پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٣ - عرفات از ظهور تا افول - رسولی زاده محبوبه

عرفات از ظهور تا افول
رسولی زاده محبوبه

سال پيش با موضع‌گيري‌هاي سرسختانه «احمد شقيري» بنيانگذار سازمان آزادي‌بخش فلسطين در مبارزات ضدصهيونيستي و هشدارهاي مكرر وي درباره‌ي خطر فزاينده‌ي صهيونيست‌ها و به دنبال آن تلاش براي تسليح جوانان، هفت تن از اعضاي كميته اجرايي ساف، در روز ٤/١٢/١٩٦٧ طي يادداشتي به شقيري از وي خواستند كه از رياست سازمان كناره‌گيري كند.
اين گروه در نامه‌ي خود چنين نوشتند: «به منظور حفظ كيان فلسطين و تحقق وحدت ملّي و مبارزات مسلحانه و تمكين سازمان به رويارويي و ناكام‌گذاردن تلاش‌ها و اقدامات مترتب بر قطعنامه‌ي شوراي امنيت كه آرمان فلسطين را نشانه رفته است، اعلام مي‌داريم: كناره‌گيري شما از رياست كميته‌ي اجرايي ساف براي بقاي آن بسيار ضروري به نظر مي‌رسد.»
شقيري در پاسخ به اين درخواست (ده روز بعد) در ٢٤ همان ماه، ضمن اعلام استعفاي خود خطاب به مردم فلسطين، خواستار تداوم مقاومت و رد هر گونه سازش و تفريط شد. پس از آن «يحيي حموده» به عنوان رييس موقت سازمان ساف انتخاب گرديد تا اين كه در سال ١٩٦٨ با وساطت محمد حسنين هيكل ـ روزنامه نگار معروف مصري ـ جمال عبدالناصر هيأت جنبش الفتح به رياست ياسر عرفات را به حضور پذيرفت و همين رويداد، راه را براي رياست عرفات بر سازمان آزادي‌بخش فلسطين هموار ساخت تا وي سرانجام سازمان را به سوي به رسميّت شناختن رژيم اسرائيل به پيش ببرد.
شقيري در كتاب «شكست بزرگ» محنت‌هايي را كه از حكام عرب متحمّل شده، به تصوير كشيده و چنين مي‌نويسد: «روزگار و سالياني را در سازمان آزادي‌بخش گذراندم كه سيزده زنجير به دور گردنم حلقه زده بود و سر آن در دست سيزده پادشاه و رييس جمهور قرار داشت. آن قرباني كه به مسلخ رفت، آرمان فلسطين بود. فجايع و بلايا بر جمعيت انبوه و پراكنده نازل مي‌شود؛ گرچه ١٣ رييس جمهور و پادشاه و ١٣ ارتش بالاي سر خود داشته باشد. بديهي است نه تنها اين جمعيت كه اين سيزده رييس جمهور و پادشاهي را كه من ديدم و شناختم در رأس خود داشته باشد، از پيش محكوم به شكست بود، بلكه در برابر گروهي اندك اما متحد مقهور شود.»
اين سرگذشت مردي است كه به نام آرمان فلسطين و با يك درخواست دوستانه و دلسوزانه داخلي روي كار آمد و اينك با گذشت ٣٥ سال از آن واقعه با درخواست‌هاي مكرر خارجي آماده مي‌شود كه رفتني را ـ شايد از نوع شكست و از همان سنخ شكستي كه شقيري پذيرفت ـ به جان بخرد و جايگاهش را به ديگري بسپارد. اگرچه تا كنون نيز ديدگاه‌هاي متضاد در درون دولت ايالات متحده، اين اتفاق را به تأخير انداخته است، اما اكنون به نظر مي‌رسد كه به يك رويداد قابل توجه براي جهان غرب و دنياي عرب تبديل شود. واقعيت اين است كه تا كنون تضاد ديدگاه‌ها در درون دولت بوش درباره‌ي چگونگي موجوديت دولت فلسطين و ادامه‌ي رياست دولت خودگردان، به گونه‌اي بوده است كه سياست‌هاي خارجي آن را در قبال اين دو مسأله تا كنون با هرج و مرج و نظام گسيختگي نشان داده است؛ اما تنها يك برون مرزي براي كالين پاول ـ وزير امور خارجه امريكا ـ در ماه ژانويه گذشته كافي بود كه صاحبان ديدگاه‌هاي مقابل وي، يعني ديك چني و دونالدرا مسفلد در گوش رييس جمهور امريكا نجوا كنند كه تمام ارتباطات را با ياسر عرفات و حكومت خودگردان او قطع كند.
در اثناي همين سفر بود كه «آري فيشر» سخنگوي كاخ سفيد، شارون ـ معروف به بلدوزر ـ را مرد صلح خواند! مدتي نيز «ولف و تيز» معاون وزير دفاع امريكا در يك تظاهرات كه به نفع اسراييلي‌ها و به منظور مخالفت با فشار امريكا عليه دولت شارون برگزار شده بود، شركت كرد و ديك چني هم در نقش ميزبان نتانياهو ظاهر شد.
در اين ميان تعبير نشريه گاردين درباره‌ي بوش جالب است:
«بوش مثل عقربه هواسنج اسير در يك تورنارد، يكسره از سويي به سوي ديگر در حركت است. درست چند ساعت پس از آن كه امريكا از يك قطعنامه‌ي سازمان ملل براي بيرون رفتن نيروهاي اسرائيلي‌از كرانه باختري رود اردن حمايت كرد، بوش در يك پيراهن يقه‌باز در جلوخبرنگاران ظاهر شد و گفت: من مي‌فهم كه چرا دولت اسرائيل چنين اقداماتي را انجام مي‌دهد؛ چرا كه كشورشان مورد حمله قرار گرفته است.»
مدتي بعدهم مثل سخنگوي كاخش، شارون را مرد صلح خواند. دوستي بوش و شارون به سال ١٩٩٨ برمي‌گردد. زماني كه وي هنوز استاندار تگزاس بود، شارون وزير امور خارجه اسرائيل، در تنها سفر بوش به خاورميانه، وي را همراهي كرد و به وسيله‌ي هلي‌كوپترش، او را بر فراز سرزمين‌هاي اشغال گرداند. گرايش ظاهري بوش به شارون در همان زمان اعتراض عرفات را به دنبال داشت. عرفات معترض شد كه چرا با وجود قرار ملاقات قبلي، از ملاقات با وي سرباز زده است.
سرانجام بوش گام را فراتر از اختلاف نظرهاي ريشه‌دار اعضاي تيمش نهاد و در يك سخنراني اعلام كرد: ابتدا فلسطينيان بايد رهبري «جديد و متفاوت» انتخاب كنند و دمكراسي را در سرزمين‌هايي كه اكنون در اشغال نظاميان اسرائيل است، به همراه دستگاه قضايي برقرار كنند.
وي در اين سخنراني سعي كرد هيچ نامي از ياسر عرفات به ميان نياورد؛ اما كنايه‌هاي وي به قدري گويا بود كه نيازي به ذكر نام وي نبود. وي گفت: «صلح به رهبري متفاوت نياز دارد» و سپس در يك كنفرانس خبري در نشست سران گروه ٨، گفته‌هاي خود را تكرار كرد و هر گونه كمك به فلسطيني‌ها را منوط به انجام اصلاحات در كادر رهبري فلسطيني‌ها و تغيير آن دانست. اين سخنان كافي بود تا تمامي ناظران بدانند كه بالاخره طيف مقابل پاول كه عقيده داشتند امريكا بايد فرمانروايي تاريخي خود را پيش بگيرد و مثل يك ابر قدرت رفتار كند و اجازه دهد دوستانش به دنبال او بيايند، پيروز شده‌اند و القائات آن‌ها بر بوش تأثيرگذارتر از ديگران بوده است.
كمي پس از آن بود كه عرفات با اظهارات بوش مخالفت كرد و نشان داد كه بشدت از دست امريكايي‌ها عصباني است؛ اما در همين حال سعي كرد با ادبيات ديپلماسي‌سخن بگويد، قافيه را چندان نباخته باشد. لذا وي اعلام كرد كه اين فلسطيني‌ها هستند كه بايد رهبر خود را انتخاب كنند. رهبران فلسطيني هم در اظهار نظرهاي خود نسبت به اين سخنراني بوش و اين كه امريكا در انتخاب رهبرشان دخالت كند، خشمگين شدند و در مقابل، بسياري از سياست‌مداران راستگراي افراطي در اسرائيل از اين سخنان بوش خوشنود شدند؛ چرا كه مدت‌ها است كه آن‌ها از حذف عرفات سخن مي‌گويند.
يك مجله‌ي انگليسي در تحليل اين سخنان مي‌نويسد: «امريكايي‌ها همواره نسبت به اسرائيل جانبداري نشان داده‌اند و از نظر دولت بوش، فلسطيني‌ها و شخص ياسر عرفات سه اشتباه بزرگ كرده‌اند و اولين آن‌ها در طرح صلح دو سال پيش بيل كلينتون براي تشكيل كشور فلسطيني در غزه و ٩٧ درصد از كرانه باختري به پايتختي بيت المقدس شرقي بود. اشتباه دوم عرفات، سرباز زدن از توافقنامه‌اي بود كه او با دست دادن به اسحاق رابين در سال ١٩٩٣ بر آن صحه گذاشته بود. بر اساس اين توافق در قبال كنترل دولتي در مناطق فلسطيني‌نشين و وعده‌ي تشكيل كشور فلسطين، عرفات به پرهيز از درگيري و خشونت و حل مشكلات از طريق گفت‌وگو متعهد شده بود. اشتباه سوم عرفات از نظر واشنگتن، خطاي تاكتيكي سوء استفاده از فرستادگان بوش بود. اين فرستادگان از آنتوني زينس تا كالين پاول بعد از ديدار با عرفات، چنين احساسي داشتند. عرفات آن‌ها را با ادعاي دستگيري مبارزان فلسطيني به نزد خود مي‌كشاند، اما هدفش اين بود كه ناآرامي در خيابان‌ها را به آن‌ها نشان دهد.»
بنا به نوشته‌ي اين مجله‌ي انگليسي، استدلال‌هاي فوق تماما دال بر نااميدي امريكايي‌ها از عرفات است و اين باعث شد كه يك سال زودتر از زمان برگزاري انتخابات رياست جمهوري و پارلماني در فلسطين، سياستمداران امريكايي براي تغيير رهبري ساف و دولت خودگردان فلسطين دست به كار شوند.
قرار است انتخابات رياست جمهوري و پارلماني فلسطين از ١٠ ژانويه (٢٠ دي) تا ٢٠ ژانويه (پايان دي ماه) برگزار شود. گفته مي‌شود عرفات هم در اين انتخابات شركت خواهد كرد؛ اگرچه هنوز از سرنوشت نامعلوم خود دستپاچه شده و نمي‌داند كه تا آن زمان چه چيزي در انتظار او خواهد بود.
در حقيقت، عرفات هم اكنون بدترين دوران عمر خود را سپري مي‌كند. از طرفي وي متهم به سازش با اسراييلي‌ها است و گروه‌هاي جهادي فلسطين او را فردي خائن به فلسطين و مردم آن مي‌دانند، و از طرفي هم اسراييلي‌ها و امريكايي‌ها از وي نا اميد شده و طرح تغيير وي را در دستور كار خود قرار داده‌اند. حتي اسراييلي‌ها در ماه گذشته با دريافت چراغ سبزهايي از سوي امريكايي‌ها مبني بر لزوم تغيير عرفات، تا مدت‌ها وي را در دفتر كار خود در رام‌الله محاصره و زنداني كردند و بخشي از دفتر كارش را تخريب و بمباران كردند. تصوير عرفات هنگام ديدار از اتاق خوابش ـ كه مورد حمله اسرائيل قرار گرفته بود ـ بسيار جالب و ديدني بود.
او چنان به اطراف اتاق خواب خود خيره شده بود كه گويي آنچه را ناظر است، نمي‌تواند در باور خود بگنجاند. تختخواب او كاملاً به هم ريخته و آينه‌اي كه بالاي عكس او و دخترش قرار داشت، شكسته بود. عرفات در كمال ناباوري به خبرنگاران توضيح مي‌داد كه شب گذشته مي‌خواسته در همين تختخواب بخوابد. اما كاري كه در طبقه پايين آن داشته، مانع از آن شده كه زمان بمباران و حمله در تختخوابش خوابيده باشد و به همين دليل جان سالم به در برده است. اما اسراييلي‌ها خيلي حساب شده‌تر از آنكه عرفات تصور مي‌كرد، اقدام كرده بودند؛ زير آن‌ها قصد نداشتند عرفات را بكشند. آن‌ها قبلاً به عرفات هشدار داده بودند و گذشته از آن، قصد داشتند نيمي از ساختمان را تخريب كنند و دليل آن هم مواضع محتاطانه‌ي بخش قابل توجهي از اسراييلي‌ها است كه بركناري عرفات را عاملي براي تسريع در رهبري نسل جديد فلسطيني‌ها مي‌دانند؛ اما در همين حال عرفات را به دليل آن كه علي رغم مسئوليتش در قبال همه فلسطينيان، به طور جدي عاملان حملات انتحاري را پيگيري نمي‌كند، مستحق مجازات مي‌دانند. با توجه به اين كه عرفات پس از آزادي از حبس خانگي در رام الله، همواره حملات انتحاري را محكوم كرده است، اما اسراييلي‌ها معتقدند كه هنوز هيچ نشانه‌اي مبني بر اين كه نيروهاي عرفات عليه مبارزان فلسطيني اقدام مي‌كنند، وجود ندارد. حتي اخيرا شارون ادعا كرده است كه اسناد و مدارك به دست آمده از پايگاه عرفات در رام الله، شامل صورت‌حساب‌هاي بمب‌گذاران و دستورهايي است كه توسط شخص عرفات امضا شده است و جالب‌تر آن كه «كاندوليزارايس» مشاور امنيت ملي كاخ سفيد هم اين اظهارات را تأييد كرده است!
اين در حالي است كه رييس پيشين سازمان امنيت غزه در گفت‌وگو با مجله‌ي تايمز، بر صدور دستور بازداشت فلسطيني‌هاي مبارز از جمله رهبران حماس در غزه از سوي عرفات صحه گذاشته و گفته است كه من چگونه به مردم خودم توضيح دهم كه اسراييلي‌هايي كه سرزمين ما را مورد تهاجم قرار دادند، اكنون از ما مي‌خواهند مردم خودمان را دستگير كنيم؟!
رييس پيشين سازمان امنيت غزه از سوي عرفات مأموريت يافت تا شيح احمد ياسين ـ رهبر روحاني حماس ـ را بازداشت كند، اما وي از اين امر سرپيچي كرد. همو گفته است: «اسرائيل مي‌داند كه ما نمي‌توانيم دست به اين بازداشت‌ها بزنيم؛ اما اين كار موجب اعمال فشار امريكا و اروپا بر ما شد.»
متهم شدن عرفات به اشتباهاتش، نه تنها از سوي اسراييلي‌ها و امريكايي‌ها از بيرون، و مبارزان و گروه‌هاي جهادي از داخل همراه بود، بلكه برخي مقامات مسؤول در درون دولت خودگردان نيز از ديدگاه خود اكنون وي را به ارتكاب اشتباهاتي متهم كرده و وي را مسؤول اين اشتباهات مي‌دانند.
«محمود حلال» بنيانگذار شاخه‌ي جوانان الفتح (سازمان عرفات) و از منصوبين عرفات در غزه به سال ١٩٩٤ و يكي از اعضاي هيأت مذاكره كننده‌ي فلسطين از سال ١٩٩٣، اكنون به اشتباهات طرف فلسطيني در معاهده اسلو در سال ١٩٩٤ دست گذاشته و معتقد است كه عرفات مي‌توانست رهبر به ظاهر دولت فلسطين باشد، اما فرماندهي نظامي و غيرنظامي تنها ١٨ درصد از منطقه كرانه‌ي باختري را به عهده داشته باشد.
وي مي‌گويد: «اشتباهاتي كه ما مرتكب شديم، به اسراييلي‌ها كمك كرد تا اشتباهات بيش‌تري را مرتكب شوند. اسراييلي‌ها فكر مي‌كردند ما نرم عمل كرديم، انعطاف طرف فلسطيني را درك نكردند.» وي با اعلام اين مطلب كه توقفِ اولين موجِ عمليات بمب‌گذاري، اسرائيل را به اشتباه انداخت، مي‌افزايد: «اسرائيل اقدامات ما را ناشي از تأييد ما پنداشت و به جاي سرعت بخشيدن به روند صلح، آن را متوقف كرد.»
به هر حال اين وضعيت دولت خودگردان و شخص ياسر عرفات است كه از چند سو شديدا دچار بحران مشروعيت شده و به سردرگمي افتاده است. البته طرح انتقادات نسبت به دولت خودگردان و شخص عرفات از سوي بسياري از گروه‌هاي جهادي و مبارزان فلسطيني چيز تازه‌اي نبود و نيست و اين مخالفت‌ها و انتقادات از همان آغاز مطرح بود؛ به طوري كه اشكالات ساختاري متعددي به دولت خودگردان وارد مي‌كردند كه از جمله‌ي آن‌ها موارد زير است كه در يكي از نشريات فلسطيني درج شده بود:
١. اين دولت در تضاد با مقاومت، براي شكست قيام مردمي و جهاد مردم و تكه‌تكه كردن مبارزات آن در داخل به وجود آمده است؛
٢. تمامي ساختار و مؤسسات اين دولت، پيرو و وابسته است. چون مرز مشخصي براي خود ندارد، حاكميتي بر زمين‌ها و سرزمين‌هايش احساس نمي‌كند و تنها خود را حاكم بر مردم مي‌بيند؛ اقتصاد مستقلي ندارد؛ از تصميم‌گيري مستقلي برخوردار نيست؛ منابع آبي هم در اختيار ندارد؛ شهرك‌هاي صهيونيست‌نشين آن را تكه تكه نموده‌اند و در رأس آن قدس را هم در اختيار ندارد؛
٣. اين دولت محكوم است كه در چارچوب منافع و اهداف صهيونيست‌ها قرار گرفته و تأمين كننده‌ي جنبه‌هاي امنيتي و غيرامنيتي آن باشد؛
٤. اين دولت به دليل آن‌كه حذف حق بازگشت آوارگان فلسطيني را پذيرفته، پس براي تمام فلسطيني‌ها نيست؛
٥. اين دولت به مثابه‌ي پلي حقيقي براي توسعه‌ي فرهنگي، اقتصادي و تمدني طرح صهيونيستي است. در نتيجه مي‌توان گفت كه اين دولت براي مقابله با رؤياي مردم فلسطين (داشتن دولتي فلسطيني بر تماميِ خاك تاريخي خود) ايجاد مي‌گردد.
همچنين نشريه‌ي ياد شده، در يكي از مقالاتش خاطرنشان كرده است: «صهيونيست‌ها اعتراض چنداني نسبت به دولت فلسطيني ندارند؛ زيرا مادامي كه اين دولت در چارچوب توافقنامه‌هاي جاري متولد گرديده و در خدمت منافع آن‌ها باشد، نه تنها با آن مخالفت نمي‌كنند، بلكه از آن استقبال هم مي‌كنند، اما آنچه كه فعلاً در صدد انجام آن هستند، اين است كه حتي از برگ برنده‌ي اعلام دولت نيز بزرگ‌ترين استفاده‌ها را برده و طرف مذاكره كننده‌ي فلسطيني را وادار به امتياز دهي‌هاي بيش‌تر كنند.
اكنون بر اساس اين تحليل، آيا مي‌توان گفت كه دولت خودگردان، ديگر در چارچوب منافع اسراييلي‌ها ارزيابي نمي‌شود و يا اين كه اسرائيلي‌ها نمي‌توانند امتيازات بيش‌تري از دولت خودگردان كسب كنند؟ لذا فشارهاي خود را براي تغيير آن افزايش داده‌اند ؛ اما آيا مشخص است كه اين به ظرفيت‌هاي خود دولت برمي‌گردد يا ظرفيت‌هاي شخص ياسر عرفات؟ روشن است كه در حال حاضر، فشارها عمدتاً براي تغيير شخص عرفات است تا دولت خودگردان و همين انگيزه‌ي لازم را براي يك بازخواني در شخصيت و رفتارشناسي سياسي عرفات به دست مي‌دهد.
«دنيس رايس» رييس مؤسسه‌ي واشنگتن و نماينده‌ي دولت ايالات متحده در روند صلح خاورميانه در زمان رياست جمهوري بوشِ پدر و كلينتون، در ماه ژوئن گذشته مقاله‌اي را پيرامون ياسر عرفات در مجله‌ي فارق يالسي درج كرد كه اين‌گونه آغاز شده بود:
«در سال ١٩٧٤ ياسر عرفات رييس سازمان آزادي‌بخش فلسطين، در سازمان ملل اعلام كرد كه با دو شاخه‌ي زيتون و سلاح يك آزادي‌خواه» شركت كرده است؛ حدود بيست سال بعد، دنيا هنوز نمي‌داند آيا ياسر عرفات دولتمردي است كه خود را براي يك همزيستي مسالمت‌آميز با اسراييل وقف كرده و يا رهبر مقاومت‌پيشه‌اي است كه زندگي خود را به مبارزه‌ي مسلحانه اختصاص داده است؟ در حالي كه بحران فلسطيني‌ها و اسرائيلي‌ها به مرحله‌ي جديد ـ اما كماكان بي‌ثبات ـ از گفت‌وگوهاي صلح وارد مي‌شود، درك انگيزه‌ي واقعي عرفات براي رسيدن به توافق‌هاي نهايي بسيار اساسي است.»
دنيس رايس در بخشي از مقاله‌ي خود چنين مي‌نويسد: ترديد دارم كه در سرتاسر پيمان اسلو تمامي طرف‌هاي درگير در اين باور مشترك بودند كه عرفات صلح با اسراييل را مي‌خواهد! به نظر منطقي مي‌رسيد. هرچه باشد، عرفات از خطوط قرمز گذشت و اسراييل را به رسميت شناخت و با اين كار خود خشم مخالفين اعم از مذهبي‌ها و سكولارها را برانگيخت. با همه‌ي اين احوال پنج توافق موقت و محدود را به تصويب رساند؛ اگرچه عرفات تا آخرين لحظات تلاش كرد تا به يك معامله‌ي بهتر دست پيدا كند و سرانجام هم براي رسيدن به آن توافق‌نامه‌هاي موقت، حاضر به مصالحه شد. متأسفانه اين پيشرفت‌هاي مختصر و كوتاه، علايم بي‌قراري و عدم رضايت در نيّات رهبر فلسطيني‌ها را پنهان كرد. به هر توافقي كه رسيد، آن را به گونه‌اي محدود كرد و هيچ بندي از آن را غيرقابل فسخ نگذاشت. از نگاه او در هيچ موردي لازم نبود تسليم شود. و بدتر از آن با وجودي كه تعهد كرده بود خشونت را در هر شكلي محكوم كند، هرگز ترورها را محكوم نكرد. به‌علاوه در اغراق از دستاوردهايش يد طولايي داشت، حتي زماني كه مي‌بايست حس اندوه خود را به‌ظاهر حفظ كند، هنگام روند صلح اسلو، هرگز سعي نكرد افكار عمومي را براي مصالحه آماده نمايد. برعكس به گونه‌اي با فلسطيني‌ها صحبت كرد كه آنان به اين باور رسيدند كه روند صلح، آنان را به آنچه مي‌خواهند خواهد رساند؛ حتي تا جايي پيش مي‌رفت كه به‌طور ضمني احتمال بازگشت به مبارزه را مطرح مي‌نمود. در شرايط مساعد هم براي گردهمايي فلسطين درباره‌ي اين كه چگونه جهاد، آنان را به بيت‌المقدس رهنمون مي‌شود، داد سخن سرمي‌داد. در اكثر موارد طرف‌هاي مذاكره‌ي صلح، وي را از اين‌گونه رفتار برحذر مي‌داشتند و از وي مي‌خواستند كه از لفاظي براي اعضاي خويش دست بردارد. هنگامي كه زبانش تا حدي پيش مي‌رفت كه خشم و واكنش اسراييلي‌ها را برمي‌انگيخت، من شخصا از او مي‌خواستم كه خود را كنترل كند أ اما جواب‌هاي كليشه‌اي او عبارت بود از اين كه او فقط از اهميت تلاش براي احقاق حقوق فلسطيني‌ها در روند گفت‌وگوها، سخن به ميان آورده است.
اما از آغاز گفت‌وگوهاي اسلو در سال ١٩٩٣، عرفات به آنچه مي‌خواهد به‌دست آورد، فكر مي‌كند، نه به آنچه بايد بدهد. عرفات هرگز با آنچه بايد انجام دهد، روبه‌رو نشده، حتي با تلاش‌هاي مكرر ما نيز هدايت نشده است. در نتيجه توسط طرح بيل كلينتون ـ رييس جمهور سابق امريكا ـ مورد آزمايش قرار گرفت، ولي به شكل رقت‌باري از اين آزمون ناموفق بيرون آمد.
آيا شواهد و نشانه‌هايي وجود دارد كه در عرفات تغييرات لازم ايجاد شده باشد و آمادگي يك تصميم تاريخي در جهت صلح را كسب كرده باشد؟ من هيچ نشاني سراغ ندارم، حتي آمادگي ناگهاني براي ايجاد اصلاحات در تشكيلاتش نتيجه فشارهاي شديد از سوي فلسطيني‌ها و جوامع بين‌المللي است، اما مانور مي‌دهد تا از اصلاحات واقعي و اجراي آن اجتناب كند. در مورد صلح هم وي از فرصتي كه در طرح كلينتون برايش پيش آمده بود، استفاده نكرد و به نظر مي‌رسد كه تمايل به مواجه شدن با آرمان نهضت فلسطيني را ندارد.
در همين حال «دنيس» در بخش ديگري از مقاله‌اش از عرفات به عنوان نماد فلسطيني ياد مي‌كند و مي‌نويسد: «او آيينه‌ي تمام‌نماي آرمان فلسطيني‌ها شده است، ولذا سران كشورهاي عربي انتقاد از وي را در مقابل افكار عمومي خودشان دشوار مي‌بينند. عرفات تحمل آن را ندارد كه وي را از آرمان فلسطيني‌ها جدا ببينند، اگر آن سران عرب بگويند كه عرفات نمادي بيش نيست و رهبري او منافع فلسطيني‌ها را به خطر مي‌اندازد، عرفات برآشفته خواهد شد؛ چراكه هويت او زير سؤال خواهد رفت».
اين تصوير بحران مشروعيت و هويت شخصي است كه به تعبير يكي از نويسندگان مبارز فلسطيني، خود زماني مسؤول هويت‌بخشي و مشروعيت‌بخشي به اسراييل شده بود. دكتر «غازي حسين» كه سوابق گسترده‌اي در چارچوب‌هاي مختلف تشكيلاتي دارد، در آخرين كتاب خود مي‌نويسد: «عرفات شعار فلسطيني نمودن مسأله‌ي فلسطين و استقلال تصميم‌گيري فلسطيني را مطرح نمود تا اين مسأله از بُعدهاي عربي و اسلامي خود جدا گردد. اين‌گونه بود كه رژيم صهيونيستي توانست تنها با مردم فلسطين در داخل فلسطين روبرو شود. و ايالات متحده مجاب گرديد كه عرفات تنها كسي است كه قادر به مشروعيت بخشيدن به رژيم صهيونيستي و همكاري با آن است. در كنار آن يهوديسم بين‌الملل هم به اين باور دست يافت كه او تنها رهبر فلسطيني است كه حاضر به قبول راه‌حل‌هاي صهيونيستي براي مسأله‌ي فلسطين است و رژيم صهيونيستي را به رسميت شناخته و سازش امريكايي كه بر اساس ايجاد اتحاد ميان فلسطيني ـ اسراييلي ـ اردني را خواهد پذيرفت. زماني كه رژيم صهيونيستي اعلام كرد به دليل افزايش شديد عمليات انتفاضه در غزه از اين شهر به طور يك‌جانبه عقب‌نشيني خواهد كرد، عرفات از صهيونيست‌ها خواست تا مدتي در كار خود تأمل نمايند تا وي وضعيت خود را در اين شهر تحكيم بخشد. عرفات در آن زمان در آستانه‌ي سقوط بود، اما شيمون پرز با باز كردن كانال مذاكرات سرّي اسلو به داد او رسيد. عرفات به‌تنهايي و به شكل تكروانه به مذاكره به دشمن صهيونيستي پرداخت، به شرايط و ديكته‌هاي آنان جواب مثبت داد و با دور زدن مردم فلسطين و مؤسسات فلسطيني در دهليزهاي اسلو با صهيونيست‌ها توافق‌نامه‌ي سازش و كرنش امضا كرد.»
مؤلف در ادامه مي‌نويسد: «تمامي توافقنامه‌هاي فلسطيني ـ صهيونيستي در چارچوب طرح صهيونيستي قرار داشته و در راستاي تحقق آرمان‌هاي اسراييل قرار دارد.»
دكتر غازي حسين به همين خاطر مي‌افزايد: «عرفات با غصب رهبري، برخورد با مسأله‌ي فلسطين به عنوان مزرعه‌ي اختصاصي و مادام‌العمر خود، كودتا عليه مبارزه‌ي مسلحانه، چشم‌پوشي از فلسطين به عنوان يك سرزمين عربي، تماميت ارضي و يكپارچگي آن و تبديل شدن به ژاندارمي در راستاي امنيت اسراييل و شهرك‌هاي يهودي‌نشين موجود در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، مشروعيت خود را زير سؤال برد.» وي در بخش ديگري مي‌نويسد: «سياست‌هاي عرفات در كشاندن پاي اعراب به جنگ با دشمن صهيونيستي ثمربخش بود. عرفات با انجام عمليات غيرمؤثر عليه اهداف ثانوي رژيم صهيونيستي، دستاويز خوبي به اين رژيم داد تا جنگ سال ١٩٦٧ را آغاز و اقدام به ويران ساختن زيربناي توان نظامي اعراب و مهم‌ترين دستاوردهاي اقتصادي كشورهاي عربي نموده، كرانه‌ي باختري، نوار غزه، صحراي سينا و بلندي‌هاي جولان را به اشغال خويش درآورد.»
در بخش دوم كتاب دكتر غازي حسين به نقش ايالات متحده در از بين بردن مسأله‌ي فلسطين، پيشينه‌ي روابط عرفات با كسينجر يهودي كه از سال ١٩٧٣ آغاز گرديده، برنامه‌هاي امريكايي براي موفق نمودن روند سازش به وسيله‌ي عرفات، نشست شوراي ملي فلسطين در سال ١٩٨٨ در الجزاير، سخنراني عرفات و بيانيه‌اش در ژنو و آغاز مذاكرات رسمي و عربي امريكا با عرفات پرداخته و اين بخش را با اجراي سازش امريكايي توسط عرفات به پايان مي‌برد.
مؤلف در اين بخش مي‌نويسد: «ايالات متحده‌ي امريكا و هم‌پيمانان بين‌المللي‌اش به اين نتيجه رسيدند كه ياسر عرفات تنها رهبر فلسطيني است كه مي‌تواند وارد مذاكرات مستقيم با اسراييل شده، راه‌حل امريكايي براي پايان دادن به جدال عربي ـ اسراييلي را بپذيرد.»
غازي حسين سپس به شرايط مورد نظر امريكا، ازجمله لغو منشور ملّي فلسطين، كنار گذاردن مبارزه‌ي مسلحانه و آزادي‌بخش، نشستن پشت ميز مذاكرات مستقيم با اسراييل، مذاكره در چارچوب كمپ ديويد و طرح ريگان، عقب‌نشيني از حق بازگشت و مذاكره بر سه طرح خودگرداني ـ كه بيكن آن را مطرح نموده بود ـ اشاره كرده و مي‌نويسد: «گروه عرفات تمامي اين شرايط را كه از سوي ايالات متحده در سال‌هاي ١٩٨٢ و ١٩٨٣ مطرح گرديده بود، پذيرفت؛ به نحوي كه با طرح امريكايي خروج مبارزان فلسطيني از بيروت موافقت كرد؛ فعاليت خود را در ضدّيت با جبهه‌هاي پايداري و مقابله با دشمن صهيونيستي و به‌خصوص سوريه آغاز كرد؛ دوستي خود را با شوروي به نقطه‌ي شك و ترديد رساند و شخص عرفات از قاهره ديدن نمود. همچنين عرفات با ايجاد فرهنگ فلسطيني، سعي در تحكيم و تحميل حاكميت منحرف گروه خويش بر صحنه‌ي فلسطين نمود. فتح و سازمان آزادي‌بخش فلسطين با كنار گذاردن مبارزه‌ي مسلحانه و آزادي‌بخش و چشم‌پوشي از حق بازگشت، راه خود را از ديگران جدا نمودند. عرفات نشست نوزدهم شوراي ملي فلسطين را در ژانويه‌ي ١٩٨٨ در الجزاير ترتيب داد تا شرايط امريكايي را به عالي‌ترين مؤسسه‌ي فلسطيني تحميل كند و آن را بهاي آغاز مذاكره‌ي كاخ سفيد با رهبري گروهش قرار دهد.
مؤلف در بخش سوم از كتاب خود به ارتباط عرفات با اسراييلي‌ها در تونس، بوداپست و بخارست و گسترش آن تا مرز علني شدن آن مي‌پردازد و مي‌نويسد: «مسأله‌ي ارتباط و ديدارهايي كه عرفات و همكارانش با يهوديان صهيونيسم انجام داده‌اند، ازجمله مسايلي است كه هيچ نوع مخالفت اساسي بر سر آن در داخل جنبش فتح و ديگر گروه‌هاي ملّي، قومي و مذهبي فلسطين وجود ندارد. اين عمل عرفات، نقض قطعنامه‌هاي شوراي ملّي و منشور ملّي فلسطين بود و گروه‌هاي چريكي و توده‌ي عربي آن را به‌شدّت محكوم نمودند؛ زيرا اين عمل به خودي خود نقض آشكار اصول و پايه‌هاي احزاب، سازمان‌ها و اتحاديه‌هاي سياسي وطن عربي به‌شمار مي‌رود.»
وي سپس مي‌افزايد: «عرفات نقش اصلي را در ويران نمودن سدهاي احساسي و عاطفي بين اعراب و يهوديان، جهت سازش افكار عمومي اعراب با اين مسأله و جلوگيري از مبتلا شدن توافق‌نامه‌ها و معاهداتي كه زاييده‌ي مذاكرات دايمي هستند به سرنوشتي كه توافق‌نامه‌ي ١٧ مه‌ي امضا شده بين اسراييل و لبنان ايفا نموده است.»
يكي از اتهاماتي كه اخيرا به عرفات نسبت داده مي‌شود و عامل تغيير او به‌شمار مي‌آيد، تروريست بودن او است كه دكتر غازي حسين نيز به اين مسأله اشاره كرده و او را مسؤول و طراح تمامي ترورهاي صورت‌گرفته در سرزمين فلسطين مي‌داند و مي‌نويسد: «ترورهاي فيزيكي و جنگ داخلي به روش معمول نزد عرفات براي بسط حاكميت و سلطه‌ي مطلقه‌ي خود بر فتح، ساف، گروه‌هاي چريكي فلسطيني و مردم فلسطين مبدل گرديد. او در اين كار نيز از كمك‌هاي بي‌دريغ عربي و بين‌المللي بي‌بهره نبود؛ عرفات همچنان در تلاش است تا از خون فلسطينيان در راستاي اهداف مغرضانه‌اي كه به خاطر آن به مقام رسيده، سؤاستفاده كنند.»
وي سپس با پرداختن به ديكتاتورمآبي و استبداد فردي عرفات در مؤسسات آزادي‌بخش و دارايي‌هاي آن كه به فساد مالي و سوءاستفاده‌هاي تشكيلات خودگردان منجر شده، اشاره مي‌كند. نشريه نيوزويك نيز زماني گزارشي از فساد در تشكيلات خودگردان فلسطين را منتشر كرد و طي آن به اين مسأله پرداخت كه چرخه‌ي عمليات، تراز پرداختي و دريافتي تشكيلات خودگردان براي عموم منتشر نمي‌شود و بنا بر اظهار يك منبع آگاه، عرفات پرونده‌ي اين حساب‌ها را در كشوي ميز دفترش نگهداري مي‌كند. عرفات همچنين درآمدهاي مالياتي را براي جلب حمايت سياسي به‌كار گرفته و تا اين اواخر چندين مسؤول فلسطيني صدها ميليون دلار از محلّ ماليات‌هاي افزايش قيمت و درآمدهاي گمركي دريافت داشته‌اند.
نيوزويك در اين گزارش خود به تصرف دوازده هكتار زمين توسط محمود حمدوني براي تأسيس پمپ بنزين و تصرف يك‌سوم بودجه هشتصد ميليون دلاري دولت خودگردان توسط عبدالجواد صالح وزير اسبق كشاورزي و تأسيس شركت داروسازي خصوصي توسط جميل الطريفي وزير امور خدماتي و شهرسازي فلسطين و نيز الزام واردكنندگان فلسطيني به پرداخت ٦٠ درصدي به تشكيلات خودگردان توسط استاندار رام‌الله اشاره‌هايي داشته است.
عرفات و حلّ و فصل نهايي و همچنين سقوط مشروعيت وي، محور بحث بعدي دكتر غازي حسين در كتابش مي‌باشد كه مي‌نويسد: «تشكيلات خودگردان، ديگر به يكي از اهرم‌هاي صهيونيستي جهت ضربه زدن و آزار رساندن به فلسطينيان و اعراب تبديل شده است. انتفاضه‌ي سرافراز و مقاومت مسلحانه و سياسي در برابر اسراييل را به پايان راه خود رسانده و در همان حال با اجراي توافق‌نامه‌ي دابي ريوز و قرار گرفتن مؤسسات تشكيلات خودگردان و دستگاه‌هاي امنيتي و انتظاميش تحت نظر مستقيم سازمان اطلاعات مركزي و موساد رژيم صهيونيستي گام‌هاي باقي‌مانده از تحقق طرح صهيونيستي در وطن غربي نيز در حال برداشته شدن است».
نويسنده با اشاره به زير سؤال رفتن و سكوت مشروعيت عرفات مي‌نويسد: «مشروعيت عرفات سقوط نموده است؛ زيرا او بر مبارزه‌ي مسلحانه شوريد؛ از فلسطين عربي چشم پوشيد، و تماميت ارضي و مردمي را به كناري نهاد تا به ژاندارمي در خدمت امنيت اسراييل درآيد. به همين خاطر سرعت بخشيدن به بركناري عرفات و كادر رهبري سازمان تحت امرش، به دليل عبور از خطوط قرمز فلسطين در كنار اعلام پاي‌بندي دوباره به اهداف و استراتژي‌هاي انقلاب فلسطيني و منشور ملل و نيز افزايش عمليات‌هاي نظامي و مقابله با طرح صهيونيستي در وطن عربي يك نياز بالفعل و فوري مي‌باشد.»
بنابراين، با كنار هم گذاشتن تحليل‌هاي داخلي و خارجي و آنچه اخيرا از سوي ايالات متحده و تيم سياسي بوش مطرح شده و نيز آنچه از سوي مبارزان فلسطيني مطرح مي‌شود، اين نتيجه به‌دست مي‌آيد كه يك هم‌گرايي ناخواسته و البته با انگيزه‌هاي متفاوت، براي تغيير عرفات در حال شكل‌گيري است و در آينده‌ي نزديك اين هم‌گرايي به نتيجه خواهد رسيد و عرفات از اين بحران هويتي رهايي خواهد يافت و ديگر شايد چيزي براي از دست دادن نداشته باشد؛ زيرا وي همه‌ي هويت خود را با آرمان فلسطين گره‌خورده ديده و خود را جزء لاينفك دولت خودگردان و سرزمين فلسطين مي‌داند؛ اما پس از اين اتفاق، حتما مجبور خواهد بود جانشيني محمود عباس يا همان ابومازن برادرش يا ديگراني هم‌چون يا ابوعلا جانشين موقت و ثانويه‌اش و يا مروان برغوشي و يا نبيل ثلث و يا محمد اصلان و ابواللطف، ابوماهر غنيم و ابوالاديب، جوان‌ترين نامزد احتمالي را شاهد باشد. اما عرفات اينك براي اين كه چنين روزهايي را شاهد نباشد، دست به اصلاحاتي مطابق ذائقه‌ي امريكايي‌ها زده و به تعبير «دنيس رايس» تصميم به پوشيدن خرقه اصلاحات گرفته است. او در تازه‌ترين اقدامش، دست به پاكسازي مهمي در تشكيلات امنيتي خود زده است.
وي تحت فشار فزاينده براي اصلاح دولت خود، با سرهنگ جبريل چو، رييس قدرتمند سرويس نيروهاي بازدارنده‌ي امنيتي در كرانه‌ي باختري و ژنرال نمازي جبالي، فرمانده پليس را از كار بركنار كرده است.
امريكا و اسراييل عرفات را به ادغام سازمان‌هاي امنيتي كرانه باختري و نوار غزه فراخوانده بودند تا بتوانند ساختار فرماندهي متحدي را براي سركوب حملات ضداسراييلي در اختيار داشته باشند. ادامه‌ي اين بركناري‌ها در عرض يكصد روز بايد به ديگراني همچون ابومرزوق رييس دفاع شهري فلسطينيان برسد. پيداست كه اعلام اين اصلاحات واكنشي نسبت به اتهاماتي است كه در آن‌ها دولت عرفات فاسد و ناكارآمد خوانده شده و آن را ناتوان يا فاقد تمايل براي جلوگيري از عمليات انتحاري پي‌درپي و ساير حملات به اسراييلي‌ها دانسته است.
امّا آيا انجام اين اصلاحات به تغيير تصميم امريكايي‌ها خواهد انجاميد؟ يا اين‌كه عرفات مجبور است تن به اين تصميم بدهد و «اگر نمي‌خواهد مي‌تواند برود از آب درياي غزه (مديترانه) بخورد؟» همان‌گونه كه اين عبارت همواره تكيه كلام او در برابر مردم فلسطين بوده است.