پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٠
نگاه ديني در لايههاي اثر سينمايي
میراحسان احمد
در فلسفهي مدرن، ديدن و نگاه، نكتههايي مركزي هستند. تصور و تصوير ما شكلي از محدود كردن گسترهي وجودي دنياست. آيا ما با تصور و تصوير، ساحت بيكران وجودي هر هيأت و موجودي را از بين ميبريم؟ يعني با به تصور درآوردن به ساحت زمانمند و در دسترس تبديل ميكنيم؟
در واقع تصوير در وهلهي نخست به نظر ميرسد كه كرانمند كردن جهان است. افق بيكران جهان آنگونه كه در خود مستقل است و بيكران، در حدود تصوير نميگنجد. ما با تصوير جهان را ديدني و محدود ميكنيم و از آن ميكاهيم. با بخشيدن دلالت هستيشناسانه به نگاه، ما فقط منش ويژهي ديدن را مطرح ميكنيم. ديدن، هر چيزي را كه در ديدرس است، به گونهاي آشكار همچون چيزي در خود در نظر ميگيرد. تصوير جهان آنگاه كه در بنيانش دانسته شود، به معناي تصويري از جهان نيست، بل جهان است كه همچون تصوير شناخته ميشود. تمايز جهان آنسان كه خود را به ما مينماياند و آنسان كه در خود هست در كنش ديدن، اين سويه به پديدارشناسي متعالي تعلق ميگيرد. درست در همين جا شالودههاي نگاه ديني و متعالي در لايههاي روايي و بصري و در ساختارهاي كلامي و تصويري فيلم پيريزي ميشود، نه در ديدن جهان آنسان كه خود را به ما مينماياند، بلكه در تلاش براي ديدن جهان آنسان كه در خود هست و سعي همراه و همپاي آن براي خود را ديدن.
اما نگاه ديني چگونه در لايههاي روايي و در لايههاي شكلي و در لايهي دلالتهاي ضمني و... ميتواند متجلي باشد؟ به اين صورت كه نگاه ديني در كدهاي فرهنگي يك اثر سينمايي جاي ميگيرد. رمزهاي معناشناسانه اين كدها در پيكرهي معناشناسي فيلم جا دارد. كدهاي وابسته به روايت؛ كدهاي وابسته به حالت روانشناسانهي چهره و غيره ميتواند حاوي يك نگاه ديني باشد. درواقع كدهاي فرهنگي در متن يك فيلم باز توليد ميشود. اما جاي اصلي آن در زمينهي زندگي و بيرون از فيلم است. براي همين آدمهايي كه درون يك فرهنگ جاي ميگيرند، كشف نگاه ديني و كدهاي فرهنگي مربوط به آن آسانتر است.
در فيلم ژاندارك دراير و برسون كدهاي فرهنگي الهام مسيحي، فيض و نگاه متحجر ديني در متن فيلم، كاملاً قابل دستيابي است. «ازو» با آفرينش حقايق سنتي هنر ذن در يك متن معاصر به نحو ديگري ما را با كدهاي فرهنگي كه داراي دلالت روايي در حوزه و لايهي ديني است، روبرو ميكند. در «اوايل بهار»، «برنج»، «شفق توكيو» اين كدهاي فرهنگي مربوط به تجربهي ديني مردم ژاپن در لايهي روايي قابل دستيابي است. پل شرايدر در «سبك استعلايي در سينما» بهتفصيل آن را بررسيده است. همين كدهاي فرهنگي كه در لايهي روايي، نگاه ديني را منتقل ميسازد در آثار مهم سينمايي ايران، چشمه آوانسيان، سفير صالح، روز واقعه اسدي، مريم مقدس بحراني، ديدهبان، مهاجر، از كرخه تا راين حاتميكيا، توبه نصوح، استعاذه، دو چشم بيسو و دستفروش مخملباف و بسياري از آثار ديگر نظير آثار مجيدي و راعي بهويژه تولد يك پروانه و باران، به ما منتقل ميشود. آشكار است كه اين لايهي روايي، وقتي حاوي نگاه ديني است، هنوز نميتواند بازگويد كه اثر از منظر ارزشهاي هنري ـ سينمايي ارزشمند است يا نه؟ واقعا آيا «سرشت» برسرن و هم «توبه نصوح» مخملباف با وجود اشتراك در «نگاه ديني»، در لايهي روايي از يك ارزش برخوردارند؟ آيا استعاذه و مريم مقدس با عيسيبن مريم زفيرلي و آينه تاركوفسكي از يك حيثيت سينمايي سود ميبرند؟ پس نگاه ديني در لايهي روايي، موضوع و كدهاي فرهنگي هنوز تعيينكنندهي ارزش واقعيتر نيست.
نگاه ديني در كدهاي تخصصي
در سينما تدوين، زاويه دوربين، حركت دوربين، تقطيع نماها، نظم سكانس، نقطهگذاريها، نيت دروني عناصر شنيداري و ديداري، رمزگان تخصصي هستند كه ساختار اثر را ميسازند و يك عنصر سبكي بهشمار ميآيند. در اين لايه ميتواند نگاه ديني پروبال گيرد و تأثير ديني از طريق ساختار و نحوهي سازماندهي به ما منتقل شود. كدهاي شگردشناسانه در اين حوزه جاي دارد. قبلاً در اوزو، فيلمساز مشهور ژاپني استفاده از فرم نقاشي ذن، قرار دادن شيئي در گوشهي كادر و رها كردن صفحهي خالي، تماشاگر را با يك حس خلأ كه دلالتي معنوي در ذن است، مواجه ميسازد.
كدهاي شخصي
كدهاي شخصي، در حوزهي فرم و نشانهشناسي لايهاي را در فيلم ميسازد كه ميتواند مايهي انتقال يك نگاه ديني باشد. گفته ميشود كه كدهاي مشخصي در آثار يك مؤلف تكرار ميشود و براي كشف دلالتهايش بايد آثار مؤلف را شناخت. مؤلف داراي روحيه ماوراءالطبيعي، آثارش را در حوزهي شكلي و تصويري و دلالتهاي ضمني، از اين كدها ميآكند و اگر ما با نظام نشانهاي آن سينماگر آشنا باشيم، بهخوبي با اين كدها، در معرض انتقال يك نگاه ديني قرار ميگيريم. قطرههاي باراني كه در اتاق ميبارند، رمز شخصي تاركوفسكي در حوزهي يك حس ديني است كه در سولاريس، استاكر، نوستاليكا و آينه تكرار شده است. كد «نماي نزديك» در برگمن، كد «دستها» در آثار برسون، كد «چارچوب» در آثار جان خورد، نسبت «دو» به «سه»ي آسمان به زمين و چشم انداز جاده از پنجره اتومبيلها و قطارها و جاده در آثار وندرس و آسمان در آثار كيارستمي و هم چنين جاده در كارهاي او، جملگي چنين كدهاي شخصي هستند. ما با شناخت رمزگان شخصي در آثار فيلمسازاني كه داراي پرسشهاي ماورايي مرگ و جهان ديگر و يا پرسش وجود متعالي و بخشايش و فيض الهي هستند، بهتر به نگاه ديني نهفته در اين كدها پيميبريم. ما پيام يا نگاه ديني را در لايههاي فيلم، جدا از سبك استعلايي و فرم و لايههاي تصويري والايي از طريق نظريه ارتباطي كه مبنايش نظريه ارتباط كلامي يا كوبسن است، ميتوانيم بررسي كنيم.
فيلمي كه در خدمت انتقال نگاه ديني است كنش ارتباطياش را با اين عناصر شكل ميدهد.
١. فرستنده پيام
نيّت كارگردان ديني ميتواند شالودهي فرستندهي پيام را تفسير كند. و به هر حال مؤلف اثر سينمايي همان كسي است كه درصدد انتقال نگاه ديني است.
٢. گيرنده پيام
مخاطبان و تماشاگران فيلم، گيرندگان پيام به شمار ميآيند.
٣. عناصر پيام
ميتواند واحدهاي تصويري و عناصر كلامي باشد كه در بردارندهي دلالتهاي معنايي است؛ همچنين نشانههاي موسيقيايي و صوتي.
٤. زمينه پيام
فرهنگ، زمينههاي اجتماعي، روانشناسانه و فلسفي با دلالتهاي ديني، ميتواند زمينهي فيلم باشد.
٥. رمزگان
رمزگان فيلم به زبان فيلم و قاعدههاي تصويري و كلامي آن وابسته است.
٦. اشكال تماس
كه در فيلم، همان طريق تماشا بر پرده و يا ديدن در صفحهي تلويزيون شكلهاي تماس است.
در سينما پيام متوجه گيرنده است و هدف ايجاد آگاهي نسبت به موضوعي است كه با نگاه ديني پرداخت شده است. البته ميدانيم مهمترين موضوع در سينما كه ساحت معناشناسانه هم تحت سلطهي آن است، ساحت زيباييشناسانه فيلم است. آنچه فيلم را از هر متن ديگري جدا ميكند، همين سويه استيتكي آن است كه فراتر از هر وجه جامعهشناسانه، روانشناسانه قرار ميگيرد. در واقع يك فيلم، با ارزشهاي زيبايي شناسانهاش است كه نگاه ديني را پر تأثير و قابل انتقال ميكند. آنچه نگاه ديني را هويت ميبخشد، شكل و شيوه بيان است. زبان دين در سينما، يعني غيب، تعالي، بركت، تقدس، هدفمندي باطني، شهود، تجرّد و غيره، زماني همچون يك پيام از فرستندهي پيام، به گيرنده پيام به درستي منتقل ميشود كه نحوهي ارسال و شكلدهياش ارزشمند و مؤثر باشد. در اينجا لزومي ندارد وارد مباحث ويژهاي شويم كه اثبات ميكند سينما يك زبان هست يا نه يك نظام نشانهشناسانه كليتر. اينكه ما نما را همچون يك واج، يك تكواژه و يا يك گزاره روايي ميدانيم يا نه، نقشي در اين حقيقت ندارد كه يك تصوير و تصاوير پيوسته با همديگر در صورتي به گونه مؤثر دلالتگر يك نگاه ديني و قدسي خواهد بود كه عناصر آن با خلاقيت زيباييشناسانهاي، آن سازمان يافته باشد. براين متن است كه لايه ضمني دلالتهاي اثر هم ميشكوفد و تأثير خود را ميبخشد. مسلما در متن اين نظام موزون، افق دلالت معناشاسانه تصوير ارزشمند است. وقتي ما فيلم را همچون متن در نظر ميگيريم، پيميبريم كه متن فيلمي، نظامي لايهدار و متشكل از طبقات روايي و تصويري و متشكل از كدها است. بررسي متن به اين اعتبار بررسي معناشناسانه رمزگان و بررسي ساختاري نسبت دروني كدهاي تصويري و غيره است. البته تأويل معناشناسانه كدها، آشكارا القاي معناي ويژه را نسبي جلوه ميدهد و تماشاگران ميتوانند خود بررسيهاي گوناگون متني ميتوانند انجام دهند؛ اما در هر حال نگاه ديني ضمن اين بررسي، قابل شناخت است.
ما ميتوانيم بپرسيم در لايههاي فيلم چگونه ايدهها و نگاه ديني در متن تثبيت ميشود. و ميتوانيم پاسخ گوييم:
١. از زاويهي شناخت شيوههاي عملكرد ذهن؛
٢. از زوايه روششناسانه؛
٣. از ديدگاه فلسفي و شناختشناسانه با تكيه بر تمايز «اثبره» و «سوثبره».
با اين شناخت كشف جهان متن فيلم براي ما در هر لحظه آفرينش جهاني خواهد بود كه با تجربهي قدسي خود ما سروكار دارد. كشف نيّت و ناخودآگاه مؤلف و كشف سويههاي ناگفتهي متن، همه و همه ميتوانند به اين تجربه و آگاهي قدسي منجر شوند؛ البته تماشاگر معنا را از متن فيلم استنتاج ميكند، نه از نيّت مؤلف. گفتوگو يا متن و تأويل متن مهمترين راه تماس با نگاه ديني است كه مخاطب در فرايند خواندن متن، و يا آفرينش اثر به شيوهي خود به آن دست مييابد. همهي اين فرايندها ـ از نشانههاي تصويري گرفته تا متن(١) ـ به تفصيل مورد بحث قرار گرفته و ما اجمالاً به آن اشاره كردهايم؛ پايههاي بحث تئوريك آتي ما دربارهي نگاه ديني در لايههاي روايي و ساختاري فيلم خواهد بود. براي جستوجوي نگاه دينيدار قدسي در حوزهي سبك و لايههاي زيباييشناسانه فيلم به تأملاتي در باب سينما و دين(٢) و سبك استعلايي در سينما(٣) رجوع كرده و مفصلاً ديدگاههاي شرايدر و جان ر.مي و مايكل برد را مورد تحليل قرار خواهيم داد.
پي نوشتها:
١. جانر.مي ـ مايكل برد، تاملاتي در باب سينما و دين، ترجمه محمد شهبا.
٢. پل شرايدر، سبك استعلايي در سينما، ترجمه محمد گذرآبادي
٣. بابك احمدي، از نشانههاي تصويري تا متن.