالاً، پاي چيزي بيش از زوال تنوع و گوناگوني فرهنگي در ميان است. آيا جهاني‌سازي از اين جهت گناهكار نيست كه در حال اشاعه‌ي يك فرهنگ پاپ سطحي امريكايي است كه در عين اين كه حواس آدمي را قلقلك مي‌دهد روح او را مي‌ميراند؟
اين فرهنگ كه حول محور خوانندگان تلويزيوني و ستاره‌هاي سينما شكل گرفته است، قاني در لحظه‌ي كنوني است و هيچ چيزي وجود ندارد كه انسان را تشويق به تفكر و تأمل كند. اين يكي از شاخصه‌هاي فرهنگ جهاني سرگرم كننده‌ي معاصر است كه آن را از موسيقي و نمايش‌هاي تمدن‌هاي ديني گذشته، كه اغلب سعي در بالا بردن سطح استشعار اخلاقي جوامع خود داشتند، متمايز مي‌كند.
٩ ـ تأثير جهاني شدن را در اقليم ديگري از فعاليت‌هاي انساني نيز مي‌توان مشاهده كرد. نظام‌هاي آموزشي رسمي در همه جاي جهان بر دروس فني و مديريتي تأكيد مي‌كنند. هم اكنون فن‌آوري اطلاعاتي و علوم كامپيوتري به عنوان رشته‌هاي تحصيلي دانشگاهي، از چنان محبوبيت و احترامي برخوردارند كه كمتر رشته‌هاي ديگر در دانشگاه مي‌توانند از آن برخوردار باشند. روشن است كه دانشگاه‌ها ـ و هم چنين مدارس ـ صرفا در حال پاسخ‌گويي به تقاضاي بازار كار مي‌باشند. به بيان ديگر، به منظور پيش افتادن در يك فضاي بين‌المللي بازار زده كه بطور فزاينده‌اي رو به رقابتي شدن است ـ وضعيتي كه توسط فرايند جهاني شدن پيش آورده شده است ـ نظام آموزشي با چنان سرعتي در حال بازسازي شدن است كه بزودي ممكن است مترادف با كسب مهارتها و فنون بخصوصي انگاشته شود و نه چيزي بيش از آن. در اين صورت، پرورش ارزش‌هاي اخلاقي و شخصيتي معرفت‌آموز به عنوان يكي از اهداف اساسي نظام آموزشي به امري مربوط به گذشته تبديل خواهد شد.
١٠ ـ اين مساله ما را به نقش فن‌آوري‌هاي جديد اطلاعات و ارتباطات در فرايند جهاني شدن مي‌رساند. از يك طرف همانطور كه ما هم قبول داريم، از اين حقيقت نمي‌توان چشم پوشيد كه اين فن‌آوري‌ها مي‌توانند براي نوع بشر مفيد باشند، و از طرف ديگر اين واقعيت را نيز نمي‌توان انكار كرد كه امروزه مقدار زيادي اطلاعات غيرمفيد و بي‌محتوا از طريق اينترنت و شبكه‌هاي ديگر شبيه اينترنت در حال انتقال به اطراف و اكناف جهان است. در رابطه با اين مسأله؛ مسلم است كه جامعه حق دارد نگراني خود را درباره‌ي وجود اين آفت در بزرگراه اطلاعاتي ابراز نمايد؛ گرچه درباره‌ي ميزان خطر اين آفت بعضا از جانب برخي از منتقدان غلو و بزرگنمايي نابجا صورت مي‌گيرد. البته، موضع دين در رابطه با اين مسأله، بسيار شفاف است؛ از منظر دين، در عصر جهاني شدن، نه هرگونه اطلاعاتي به دانش ختم مي‌شود و نه هر گونه دانشي بر معرفت انسان مي‌افزايد.
١١ ـ اگر فن‌آوري‌هاي جديد ارتباطات و اطلاعات، داراي جنبه‌هاي منفي است، انقلاب حقوق بشر كنوني نيز ـ جداي از جنبه‌هاي مثبت خود ـ داراي يك روي زشت است. همانطور كه قبلاً اشاره كرده‌ايم، در عصر جهاني شدن، معضلات حقوق بشر به صورت فزاينده‌اي به منظور تشر زدن و حتي باتوم كاري كشورهاي غيرغربي و مجبور كردن آن‌ها به تسليم در برابر خواسته‌هاي كشورهاي پيشرفته، آلت دست مراكز قدرت در جهان غرب واقع شده‌اند. از آنجا كه حقوق بشر و مردم‌سالاري، امروز به ابزارهايي مغرضانه در سياست خارجي امريكا و بعضي از كشورهاي اروپايي تبديل شده‌اند، روابط بين‌الملل امروز بيش از گذشته گرفتار مشكل استانداردهاي دوگانه و اخلاق‌گرايي انتخابي گرديده است؛ و اين خلاف عرف‌هاي اخلاقي پذيرفته شده بوسيله‌ي اديان در حيطه‌ي روابط بين اقوام و ملت‌هاست.
١٢ ـ هم چنين، جهاني شدن به نوعي ارتكاب جرم را بين‌المللي كرده است. كنترل قاچاق مواد مخدر و قاچاق زنان و كودكان به دليل بين‌المللي شدن آن‌ها، امروز به مراتب سخت‌تر از گذشته است. جرايم اداري هم چون پول شويي، اختلاس و رشوه‌خواري مرزهاي ملي را كنار زده و در كليه‌ي كشورها چهره‌اي يكسان به خود گرفته است. اين كه اديان چگونه به اين جرايم و جرايم ديگر در صحنه‌ي جهاني نظر مي‌كنند، نيازي به توضيح ندارد.
١٣ ـ همانند جرايم، هم اكنون بيماري‌ها نيز جهاني شده‌اند. بيماري ايدز، يكي از اين بيماري‌هاست كه به سرعت در حال انتشار در منطقه‌ي اقتصادي آسيا ـ اقيانوس آرام مي‌باشد و كنترل آن تنها از طريق يك تلاش جهاني امكان‌پذير است. مرزهاي آسيب‌پذير در جهان امروز، كار قرنطينه كردن بيماري‌هاي واگير را بيش از پيش و بيش از هر پديده‌ي ديگري مشكل كرده است.

چالش‌ها
اگر ما بخواهيم درباره‌ي جنبه‌هاي مثبت و منفي پديده‌ي جهاني شدن اظهار نظر كنيم، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه هرچيزي كه از اين فرايند بيرون آيد، تا حد زيادي يك محصول ثانوي و فرعي خواهد بود، گاهي حتي يك محصول حاشيه‌اي كاملاً غير برنامه‌ريزي شده از فرايندي كه انگيزه‌ي اساسي آن جز توسعه‌ي بازارها، بالابردن هرچه بيشتر سودها، و انباشته‌ي هر چه بيشتر ثروتها چيز ديگري نيست. دقيقا همين انگيزه و يار همراه آن، يعني تلاش مفرط جهت اشاعه‌ي فرهنگ مصرفي است كه عمدتاً مسئول نتايج و عواقب مخرب فرايند جهاني‌سازي است. نابرابري‌ها و بي‌عدالتي‌هاي بوجود آمده بوسيله‌ي اين فرايند، تأثيرات منفي آن بر فرهنگ و جامعه، و تأثير منفي آن بر شخصيت آحاد نوع بشر، ادعاي پرطمطراق آن را مبني بر اين كه خود را نويد بخش عصر جديدي از همبستگي جهاني مصرفي مي‌كند، زير سوال مي‌برد. درست برعكس اين ادعا، جهاني‌سازي در شكل كنوني خود مي‌تواند يكي از مهم‌ترين چالش‌هايي باشد كه تا كنون عليه اصالت انساني وارد عمل شده است.

راه‌كارها
هم اكنون سؤال اساسي اين است: چگونه بايد با اين چالش روبرو شد؟ از آنجايي كه از ديدگاه دين و فرهنگ، جنبه‌هاي مثبتي در جهاني شدن وجود دارد، بايد توجه داشت كه نمي‌توان آن را دربست ردّ كرد. در عوض، به عنوان يك راه‌كار كوتاه و ميان مدت، بايد سعي نمود تا اصول اخلاقي و انساني مورد نظر را به برخي از نهادها، فعاليت‌ها، و اهداف اقتصادي بنيادين مربوط به فرايند جهاني شدن تزريق كرد. براي نمونه، حاميان ديانت مي‌توانند جنبه‌هاي گوناگون بازار را مورد ارزيابي قرار دهند تا ببينند چگونه مي‌توان اخلاق را به صورتي كاملاً جامع وارد عرصه‌هاي توليد و توزيع محصول نمود و نيز رابطه‌اي بين توليد كننده، عمده فروش، خرده فروش، و مصرف كننده را ايجاد كرد؟ در رابطه با اين موضوع، بايد تاكيد كرد كه ادياني مانند اسلام و مسيحيت پروتستان همواره بازار را جزيي تفكيك‌ناپذير از جامعه دانسته‌اند؛ در عين حال، بازار بايد بوسيله‌ي اصول اخلاقي نظارت شود. به همين دليل، در تاريخ اسلام، بازارهاي بزرگ امپراطوري عثماني مي‌بايست قوانين مصوب حكومت را موبه‌مو رعايت كنند تا حقوق توليدكنندگان، مصرف‌كنندگان، و نيز حلقه‌هاي واسط بين اين دو گروه تضييع نشود. از روي همين منطق، اسلام و اكثر اديان بزرگ ديگر در جهان سود اقتصادي را منكر نشده و محكوم نكرده‌اند به شرط اين كه اين سود از طريق فعاليت‌هاي صادقانه و مشروع تجاري حاصل شده باشد.
به همين دليل در منطق اقتصاد اسلامي، سود منصفانه كه پس از احراز كليه‌ي امور مربوط به رعايت اصل عدالت به‌دست مي‌آيد، به وسيله‌ي تمامي فقهاي برجسته مشروع و به عنوان يك اصل پذيرفته‌شده‌ي اسلامي اعلام گرديده است. در حقيقت، حتي جمع‌آوري ثروت به عنوان ثروت، مخالفتي با آموزه‌هاي اسلامي ندارد به شرط اين كه از راههايي به‌دست آمده باشد كه اسلام آن راهها را مشروع دانسته و نيز در راستاي خير و صلاح انسانيت هزينه شود. آنچه كه اسلام با آن مخالف است، پرستش ثروت است، وسواس پول در آوردن، آنطور كه گويي تمامي وجود انسان براي پول و هدف غايي او جمع‌آوري ثروت باشد. چالش پيش روي متفكران اسلامي و نيز متفكران ديگر اديان اين است كه سياست‌ها و نهادهاي اقتصادي سالمي تعريف كنند كه بتوانند مفهوم سود و ثروت تعبيه شده در فرايند جهاني‌سازي را تغيير ماهوي دهند، به صورتي كه اين دو عملاً با اصول مد نظر اديان هماهنگ و همسو شوند.
با وجود تمامي اين تمهيدات، تنها تركيب كردن ابعاد اقتصادي جهاني شدن با اخلاق، پاسخگوي اين مشكل نيست. دليلش آن است كه تأثير فرايند جهاني‌سازي، همانطور كه ديده‌ايم، كاملاً همه‌جانبه است. در درازمدت ارزش‌هاي اخلاقي و جهان‌بيني معنوي منبعث از دين بايد به كليه‌ي بخش‌هاي يك جامعه سرايت داده شوند.
براي نمونه، فرهنگ بايد به وسيله‌ي ارزش‌هاي اخلاقي جهاني هدايت شود. اين بدين معنا نيست كه نخبگان فرهنگي بايد نوعي پوشش خاص و يا مقررات خشك را در رابطه با اختلاط دو جنس مذكر و مؤنث به تمامي جمعيت يك جامعه تحميل كنند، بلكه فقط براي اين است كه تأثيرات منفي جهاني شدن را خنثي نمايند. آنچه كه لازم است انجام گيرد، توسعه‌ي نوعي نظام اخلاقي مؤثر در درون فرهنگ هر فردي از افراد بشر است، نظامي كه بتواند عليه شيوع روش‌هاي فاسد زندگي و فرهنگ مصرفي افسار گسيخته به طور قاطع و خودكار عمل كند. خانواده، نظام آموزشي، دين، و وسايل ارتباط جمعي، همگي مي‌توانند به استقرار اين نظام اخلاقي، هم در درون فرد و هم در سطح جامعه كمك كنند؛ البته به شرط اين كه نظام اقتصادي حاكم و نخبگان سياسي آن جامعه نيز نقش خود را ايفا نمايند.
اين موضوع كه جهاني شدن ارزش‌هاي اخلاقي درون وجدانِ فرد و جامعه تنها اميد واقعي پيش روي انسانيت درگير با عوارض منفي پديده‌ي جهاني‌سازي است، زماني به‌خوبي روشن مي‌شود كه ما خطر بزرگراه اطلاعاتي را در نظر آوريم. اعمال هرگونه سانسور مؤثر عليه آنچه كه از طريق بزرگراه اطلاعاتي در حال انتقال مي‌باشد، امري تقريبا ناممكن است. براي هيچ‌كس انتخاب ديگري وجود ندارد مگر اين كه قطب‌نماي دروني خود را تقويت كند. اين فرد است كه خود بايد تصميم بگيرد؛ و فردي كه نظام ارزشي خود را از دين دريافت مي‌كند، تصميم خود را بر اساس اصل ثابت و غيرقابل تغيير «تمييز صحيح از ناصحيح» مي‌گيرد. البته روشن است كه گاه‌گاهي موقعيت‌هاي پيچيده‌اي پيش مي‌آيد كه بعضا قدرت قضاوت شخص را محدود مي‌كند، ليكن هيچ ترديدي وجود ندارد كه ارزش‌هاي بنيادين و جهان‌شمول ديني، اغلب مي‌توانند آن هدايتي را كه انسان به دنبال آن است، براي او فراهم كنند. همانطور كه دومين دبير كل سازمان ملل متحد، «داگ هامر شولد فقيد»، زماني گفت: «در قفسه‌ي كتاب زندگي، خداوند يك كتاب مرجع مفيد و هميشه در دسترس است، اما افسوس كه كمتر به او مراجعه مي‌شود».
براي تصميم‌گيري بر اساس اخلاقيات الهي، انسان بايد عميقا به رابطه‌ي خود با خداوند خودآگاهي داشته باشد؛ يك فرد خودآگاه نسبت به خداوند در يك جامعه‌ي خودآگاه نسبت به خداوند، اين راه روبرو شدن با چالشي است كه فرايند جهاني شدن پيش روي ما نهاده است. اولين راه‌كار درازمدت، بين‌المللي كردن ارزش‌هاي اخلاقي است. بايد توجه داشته باشيم كه يك جامعه‌ي خداآگاه چيزي خيلي بيش از جامعه‌اي كه در آن مراسم ديني با دقت به‌جا آورده مي‌شوند و نمادهاي مذهبي مورد احترام قرار مي‌گيرند، مي‌باشد. در يك جامعه‌ي حقيقتا خداآگاه، بخش بزرگي از شهروندان زير بار بي‌عدالتي و نابرابري نخواهند رفت، از آزادي و مساوات حمايت خواهند كرد، و خواهان هماهنگي و تعادل بين فرد و جامعه و نيز بين جامعه و محيط زيست خواهند بود. آن‌ها چنين رفتاري را از روي يك فهم و بينش بيدار و عميق نسبت به موقعيت خود به عنوان خليفه‌ي خداوند در زمين انجام خواهند داد.
بنابراين، يك فرد خداآگاه شخصي است كه نه فقط به مسئوليت خود در قبال همنوعان، طبيعت، حيوانات، و حتي نسل‌هاي هنوز به دنيا نيامده‌ي آينده‌ي خود استشعار دارد، بلكه به آن عمل نيز مي‌كند؛ و او اين كار را انجام نمي‌دهد مگر بر اساس يك تعهد صادقانه نسبت به عدالت و رحمت كه نشأت گرفته‌ي از محبت بنيادين و اساسي او نسبت به خداوند است. چنين افراد و جوامعي پادزهري واقعي عليه تأثيرات منفي فرايند جهاني‌سازي و جهاني شدن خواهند بود.
براي به وجود آمدن چنين افراد و جوامعي، بايد تحولي اساسي و تغييراتي بنيادين در عرصه‌ي اقتصاد، سياست، و فرهنگ رخ دهد. البته فرايند جهاني‌سازي و به‌خصوص طرفهاي ذينفعي كه مستقيما از اين فرايند سود مي‌برند، اجازه‌ي چنين تحولي را نخواهند داد. با اين وجود، اگر ما به اين تحول به عنوان يك مبارزه‌ي درازمدت بنگريم، به‌هرحال مي‌توانيم و بايد هم از جايي شروع كنيم. بهترين جا شروع، دين خودِ ماست؛ زيرا كه چگونگي شكل‌گيري فهم و عملكرد ما از دين خود خارج از كنترل ما نيست. ما بايد به دين به عنوان يك روش تام و تمام زندگي كه ريشه در ايمان به خدا دارد و خود را به صورت يك نظام عملي اخلاقي هم در سطح فرد و هم در سطح جامعه نشان مي‌دهد، نگاه كنيم. عدالت، محبت، شفقت، ارزش‌هايي كه در همه‌ي اديان بسيار مورد احترامند، و نه شكل و ظاهر، آداب، و يا نمادهاي مذهبي بايد اين روش زندگي را هدايت كنند. از آنجايي كه اين ارزش‌ها جهاني هستند، دين بايد به عنوان يك كانال انتقالي براي اين ارزش‌ها عمل كند و آن‌ها را به سبكي حقيقتا جهاني و همه‌شمول تبليغ كند و در عرصه‌ي اجتماعي نيز به همان‌گونه به اجرا گذارد.
اين كاري است كه ما انتظار داريم و اهل تدين در قرن بيست‌ويكم بايد آن را هم انجام دهند و بدين وسيله با تهديد جهاني شدن به مقابله برخيزند. متدينين بايد مفهوم محدود و فرقه‌اي گذشته از دين را كه اغلب فضيلت و تقوي را به فرقه‌ي خود محدود مي‌كند، به دور بياندازند. در اين گونه بينش‌هاي محدود و فرقه‌گرا، اصولي مانند عدالت و مهرباني به‌ندرت از مرزهاي مذهب شخصي يك فرد فراتر مي‌روند. ما بايد در پايان قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم براي هميشه فرقه‌گرايي مذهبي را كنار بگذاريم.
به عبارتي، جنبه‌هاي خاصي از جهاني شدن كه قبلاً درباره‌ي آن‌ها صحبت كرديم، ممكن است كار انتقال پيام فراگير و جهان‌شمول دين را براي ما آسانتر سازند. با توجه به توان وسايل ارتباط‌جمعي امروز در دسترسي به سرتاسر جهان، براي نخستين بار در طول تاريخ فرصتي بدست آمده است تا جوهره‌ي جهاني تمامي اديان به همه‌ي بشر منتقل شود. به جاي اين كه اجازه دهيم متعصبين كوتاه فكر، آنتن‌هاي راديو ـ تلويزيون‌ها و ماهواره‌ها را به انحصار خود درآورند، چرا نبايد مردان و زناني كه مي‌خواهند در فرايند جهاني شدن، پديده‌ي جهاني دين را از طريق شبكه‌ي جهاني وسايل ارتباط جمعي به جهانيان ارايه دهند، فرصت انجام اين كار را داشته باشند؟

نويسنده: چاندرا مظفر
مترجم: عبدالمجيد مطوريان